یا قاضی الحاجات

لا اله الاالله محمد رسول الله علی ولی الله صلی الله علیه و آله و سلم

یا قاضی الحاجات

لا اله الاالله محمد رسول الله علی ولی الله صلی الله علیه و آله و سلم

مشخصات بلاگ
یا قاضی الحاجات

ای که به دور کعبه و منکر حیدری / کعبه ولادتگه اوست دور حیدر مگرد

بایگانی

۸۲ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

الان تو راه برگشت به خانه مون هستم از مسافرت شمال رادیو روشنه و هنوز داره یه بزرگواری سخنرانی میکنه یه جمله گفت منم رفتم تو فکر گفتش که اباعبدالله که میدونست که ۴۰۰۰ تیرانداز در شریعه گذاشتن پس چرا دستور داد به حضرت عباس علیه السلام که برو آب بیار و میخواستن نشون بدن به عالم و.... میگم که هنوز داره سخنرانی میکنه ولی من به خودم گفتم مگه امام حسین علیه السلام نمیدانست ابالفضلش شهید میشه پس چرا رفت دنبالش به یه امیدی و احساس شکسته شدن کمر مبارکش رو کرد و زبان حالش این شد که یا ابالفضل اصلا آب نمیخایم بیا برگرد به خیمه این حالت مضطر شدن واقعیه که آدم نمیدونه باید چکار کنه و از همه طرف داره موج عذاب میاد حالا که امام حسین رفت پیش برادر بزرگوارش و گفت آب نمیخایم پاشو بریم پس چطور اولش دستور داد که بره آب بیاره یه نوع شوق خدابی شدن در عین عذاب یه نوع وصل الهیه تلخ یه نوع ماموریتی بهش داد که عالم بفهمه دشمنانش حتی برای آب بچه ها رحم نداره این یه حرفه اینکه در راه آب شهید بشه برادر بزرگوارشون آبی که هیچ امیدی به رسیدن به خیمه در حالیکه امیدی به زنده ماندن یاران امام حسین علیه السلام نیست یک موضوع سیاسیه تا یک نیازی که حضرت اگه میخاست باران بباره لذا نیاز تشنگی که اگه انسان آب نخوره میمیره مطرح نبود کما اینکه آب هم میرسید نفعی به حال اصحاب نداشت جز اینکه بچه ها تشنه بودن و تشنگی بچه ها هم سیاست رو ربخته به هم در کربلا! یعنی میخام بگم یه موقعی یه کاری امامت بهت میده دستورشو تو با تمام وجود میکنی ولی هدف نیست اون کار انجام بشه بلکه امامت شرمنده شده که تو شهید شدی با اون وضع بلکه ماموریت از اولشم انