یا قاضی الحاجات

لا اله الاالله محمد رسول الله علی ولی الله صلی الله علیه و آله و سلم

یا قاضی الحاجات

لا اله الاالله محمد رسول الله علی ولی الله صلی الله علیه و آله و سلم

یا قاضی الحاجات

ای علم افراشته در عالمین / اکشف کربی بحق الحسین

بایگانی

۱۴۶ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

ما بچه های دهه ی 60تی یه خصوصیات داشتیم که حتی بهمون نسل سوخته میگن و همه هم میدونن چقدر خوش بودیم اما یه نکته ای هم ما بگیم قبلا هم چیزایی گفتم یادمه ولی یادم نیست چی خلاصه ما اولا فشار روانی رومون زیاد بود حتی کتک میخوردیم در مدرسه و خونه و نهایت عشق و حالمون این بود که تلوزیون کلاه قرمزی و کارتون و برنامه ی کودک بزاره لذا ماهواره نبود یا کم بود و ما هم علاقه ی زیادی چون هم جذاب بود هم سرگرمی بود علاقه ی زیادی به فرهنگ اصیل ایرانی و کارتون های خارجی هم خعلیاش بیشتر از فیلمای ایرانی ارزش اخلاقی داشت خلاصه ما با فرهنگ تریم با ارزش های انقلاب و اساسی بالا اومدیم چون راهی نداشتیم ولی الان بچه های دهه ی 80دی لوس غالبا بعد همه نوع سرگرمی پای ماهواره اصلا فشار درس ندارن بعد تو خونه کارتون هم نگاه نمیکنن ما کلا خانوادگیانه فیلم میدیدم و همشم برنامه ی کودک نبود و خعلی بالاتر از سنمون رشد میکردیم ولی الان بچه های این دوره زمونه رو نمیدونم دقیقا چه طورن توی یه دنیای دیگری ان ولی ما خود به خود با فرهنگ میشدیم تموم عشقمون و نهایت عشقمون این بود مثلا فوتبالیستا چی میشه دیگه لذتی بالانر از این نداشتیم در ثانی توی مدرسه هم مجبور بودیم درس بخونیم و فشار زیاد روی مخمون بود یعنی اختیارات و امکانات و آزادی بچه های نسل جدید رو نداشتیم و به جرات میگم بهتر پرورش یافته ایم!و از نسل قبل هم بهنریم یعنی دهه ی 50 به پایین و هم ارزش اخلاقی خارجی ها هم طوری بود که پایبندی هایی داشتند و تربیت میکردن بچه ها رو و اخلاق مخلاق حالیشون میشد و هم اون موقع بچه زیاد بود و امیدشون به ماها بود که درست و با تربیت بزرگ بشیم تا جامعه رو اصلاح کنیم ولی کلا دردنیا وضع بدتر شده چه در پزشکی چه اخلاق و تکنولوژی جای خعلی جیزارو گرفته و عشق ها کم شده حتی به غیر خدا دیگه خودتون بهتر میدونید چه شده!یعنی میدونی زمونه ی ما تا همین ده سال پیشم همینطوری بودا یعنی یه فیلم که تلوزویون میزاشت اولا کلی بازدید کننده داشت دوما کل سیاست هارو میریخت بهم مثلا مردم شب یه فیلم میدیدند فردا برای هم تعریف میکردند و اصلا عوض میشدند بعضیا هم مثل ما خیالاتی میشدن که چقدر مثلا کارا درسته پلیسا کارشون درسته احترام میزارن و اگه مثلا پامون باز بشه خدایی نکرده بیمارستان چهارتا پرستار منتظر دم در بیمارستان که ما رو بزارن رو تخت و اینا با سرعت مارو ببرن به بخش  خاص برای درمان این فکرای خام تو ذهنمون بودا!!!البته با این فیلم ها سیاست اداره ها و مسولینم عوض میشدا بعضی وقتا و خوش رفتار میشدن اصلا در فشارهای فیلم ها و مردم بعد تو ادارات هم تلوزیون بود که برداشتنتش فکر کنم اداره ها هم مینشستن فیلم سرکار میدیند و قوانینشون عوض میشد آروم میشدن اصلا جمعی تلوزیون میدیدین الان معلون نیست لرستان با شیراز برنامه هاش چقدر فرق فوکوله!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۵ ، ۱۵:۱۳
علی

طُوبی لِمَنْ ذَکَرَ الْمَعادَ وَ عَمِلَ لِلْحِسابِ وَ قَنِعَ بِالْکَفافِ وَ رَضِیَ عَنِ اللّهِ. (1).

خوشا به حاحل کسی که به یاد معاد باشد و برای روز حساب  ،   کار کند و به اندازه روزی خود قناعت نماید و از خدا خشنود باشد.

(1). نهج البلاغه  ،   ح 41  ،   ص 1108.

این روایت علی (ع) خعلی جالب هست که جالب هستا ولی باید تاسف بخورم که هیچکدومش رو ندارم شاید اگه یکی از این چهارتا رو داشته باشیم بقیه اش هم ساخته بشه یعنی نه اینطوریم که یاد معاد باشم خوب شما چطور شما یاد این هستی که معاد رخ بده و بمیریم و زنده بشیم؟؟ خوب اگر بخوایم زنده بشیم و تا ابد زندگانی کنیم خعلی دارم ارزون خودم رو میفروشم و خعلی تصمیات نمیگرفتم یعنی هم تصمیم هم میشه بحث کرد که خعلی اوقات ما اختلاس میکنیم و تصمیم هایی میگیریم که به نفعمون ظاهری است مثلا پول بدست بیاد به هر طریق این پوله خوبه ولی ممکنه آتش باشه حرام باشه اینارو روانشناسان نمیفهمند کسی که حرام میخوره روانشناس بیمار نمیدونتش تازه مخشم میزنه میگه چطوری بیشتر پول دربیاری و یادشم میده در مقالات فراوان هست البته وظیفه ی روانشناسم نیست و حتی حاکم شهر بلکه یه چیز شخصی است نه قانونی وقتی میگه خوشابه حالشون یعنی خودشون اینطورین نه که محدودیت و تحریم و زندانی باشند درست؟ کسی که دزد باشه و خرابکار تو زندانم اگه آدم نشده باشه و فرصت گیرش بیاد خرابکاریشو میکنه لذا اینا هست که جامعه رو خراب کرده و برکت و معنویت و درستکاری جامعه پایین آورده هیچ وقت روانشناس که الان قدرتشون از زمان جنگ تحمیلی و اول انقلاب چندین هزار برابر خــخ شده این حرفا رو نمیزنه به جامعه و مردم نمیگه و یاد نمیده که یاد مرگ و قیامت باشید بلکه میگه به مرگ فکر نکن اصلا! اینه که جامعه اصلاح نمیشه البته این دستورات شخصی هست ولی باید ذکر بشه اولا و دوما وقتی شحص درست بشه جامعه درست میشه ما در جمع حرفای خوبی میزنیم ولی مراقب خودمون نیستیم همه باید خوب باشن و اینو هی تکرار میکنیم و ایراد میگیریم از همه ولی خودمون هرکاری میکنیم! دکتری که روانشناسی خوانده اگر به دین اهمیت نده الان خودش یه بیمار روان شده  که نمیدونه خودشم شاید! پس شرط اول رو که نداشتم با یه نگاه میفهمم که اصلا در زندگی یاد مرگ و قیامت نیستم دومیش میگه برای رز حساب کار کند خوب اینم ندارم وقتی میفرماید برای روز حساب کار کند یعنی هرکاری میبینه باید متوجه باشه که در پیشگاه الهی مسول و جوابگو باید باشه ما کارمندامون خیلی وقتا جوابگوی روسا نیستند و هردنبیل هست دیگه چه برسه واقعا در پیشگاه الهی ما یعنی باید هرکاری میکردیم و میکنیم باید یادمون باشه که جسابی است حالا کجا اینطوریه حالا روئسا هیچ اصلا بلکه آقا اصلا هر کاری خواستی بکن ای کارمند مثلا حالا تو روز حساب رو در نظر داری اگه داشتیم این همه فساد و اختلاس و اینا وقتی مدیر بانک داره میکنه دیگه حالا کارمند باید چه کنه؟!  من نمیدونم مدیربانک ها در دام افتادن نمیدونم فساد راحت شده همش مدیر بانک و رئیس های بانک بعد از مدتی چیز میشن! پس شرط دوم اینه که ما هرجا وهرکاری و عملی و حرفی و اثری از خود میزاریم جلوی چشممون این باشه که خدا میپرسه یقه میگره کی واقعا انصافا در نطر داره؟؟ من که هر حرفی میزنم تو خونه اصلا هر کاری دلم خواست نمیشه هم اسیر کرد جاسوس و روانشناس بالای سر داشت باید خودمون درونمون آدم بشیم بدونیم که باید جوابگوی خدا باشیم باید دغدغه داشته باشیم داداش من که فردا من چی جواب بدم؟ خوب این اگر بدونیم اصلا مسیر زندگی عوض میشه جامعه اصلاح میشه خودمون اصلاج میشیم وگرنه هرکاری داریم میکنیم جلوی فساد و جنایت گرفته نمیشه شما نمیتونی دست ملت رو ببندی بگی دزدی نکن بلخره دزد راه خودش رو پیدا میکنه !شرط سوم رو هم ندارم که به اندازه ی روزی خودم قناعت کنم اتفاقا همش میگم که یه پولی گیرم بیاد و اینا یعنی اگه پیشنهاد پول بدن بهمون حاظریم جونمون رو هم بدیم اینجا قناعت مهمه که بکفاف باشه نه اینکه بکاف قناعت باشه یعنی آقا تلاشت رو بیشتر بکن برای روزی ولی راضی باش هرچی بدستت رسید یعنی قانع بودن مهمه نه مقدار پول زیاد باشه یا کم یعنی دیگه من قانعم که آقا به چیزی که رسیده و کسی که قانع هست هم شکر میکنه دیگه ولی کسی که حریص هست حالا تو ده تا خونه هم داری به هدفت نرسیدی میخای بکنی بیست این چه کاری است؟ چقدر مال میخوای جمع کنی اصلا بهره میبری؟ همینطور پول رو پول خوب آدم خفه میشه مرگ میاد نمیتونه استفاده کنه دغدغه ی دنیویش زیاد میشه فکرش خراب میشه هزارتا بیماریه دیگه بعدشم میافته سکته میکنه باید بره بیمارستان بستری!!و اما شرط چهارم هم که از خدا راضی باشیم اینو هم  ندارم یعنی اصلا دوست نیستم با خدا و بیشتر گمش کرده ام وقتی راضی باشم از خدا اگه بیمار بشم عین لذنه در کنار خدا اگر دوست باشم با خدا عاشق خدا باشم اگه گرفتار شدم بیشتر یاد خدا میکنم بیشتر به سمت خدا میرم بیشتر با خدا حرف میزنم حالا چرا چیزای بد بگیم؟ چقدر دعا میخونیم؟ اگه دعا بخونیم بلاها دور میشه و مشکلات رفع میشه دیگه چقدر به سمت خدا میریم چقدر برای خدا کار میکنیم وقتی کسی از خدا راضی باشه چه خدا بهش در دنیا کم بده چه زیاد حسادت نداره کینه نداره عقده نداره تازه شکر خدا هم میکنه و وقتی راضی باشه از خدا مشکل با کسی نداره 

البته این چهار شرط شروطی بود که باید کار کرد و همینطور الکی نمیشه مثلا بچه های کوچک ندارن باید ساخت و کار کرد و هم شروطی است که مادی نیست بیشتر حالا درسته اگر پول خرج کنیم در راه خدا ممکنه درست بشیم از همه جهت ولی ما در جامعه همینطور خرج هایی میکنیم که جامعه اصلاح بشه چقدر تلوزیون برنامه پیام بازرگانی فیلم همایش میزارن نمیدونم کار فرهنگی خرج میکنیم ولی اگر واقعا خودمون به حساب خودمون برسیم و اصلاح کنیم نیاز به پول نیست که بشه این شرایط ایجاد بشه و یعنی اصلا با پول و بزنامه و همایش نمیشه باید طرف خودش کار کنه خودش آدم بشه که این چهار شرط رو داشته باشه به طوریکه واقعا من شرایط رو نداشتم یعنی اصلا کسی نمیتونه این شرایط رو در من ایجاد کنه و کسی نمیتونه مگر یادم باندازه یعنی امام علی(ع) گفته خوش به حالش نگفته بیاید اینطوری بشید چون کار زیاد میخاد و سخته دیگه ولی نشون داد که ما آدم های قوی و خوبی نیستیم و وقتی این شرایط رو نداشته باشیم خودمون رو اصلاح نکرده ایم و جامعه هم اصلاح  نشده یعنی شما در دوران جنگ میدیدیم این همه همایش و کارای فرهنگی نبود ولی مردم خودشون خودجوش عمل میکردن چون پای اعتقادات بودن الان صدبرابر اون موقع کار میشه بعد مشکل مالی هست که ما چرا فرهنگمون بالا نرفته خوب اون موقع چهارتا جوان خودش همایش درست میکردن کار ها هم رنگ خدایی داشت الان چرا اینطوری نیست؟؟ چون شخصا درست نیست الان گروه ها حرفای خوب خوب میزنن اونایی که همایش میزارن و قدرت دارن قوی تر شده اند ولی اینجا خود مردم اند که دارن از خدا توسط ماهواره و مجازی و اینا جوان ها دارن کج میرن روح ایمان در دل ها نیست قبلا اگر جوانی نماز نمیخواند قبح داشت اصلا مردم افراطی باهاشون برخورد میشد که بدم هست ولی الان این همه دستگاه ها قوی شدن که جرم نشه و اینا ولی جامعه ایمانی نیست!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۵ ، ۱۲:۵۱
علی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۵ ، ۰۸:۰۴
علی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۵ ، ۰۷:۳۲
علی

جلسه درس اخلاق (1395/08/27)

   00:00            00:00    
 


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی جمیع الأنبیاء و المرسلین سیّما خاتمهم و أفضلهم محمّد صلی الله علیه و آله و سلم و أهل بیته الأطیبین الأنجبین سیّما بقیّة الله فی العالمین بهم نتولّی و من أعدائهم نتبرّء الی الله».

«أَعْظَمَ اللَّهُ أُجُورَنَا [و اجورکم] بِمُصَابِنَا بِالْحُسَیْنِ(عَلَیْهِ السَّلَامْ) وَ جَعَلَنَا وَ إِیَّاکُمْ مِنَ الطَّالِبِینَ بِثَأْرِهِ(عَلَیْهِ الصَّلَاةْ وَ عَلَیْهِ السَّلَامْ)».[1]مراسم اربعین سالار شهیدان حسین بن علی بن ابی طالب را به پیشگاه ولیّ عصر(ارواحنا فداه) و عموم علاقهمندان قرآن و عترت و شما برادران و خواهران ایمانی تعزیت عرض می‌کنیم و توفیق نیل به زیارت اربعین، مخصوصاً برای زائران مرقد مطهرش را از خدای سبحان مسئلت می‌کنیم و سلامتی همه زائران را «ذهاباً» و «ایاباً» و «مقصداً» از خدای سبحان درخواست می‌کنیم.

یک اصل کلی در روایات ما هست که وجود مبارک پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء)، چه درباره امیرالمؤمنین و چه درباره اهل بیت اینچنین می‌فرماید: «عَلِیٌّ مِنِّی وَ أَنَا مِنْه‏»،[2] «حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ»،[3] «حَسَنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْه‏»[4] و سرّش هم این است که ذات اقدس الهی در قرآن کریم پیوند پیغمبر را با این ذوات قدسی با تعبیر ﴿وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُم‏﴾[5] مشخّص کرده است. اگر وجود مبارک حضرت امیر به منزلهٴ جان پیغمبر است، در اثر ولایت و مقام امامت است و این مقام امامت برای حسن بن علی و حسین بن علی(علیهم الصلاة و علیهم السلام) هست. بنابراین گرچه تعبیر آیه «مباهله»[6] درباره خصوص حضرت امیر است، ولی خصیصه‌ای برای آن حضرت نیست؛ زیرا معیار امامت است که در همه این ذوات قدسی هست؛ لذا فرمود: «حَسَنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْه‏»، «حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ». وقتی «حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ» شد، کار وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را حسین بن علی باید در حدّ امامت انجام دهد، این اصل اوّل.

اصل دوم اینکه برنامه حیات‌بخش وجود مبارک پیامبر را ذات اقدس الهی بعد از تلاوت آیات سه اصل مهم قرار داد: ﴿یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِم‏﴾[7] که جامعه را با فرهنگ وحی آشنا می‌کند، جامعه را طاهر و طیّب می‌کند و با حکمت که خیر کثیر است آشنا می‌کند؛ این برنامهٴ رسمی آن حضرت است که خودش راهی این راه است و عدّه‌ای را هم به همراه می‌برد. در زیارت اربعین سالار شهیدان هم می‌خوانیم: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلَالَة»،[8] منتها وجود مبارک پیامبر در تمام مدّت عمر با تحمّل «مَا أُوذِیَ نَبِیٌّ مِثْلَ مَا أُوذِیتُ»[9] به آن سه اصل عمل کرد و سالار شهیدان هم با بذل خون، جامعه را از جهل علمی و جهالت عملی نجات داد و به مقصد هم رسیده است! آنچه را که شما در جوامع کنونی می‌بینید، همه در کنار سفرهٴ سالارشهیدان نشستهاند، تقریباً پنج قرن عباسیه ـ بنی‌العبّاس ـ با این نام و قبر و علامت مبارزه کردند؛ به راستی بنی‌العبّاس با قبر حسین بن علی مبارزه کردند! آن قبر را شیار کردند، آن زمین را کشت کردند، به طوری که هیچ اثری از قبر مطهر نبود! امّا اینکه زینب کبری‌(سلام الله علیها) در شام قسم یاد می‌کند و می‌گوید: «فَوَاللهِ ... لَا تَمْحُو ذِکْرَنَا وَ لَا یُرْحَضُ عَنْک‏»؛[10] قسم به خدا نمی‌توانید نام ما را به فراموشی بسپارید، این بر اثر این است که ایشان «أَنْتِ بِحَمْدِ اللَّهِ عَالِمَةٌ غَیْرُ مُعَلَّمَة»[11] است، وگرنه کم نبودند سلسله انبیاء! چندهزار پیامبر آمدند و رفتند، اما بسیاری از اینها نامی از اینها نیست! این‌طور نیست که هرکسی پیغمبر بود یا امام بود جاودانه باشد، این جاودانگی با یک فیض خاصّی است.

در قرآن کریم فرمود انبیاء فراوانی آمدند که هم تعبیر به «تواتر» دارد و هم تعبیر به «تواصل»: ﴿أَرْسَلْنا رُسُلَنا تَتْرا﴾؛[12] «تترا»، «تا»ی آن مثل تقواست، اصل آن «تاء» «واو» بود. اصل این «تترا» «وترا» بود، به متواتر می‌گویند «وترا»؛ به آدم باتقوا می‌گویند او «وَقْوا» است؛ ولی می‌گویند تقوا، این «تاء» که جزء کلمه نیست! این «وَقِیَ» «یَقِی»، این «واو» تبدیل به آن «تاء» شده است، «تَتْرا» یعنی متواتر؛ یعنی ما انبیا را به صورت متواتر فرستادیم، نام چند نفر از این انبیاء در جهان هست؟ قبرشان کجاست؟ آثارشان چیست؟ همه ماندنی نیستند، چند نفر از این حواریون مسیحی ماندند؟ امّا زینب کبری سوگند یاد می‌کند، فرمود: قسم به خدا این نام زنده است! این بیان او در اثر «أَنْتِ بِحَمْدِ اللَّهِ عَالِمَةٌ غَیْرُ مُعَلَّمَةٍ فَهِمَةٌ غَیْرُ مُفَهَّمَة» است.

بنابراین اگر خداست، اینها را همتا یا به منزلهٴ جان پیغمبر می‌داند و اگر خود رسول است، فرمود: «حُسیْنٌ مِنِّی» و اگر زیارت اربعین است، فرمود او برای دو کار خون داد: یکی اینکه جامعه را عالم کند، دیگر اینکه جامعه را عادل کند و ما هم راهیان همین راه هستیم! سالارشهیدان فرمود این راه برای شما هم هست، امّا باید به دنبال ما حرکت کنید؛ آن سخنرانی نورانی حضرت در مکه هم همین است، نفرمود «مَنْ کَانَ بَاذِلًا فِی الله مُهْجَتَه»، چون همه خون‌ها آن صلاحیت را ندارد که «بلاواسطه» به قُرب الهی بار یابد. به ماها گفتند ببینید حسین بن علی(سلام الله علیه) در مکه چه فرمود، او فرمود: «مَنْ کَانَ بَاذِلًا فِینَا مُهْجَتَه‏»؛[13] ببینید ما چکار می‌کنیم، شما هم تابع ما باشید. درباره خود آن ذوات قدسی می‌گوییم «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ»، این می‌شود «بلاواسطه» و آن می‌شود «مع الواسطه». ما چطور خلق شدیم؟ ما که «بلاواسطه» خلق نشدیم و ما که صادرهٴ اول نیستیم! در بازگشت هم این‌چنین است، همه به لحاظ توحید از خدا هستند و به لحاظ معاد همه به خدا بر می‌گردند: ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون‏﴾،[14] امّا نه ما صادر اول هستیم و نه راجع نهایی! ما همان‌طوری که با ترتیب از خدا نازل شدیم، با ترتیب به لقای الهی بار می‌یابیم؛ نه اینکه همه ما به «لقاء الله» بار یابیم و ‌شویم ﴿دَنا فَتَدَلَّی﴾، این ﴿دَنا فَتَدَلَّی ٭ فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی‏﴾[15] برای کسی است که «أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّه‏»[16] نور او باشد. آن‌که اولین صادر است، آخرین راجع هم خواهد بود؛ امّا ماها از این وسط‌ها آمدیم و به همین وسط‌ها برمی گردیم. شما می‌بینید که همه این باران‌ها از دریاهاست:

سنت ابر است، اینکه هر چه گیرد ز بحر ٭٭٭ جمع کند جمله را باز به دریا دهد [17]

همه این باران‌ها به دریا می‌رسند، امّا بسیاری از اینها همراه نهر به همان ساحل می‌رسند و آرام می‌شوند؛ آن سیل خروشان است که این دریا را می‌شکافد و به وسط دریا می‌رسد، مگر هر آبی به وسط دریا می‌رسد؟! همه ما به فیض الهی به لقای الهی بار می‌یابیم، امّا این‌چنین نیست که همه ما به ﴿دَنا فَتَدَلَّی﴾ برسیم. براساس همان اصل، وجود مبارک حسین بن علی فرمود حداکثر تلاش شما این است که «مَنْ کَانَ بَاذِلًا فِینَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَی لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا»، امّا نسبت به خود وجود مبارک حضرت در زیارت اربعین به خدا عرض می‌کنیم: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ»، چرا؟ چون در صدر همین زیارت اربعین آمده است او حبیب توست! او خلیل توست! آن حبیب «فعیل» به معنای فاعل است، آن حبیب به معنی مفعول است؛ هم محبّ توست و هم محبوب توست!

شما در سوره «آل عمران» فرمودید: ﴿إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی‏ یُحْبِبْکُمُ اللَّه‏﴾،[18] از محبّ بودن به محبوب بودن هجرت کنید که هم اینها هجرت کردند؛ اینها حبیب به معنای محبوب هستند، اینها خلیل تو هستند که ﴿وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهیمَ خَلیلا﴾.[19] چون در صدر این زیارت آمده است: حسین بن علی(سلام الله علیه) محبوب و خلیل توست، خون این حبیب و خلیل در راه توست، آن‌گاه آن توان را دارد که جامعه را رهبری کند؛ رهبری آن حضرت در همین زیارت اربعین آمده است که «وَ قَائِداً مِنَ الْقَادَة»؛[20] او قائد است!

رهبران، روحانیون، علما و مانند اینها دو قسم هستند: رهبری بعضی «قیادی» است و رهبری بعضی «سیاقی» است؛ بعضی‌ها دعوت به خیر می‌کنند، می‌گویند بروید به جبهه، بروید مدافع حرم باشید، بروید که ماها این‌طور هستیم، می‌گوییم بروید که کار خوبی هم است، دعوت و تبلیغ است؛ امّا رهبریِ «قیادی» این است که خودش پیشتاز است و می‌گوید بیایید! فرق امام و دیگران این بود که دیگران می‌گفتند به طرف جنگ بروید، امام فرمود به طرف جنگ بیایید، پیشگام بود و گفت بیایید! «قائد» یعنی کسی که خودش در جلو هست و می‌گوید من رفتم بیایید، اما «سائق» کسی است که دستور می‌دهد و می‌گوید بروید دین را یاری کنید. رهبری اینها که «سیاقی» است توفیق آنها خیلی نیست و رهبری آنهایی که «قیادی» است، توفیق آنها صد‌ در‌صد است، فرمود من رفتم بیایید! «مَنْ کَانَ بَاذِلًا فِینَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَی لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا فَإِنَّنِی رَاحِلٌ مُصْبِحاً إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَی»، این‌طوری است! بنابراین رهبری حضرت رهبریِ «قیادی» بود، چه اینکه در صدر همین زیارت اربعین، بعد از محبّت و خُلّت، سخن از «قیادة» و رهبری قائدانه آن حضرت است. آن‌گاه کاری که وجود مبارک پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیة والثّناء) انجام داده است که ﴿یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ‏﴾، یک؛ ﴿وَ الْحِکْمَةَ﴾، دو؛ ﴿وَ یُزَکِّیهِم﴾، سه؛ این کار را کرد.

الآن اینها که به زیارت اربعین مشرّف می‌شوند، با شوق حرکت می‌کنند؛ بسیاری از اینها شاید قدرت تحلیل نهضت سالار شهیدان را نداشته باشند، این «هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّة»[21] که تنها ذلّت از دودمان یزید نیست! کسی که از نفس امّاره پیروی می‌کند، او ذلیل است، او خوار است، برای اینکه در بیانات نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) هست که «کَمْ‏ مِنْ‏ عَقْلٍ‏ أَسِیرٍ تَحْتَ هَوَی أَمِیرٍ»،[22] اگر در قیامت عدّه‌ای می‌گویند: ﴿رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَیْنا شِقْوَتُنا﴾،[23] برای همین بیان نورانی حضرت امیر است که فرمود یک عدّه‌ای در جبهه جهاد درون شکست خوده هستند؛ وقتی که ما را شکست دادند، ما متوجه این صحنه نیستیم که ما با یک دشمنی روبرو هستیم که این دشمن نه از ما مالی می‌خواهد و نه از ما خون، فقط اسارت می‌طلبد! چرا وجود مبارک پیامبر فرمود: «أَعْدَی عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْک‏»،[24] برای اینکه دشمن نه می‌خوابد، نه غافل است، نه ساهی است، نه ناسی است و نه دور است، بلکه در درونِ دورن جا کرده است، بیدار است و منتظر غفلت ما است، ﴿إِنَّهُ یَراکُمْ هُوَ وَ قَبیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُم‏﴾[25] هم که دامن‌گیر ما شده است؛ یک همچنین دشمنی که در درون ما است، روانکاو و روان‌شناس هم هست و می‌داند که مشکل ما چه است و چه چیزی می‌خواهیم، هر کسی را با همان خواسته‌های روانی‌اش فریب می‌دهد و نمی‌خوابد و با ما در جنگ است و قصد او هم خونریزی نیست تا ما کشته بشویم و راحت بشوم، قصد او گرفتن مال نیست، او از ما آبرو و دین می‌خواهد و ما را اسیر می‌برد «کَمْ‏ مِنْ‏ عَقْلٍ‏ أَسِیرٍ تَحْتَ هَوَی أَمِیرٍ»، او سواری و مرکب می‌خواهد! اینها که به طرف «خِیل» حرکت می‌کنند، به طرف این اسب‌های بیابانی حرکت می‌کنند، قصدشان جنگ با اسب که نیست، جنگ آنها گرفتن اسب و سوار شدن بر اسب است. «إحتنک» در باب «افتعال»، یعنی «حَنَک» و «تحت حَنَک» را گرفته است؛ او در سوره «اسرا» سوگند یاد کرد: ﴿لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَه‏﴾؛[26] من «حَنَک» و «تحت حَنَک» اینها را می‌گیرم و سوار می‌شوم، دیدید این سوارکاری که بر اسب سوار است، دهنه و افسار اسب را در اختیار دارد و سواری می‌خواهد، گفت من سواری می‌خواهم! من خون نمی‌خواهم، من بکشم که چه؟ سوگند یاد کرد ﴿لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَه‏﴾، یک همچنین دشمنی «أَعْدَی عَدُوِّ» است. دشمنان دیگر یا از ما خون می‌خواهند که جان ما و روح ما و دین ما محفوظ می‌ماند یا از ما مال می‌خواهند یا زمین می‌خواهند و خاک می‌خواهند؛ لذا حضرت فرمود: «أَعْدَی عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْک‏».

گر شود دشمن درونی نیست ٭٭٭ باکی از دشمن بیرونی نیست[27]

 این «هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّة» حضرت، تنها برای طرد استکبار برون نیست، برای طرد آن مستکبر دورن هم هست؛ وجود مبارک حضرت این‌طور بود و شاگردان خوبی هم تربیت کرد؛ حالا آن مسئله‌ای که «أَنِّی قَدْ أُحِبُّ الصَّلَاةَ لَهُ وَ تِلَاوَةَ کِتَابِهِ وَ الدُّعَاءَ وَ الِاسْتِغْفَارَ‏»[28] مطلب دیگری است. ذلیل نبودن در برابر دشمن بیرون خیلی مهم نیست، عمده ذلیل نبودن در برابر «أَعْدَی عَدُوِّ» است و این «أَعْدَی عَدُوِّ» هم اسیر می‌خواهد. حالا اگر عقل کسی اسیر شد، درباره کسانی که در اوائل امر هستند این دشمن درون نمی‌گذارد او عاقل بشود، نمی‌گذارد دنبال علم برود، این یک نحو است؛ آنها هم که اهل علم هستند، می‌گوید این علم خود را ابزار کار من قرار بده. شما می‌بینید سلسلهٴ جلیله انبیاء که آمدند متنبّیان کمتر از آنها نبودند، هر وقتی پیغمبری ظهور کرد، چند متنبی هم پیدا شد؛ هر وقتی امامی ظهور کرد، چند مدعی امامت هم پیدا شد؛ هر چند یک عالمی ظهور کرد، چند مدعی علمی پیدا شدند؛ آمار متنبیانی که «نِحله» آوردند، کمتر از انبیا نیست! شما این ملل و نحل ابن حزم، ملل و نحل شهرستانی هر دو را که نگاه کنید، اینها دو جلد است: یک جلد مربوط به مللی است که انبیا آوردند و جلد دیگر مربوط به نِحَلی است که همین‌ها آوردند. فرمود اگر کسی عالم شد این علمش را او در خدمت می‌گیرد تا بتواند متشابهات را جمع‌آوری کند و ادعایی را هم راهاندازی کند «کَمْ‏ مِنْ‏ عَقْلٍ‏ أَسِیرٍ تَحْتَ هَوَی أَمِیرٍ»، چنین کسی غیر از اینکه به دشمن سواری بدهد، کار دیگر نمی‌کند؛ امّا سالار شهیدان(سلام لله علیه) فرمود: ما این بنیالعباس و مانند اینها را به خاک ذلت می‌کشانیم! این سخن قوی و نیرومند زینب کبری بود ـ چه در مجلس شام و چه در مجلس کوفی ـ در نهایت «مجلسین» دولت اموی را او بست! فرمود: «فَوَاللهِ... لَا تَمْحُو ذِکْرَنَا وَ لَا یُرْحَضُ عَنْک‏».

الآن شما ببینید هرچه خواستند جلوی این زیارت اربعین را بگیرند نشد؛ این شوق است و این عشق است. اینها ولو قدرت تبیین ندارند، اما بشر با شوق زنده است، با عشق زنده است، با محبّت و ارادت زنده است. علم یک گوشه‌ای از کارهای نفس و ذهن را به عهده دارد، مسئول اندیشه است و نه مسئول انگیزه، انگیزه را اراده و عزم و نیّت و اخلاص رهبری میکند و این همان محبّتی است که «وَ فِی قُلُوبِ مَنْ وَالاهُ قَبْرُه‏».[29]

 بنابراین شما عزیزان حوزوی و دانشگاهی هم مستحضرید که می‌توانید ـ ان شاء الله ـ همین راه‌ها را طی کنید؛ حالا آنها در قلّه هستند و ما در دامنه آن قلّه، به هر حال هم ﴿یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ‏﴾ هست، هم ﴿وَ الْحِکْمَةَ﴾ هست و هم ﴿یُزَکِّیهِم‏﴾ هست. ما اگر بدانیم که بیراهه نرویم و راه کسی را نبندیم، این میدان مسابقه باز است و هیچ‌کسی مزاحم کسی نیست، نگفتند یک قدری کندتر برو و سرعت نگیر. در میدان سرعت، هم دستور سرعت است و هم دستور سبقت است، فرمود: ﴿وَ سارِعُوا إِلی‏ مَغْفِرَةٍ﴾،[30] بعد از سرعت ﴿فَاسْتَبِقُوا﴾؛[31] مسابقه بدهید و بر دیگری جلو بیافتید، بعد برسید بجایی که بگویید: ﴿وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماما﴾،[32] این کم مقامی نیست! این هم ـ إن شاءالله ـ برای شما حوزویان و دانشگاهیان است، فرمود شما بکوشید و از خدا بخواهید که بشوید امام تا متقیان جامعه به شما اقتدا کنند، اینکه نقص نیست! اینکه عیب نیست! بگوییم خدایا آن توفیق را به ما بده که ما امام یک امت پرهیزکار بشویم! حالا هر کسی در منطقه خودش که یک وقتی می‌شود امام راحل(رضوان الله علیه) و یک وقتی هم نه. اگر یک روحانی یا یک دانشگاهی که اهل اعتکاف است، اهل نماز اول وقت است، خوب درس می‌خواند و عدّه‌ای هم به او اقتدا می‌کنند، یعنی به سیره علمی و عملی او اقتدا می‌کنند، نه خصوص در اقتدای نماز جماعت؛ این را به ما گفتند از خدا بخواهید و دعا کنید! این دعای قرآنی است، چند دعاست در قرآن کریم که یکی هم همین است، اینکه بد نیست! این نه تکبر‌آور است، نه غرور‌آور است، نه هوامدار است و نه هوس‌محور ﴿وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماما﴾؛ خدایا آن توفیق را بده که اگر من در روستا زندگی میکنم، در شهر زندگی میکنم، در حوزه یا دانشگاه زندگی میکنم، دور یا نزدیک زندگی میکنم، طوری موفق بشوم که خوبان آن جامعه به من اقتدا کنند! این کم مقامی نیست! آن وقت ما باید حرفی برای گفتن داشته باشیم که دانشوران جامعه به ما اقتدا کنند، سیره سنتی برای ارائه داشته باشیم که اهل سیر و سلوک به ما اقتدا کنند، این راه باز است و اینکه برای امام و پیغمبر نیست! همه ما را ذات اقدس الهی به این فراخواند، این ﴿فَاسْتَبِقُوا﴾ برای همه است، این ﴿سَارِعُوا﴾ برای همه است، این ﴿وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماما﴾ برا ی همه است. آنها که ما به آنها دسترسی نداریم ـ مثل معصومان ـ که حسابشان با ما جداست، اما این را به ماها گفتند که در هرجا زندگی میکنید توفیقی پیدا کن که خوبان جامعه دنبال شما راه بیافتند، نه شما از جهل مردم، از بی‌سوادی مردم و از عوامی مردم با گفتن قصه و افسانه و دستور و خواب عدّه‌ای را به دنبال خود راه بیاندازید، چون این‌چنین اگر باشد هر دو گروه ـ خدای ناکرده ـ گرفتار جهنم میشوند. راه صحیح این است که انسان طوری زندگی کند که جز خدا نیاندیشد.

سیدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبایی را خدا غریق رحمت کند! ایشان در کتاب تفسیر قیّم المیزان این فرمایش را دارند که مهم‌ترین حق پیش مردم حق حیات است، امّا اسلام آمده به مردم فهماند که مهم‌ترین حق، حق توحید است و نه حق حیات؛[33] انسان اگر یک زندگی داشته باشد ﴿أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَل‏﴾،[34] این چه اثری دارد؟! اگر کسی موحّد نبود همین است، او حیات گیاهی دارد؛ یا دوران جوانی است که حیات او حیات گیاهی است و هنوز به حیات حیوانی نرسیده است، او خوش تغذیه می‌کند، خوش جامه در بَر می‌کند و خوش بالندگی دارد، همین سه کار را دارد: تغذیه، تَنویه و تولید. او در دوران جوانی این «نباتٌ بالفعل» و «حیوانٌ بالقوة» او هنوز حیوان نشده، این شخص یک درخت خوبی است؛ وقتی به مرحله ازدواج رسید، به مرحله عاطفه رسید، فرزند پیدا کرد، علاقه نسبت به زن و شوهر و علاقه پدر و فرزندی پیدا شد و عواطف و احساسات مطرح شد، این شخص «حیوانٌ بالفعل» و «انسانٌ بالقوه»، بعضی در همین حدّ چهل ـ پنجاه سال می‌مانند و می‌میرند؛ اما برخی‌ها به مقام انسانیت می‌رسند که با علم و عقل زندگی می‌کنند، این شخص «انسانٌ بالفعل» و «ملکٌ بالقوة» او فرشتهٴ «بالقوه» است، از این شخص بالاتر هم که با فرشته‌ها محشور می‌شوند.

وجود مبارک حضرت امیر در جواب نامه دربار اموی فرمود: این حدیث نبوی جلوی ما گرفته است که حضرت فرمود: «تَزْکِیَةِ الْمَرْءِ نَفْسَه قبیح‏»؛[35] خودستایی چیز بدی است که آدم خودش را بستاید، ما مأمور به خودستانی هستیم نه خودستایی؛ یعنی خودمان را از خودمان بگیریم و بیاندازیم دور تا راحت بشویم، نه خود را بستائیم! فرمود: «تَزْکِیَةِ الْمَرْءِ نَفْسَه‏ قبیح»؛ خودستائی چیزی بسیار بدی است و خودستانی چیز بسیار خوبی است که خودی را از خودمان بگیریم. حضرت فرمود به ما گفتند که از خودتان تعریف نکنید، فرمود اگر این جمله نبود ما می‌گفتیم که ما چه کسی هستیم؛ امّا گوشه‌ای از اسرار خانواده خود را شرح بدهیم. فرمود: معاویه! خیلی می‌روند جبهه و شربت شهادت می‌نوشند، ولی از ما اگر کسی رفت سیدالشهداء می‌شود! قبل از جریان کربلا حمزهٴ سیدالشهداء ـ عموی حضرت امیر ـ در جریان اُحُد همین‌طور بود که حضرت فرمود، ما اگر شهید دادیم سیدالشهداء می‌شود! خیلی‌ها می‌روند جانباز می‌شوند که اعضا و جوارح آنها در جبهه از دست می‌رود، ولی از ما اگر کسی برود، مثل برادرم جعفر که دو دست خود را داد، ذات اقدس الهی به او دو بال داد که «یَطِیرُ بِهِمَا مَعَ الْمَلَائِکَةِ فِی الْجَنَّة»،[36] این جمله در آن نامه نیست، در بخش هایی که مربوط به ذیل اول سوره مبارکه «فاطر» است: ﴿أُولی‏ أَجْنِحَةٍ مَثْنی‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباع‏﴾[37] مربوط به آن‌جاست، این جعفر طیار هم چنین است. فرمود خیلی‌ها می‌روند دست می‌دهند، امّا برادرم که دست داد، خدا به او دو بال داد که این هم‌بال فرشتههاست، ما این خاندانیم! این شخص می‌شود جعفر طیار، پس این راه باز است! این جعفر طیار یک شهید عادی بود، او نه امام بود و نه پیغمبر، او برادر امام بود، این را ه باز است! پس برخی‌ها نبات «بالفعل» هستند و حیوان «بالقوة»، برخی حیوان «بالفعل» هستند و انسان «بالقوة»، برخی انسان «بالفعل» هستند و مَلِک «بالقوة» و بعضی هم مثل خود اینها مَلِک «بالفعل» هستند که «یَطِیرُ بِهِمَا مَعَ الْمَلَائِکَةِ».

 اگر جناب سنایی می‌گوید:

تو فرشته شوی ار جهد کنی از پی آنک ٭٭٭ برگ توتست که گشتست به تدریج اطلس[38]

 حرف سنایی این است که شما از فرشته کم ندارید! این برگ‌هایی که جمع می‌کنند و در سطل زباله می‌ریزند، یکی از آنها برگ توت است، اگر کسی مدرسه برود درس بخواند و استاد ببیند، این برگ توت می‌شود اطلس. الآن ما فرشی در کل جهان گرانتر از پرنیان داریم؟ از اطلس و ابریشم و پرنیا گرانتر داریم؟ که به قول آن سراینده معروف اصفهان:

سه نگردد بریشم ار او را ٭٭٭ پرنیان خوانی و حریر و پرند[39]

 ‌بگویی حریر همان است، بگویی ابریشم همان است، بگویی پرنیان همان است. «سه نگردد بریشم ار او را»، این «تثلیث» را معنا کرده است، صدای ناقوس را شنیده «تثلیث» وَتر شده و گفت:

سه نگردد بریشم ار او را ٭٭٭ پرنیان خوانی و حریر و پرند

چه بگویی پرنیان، چه بگویی حریر و چه بگویی پرند، یکی شد. چه بگویی «أب»، چه بگویی «اُم» و چه بگویی «روح القدس»، همه اینها نشانهٴ ذات اقدس الهی هستند. خدا سه نیست، یکی از سه هم نیست، مرکّب هم نیست. اگر جناب سنایی می‌گوید اگر مدرسه برود و درس بخوانی می‌شود اطلس، پس اگر مدرسه بروی و درس بخوانی می‌شوی فرشته:

تو فرشته شوی ار جهد کنی از پی آنک ٭٭٭ برگ توتست که گشتست به تدریج اطلس

 یک برگ توت زباله‌ای می‌شود پرنیان، چرا ما طلب نکنیم!

مرحوم کلینی(رضوان الله) را خدا غریق رحمت کند! ایشان از وجود مبارک پیغمبر(علیه وعلی آلهی آلاف تحیت والثناء) نقل کرد که حضرت فرمود اگر شما مواظب زبانتان، خوارک و رفتارتان باشید ـ البته این‌چنین نکنید که از جامعه جدا باشید، از دنیا جدا باشید نه از خلق! در متن خلق باشید و از دنیا جدا باشید ـ «لَصَافَحَتْکُمُ الْمَلَائِکَة»،[40] این را مرحوم کلینی در کافی نقل کرد؛ فرمود فرشته‌ها با شما مصافحه می‌کنند!

 پس این راه باز است و کربلا یعنی این! این ماندنی است؛ لذا زینب کبری آن‌طور سوگند یاد کرد، فرمود: قسم به خدا این نام ماندنی است و ماند! هیچ عاملی برای حفظ نام کربلا تلاش و کوشش نکرد، برای اینکه ائمه بعدی یا مسموم یا مقتول یا زندان یا تبعید شدند،[41] چه کسی اینها را حفظ کرد؟ قدرت هم چندین قرن در دست بنی‌العباس بود، این کربلا را شیار کردند، مزرعه کردند و همه آثارش را محو کردند، چیزی نماند! قبر مطهر حضرت امیر هم همین‌طور بود، سالیان متمادی آن قبر از ترس مخفی بود. عدّه‌ای متوجه نبودند که چرا ابوحمزه ثمالی با عدهّ‌ای از شاگردانش یا هم بحث‌هایش به سرزمین غَریِ نجف می‌رود و آن‌جا ـ یک جای مخصوصی ـ درس و بحث را اداره می‌کند، نمی‌دانستند. ابوحمزه ثمالی از کوفه پا می‌شد ـ همین که دعای سحر را از وجود مبارک امام سجّاد نقل کرد ـ او با فاصله می‌آید در یک سرزمین غَری، آن سرزمین نجف را می‌گفتند غَری. اینها که سالیان متمادی در این سرزمین غَری بودند، شناسنامه آنها غروی بود؛ غروی برای همین بود که آن‌جا زندگی می‌کردند، نمی‌دانستند که ابوحمزه برای چه به این‌جا می‌آید. نام علی بن ابی‌طالب(سلام الله علیه) و اینکه قبرش در نجف است، فقط برای اهل بیت روشن بود، خیلی‌ها نمی‌دانستند.

 یک وقتی عصر عاشورا شد، دامن این بچه حسینی آتش گرفت، کسی آمد این آتش را خاموش کرد. این کودک دید نسبت به او یک محبّتی شده است، دیگران دارند غارت می‌کنند و امّا او آتش دامنش را خاموش کرده است. گفت یا شیخ راه نجف کجاست؟ نجف کجاست؟ گفت نجف می‌خواهی چه کار کنی؟ نجف چیست؟ تو چکار داری؟ نجف که نه شهر است و نه روستا! مثل بیابانی است. گفت راه نجف کجاست؟ تو چکار داری؟ گفت ما بی‌صاحب نیستیم، جدّ ما علی بن ابی‌طالب آن‌جاست. اینکه این کودک می‌دانست و دیگران غافل بودند، بر اثر اینکه اگر می‌دانستند قبر مطهر علی بن ابی‌طالب در نجف است، آن قبر را هم ویران می‌کردند.

«السَّلَامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَی أَصْحَابِ الْحُسَیْن‏»[42]

 پروردگارا! نظام ما، رهبر ما، مراجع ما، دولت و ملت و مملکت ما را در سایه امام زمان حفظ بفرما!

روح مطهر امام راحل و شهداء را با اولیای الهی محشور بفرما!

خطر سلفی و داعشی و تکفیری را به استکبار و صهیونیسم برگردان!

زیارت همه زائران را به «أحسن وجه» قبول بفرما!

تورا به قدرت و عظمت و عصمتت قسم، همه زائران را سالمن با اوطانشان برگردان!

خطر سلفی و داعشی را به خودشان برگردان!

این نظام الهی را تا ظهور صاحب اصلی آن از خطری محافظت بفرما!

«غَفَرَ اللهُ لَنٰا وَ لَکُمْ وَ السَّلامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکٰاتُه»

[1] . مصباح المتهجد، ج‏2، ص772.

[2] . دعائم الإسلام، ج1، ص19.

 [3]. کامل الزیارت، ص52.

[4] . بشارة المصطفی لشیعة المرتضی(ط - القدیمة)، ج‏2، ص156؛ بحار الأنوار(ط ـ بیروت)، ج43، ص306.

[5] . سوره آل عمران، آیه61.

[6] . سوره آل عمران، آیه6؛ ﴿فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبین‏﴾.

[7] . سوره بقره، آیه129.

[8] . مصباح المتهجد و سلاح المتهجد، ج2، ص788.

[9] . مناقب آل أبی طالب علیهم السلام(لابن شهرآشوب)، ج3، ص247.

[10] . الإحتجاج فی أهل اللجاج، ج2، ص309.

[11] . الإحتجاج فی أهل اللجاج، ج2، ص305.

[12] . سوره مؤمنون، آیه44.

[13] . اللهوف علی قتلی الطفوف، النص، ترجمه فهری، النص، ص61.

[14] . سوره بقره، آیه156.

[15] . سوره نجم، آیات8 و 9.

 [16]. بحارالانوار، ج15، ص28؛ «فَأَوَّلُ‏ مَا خَلَقَ نُورُ حَبِیبِهِ مُحَمَّدٍ(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم) ... خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَی نُورَ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم)».

[17] . دیوان اشعار ظهیر الدین فاریابی.

[18] . سوره آل عمران، آیه31.

[19] . سوره نساء، آیه125.

[20] . مصباح المتهجد و سلاح المتهجد، ج2، ص788.

[21] . الإحتجاج فی أهل اللجاج، ج2، ص300.

[22] . نهج البلاغة(للصبحی صالح), حکمت211.

[23] . سوره مؤمنون، آیه106.

[24] . مجموعة ورام، ج‏1، ص59؛ عدّة الداعی و نجاح الساعی، ص314.

[25] . سوره اعراف، آیه27.

[26] . سوره إسراء، آیه62.

[27] . هفت اورنگ (جامی), سلسلةالذهب, دفتر اول.

[28] . الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 91.

[29] . زد المعاد ـ مفاتیح الجنان، ص511.

[30] . سوره آل عمران، آیه133.        

[31] . سوره بقره، آیه148.

[32] . سوره فرقان، آیه74.

[33] . المیزان فی تفسیر القرآن، ج2، ص71؛ «و قد أثبت القرآن أن أهم حقوق الإنسانیة هو التوحید و القوانین الدینیة المبنیة علیه کما أن عقلاء الاجتماع الإنسانی علی أن أهم حقوقها هو حق الحیاة تحت القوانین الحاکمة علی المجتمع الإنسانی التی تحفظ منافع الأفراد فی حیاتهم».

[34] . سوره اعراف، آیه179.

[35] . نهج البلاغة(للصبحی صالح)، نامه28.

[36] . الأمالی(للصدوق)، النص، ص463.

[37] . سوره فاطر، آیه1.

[38] . دیوان سنایی، قصیده90.

[39]. هاتف اصفهانی، دیوان اشعار، ترجیع بند(که یکی هست و هیچ نیست جز او).

[40]. الکافی(ط ـ الإسلامیة)، ج2، ص424.

[41]. کفایة الأثر فی النص علی الأئمة الإثنی عشر، ص162؛ «...اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ صَفْوَتِهِ مَا مِنَّا إِلَّا مَقْتُولٌ أَوْ مَسْمُوم...‏».

[42] . کامل الزیارات، ص178.          
 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۵ ، ۱۲:۳۵
علی

جلسه درس اخلاق (1395/08/20)

   00:00            00:00    
 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی جمیع الأنبیاء و المرسلین سیّما خاتمهم و أفضلهم محمّد صلی الله علیه و آله و سلم و أهل بیته الأطیبین الأنجبین سیّما بقیّة الله فی العالمین بهم نتولّی و من أعدائهم نتبرّء الی الله».

«أَعْظَمَ اللَّهُ أُجُورَنَا [و اجورکم] بِمُصَابِنَا بِالْحُسَیْنِ(عَلَیْهِ السَّلَامْ) وَ جَعَلَنَا وَ إِیَّاکُمْ مِنَ الطَّالِبِینَ بِثَأْرِهِ(عَلَیْهِ الصَّلَاةْ وَ عَلَیْهِ السَّلَامْ)».[1]

مقدم شما بزرگواران نظامی و انتظامی، حوزوی و دانشگاهی، برادران و خواهران ایمانی را گرامی می‌داریم. ایام سوگ و ماتم اهل بیت(علیهم الصلاة و علیهم السلام) است، این مراسم سنگین را به پیشگاه ولیّ عصر(ارواحنا فداه) و عموم علاقمندان قرآن و عترت تسلیت عرض می‌کنیم و ماه پُربرکت صفر که به رهبری وجود مبارک امام سجاد(سلام الله علیه) اداره شده است، از سخنان نورانی آن حضرت هم بهره می‌گیریم.

وجود مبارک امام سجاد ضمن اینکه ما را به دعای معنای معروفش آشنا می‌کند، ما را به حقیقت دعا که چه بخوانیم و چه بخواهیم هم آشنا می‌کند و دعا را در سه منطقه ملی و منطقه‌ای و بین‌المللی گسترش می‌دهد تا محصول نهضت سالار شهیدان را جهانی کند. دعاهای آن حضرت تنها در این نیست که خدایا مشکلات مرا حل کن، بیمار مرا شفا بده، مرض ما را درمان کن یا آمرزش گناهان نصیب ما بکن! بخش مهم دعاهای آن حضرت دربارهٴ جهان‌بینی و جهان‌شناسی و انسان‌بینی و انسان‌شناسی است. به خدای سبحان عرض می‌کند: پروردگارا! «تَوِّجْنِی بِالْکِفَایَةِ»؛ خدایا آن توفیق را بده که جامعه ما خودکفا باشد و به بیگانه نیازمند نباشد، نیاز به بیگانه ذلّت است! این تاج خودکفایی را بر بالای سر نظام ما مستقر بفرما! این دعای امام سجاد است، این دعا با اینکه خدایا من و پدر و مادر مرا بیامرز، خیلی فرق می‌کند! «تَوِّجْنِی بِالْکِفَایَةِ»؛ خدایا کشور ما را خودکفا بکن که ما در هیچ بخشی به بیگانه نیازمند نباشیم! خودکفایی یک مملکت به مدیریت فهمیده و مدبّریت عاقلانه و خردمندانه وابسته است؛ در جمله بعد عرض می‌کند خدایا! «وَ سُمْنِی حُسْنَ الْوِلَایَةِ»، این «سُمنِی» فعل امر از «وَسَمَ » است. «موسوم» بودن و «سِمه» بودن، یعنی علامت داشتن و نشانه داشتن. سیما به معنای صورت نیست، سیما به معنای علامت است. «موسوم» است، «سِمه» است و از این نام‌ها، از همان «وَسَمه» به معنای علامت مشتق شده است. عرض می‌کند خدایا! این توفیق را به من بده که هم من کاری داشته باشم و هم مدیر لایقی باشم؛ نه بیراهه بروم و نه راه کسی را ببندم، بفهمم این مملکت چه دارد، یک؛ چگونه باید مصرف کند، دو؛ مردم آن را بی‌نیاز کنم، سه؛ این می‌شود تدبیر عاقلانه و ولایت خردمندانه، چون هر کسی ولیّ زیر مجموعه خودش است. کسی که برای دَه نفر درس می‌گوید، باید بفهمد آن صاحب کتاب چه گفته، یک؛ باید بفهمد چگونه تقریر بکند، دو؛ باید بفهمد چگونه ذهن آنها را باز کند که آنها هم اشکال خوب بکند و هم سؤال خوب بکنند، سه؛ تا بشود تدریس خوب! عرض می‌کند خدایا! اگر کسی در حوزه درس می‌گوید باید مدرّس بفهم باشد و شاگرد را خوب تربیت کند. شاگرد مقلِّد، شاگرد نیست؛ چه حوزه و چه دانشگاه! آن‌که چند سال درس می‌خواند و قدرت ابتکار پیدا نمی‌کند یا نقص از اوست یا نقص از مدرِّس اوست، چون مدرِّس مقلِّد بار آورده نه محقق. اگر کسی حوزوی و دانشگاهی است این‌طور باید باشد و اگر کسی میزی دارد و کاری دارد و تدبیری دارد ـ چه نظامی و چه انتظامی، چه لشکری و چه کشوری ـ دعای امام سجاد این است: ـ چون هر کسی نسبت به زیر مجموعه‌اش ولایت دارد ـ «وَ سُمنِی حُسنَ الولایة» که من والیّ خوبی باشم تا چهار نفر را خوب تربیت کنم و زیرمجموعه خودم را هَدَر ندهم؛ اگر مال است هَدَر ندهم، اگر علم است هَدَر ندهم؛ «وَ سُمنِی حُسنَ الولایة». ما آنچه که در مملکت کم داریم مدیر بفهم و لایق است، وگرنه این مملکت همه چیزی دارد.

یک بیان نورانی از امیرالمؤمنین این است که ـ در غالب کتاب‌های ماست، حتی در وسائل فقهی ما هم هست و کمتر کسی است که این حدیث را نشنیده باشد! ـ «مَنْ وَجَدَ مَاءً وَ تُرَاباً ثُمَّ افْتَقَرَ فَأَبْعَدَهُ اللَّه‏»؛[2] مردم، ملت و نظامی که آب به اندازه کافی و خاک به اندازه کافی داشته باشد و «مع ذلک» باید کالا از خارج وارد کند، خدا این ملت را از رحمت خود دور کند، این نفرین علی است! ما چقدر زمین‌های بیکار داریم!؟ علف، یعنی این کلمه سه حرفی را از برزیل با کشتی دارند وارد می‌کنند! این ننگ نیست!؟ امام سجاد می‌گوید این ننگ است. شما علف را دارید وارد می‌کنید، این نه سواد می‌خواهد، نه کود می‌خواهد، مشکلات علمی هسته‌ای یا کارهای علمی حوزه و دانشگاه نیست! این علف بار آوردن مثل نظام و مسائل هسته‌ای نیست که سواد بخواهد، مشکلات کشاورزی را باید با این بیان حل کرد. فرمود: «مَنْ وَجَدَ مَاءً وَ تُرَاباً ثُمَّ افْتَقَرَ فَأَبْعَدَهُ اللَّه‏»؛ این بیان علی است؛ نفرین علی مستجاب نشود، دعای ما مستجاب بشود؟! یک عُرضه را وجود مبارک امام سجاد از خدا طلب می‌کند، «وَ سُمنِی حُسنَ الولایة» که من ولیّ خوبی باشم، والی خوبی باشم، مولای خوبی باشم، مدیر خوبی باشم و مدبّر خوبی باشم. «وَ هَبْ لِی صِدْقَ الْهِدَایَةِ»؛[3] هم حرف رهبران الهی را من خوب گوش بدهم و هم عده‌ای حرف مرا گوش بدهند، اینکه فخر نیست! اینکه در دعاهای ماه مبارک رمضان و مانند آن آمده است که خدایا تو دین خودت را که می‌خواهی حفظ بکنی ـ یقیناً هم که حفظ می‌کنی ـ این دین را به وسیله من حفظ بکن، نه به دست دیگری! «وَ اجْعَلْنِی مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدِینِکَ وَ لَا تَسْتَبْدِلْ بِی غَیْرِی‏»،[4] چرا دست من پیش دیگری دراز باشد؟ چرا دست دیگران کنار سفره من دراز نباشد؟ این فخر نیست! این یک کمالی است که انسان با دعای امام سجاد از خدا می‌طلبد. خدایا به من توفیقی بده که سفرهٴ من پهن باشد! یا کتابی بنویسم یا صنعتی اختراع کنم یا تولیدی کنم که بسیاری در کنار سفره من باشند، چرا دست من در کنار سفره دیگری باشد؟ حضرت هم فرمود: «الْیَدُ الْعُلْیَا خَیْرٌ مِنَ الْیَدِ السُّفْلَی»؛[5] دستِ بده بهتر از دست بگیر است، چرا دست ما دست بده نباشد؟ چرا همیشه بگیریم؟ خوی گدایی را امام سجاد از ما گرفت، خوی توانمندی و بخشندگی را به ما داد؛ بعد هم در بخش‌های دیگر به ما فرمود به خدا عرض کنید خدایا! آن توفیق را بده که اگر یک وقتی وضع مالی من خوب شد، من ـ خدایی ناکرده ـ خودم را گَم نکم! این را هم به ما گفته است. در بسیاری از موارد فرمود که ای مال، تو از بین می‌روی ولی آبروی مرا نبر! ولی من دستم بالا باشد، اینکه عیب ندارد!، من سفره‌ام پهن باشد که عده‌ای زیادی کنار سفره باشد، اینکه ننگ نیست! اینکه عیب نیست! من مال داشته باشم و ذخیره کنم، این مال می‌شود مالِ نسوز! این آیات نورانی سوره مبارکهٴ «توبه» را ملاحظه کنید، فرمود: ﴿یَوْمَ یُحْمی‏ عَلَیْها فی‏ نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوی‏ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ﴾،[6] ما شنیده‌ایم جهنمی هست و به آن ایمان داریم، داغ کردن هم هست و به آن ایمان داریم؛ اما نشنیدیم که در جهنم از جنگل هیزم بیاورند! این را از قرآن شنیده‌ایم که ﴿وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً؛[7] هیزم جهنم آدم‌های ستمکار هستند، اما جایی نشنیدیم که از جنگل هیزم بیاورند تا آتش گُر بگیرد، این را شنیده‌ایم که خود مردم گُر می‌گیرند. در سوره مبارکهٴ «توبه» فرمود کسانی که مال‌ها را ذخیره کردند، نه تولید می‌کنند و نه نیاز نیازمندی را برطرف می‌کنند، همین‌ها را داغ می‌کنند! «کَیّ» یعنی داغ کردن، یکی از بیانات نورانی حضرت امیر این است که «فَآخِرُ الدَّوَاءِ الْکَی‏»؛[8] قبلاً هم همین‌طور بود، چون راه برای درمان نبود آخرین علاج داغ کردن بود. این «کَوی یکوِی» این ناقص است، «کَیّ» یعنی داغ کردن. اینکه حافظ می‌گوید: «علاج کَیّ کنمت کآخر الدواء الکی»،[9] نه علاج کی کنم! یعنی بالاخره باید داغ بشوی! «علاجِ کیّ کنم»؛ این «کیّ» مشدّد است، «علاجِ کیّ کنمت کآخر الدواء الکیّ»، این «آخر الدواء الکیّ» از نهج‌‌البلاغه است؛ بالاخره داغ می‌کنند! در سوره مبارکهٴ «توبه» فرمود: این مال‌ها را داغ می‌کنند، این را کجا می‌گذارند؟ کسی که مال حلال را جمع کرد ولی در راهش صرف نکرد، نه اینکه اختلاس کرد،! آن یک حساب دیگری دارد که «عَلَی رُءُوسِ الْأَشْهَاد»[10] آبروها را می‌برند. این أحباری که ﴿یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فی‏ سَبیلِ اللَّهِ﴾،[11] مال خودشان است! این حقوق الهی را نمی‌دهند، این وجوه شرعی را نمی‌دهند، نه اینکه اختلاس کردند! آنها که ﴿یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ﴾ مال خودشان را که از راه حلال ما به اینها دادیم جمع کردند، ولی حقوق شرعی را نمی‌دهند. ﴿یَوْمَ یُحْمی‏ عَلَیْها فی‏ نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوی‏ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ﴾، این شخص می‌بینید که این مال مال‌های اوست، برای او آشناست، این اسکناس می‌شود اسکناس نسوز! آتش آن‌جا کار آب را می‌کند! هم گداخته است، هم گدازنده است و هم کار آب را می‌کند. درخت جهنمی ما داریم که ﴿شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فی‏ أَصْلِ الْجَحیمِ﴾؛[12] یک آتشی است که کار آب را می‌کند، این درخت آتشی است و با آتش رشد می‌کند؛ حرام‌خوارها همین‌طور هستند، چون حرام‌خوار با آتش رشد کرده است. در این آیه سوره مبارکهٴ «توبه» فرمود اینها را داغ می‌کنند، این شخص می‌بیند که اسکناس همان اسکناس است، این سکه همان سکه است که خودش از راه حرام جمع کرده است یا حق الهی را نداده! این را داغ می‌کنند، ﴿یَوْمَ یُحْمی‏ عَلَیْها فی‏ نارِ جَهَنَّمَ﴾. به کجا می‌مالند؟ کجاها را داغ می‌کنند؟ ﴿فَتُکْوی‏ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ﴾؛ این سه جا را داغ می‌کنند؛ اول پیشانی را داغ می‌کنند، بعد پهلو را داغ می‌کنند، بعد پشت را داغ می‌کنند. این سه جا را چرا داغ می‌کنند؟ چون می‌بینید یک سرمایه‌دار مُتِکاثر احتکارکننده است، وقتی یک عده‌ای به آنها برای رفع نیاز مراجعه کردند ـ در کمیته امداد یا بهزیستی یا در جاهای دیگر و در کارهای خیر ـ اول چهره را جمع می‌کند و این پیشانی او چین می‌گیرد، این یک؛ بعد نیمرخ، کم‌کم خود را از اینها منحنی می‌کند، بعد پشت می‌کند و می‌رود؛ اول چهره، بعد پهلو، بعد پشت؛ قرآن هم دارد که ما اول پیشانی او را داغ می‌کنیم، بعد پهلوی او را، بعد پشت او را، ﴿یَوْمَ یُحْمی‏ عَلَیْها فی‏ نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوی‏ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ﴾. این نتیجه کار است.

 امام سجاد به ما می‌فرماید به خدا عرض کنید خدایا! آن توفیق را بده که من یک مدیر خوبی باشم، اگر در حوزه و دانشگاه هستم استاد خوبی باشم، مؤلف خوبی باشم، مدرِّس خوبی باشم و شاگردان خوبی تربیت کنم، نه اطنکه مقلِّد بپرورانم، بلکه محقق بپرورانم! والی خوبی باشم، مولای خوبی باشم، ولایت خوبی داشته باشم، در فنّ تدریس، تألیف و تصنیف. اگر نظامی و انتظامی هستم، در حفظ مملکت از هر خطر بیگانه و عامل نفوذی و اگر کارهای اجرایی دارم هم همچنین. این دعای امام سجاد است! اینکه می‌بینید از صحیفه سجادیه به عنوان زبور اهل بیت یاد می‌کنند[13] و می‌بینید که می‌گوید تالی‌تلو قرآن کریم است از همین راه است. این دعاهای قبلی در زبان هم بود و هست که خدایا مرا بیامرز پدر و مادر مرا بیامرز، اینکه علم نیست! بخشی از ادعیه حضرت در جلسات قبل به عرض شما رسید، آن‌جا وجود مبارک امام سجاد عرض می‌کند خدایا! آن توفیق را به من بده که من نظام ارزشی را اشتباه نکنم: «وَ اعْصِمْنِی مِنْ أَنْ أَظُنَّ بِذِی عَدَمٍ خَسَاسَةً أَوْ أَظُنَّ بِصَاحِبِ ثَرْوَةٍ فَضْلًا فَإِنَّ الشَّرِیفَ مَنْ شَرَّفَتْهُ طَاعَتُکَ وَ الْعَزِیزَ مَنْ أَعَزَّتْهُ عِبَادَتُکَ»؛[14] خدایا آن فهم را به ملت ما بده که نظام ارزشی را جزء ثروت ندانند، کسی که وضع مالی او ضعیف است او را تحقیر نکنند، این دعاست! این دعا با ادعیه دیگر خیلی فرق می‌کند، مرا از این ضلالت و گمراهی حفظ بکن! تا من افراد را براساس آن مایه‌های علمی و تقوا و عقلانیت آنها احترام بگذارم، نه براساس ثروت اینها؛ این می‌شود دعای امام سجاد. آن‌جا هم عرض می‌کند که خدایا توفیقی بده که «وَ امْنَحْنِی حُسْنَ الْإِرْشَادِ»،[15] راهنمایی مردم به عهده من باشد! چرا همیشه ما بگیریم؟ از فیض و فضل او که چیزی کم نمی‌آید، چرا ما بیشتر نگیریم؟ یک وقتی یک کسی گفت خدایا من و پدرم را بیامرز! وجود مبارک پیغمبر فرمود: چرا پرچین میکنی! این تحجیری که در کتاب‌های فقهی خواندید همین است، در بیابان‌ها این املاکی که موات هست دور آنها را «حَجَر» می‌گذارند، سنگ می‌گذارند که می‌گویند «تحجیر» کرده است، این یک نحوه احیای موات است؛ حضرت فرمود: چرا پرچین کردی؟ چرا تحجیر کردی؟ چرا سیم خاردار کشیدی؟ گفت من و پدرم را بیامرز! بگو کل «مَنْ فِی الْعَالَم» را مشمول رحمت خودت قرار بده![16] خود خدا که فرمود: ﴿رَحْمَتی‏ وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ﴾؛[17] شما همه را دعا کنید، بگویید همه مسلمان‌های مشرق عالم و مغرب عالم را از خطر استکبار و صهیونیسم نجات بده، چرا خصوص ما؟ ما و یمن و فلسطین، هر جا را استکبار و صهیونیسم پا گذاشته است، خدایا همه را از خطر اینها حفظ بکن! این دعاهای عمومی است، این‌طور نیست که اگر بیشتر بخواهیم از سعه رحمت الهی کم بشود! همه را بیارمز! به ما گفتند حداقل چهل نفر را در سحرها یادت نرود دعا بکن! قرآن کریم چهار کار کرده است: بهشت و اوضاع بهشت را معرّفی کرده، یک؛ تمدّن‌ها و فرهنگ‌های مردان بهشتی‌منش را مشخص کرد، دو؛ جهنم را معرّفی کرده، سه؛ مردم بی‌تمدّن و بی‌فرهنگ را هم گفته که اینها در جهنم دارند زندگی می‌کنند، چهار؛ هر چهار مورد را قرآن مشخص کرده است.

درباره بهشت همه ما شنیدیم که فرمود: ﴿لَا لَغْوٌ فِیهَا وَ لاَ تَأْثِیمٌ﴾؛[18] هیچ نقصی در آن نیست، عیبی در آن نیست، بدخواهی در آن نیست، مردانی هم که در بهشت زندگی می‌کنند ﴿وَ نَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِنْ غِلٍّ؛[19] هیچ بهشتی نسبت به بهشتی کینه ندارد! این مطلب اول.

در سوره مبارکهٴ «حشر» هم فرمود: مردان متمدّن و بافرهنگی که بهشتی‌گونه زندگی می‌کنند، در دنیا دعای آنها این است: ﴿وَ لاَ تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذِینَ آمَنُوا؛[20] خدایا بد کسی را در دل ما قرار نده تا ما کینه کسی را نداشته باشیم و بد کسی را هم نخواهیم! اگر خوب است که دعایش کنیم و اگر بد است دعا کنیم که خوب بشود! این دل برای کارهای دیگر خلق شده است، جا برای کنیه نیست! ﴿وَ لاَ تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذِینَ آمَنُوا، این مطلب دوم.

جهنم را هم که خدا نصیب کسی نکند! معرّفی کرده است که فرمود جهنمی‌ها هرکدام دیگری را فحش می‌گویند: ﴿کُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها﴾؛[21] این مطلب سوم.

اما چهارم، «وَ مَا أَدْرَاکَ مَا الرّابع»! شما می‌بینید که هر کسی قلم به دست گرفته رسانه شده، مجله‌نویس و روزنامه‌نویس شده، این او را نفی می‌کند و آن این را نفی می‌کند، این برای او جعل می‌کند و آن برای این دروغ جعل می‌کند، این یک زندگی بی‌فرهنگ جهنم‌گونه است! مگر در جهنم غیر از این است؟! شما هیچ اطمینانی از این رسانه‌ها پیدا نمی‌کنید، هر که قلم دست گرفت دیگری را تکذیب می‌کند، دیگری می‌گوید این‌طور نبود! آبروی دیگران را بردن هنر نیست. اگر کسی مشکلی دارد ـ البته دارد، چون جامعه ما که جامعه عدل محض نیست ـ بر ما واجب است امر به معروف و نهی از منکر کنیم و دوستانه در جلوی او به او بگوییم که این نقص است، این را نکن! اما آنکه واجب است بر ما به نام امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنیم، اینکه بر ما حرام است به عنوان غیبت و آبروریزی داریم انجام می‌دهیم، این می‌شود جامعه جهنمی! چرا قرآن فرمود: هیزم جهنم خود آدم تبهکار ظالم است؟ ﴿وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً.[22] در کارخانه‌های کوره‌بلند ذوب آهن اصفهان و مانند اینها چکار می‌کنند؟ اینها سه کار انجام می دهند: اول آن مواد خامی که برای سوخت و سوز است ـ حالا یا گازوئیل است یا ذغال‌سنگ است یا بنزین یا هر چه هست ـ را جمع می‌کنند، بعد آن آتشگیره یا آتشزنه یا هر چه هست را به این می‌زنند و این گُر می‌گیرد، بعد آن مواد را در داخل این می‌ریزند؛ این سه تا کار، کار کوره است. خدا فرمود ما هم یک کوره‌ای داریم، اما هر سه کارش انسان است؛ آن مواد سوخت و سوز اولی که ذغال‌سنگ است، آن یک سلسله انسان‌ها هستند، آن وقود و آتشزنه است که رهبران کفر هستند، اینها را می‌گیرانیم، وقتی کاملاً مُشتعل شدند افرادی که محکوم شدند آنها را می‌سوزانیم. این کارخانه‌های کوره‌بلند اصفهان و امثال اصفهان را که شنیده‌ایم، در جهنم هر سه‌ قسمت آن انسان است. «وقود» یعنی «ما یوقد به النار» حالا یا آتشزنه است یا آتشگیره است. قبلاً که با هیزم کار می‌کردند، هیزم‌های بزرگی که ریشه درخت‌ها بود مثل درخت گردو، آن هیزم‌های بزرگ را که همیشه کنار اجاق نگه می‌گذاشتند، این آتش را ذخیره می‌کرد. غذا می‌خواستند درست کنند هیزم‌های کوچک و ریز را می‌آوردند و با آن «وَقود» می‌گیراندند «مُشتَعل» می‌کردند بعد غذایشان را درست می‌کردند؛ این هیزم‌های کوچک با آن «وَقود» افروخته می‌شد. در قرآن فرمود یک عده حطب هستند هیزم هستند ﴿وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً، یک عده «ما یوقد به النار و توقد به النار» هستند، «وَقود» هستند که نام می‌برد: ﴿هُمْ وَقُودُ النَّارِ ٭ کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ﴾؛[23] رهبران کفر اینها آتشزنه و آتشگیره‌ هستند، اینها همیشه آتش دارند که یک عده با آتش اینها سوخته می‌شوند. وقتی آن افراد را با این «وَقود» آشنا کردند و گُر گرفت، ﴿ثُمَّ فِی النَّارِ یُسْجَرُونَ﴾؛[24] یک عده‌ای را که باید سوخت و سوز بشوند می‌برند. دیدید که هر سه شده انسان! همین‌ها که در این‌جا هستند و یک نظام را جهنم کردند، آن‌جا هم که رفتند همین است، حیف است! ما که می‌توانیم به جایی برسیم که فرشته‌ها به استقبال ما بیایند چرا ارزان بفروشیم؟ مگر قرآن نفرمود که فرشته‌ها در حال احتضار به استقبال عده‌ای می‌آیند؟ ﴿الَّذینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ طَیِّبینَ یَقُولُونَ سَلاَمٌ عَلَیْکُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾،[25] در حال احتضار می‌آیند! ما که نمی‌دانیم این محتضر چه لذّتی دارد؟ مرحوم کلینی را خدا غریق رحمت کند! در همین جلد پنج کافی دارد که برای انسان هیچ لذّتی در تمام مدت عمر به اندازه لذّت مرگ نیست! [26] هیچ لذّتی! ما الآن تمام آرزوهایمان این است که دستمان به ضریح مطهّر سید الشهداء برسد، این نهایت آرزوی ماست! اگر خود حسین بن علی بیاید به بالین ما چه می‌شود؟ از این بهتر! مرحوم کلینی نقل می‌کند وقتی مؤمن در حال احتضار شد، چند نفر بالای سر او حاضرند؛ اینکه نمی‌شناسد ندیده بود معرفی می‌کنند می‌گویند این‌که پیشاپیش همه است وجود مبارک پیغمبر است، آن‌که کنارش ایستاده است علی بن ابیطالب است؛ بعد می‌گوید این را برای همه نقل نکنید، شاید متوجه نشوند که آن‌جا سخن از مَحرم و نامَحرم نیست! فرمودند آن بی‌بی فاطمه زهراست، از این بهتر!؟ این یکی حسن بن علی است، آن یکی حسین بن علی است! لذّتی از این بهتر! مرحوم کلینی از امام نقل می‌کند که هیچ لذّتی در تمام مدت عمر برای انسان به اندازه لذّت احتضار نیست؛ راست هم هست! چرا ما این مقام را از دست بدهیم؟ ما که آروزی ما این است که قبر حضرت را زیارت بکنیم، خود حضرت به بالین ما بیاید آن وقت چه می‌شود؟! حیف نیست که آدم این مقام‌ها را از دست بدهد؟ هرکدام از ماها کاری داریم، کارمان را صحیحاً انجام بدهیم! اگر کسی بد کرد، امر به معروف و نهی از منکر را برای همین گذاشتند. حالا امر به معروف نکنیم، نهی از منکر نکنیم، دروغ بگوییم، آبروریزی بکنیم و جامعه را ناآرام بکنیم، بی‌اثر هم هست. این امر چهارم نمونه جهنم است، ما می‌توانیم نظام ما را بهشتی کنیم! مگر آن آیه برای ائمه است؟ برای همین من و شماست! ﴿وَ لاَ تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذِینَ آمَنُوا[27] برای ماهاست، پس ما می‌توانیم جامعه‌مان را با تمدّن و با فرهنگ به برکت خون‌های پاک شهداء بهشتی کنیم، پس چرا نکنیم؟ جامعه می‌شود آرام! آن کسی که دستش به اختلاس باز است، او نمی‌داند که با مار و عقرب دارد بازی می‌کند! همین است! این جهنم چه جهنمی است؟ اسرار آن عالم که برای ما روشن نیست، هزارها مطلب در قیامت هست که ما یکی‌ از آنها را هم شاید نشنیدیم؛ اما قول حافظ «این‌ قدر هست که بانگ جرسی می‌آید». شما ببینید این جنازه‌ها را که می‌برند می‌گویند، بلند بگو «لا اله الا الله»! حرف حافظ این است که ما نمی‌دانیم اینها را کجا می‌برند، ولی صدای زنگ گردن شترهای این قافله را ما می‌شنویم.

کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست ٭٭٭ این قَدَر هست که بانگ جَرسی می‌آید[28]

وقتی یک قافله دارد می‌رود، معلوم می‌شود یک مقصدی دارد. حرف او این است که ما نمی‌دانیم اینها کجا می‌روند؟! «جرس» یعنی زنگ، صدای زنگ گردن را ما می‌شنویم ما هر روز داریم این بلند بگو «لا اله الا الله» را می‌شنویم، اما کجا می‌برند را ما نمی‌دانیم؛ «آن قدر هست که بانگ جرسی می‌آید»، ما می‌توانیم خیلی خوب زندگی کنیم و عاقلانه زندگی کنیم ـ هر کسی در هر کاری که دارد ـ مشکلاتی که در مملکت هست را با امر به معروف و نهی از منکر حل کنیم بعد آرام هستیم، بر فرض هم گوش نداند، قبول و نکول به عهده اوست. اما کشور را ناآرام کردن، امنیت را از بین بردن، آبرو را از بین بردن و بی‌تحقیق حرف زدن، این کار صحیحی نیست، اگر کسی اشتباه کرد ـ چه اینکه می‌کنند ـ اصلاً امر به معروف را برای همین گذاشتند.

بنابراین یکی از چیزهایی که ما نمی‌فهمیم ـ واقعاً نمی‌فهمیم، نه اینکه حالا تواضع بکنیم ـ واقعاً نمی‌فهمیم! ما آنچه که از جهنم خبر داریم جهنم یک جایی است پُرآتش که یک عده را می‌ریزند؛ اما جهنم منقول است و جهنم را می‌آورند، این را ما واقعاً نمی‌فهمیم. اینکه در بخش پایانی سوره مبارکهٴ «فجر» است دارد که جهنم را می‌آورند: ﴿وَ جِی‏ءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ،[29] یعنی جهنم یک امر منقولی است! جهنم را می‌آورند، این یعنی چه؟ آیا ما دو تا جهنم داریم: یک جهنم منقول و یک جهنم غیر منقول؟ یا همین یک دانه است که این جهنم منقول است؟ اگر جهنم منقول است، هیزم آن هم منقول است، «وَقود» آن هم منقول است و «مسجورین» او هم منقول هستند، پس یک عده جهنمی‌ها هستند که دارند حرکت می‌کنند! آیا معنای آن این است؟ هزارها چیز است در مسئله قیامت که برای ما حل نشد، ولی این مقدار را که ما می‌فهمیم که برخی‌ها یک جهنم منقولی‌اند، ﴿وَ جِی‏ءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ. در آن روز خبری از رفاه اینها نیست. البته ﴿یٰا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ﴾[30] بعد از این است، یک عده چنین هستند، آن راه هم باز است چرا ما آن راه را نرویم؟ دعای نورانی امام سجاد این است که «تَوِّجنِی بِالکِفایَة»، این تاج مدیریت را بر بالای سر مسئولان ما بگذار! و همه ما توفیقی داشته باشیم که والی خوب، مولای خوب، ولایت خوب نسبت به زیرمجموعه خودمان داشته باشیم تا این کشور از بیگانه بی‌نیاز باشد و به ظهور صاحب اصلی آن برسد.

مجدّداً مقدم شما همه عزیزان و بزرگواران را گرامی می‌داریم، از ذات اقدس الهی مسئلت می‌کنیم به عموم علاقمندان قرآن و عترت و به فرد‌ فرد شما برادران و خواهران ایمانی سعادت و سیادت دنیا و آخرت مرحمت بفرماید!

پروردگارا! نظام ما، رهبر ما، مراجع، دولت و ملت و مملکت ما را در سایه امام زمان حفظ بفرما!

روح مطهر امام راحل و شهداء را با اولیای الهی محشور بفرما!

خطر سلفی و تکفیری و داعشی را به استکبار و صهیونیسم برگردان!

مشکلات دولت و ملت و مملکت مخصوصاً در بخش اقتصاد و ازدواج جوان‌ها را به بهترین وجه حل بفرما!

جوانان مملکت و فرزندان ما را تا روز قیامت از بهترین شیعیان اهل بیت(علیهم السلام) قرار بده!

و این نظام الهی را تا ظهور صاحب اصلی‌اش از هر خطری محافظت بفرما!

«غَفَرَ اللهُ لَنٰا وَ لَکُمْ وَ السَّلامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکٰاتُه»

 


[1]. مصباح المتهجد، ج‏2، ص772.

[2]. وسائل الشیعة، ج17، ص41.

[3]. الصحیفة السجادیة، دعای20.

[4]. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص568.

[5]. الکافی(ط ـ الإسلامیة)، ج4، ص11.

[6]. سوره توبه، آیه35.

[7]. سوره جن، آیه15.

[8]. نهج البلاغة(للصبحی صالح)، خطبه168.

[9]. دیوان حافظ، غزل430؛ «به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می ٭٭٭ علاج کی کنمت آخرالدواء الکی».

[10]. الصحیفة السجادیة، دعای11؛ «وَ لَا تَکْشِفْ عَنَّا سِتْراً سَتَرْتَهُ عَلَی رُءُوسِ الْأَشْهَادِ یَوْمَ تَبْلُو أَخْبَارَ عِبَادِک‏».

[11]. سوره توبه، آیه34.

[12]. سوره صافات، آیه64.

[13]. فتح الأبواب بین ذوی الألباب و بین رب الأرباب(ابن طاووس)، ص76؛ «و تسمی «اخت القرآن» و «زبور آل محمد (صلّی اللّه علیه و آله)» و «انجیل أهل البیت»».

[14]. الصحیفة السجادیة، دعای 35.

[15]. الصحیفة السجادیة، دعای20.

[16]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج4، ص747؛ صحیح البخاری، ج8، ص10؛ «...قَامَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فِی صَلَاةٍ وَقُمْنَا مَعَهُ فَقَالَ أَعْرَابِیٌّ وَ هُوَ فِی الصَّلَاةِ اللَّهُمَّ ارْحَمْنِی وَ مُحَمَّدًا وَ لَا تَرْحَمْ مَعَنَا أَحَدًا فَلَمَّا سَلَّمَ النَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لِلْأَعْرَابِیِّ  لَقَدْ حَجَّرْتَ وَاسِعًا یُرِیدُ رَحْمَةَ اللَّهِ».

[17]. سوره اعراف، آیه156.

[18]. سوره طور, آیه23.

[19]. سوره اعراف، آیه43؛ سوره حجر، آیه47.

[20]. سوره حشر، آیه10.

[21]. سوره اعراف، آیه38.

[22]. سوره جن، آیه15.

[23]. سوره آل عمران، آیه10 و 11.

[24]. سوره غافر، آیه72.

[25]. سوره نحل، آیه32.

[26]. الکافی(ط ـ الإسلامیة)، ج3، ص127 و 128؛ «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَدِیرٍ الصَّیْرَفِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامْ جُعِلْتُ فِدَاکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ هَلْ یُکْرَهُ الْمُؤْمِنُ عَلَى قَبْضِ رُوحِهِ قَالَ لَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ إِذَا أَتَاهُ مَلَکُ الْمَوْتِ لِقَبْضِ رُوحِهِ جَزِعَ عِنْدَ ذَلِکَ فَیَقُولُ لَهُ مَلَکُ الْمَوْتِ یَا وَلِیَّ اللَّهِ لَا تَجْزَعْ فَوَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم لَأَنَا أَبَرُّ بِکَ وَ أَشْفَقُ عَلَیْکَ مِنْ وَالِدٍ رَحِیمٍ لَوْ حَضَرَکَ افْتَحْ عَیْنَکَ فَانْظُرْ قَالَ وَ یُمَثَّلُ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم ‌ ‌وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمْ عَلَیْهِمُ السَّلَامْ فَیُقَالُ لَهُ هَذَا رَسُولُ اللَّهِ وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الْأَئِمَّةُ عَلَیْهِمُ السَّلَامْ رُفَقَاؤُکَ قَالَ فَیَفْتَحُ عَیْنَهُ فَیَنْظُرُ فَیُنَادِی رُوحَهُ مُنَادٍ مِنْ قِبَلِ رَبِّ الْعِزَّةِ فَیَقُولُ ﴿یٰا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ﴾ إِلَی مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ ﴿ارْجِعِی إِلىٰ رَبِّکِ رٰاضِیَةً﴾ بِالْوَلَایَةِ ﴿مَرْضِیَّةً﴾ بِالثَّوَابِ ﴿فَادْخُلِی فِی عِبٰادِی﴾ یَعْنِی مُحَمَّداً وَ أَهْلَ بَیْتِهِ ﴿وَ ادْخُلِی جَنَّتِی﴾ فَمَا شَیْ‌ءٌ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنِ اسْتِلَالِ رُوحِهِ وَ اللُّحُوقِ بِالْمُنَادِی».

[27]. سوره حشر، آیه10.

[28]. اشعار منتسب به حافظ، شماره11.

[29]. سوره فجر، آیه23.

[30]. سوره فجر، آیه27.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۵ ، ۱۱:۳۹
علی

ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیم(8)

مشئله اینه که مرجع بزرگ تقلیدی همچون آیت الله جوادی آملی(ره) چقدر حالا چی بگیم؟ ارزش؟ چقدر قدرشناس؟ چقدر به یادشونیم و من خودم مثلا یه مرتبه یک آدم های دیگر برام جذابیت دارن و حتی در خلوت که ذکر میگم یه مرتبه فکرم جای دیگست یه لحظه ممکنه یاد بزرگان دین بیافتما بعد یه آدم دیگه میاد ذهنم رو پر میکنه و اونقدری که این آدم به یادشم اون مرجع تقلید رو فراموش میکنم این مشکل اینه! که بت ها مارو برده اند و باید کار هم کرد انتظاری نبوده و نیست و نمیگم باید حتما حواس جمع کرد بلکه من داشتم ذکر میگفتم و خلوت کرده بودم که خدایی بشم بعد ذهنم جای دیگر بود وگرنه این طور نیست که کار کرده باشم روی خودم چون قسمتیش اختیاری است و حتی با تمرین میشه تمرکز کرد قسمتی هم باید تهذیب النفس کرد و دست ما نیست فی الواقع بعد شما توجه کنی این افراد بزرگ دین نعمت هایی هستند که اگه قدردان نباشیم خودمون ضرر کردیم و میفرماید آیه که امروز از شما سوال میشه درمورد نعیم و خود آیت الله هم در سخنرانی روایتی عرض کردند که نعیم یعنی امامان!! شاید اصلا هر روز داره از ما سوال میشه و حجاب ما همینه که قدر شناس نیستیم چون سوره ی تکاثر که نگاه کنید در مورد آخرت همش نیست و زمان حال هست که میگه شما رفتید قبرستون خوب یعنی حجاب همه روزه ی ما اینه که قدر امامان و بزرگان دین رونمیدونیم الان مثلا امام کاظم(ع) چقدر ما انس داریم چقدر به یادشونیم حالا در خلوت میگم نه مثلا موقع تلوزیون دیدن!!! اصلا آشنایی نداریم و زندگانیشون هم بلد نیستیم در صورتیکه اگر در قبر بعد مرگ بتونیم نامشون رو هم ببریم نجات پیدا میکنیم! پس فهمیدیم که یک جچاب ظلمانی قوی ای که نمیزاره ما پیشرفت کنیم همین سوالی است که فرشتگان از ما در مورد نعیم میپرسند که آقا چرا قدر نشناختیم چرا نرفتیم وسخنرانی ایشان رو گوش و نگاه نکردیم و اصلا بی توجه بودیم؟!بعد انتظار چه اصلاح شدنی داریم دیگه بعدش؟!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۵ ، ۱۱:۳۳
علی
بازم باید عهد خود رو پابرجام بمونم و نشکنمش که صبح بستیم البته از صبح اومدم خونه ی بابابزرگ اینا ولی دیگه جنسی فکر نکردم به زنی و خدا هم یاریم داد اگه بخوایم چند نکته بگیم اینه که اگه مردیم باید زن بگیریم سختیش رو هم بکشیم و فرقی بین کسی که در پیش خیال زنا میکنه با کسی که آشکارا میکنه در بعضی زمینه ها نیست و این روابط پنهانی هم که به خود ارضایی میکشه بلخره و ما قبلا که همه مشکوک بودن جرات نمیکردیم به زنی فکر کنیم الان پررو شدیم جنسیشم کردیم لذا اونطور نیست که تقصیر زنه باشه ها بلکه ما خودمون اون شلوارمون رو پایین کشیدیم و اجنه رو حالا روحه جنه هرچی رو راه دادیم ولی امروز پاک پاک موندم و ذکر هم گفتم و تجسم کردم ذکر رو و گاهی اوقات تبصره زدم که این زنه مثلا زیباست و من عاشق هر دختر خری نمیشم و اینطوری خوبه ولی بازم در دام شیاطین بودم یا گاهی تبصره زدم که باید زنه بیاد به ذهنم ولی بعدش خودم رفتم به سمتشون و غرق شدم تا جایی که شیاطین رو به کل بدنم راه بدم و تسخیرشون بشم ولی فکر کردم چند دقیقه پیش دیدم که آقا ما باید طوری با تقوا بشیم که اگر زنی لخت هم شد نپذیریم بعد اگر حتی با زور هم خواست بیاد به سمتمون و وادار کنه بعد با ذکر شهوتمون رو بخوابمونیم و اگر حتی به سمتمون اومدن چون ازدواج نکردیم باید ردشون کنیم نه که فرو بریم در ذهن و تجسم و حال البته اینا سخته ما به این مراحل تو خوابم نمیرسیم و حتی پیشنهاده که تمرین هم نکنیم یعنی اصلا به سمت زنی نریم حالا درسته که با زن خودمونی میشیم و رازمون رو اینجا مینویسیم و راحتریم و اینا ولی واقعیتش همینه که دوست بشی و بخوای ارتباط بزنی و خدا رو فراموش کنی غرق میشیم دیگه!
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۵ ، ۲۲:۲۴
علی

اول بگم که وقتی صحبت از تفکر پیرمردانه میکنیم این نیست که فکر جوان ها رو خفه یا پیرمردا رو بکشیم وسط و دور جوان هارو خط بکشیم بلکه اتفاقا ارزش یک جوانی که فکر خردمندانه ی پیر داره ارزشش از یه پیرمرد در همون سطح بالاتر میتونه بزنه بلکه پیرمرد بلخره تجربه داره و فکرش صحیحه و  ما میگیم که بیرمردان عاقلانه و با تجربه حرف میزنن و سیاست باید بره به سمتی که هر فکری القا نشه الان متاسفانه وضع مخصوصا در دنیای مجازی طوری شده که اذهان پر از چیزای پوچه این بده یعنی من خودم رغبت نمیکنم نظرات رو بخونم ولی بعضی مواقع هم که میخونم مثلا نظرات سیاسی یک خبر رو میبینم چه فکرایی میکنن که عقل من نمیرسید و از چه جنبه ها که نگاه نمیکنن بلکه ما میگیم باید قدرت غالب تفکرات پیرمردانه باشه نه از روی هوس و شهوت و ظاهرانه و جوانی کنیم حتی در فیلم ها هم باید اصیل فکر کرد حالا شما میگی خشک میشه فیلم ولی تا حدی فکر باید ساده باشه باید یک بازیگر متفکر باشه که عاقلانه حرف بزنه این عقل گرایی خعلی مهمه مثلا در سریالی باید حداقل یک نقشی رو جوانی داشته باشه که وقتی حرف میزنه ما 90% حرفش رو درست بدونیم و اعتماد کنیم و یاد بگیریم حنی متاسفانه این تفکر پیرمردانه ی خردمند در جامعه فرو نشسته نسبت به ده سال پیش یعنی سیاست جوانگرایی به سمت بی عقلی رفته در رسانه ها در صورتیکه باید منطقی حرف بزنند باید دقیق حرف بزنن و سیاست طوری شده در فرهنگ و سیاست و رسانه ها که هرجوری که جوانی خام فکر کرد فکرش پخش و جوان ها هم میبینی مغزشون خراب رفته اند به جوک ها و حرفای سکسی این خطرناکه چیزای هذل و بیهوده و خرفای سکسی و شهوتی هیچ منفعتی که نداره ساختار درون رو هم میریزه بهم البته ما همینطوری حرف نمیزنیم بلکه داریم مقایسه میکنیم که قبلا ده سال پیش به قبل دقت میشد در رسانه ها روی حرف ها و اعتماد مردم به حرف های منطقی و صحیح بود الان خرفا سیاسی دروغی و خام شده بعدشم میگن ما جوانگرایی کردیم بلکه جوانگرایی در فکر و اندیشه سیاستی غلطه باید جوان منطقی و پیر فکر کنه  و هم اعتماد مردم گرفته شده یعنی مردم به سمتی رفتن که حرفای به ظاهر قشنگ جذبشون کرده در صورتیکه ممکنه هیچ معنایی هم نداشته به اسم جوانگرایی حرف پوچ و تفکر پوچ دادن تحویل مردم لذا ما که کسی نیستیم ولی اونجایی که سیاست تعیین میشه اونجایی که نوک پیکان هست و در دید مردم هست اونجایی که جمع میشن یه عده کار میکنن باید فکر دقیق و پیر و خردمندانه باشه نه جاهلانه که اینطوری نیست! حتی درون پیام بازرگانی هم درون تلوزیون باید دقت کرد که حرف منفعت طلبانه و مخ زنانه ی صرف نباشه البته وضع پیام بازرگانی خوبه نسبت به جاهای دیگر!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۵ ، ۱۵:۲۳
علی

وَ اِنَّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لا حِسابَ وَ غَداً حِسابٌ وَ لا عَمَلَ. (1).

امروز روز کار است و روز حساب نیست و فردا روز حساب است و روز کار نیست.

(1). نهج البلاغه  ،   خ 42  ،   ص 128.

در روز قیامت که روز حساب است حتی بعد از حسابرسی ما میخوایم نتیجه ی کارمون رو حساب کنیم و خودمون تا ابد باید بسوزیم و بسازیم که چرا و حسرتم میخوریم همش که میتونست بهتر بشه وقتی در دین میخان مثال بزنن برای روز حساب میگن مثل کشاورز و کشاورزی است که نتیجه ش روز آخرت معلوم خواهد شد البته اینجا عمل رو کار  ترجمه کرده و عمل رفتار خوب و بد ما است و ذکر و نماز و عبادت و هم عمل حساب میشه گرچه کارکردن و شغل هم بالاترین کار هاست و دقت میخاد که چیکار میکنیم اصلا شغل مرد جزء عبادتشه و عبادت جز خدمت خلق نیست! کفارکه خودشون قانون جذب گذاشتن که ما هرکار خیری بکنیم در دنیا برمیگرده و راستم میگن وقتی خدایی در کار نباشه و کافر باشیم همینگونه است دیگه ولی این یه هشداری هست بر ما مسلمانان که انتظار نتیجه رو نکشیم و آزمون الهی است که حتی میگه به کرامات هم دل نبند خعلی هم سخته در این زندگی دنیا آدم پیر میشه مریض میشه حتی داره خوبی میکنه ولی بازم آزمایشه سختی میبینه ولی بعد مرگ تازه میخان بهش بدن و نتیجه ی کارش تازه معلوم میشه و سخته دیگه آدم یه راحتی ببینه ترجیح میده دیگه و این کرامات هم که از بزرگان ما میبینیم اینا زنده کردن یاد خداست که خود خدا خواسته وگرنه ما اگر زنده ایم و زنده دل به خاطر شهداست که زنده ان اونا راهشون رو طی کردن از این دنیا رفته اند یا نرفته پرونده شون باز دستشون باز میتونن راهنمایی و کمک بدن و موجب خیرات بشن لذا اونا که زنده اند به نتیجه رسیده اند و میگن ای کاش ما هم پیششون می بودیم لذا میتونن دست مارو بگیرن و مملکت ما هم پر از شهید این به خاطر شهید شدنشون نیست که ما زنده ایم و پیروز بلکه به خاطر بعد از شهادتشون هست که هوامون رو دارن و به خدا رسیدند حالا چون زنده اند به ما خیرشون میرسه لذا چه زنان پرزحمت و زجر کشیده ای داشته ایم و اصلا گمنام که اعمال زیاد داشتند و پیر شدند اینا در خونه ساختند و سوختند پای شوهر و بچه بعد اینا اون دنیا وضعشون توپه توپه بلکه هیچ یادی هم ازشون نیست چون قرار نیست که ما هی یه کارخوبی بکنیم بعد خدا مستقیم نتیجه ی کارمون رو بده بلکه پس بدونیم اولا امروز روز کاره و پس دنبال و انتظار نتیجه نباشیم و تلاشمون رو برای خوب بودن زیاد کنیم و قوی کار کنیم دوما و وقتی می فرماید روز حساب امروز نیست یعنی بی قانونی و هرج و مرج و ظلم و فساد در دنیا فراوانه وحق به حقدار نرسیده گویی نخواهد رسید!! پس باید سالم بمونیم و فاسد نشیم سوما میفرماید فردا روز حساب است بلکه بعد مرگ مشخص میشه چه کاره ایم و باید پاسخ بدیم و حنی اگر پاسخ ندیم هم پشیمان خواهیم بود پس باید الان باید حسابرسی داشته باشیم و باید طوری زندی کنیم که فردای قیامت حسرت نخوریم که چرا خوب عمل نکردم و چهارما روز قیامت دیگه اعمال ما فایده ای نداره  و بدونیم که هرچی هست و نتیجه همین دنیا است بعد مرگ دیگه چه کار خوبی؟؟!! البته الان کارها گروهی شده و موضوع شفاعت شهدا هم همینه یه چیزی شبیه به گروهی کار کردنه دیگه که بچه ی دست گلش رو میده شهید بشه بعد بچه شفاعتش میکنه حالا ممکنه عمل خوب نداشته باشیم ولی چون حب امام علی (ع) داریم بهمون توجه و همه چیز بهمون میدن مثل یه نفره که هیچی نکاشته بعد پول داره که بره میوه ی خوبی بخره که اگه میکاشت خودش وقتش تلف شده بود نمیدونم زجر کشیده بود نمیدونم اصلا میوه هه خوبی درست نمیشد پس باید شیعه باشیم وقتی شیعه باشیم تمام اصول کار کردن رو داریم و میوه ی خوبی در میاد اگر بکاریم تازه اگر عمل خوبی هم نداریم شفاعت میشیم و در شفاعت لیاقت نعمات و میوه ها وحوری بهشتی نیست بلکه امامان دوستمون داشتن پس ببین دوست داشتن خعلی مهمه که خودمون رو به امامان وصل کنیم توسل کنیم ابراز کنیم و بخواهیم که نجاتمون بدن و در گروه هم همینه دیگه شما الان یه کار خوبی بکنی مثلا من وبلاگ مینویسم کارها گروهی شده تنها نیستم اگر بخوان به معلمی مثلا کمک بشه سیاست از روی گروهه میگن آقا کل معلم ها حقوقشون زیاد جمعه مثل قبلا نیست که بخوایم تک نفره به پیش بریم اینطوری بوده زمان علی (ع) الان ملموس تره الان شما اگر بخوای کشاورزی کنی باید کارشناس کشاورزی ای که درس خونده بالای سرت باشه اگر بخوای سم بخری کود بخری اینا همش باید جز گروهی باشی و نظارت میکنن کمک میدن بله اگر ما آدم بدی باشیم گروه های روانشناسی مارو جدا میکنن و برنامه ی خاص برای گروه های خاص دارن یعنی اعمال ما در همین دنیا گروهی شده دیگه! خوب اینجا پس مسئله ی شفاعت و حب امامان الان ملموس تره که شهدا بیان دستمون رو بگیرن خعلی وقتا سیاست مردم و گروه خرابه و سلطه ی ظالمانه طوری است که نمیشه حتی آدم خوب شد یا برعکس یه جاهایی روحانیون کار کردند حتی رومون نمیشه کار بد بکنیم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۵ ، ۱۲:۰۹
علی

در این ایام خوبه باز مثل قدیما زینبی بشیم و تکلیف مرد بودن خودمون رو مشخص کنیم که زن یک بت برای شهوت نبوده و نیست و ما اگه یک زن آفریقایی زشت هم داشته باشیم عاشقتره حالا که زنان پاک و زیبا رو گذاشتن مراقب ما چرا ما باید کج بریم؟؟؟ متاسفانه در راه خدایی هرچه قدر خدایی تر بشیم زنان حساس تر میشن روی ما و ما هم جوانیم دیگه فکر میکنیم مشکل فقط زن نداشتنی شهوتی است و پررو هم شدیم و انتظارات بد داریم در راه لا اله الا الله خدا ممکنه جدامون کنه از معشوقه و آن چیزای دنیوی ای که سد راهمون و اون خیالات خام رو هم بگیره با این ذکر و اونچه داشتیم هم کمتر بشه ولی راه خدایی است دنیا زودگذر و ما نیومدیم این دنیا که بدتر بشیم ما الان نمیتونیم توی چشم امامان نگاه کنیم از بس داریم کج میریم لذا بازم باید توبه کنیم بازم باید مرد بشیم و میدونیم هم هرچه خدایی تر بشیم زنانی هستند که بخوان همدم ما باشن و قرین ما همینجاشم که رسیدیم و اومدیم توسط همین زنان بوده ولی برای خدا نبوده و مشکل اینه که ما خدایی که نشدیم هیچ گمراه و شهوتمنش هم شدیم! و راهمون کج شد بله دیگه دنیاست دیگه ما قدرت زنان بالای سرمون بود جنسیش کردیم و خواستیم بهشون جنسی فکر کنیم ولی نمیدونستیم در راه شهوت هم غرق شدنی هست که تمامی نداره و هرچه بخوای راه هست که توسط زن تو چاه عمیق بیافتی و ادامه داره لذا اونایی که زن گرفتن که الان پشیمانند ما هم که داریم گمراه میشیم اینجا کی به داد میرسه؟ خدا و خدا کجاست؟ میگن همه جا ولی ما نمیدونیم لذا میخاستیم از راه زنان بیاییم بالا میبینیم راه رو گم کرده ایم غرق شدیم و خدا تنها نشسته و به ما نگاه میکنه و میخنده که ما بازم میخوایم خدایی بیایم بالا و میگه بنده ی من میگه من خدایی میخام بالا بیام ولی هرچه خدایی باشم زنان حساس تر میشن روم و بنده ی خل من بجای که مرد بشه داره در احساسات و زنانگی غرق میشه! چه کنیم برمیگردیم آیا؟؟؟!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۵ ، ۰۷:۰۲
علی

اِعْلَمْ اَنّ حِسابَ اللّهِ اَعْظَمُ مِنْ حِسابِ النّاسِ. (1).

بدان! حسابرسی خداوند از حسابرسی مردم سخت تر است.

(1). نهج البلاغه  ،   ن 40  ،   ص 955.

یه چندتا حدیث داشتیم میخوندیم رسیدیم به این حدیث یه چندتا تکته بدیم و بگیم الخلاص! اولا میفرماید اعلم یعنی آگاه باش یعنی هم میتونه خوف باشه هم رجا یعنی هم نگران کننده هست هم امید بخش دوما وقتی میفرماید اعلم یعنی ما نمیدونیم و غافلیم و باید توجه کنیم اعلم برمیگرده به حساب آخرت که حالا یا سختر میگره از حساب مردمی که میتونه فرشتگان باشه یا هم اعظم یعنی دقیق تر لذا حق امامان هنوز پایماله هنوز مظلومند و مثلا حضرت زهرا(س) دست حضرت ابوالفضل (ع) رو در روز محشر میاره برای شفاعت چرا الان نمیاره؟ چون یا نمیشه و نزاشته اند یا اصلا اونجا بحرانی است وضع و شفاعت لازمه اونجا معلوم نیست خدا رحم بکنه و یا نه یعنی با عالم برزخ فرق داره لذا اصلا شما میتونی بگی همه ی حسابرسی ها دقیق نیستند یعنی گروهی ممکنه در برزخ یعنی بعد مرگ عذاب ببینند ولی در آخرت بدون عذاب وارد بهشت بشوند توجه میکنی؟؟ یعنی یا عذابشون تموم شده یا اشتباه شده که در بهشت خدا بهشون میده البته درمورد بهشتیان هم حق تضعیف ضایع شده یعنی اون بهشتی که خدا میخاد بده هنوز در برزخ رخ نداده البته بهشت قیامتی وجود داره و ساخته شده ولی حکومت الهی هنوز وجود نداره به اون صورتی که خدا مالک یوم الدین هست لذا هم خوف زیادی داره حسابرسی آخرتی هم رجا داره الان خدا سپرده دست فرشته ها که چیز کنند حسابرسی کنند از طرف خودش ولی روز آخرت دیگه دست و پای ما به خدا جواب میده الان شما ممکنه زرنگ باشی به فرشته ها بگی من مومنم یا حتی فرشتگان کمکت کنند که جواب نکیر و منکر رو هم بدی حتی در قبر ولی اون روز آخرت اینطوری نیست حق به حقدار میرسه بدن خودش جواب میده مستقیم به خدا! حالا حسابرسی هم میشه دنیوی بگیریم که آقا آیا قیمت شیر همینی است که میدن درسته یا باید خدا بزاره! خوب خدا نمیازره قیمت مصوب داره همه استفاده میبرن همین قیمت مثلا شیر حسابرسی میشه اون دنیا که چرا دقیق نبوده یا کم یا زیاد که اینا رو ما بحث نمیخایم بکنیم ولی سر این موضوعات هم حسابرسی دارن یه عده حالا یه خونه ای بخای بخری نمیتونی چون قیمتش زیاده این حقه در جامعه؟ این ظلمه دیگه که نزاشتند جوان ها ازدواج کنن خعلی اتفاقات بد افتاده لذا اینجاها باید انصاف داشت دیگه که خعلی هاش برنمیگرده به مردم چون مردم قیمت کارشناسی شده دارن خرید و فروش میکنن خوب این کارشناسا حساب ندارن؟ جرا ارزون نمیشه؟ اگه ارزون بشه خدا تو حساب نمیگه چرا ارزون دادی و اتفاقا خوششم میاد و پاداشم میده لذا جامعه خدایی نیست!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۵ ، ۰۱:۱۳
علی

در بحث دعا کردن باید چند نکته رو فراموش نکنیم یک اینکه مومنان با یاد کردن و دعا کردن هم با هم پرواز میکنن یعنی فردیت درکار نیست بیشتر باید با هم بریم بالا!!اگر ما یاد کردنمون هم الهی باشه دعا هم نکنیم چون الهی هستیم به نظر کیمیا میکنیم یعنی نور میپاشیم به هرکس که بیاد سراغمون ولی ما خلوت کردیم سیممون هم الهی وصل نیست نظر به درون میکنیم میبینیم استاد زن نشسته از راه دور به فکر ماست ببین ما اولا جفت خلق شذیم یعنی هممون اگر هرچند بد باشیم در عالم دنیا و برزخ یک معشوقه هایی داریم که مارو میخوان و دوست دارن یعنی باید اینارو کشف کرد دوم اینکه بعضی از زنان حق دارن بر ما ما همفکریم هم راهیم دوستیم و این زن ها حتی استادن و قوی تر از ما و همه ی فکرمون رو میدونن و زنند دیگه دلشون نمیخاد حتی به زنی دیگر فکر کنیم گاهی و مارو شخصا میخواهند اینم یه نکته ی دیگر که باز یه نکته ی دیگر در دعا کردن حالا شما استاد زنت رو هم پیدا کردی که کی دعات میکنه و در راه میارتت و بیشتر از همه به فکرت هست زنده و مرده ولی در دعا کردن های زن که پرواز میکنه ما باید استاد رو بیشتر از همه یاد کنیم یعنی یه  موقه هست اختیاری عاشق چشم و ابروی زنی شدیم یه موقع  هست در راه سلوک و الهی است در راه اختیاری که ذهن ما خوشه نسبت به یک زن داریم حتی ممکنه شیطانی باشه یعنی هوسی باشه یعنی اولا ما به زنی که فکر میکنیم بلخره این زن رو برای شهوت هم میخوایم که این خطرناکه دوستی بدی میتونه باشه ولی گاهی الهی هست اینو هم ما بلخره برای خودمون میخوایم یعنی یک راهی است که حتی اون زن الهی حاظره به خلوتمون هم از نظر جنسی بها بده یعنی دعا کردن ما و مثلا صلوات فرستادن برای ما یا ما صلوات بفرستیم براای زنی اون زن چون خاصیت زن زیبا شدن و شهوت هست ممکنه زیبا بشه و شما میدونی دیگه زنی که خوش اندام باشه زنی که زیبا بشه طرفدار شیطانی پیدا میکنه یعنی همه ی مردان زنان زیبا و جذاب و خوش اندام رو دوست دارن لذا با دعا کردن زن اون به سمت حملات شیطانی مردان میره مخصوصا اگه تو چشم باشه و کار بکنه اینطوری میشه دیگه بعد اگر به گناه افتاد به خاطر دعای ما اینطوری میشه لذا نمیگم دعای ما اثر داره و خعلی خوبه میگم من خودم تجربه داشتم که با اخساسات زنان بازی کردم و حالا یا حالم بوده هرچی شهوتم قوی تر شده و گناه کردم درصورتیکه اون داشته دعام میکره و به یادم بوده در نوجوانی مخصوصا که زنان حساسند بر روی بچه ها!! نکته ی بعدی اینه که ما با یاد کردن و دعا کردن زن اونو اسیر خودمون خواهیم کرد و فکرش رو میگیریم به سمت خود یعنی یک ظلمی رخ میده اون زن نسبت به ما خوش بین میشه بله اصلا قسمتی از لذت زنانه اینه  که اذیتش بکنیم و حق هم هست یعنی این زن اسیر ما میشه البته کلی حرف میزنیم نه که بگیم که حالا به خاطر دعای ماست بلکه در راه کلی و عاشقی حرف میزنیم که یه راهش هم دعاست دیگه که عاشق  ما میشن خلاصه در این راه زن فدا میشه و اذیت میشه و ما هم خواسته ی نفس ذاریم زن هم اخساسی است و دلش میخواد فدا بشه لذا باید مراقب باشیم که ظلم بهش نکنیم چون اذیت میشه ولی به ظلم که بکشه و فقط اون زن استاد به یاد ماست ولی ما یه جای دیگریم یا اصلا داریم اذیت و ظلم میکنیم و به یادش نیستیم و گمراه شدیم و از این قبیل ظلم ها هست که باید مراقب باشیم وگرنه ارتباطمون سست میشه با خدا لذا یادمون باشه برای کسب نورانیت باید با هم بریم بالا چون جفت آفریده شدیم  باید همدیگر رو دعا کنیم و صلوات بفرستیم بعد به درونمون نگاه کنیم که کیه که یاد منه بعد ه فکر هم باشیم و بازم در خلوت صلوات بفرستیم تا ملائکه بیان و همش به زنان از نظر جنسی نگاه نکنیم که خعلی خطر داره!لذا وقتی ما میتونیم یاد کنیم دیگران رو و حال بدمون خوب بشه و غممون با صلوات فرستادن به یاد دوستان کاری کنیم باید ذاکر باشیم و یه ذکری چیزی بگیم تا خوب بشه وضعمون!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۵ ، ۲۱:۱۳
علی

ببین یه سیاست درست هست که میگه شما گروه خودت رو حفظ کن و عوام رو راه نده به کارت در سینما هم همینه و صدا و سیما فیلم سینمائی ایراتی رو کم پخش میکنه در تلوزیون چون هم فضا خراب میشه هم گروه خاص و در علم و دانشگاه هم همینه شما یه رشته میتونی دکترا بگیری و علامه ی دهر که نمیشه بشی  و سیاست هم نیست حالا شاید در سیستم حوزوی بشه عوام رو راه داد ولی اندازه ی عقل خودشون اگر یک مجتهد رو بازی بدن و بر سر گروه فاسدی باندازن خوب خودشم ضرر میکنه و اوج نمیگیره در ثانی اون گروه متعهد مومن هم خراب میشه و بچه بازی میشه قضیه و عوام رو نمیشه درست کرد گاهی حیوانند و بدتر از حیوان شما نگاه کنید مثلا حضرت توح(ع) یه هزار سالی عمر کردند بعد شما میبینی که بجز گروه کمی از مردم نتیجه نداد کارش و اون گروه زنده مانند ما هم نسل همون هاییم ولی گمراهیم هنوز یعنی متوجه میشی یا نه؟؟!! اینطوره وضع شما باید اون گروه مومن رو حفظ کنی که جدا نشن از دین و خدا همینطوری هرجا نمیشه رفت با هرکس نمیشه دوست شد باید خعلی مراقب بود در گروه های مردمی یه عده ای جز منافقینن اینا براشون برنامه ی جداگانه داریم تا اونایی که نماز میخونن نمیشه برای همه کار کرد البته در قرآن باز اومده که خدا فرشته هایی رو میفرستاد که علم سحر  و جادو یاد مردم بدهند پس در علوم و علم دانشگاهی بلخره نمیشه بد و خوب رو جدا کرد خعلی اوقات و سیاست غلطی هم میتونه باشه ولی مراقبت باید کرد از کسی که خدایی است که منحرف نشه عوام نشه گمراه نشه به خاطر اینکه همه جا دارن اشتباه میکنن و سیاست ها غلطه بازیچه نشه کارش محافظت از مومن خعلی سخته دیگه ما باید خودمون رو قوی کنیم الان ما میریم خیابون وسط شهر و برمیگردیم کل سیستممون میپاشه خوب چه کنیم؟!البته این در قضیه ی پیامبرانی همچون نوح(ع) اتمام حجت بر همه شد که بچه و پیر و جوان غرق میشن یعنی باید برای همه استعداد دینی پرورش و دسترسی و آگاهی درمورد حق و خدا وجود و زمینه ی رشد  و پرورش همگان وجود  و هم اتمام حجت رخ بده برهمگان ولی ما درمورد نتیجه صحبت کردیم که گاهی خوشایند احوال نیست و باید همون گروه اندک رو تقویت کرد! این در اسلامه که پروفسوران جاهل و کثیف بیرون داده که ائمه رو یک به یک شهید کردند و شبیه ترین افراد به پیامبر رو کشتند و دل پیامبر خون یعنی عذاب نازل نشده دلیل بر این نیست که عذاب ابدی شامل پروفسوران کثیف نشه!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۵ ، ۰۶:۴۰
علی
اوشب چند شب پیش یه کلیپی رو که بابام داشت گوش میداد رو رفتم تو یوتیوب ببینم یک استاد زن حوزوی بود که داشت برای خواهران حوزوی صحبت میکرد اولش گفتم زنان متکبر هست که خعلی اسرار عاشقی مرد و زن رو میدونن ولی نمیگن بعد که کلیپ رو دیدم خعلی خوشم اومد واقعیتش و کیف کردم و خعلی چیزا درمورد سکس فهمیدم و زنان حوزوی هم حال میکردن و کیف البته قسمتی از صحبت ها علمی هست ما به جایی که عشقی هست کار داریم ولی الان داشتم فکر میکردم دیدم عشقا فانتزی شده عشقا زن ومرد که سکسم جزءشه تکنولوژیک و تخصصیک شده اینجا اشتباه هست دو نکته هست که باید باز کنیم یک اینکه عشق روستایی و کولی دو روایت که میگه زن باید در رختخواب لخت بشه و هرچقدر بیشتر بی حیا باشه درمورد شوهرش و در مقابل نا محرم عکس موضوع هست خوب حیای لختی رو ما میتونیم راحت ایجاد کنیم ولی واقعیت اینه که باید همه ی فکرش رو خالی کنه اینو من میگم دیدم عشقشون فانتزی شده یعنی زنه استاد حوزه میگفت مثلا شما باید نقطه ی تحریک شوهرتون رو پیدا کنین نمیدونم بعضیا شصت شوهرشون رو میخورن نمیدونم چند تا نقطه رو گفت و روش رو برای تحریک مرد خوب این عشقای الکی هست دیگه وقتی ناپایداری و محبت کم بشه اینطوریه وقتی زن بانامحرم در ارتباط باشه و مرد هم همینطور وقتی نماز نخونن عوامل زیاده یعنی در وادی عشق زناشویی شما هرچقدر بیسواد تر باشی نه که علم رو یادنگیری بلکه یک کولی من خوشم میاد ازش چون کار به کار کسی نداره همش تو خونه و عشقش واقعی و توقعش پایین و میگه شوهرم میره مثل سگ کار میکنه پول میاره من که خانه دارم و بسواد توقعی هم ندارم و من از زنای کولی خوشم میاد چون واقعا عشقشون واقعی است دیگه زن باید خودش غریضتا بتونه مردش رو جذب کنه بله این درسته که خلوت هارو گرفتن زن میره دانشگاه نمیدونم تلوزیون حتی سواد داره فکر میکنه داره مصرف میشه و عشقی نداره نسبت به شوهر بلکه عشقی خارجی هم داره از مردان دیگر خوشش میاد اصلا! لذا وقتی بی حیا باشه در رختخواب باید طوری باشه که دیگه جانش رو فدای شوهرش کنه درصورتیکه زن تحصیلکرده اینکارو نمیکنه و خوار شدن میدونه اصلا زن باید اونقدر جذبه داشته باشه که بتونه مردش رو بسازه همشم در سکس نیست حالا بشینیم نقطه ی تحریک مرد رو بگیم درست نیست باید خودش غریضتا زن هنر داشته باشه و خودش کشف کنه نه که بگیم فلان کار کن همین روش ها رو بخواد یاد بگیره وسواسی میشه دیگه فکر و ذهنش لخت نشده در مقابل مرد همین فیلمای سکسی ماهواره ای حکم همین رو داره که اینا رفتن از بیرون دارن تحریک میشن نه بی حیا بشه وقتی زن بی حیا بشه در مقابل شوهرش همه چیز رو میزاره کنار و فدایی شوهرش میشه و این عشق درسته نه اونکه بشینه فیلم سکسی ببینه تا تحریک بشه طرف استاده میگفت برین سرچ کنین روش های سکسی رو و بزارین جلوتون دست بگیرید روش رو بعد رو شوهر پیاده این دیگه لخت نشده جلوی شوهر فکرش به شوهرش نیست دیگه جای دیگری است اینه که حالا تلوزیون بازم این صحبتارو نمیکنه و خوبه ولی در حوزه جای تعجب داره این بحث ها بده و غلطه و اثر نداره !!
مگر در عشق زن و مرد میخوان به کجا برسند هدف چیه؟ جز رسوایی و بچه آوردنه!؟ اگه آرامشم باشه محبت لازمه بینشون که خدا میده و گرنه میشه جنگ و غرب مانند!
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۵ ، ۲۲:۳۴
علی


jjj

یا ابا عبدالله

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۵ ، ۲۱:۴۲
علی

عذاب حقه و حقمون و به خاطر کارامون عذاب ما اینه که اقدر بد بشیم که محبت امام حسین(ع) و یارانش رو نداشته باشیم عذاب اینه که نوحه گوش بدیم ولی هیچ محبتی نداشته باشیم و لذت دنیوی مارو گرفته باشه به طوریکه محبت اهل بیت نداشته و نوحه ها مسخره بشن پس اگر نوحه در خلوت گذاشتیم و فضامون شیطانی خودمون تسخیر شیاطین آخه بعضی ها نوحه رو با آهنگ اشتباه گرفتن و اگه ما هم محبت نداشته باشیم همینه اینه که اماممون مظلومه هنوز اینه که عذاب ماست که مارو نمیخواهند البته ماه صفره درست که ماه مصیبت هست و ماهی است که ذلت دیدن اصحاب رسول ولی اگر ما حقیم باید بیشتر زینبی میبودیم نه که نوحه گوش بدیم و هیچ محبتی نداشته باشیم و مسخره هم به نظرمون برسه اینه عذاب ما و دوری ما! با زور هم نمیشه ما دور شدیم و اون انتظاری که ازمون میرفت رو نداریم و خدایی نیستیم و تسخیر شیاطین شدیم لذا حتی اگر به خاطر گناهمون از نوحه و زاری خوشمون بیاد خعلی بهتره تا اصلا محبتی نباشه در کار پس عذاب و غم گناه حقه ما بازی گرفتیم نوحه ی علی اکبر(ع) رو هم و دور شدیم و چه یه آهنگ مزخرف غربی گوش بدیم گاهی که بدیم چه یه نوحه ی عاشورایی برامون فرق نداره البته ما خودمون خلوت کردیم نه که در هر حالی دیدم که بازیچه گرفته ایم مثلا در کافی شاپ و هر فضایی نمیشه نوحه گوش داد بلکه فضای دیگران رو هم خراب کرده ایم که وقتی خلوت هم کردیم مسخره بازی درومد اینه عذاب یه مومن خلاصه که نخوانمون شهدا اینه که امام  حسینی نیستیم و نوحه ها البته نه هر نوحه ای بلکه نوحه ی خوبی که قبلا گوش میدادیم گریه میکردیم الان مسخره شده اینه که هنوز مظلومند و آنچه میخواستن شهدا بهش نرسیده اند  و ما بدتر شدیم حتی جهنم هم نریم وقتی شهدا نخوان مارو چه غذابی بدتر که بینشون جا نداریم  و به خاطر کارای غلط ببین نمیشه بازی کرد با شهدا نمیشه الکی خوب بود و فیلم نیست که زندگی ما شده فیلم!اگه بخواد فضای مخ زنی و فیلمی باشه و همه مسخره کنن و سبک باشن و فضامون رو خراب خوب باشه  ما هم اگه آهنگ شاعین نجفی بزاریم بهتره بعد نگو چرا!!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۵ ، ۰۶:۲۱
علی

در عشق به زن ما چیزی که رسیدیم و تجربه کردیم و فهمیدم اینه که عشق بزن گاهی هوسه که زود تموم میشه و علاقه نیست گاهی عشق بزن وصاله و عادت کرده اند بهم و بجه هم تو زندگی اومده گاهی هجرانه که میسوزن به پای هم و بینشون فاصله است و درد و رتج میکشن و هنوز هوسی یا وصالی نشده اند گاهی هم اصلا عشق خرکی هست این عشق خرکی داره رخ میده باید مواظب باشیم عشق خوبی هم هستا اگه مراقب هم باشیم در این عشق خرکی دختر آبادانی بیقراره عاشق شده و خبر نداره نه هجران هست گاهی وصاله گاهی اصلا به گناه و هوس می افتن و خلاصه عشق خرکیه از راه دور که طرف ممکنه یه لحظه به یادش باشه ولی بگه این خیاله یا از راه دور همدیگر رو میخوان و به فکر همند در این نوع عشق خرکی نه عشق پایداری وجود داره حتی ممکنه همدیگر رو بدبختا از راه نزدیک تا حالا ندیده باشن حالا یا جنه یا روح و حوری حالا اینجا چه باید کرد؟؟ ببینید بهشت وجود داره الان ما اگر خوب باشیم و بهشتی و لطف خدا شاملمون بشه کلی معشوقه داریم پس در عشق خرکی ذهنی اینجا شما میتونی کلی معشوق داشته باشی که اگه از این خسته شدی بری سراغ یکی دیگه اگر ارتباطت قوی نبود یه جای ذیگه ببنید شما وقتی درعشق خرکی هستی به یاد همید ولی ممکنه هجرانی نباشه یعنی اگر تو اونو دوست داری اونم دوستت داره اگر خسته شدی ازش اوتم خسته است اینجا ارتباط قوی نیست ما مجردیم و هر لحظه یه کاری میکنیم ولی وابستگی ازدواجی نداریم و زن کرفتن کرفتاری داره  و گاهی اسارت هم و بعد از مدتی خسته میشیم ولی اینجا در عشق خرکی که خدا گذاشته اون زنی که بهت میده و ارتباط ذهنی داری این زنان از خودت قوی تر و پیشرفتت میدن و همیشه هواتو دارند و بهشت همینطوره دیگه اینطور نیست که بد بگذره لذا کسی که بهشتی است خودارضایی نمیکنه و اون زن هم که دوستت داره به اندازه ای بهت فکر و  حال میذه که به گناه نیفتیم و این زنان زنان بهشتی ان ذیگه مومن اند پیش همیم و میتونیم همفکر بشیم وبلاگ بنویسند تازه قوی تر هم هستند از خود ما و به نحوی پیشرفتمون میدن و استادمون هستند ولی اینجا عشق خرکیه یعنی ما  یه مرتبه میریم سراغ کاری و کلا تا یه مدت فراموشش میکنیم  بعد هر وفت که خواستیم اینا هستند مگر اینکه خودمون جدا بشیم و رحمت الهی کم بشه بلخره خدا سلطنت میده به بعضیا! خرکی از این جهت میگم که آزادیم در عشق به زنه معشوقه ولی اون رو اسیر کرده ایم  برای خودمون و عشق واقعی تر و پایدارتری درسته هست ولی تا هدف چی باشه! آیا باید من همش بهش فکر کنم؟؟ آیا باید همش شهوت باشه؟؟ آیا چون اون قوی تره و ما خلوچل باید طوری کمکم بده که خودمم نفهمم چی نوشتم؟؟؟! چون در عشق خرکی اون زن قوی تره و ما اسمشو نمیدونیم متناسب با ما هست که جوابمون رو بده در عشق خرکی اون زن رو نمیشه سوال پیچ کرد بستگی داره دغدغه ی کاری چی باشه کمکت میده نه که بخوای بشنی مکالمه کنی مگر اینکه کلمات عشقی و اینطور نیست که حالا شما خیالاتی شدی و چه عشقی هست که مستقیم بهت حرف نمیزنه بلکه اگر مستقیم باشه که میشه مثل جنگیری و آزادی دو طرف از بین خواهد رفت و ارتباط سست میشه اون اندازه ی عقلت کمکت میده  و قوی تره!مگر اینکه حرفای عاشقانه  بزنی وگرنه اینطور نیست که ارتباطت وصل باشه و سوال پرسش کنی که خانم فلان اینجا چه طوره نه ما یه مشکلی و سوالی که پیش اومد غیر مستقیم کمک میده و همه ی فکر مارو میدونه این زن ولی ما اصلا ممکنه هیچ اطلاعاتی نداشته باشیم ازش!! البته بستگی داره چقدر دوستی قوی باشه مثلا من یه آدم خطرناکیم هرچی یاد بگیرم میام میگم و اسرارمون رو لو میدم لذا ارتباط کلامی بهم نمیدن میگن این شیرین عقله!!برای که شما خوشت بیاد من حتی میرفصم درصورتیکه کسی که زن داره اینطوری نیست و هرکاری نمیکنه!!ولی عشق ما خرکیه دیگه!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۵ ، ۲۰:۱۹
علی

در دنیا یه کارایی هست که باید مومنین بکنند حالا شما میتونی اسمش رو بزاری همبستگی اینه که شهدا با مان ولی ما با اونا نیستیم لذا هرچی هم بخوای حتی گریه کنی بر امام حسین(ع) نباید اصل و قرب و حد و حدودت رو فراموش کنی یعنی یه کاری که باید بکنیم تا گناهمون اشتباهمون راهمون درست و بخشیده و تصحیح بشه اینه که باید همدیگر رو دعا کنیم تا هرچه میتوانیم بلخره در این عالم در خط من خعلی ها چشم انتظارند من وبلاگ مینویسم ولی اون ها خواسته و یاوری داده اند لذا تا میتونیم باید دعا کنیم مردگان رو شهدا رو و یه تکنیکش همینه که اگر گریه کن باشیم یا بوده ایم قبلا برای امام حسین(ع) گریه میکردیم نباید انتظار داشت اولا که راهمون بدن همیشه اشک بریزیم و گریه کن باشیم بلکه باید با شهدا طی کنیم یعنی اگر هرچقدر هم مخلص باشیم در حد راه یافتن به مقام حسینی نیستیم یعنی اگر امام حسین(ع) رو هم در خواب ببنیم باز مزاحم کارشیم لذا باید با شهدا طی طریق کرد با ارواح مومن و زنده یکی از راه هاش دعا است بهترین دعا صلوات فرستادن هست ما صلوات اگر برای شهدا بفرستیم لازم ندارن ولی تکنیک اینه که چهره مون شهیدی میشه یه مرتبه اون به یادته و مقام شهید هم بالا بعد داری برای مرده ای صلوات میفرستی بعد میاد رو ذهنت میگه بی معرفت برای منم بفرست میگی ای خدا این کیه که چهره ی من و فکر من رو تسخیر کرده میبینی یک عالمی شهیدی مومنی هست که به یادت بعد به یاد هم و با هم صلوات میفرستیم اینجا اگه خوب پیش بریم همون اشکی که میخواستیم رو با یاد هم میفرستیم و هم رو دعا میکنیم و دعای برای هم بهتر از دعای برای خود و حتی حسین حسین کردن بی هدف هست و مومنیم باید قوی بشیم باید با هم باشیم حالا ما خلوت کرده بوده ایم و قلیانی حتی ولی بلخره باید شهدا یاری بدن باید به یاد شهدا صلوات بفرستیم تا جایی که اشک بریزه بعد چهره ی شهید رو میگیریم بعد حمایت شهیدی داریم و میتونیم اوج بگیریم یعنی هر چقدرم ما گنهکار حتی اگه هستیم که هستیم میتونیم با دعا و صلوات بر اموات خودمون و اموات دیگر بخشیده بشیم و حتی کمکمون هم میدن بلخره در این عالم دنیا و برزخ یه سری آدم هستند که به یاد مان ولی ما اونارو حتی نمیشناسیم و اسمشون هم بلد نیستیم این شهدا گاها از زن ها و حوریا جدا میشن و غم مارو میخورن و میخوان کمک بدن حتی ولی راهی نیست دل ما هست که زنگ زده و باهاشون نیستیم با صلوات بر هم راه اتصال به شهید وصل میشه شما اگه اشکی بریزی به یادش رنگ شهید داره اگر اشک نمیتونی بر امام حسین (ع) بریزیم و ارتیاطمون سخت شده باید اشک از پایینتر و توسط شهدا بریزیم شهدا مظلومند حتی آب شهوت که قبل از منی هست و پیشاب و نجس نیست و وسیله ی آرایش میتونه باشه رو به یاد زنی میریزیم ولی اشک دیده که آدم رو زیباتر میکنه و داروی همه ی درداست و شفا است بر درد اینو باید توجه الهی داشت لذا تکنیک همینه که اول به یاد مردگان خود و نزدیکان صلوات بفرستیم براشون بعد اگه مومن باشیم ممکنه رنگ شهیدی بگیریم و چهره مون تغییر کنه بعد میگیم چهره من یعنی یاد من و ذهن من کجا رفت و رنگ چه کسی گرفتم میبینی غافلی میبنی به یادتند و تو به یادشون نیستی لذا اشک امام حسین (ع) قطع میشه و ارتباطت اگر به یادت باشند و دعات بکنن و وقت روت بزارن حتی تو نشناسیشون!؟لذا با صلوات فرستادن به یادت کسی که به یادت هست و قوی تر از تو هست و دلش برات میسوزه ولی تو به یادش نیستی یه مرتبه ممکنه حتی صلوات بفرستی بعد به یاد هم بیفتیم و دوستیمون پایدار بشه و انحرافاتمون کم و گناهمون بخشیده فقط باید به یاد هم باشیم و برای هم!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۵ ، ۱۷:۱۵
علی

ما عجالتا طرفداری خود را از دونالد ابراز و معترضان  به خانه ی خود برگشته  و روی ما یکی رو زمین نندازند!!! آمریکا پلید لطفا این یکی رو دیگه نکشینیش!!! 

از طرف گروهی از بچه های پایین!


(مدت ماندگاری آپلود عکس دوم 6 ماه پس از آپلود مجدد!!)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۵ ، ۰۶:۲۵
علی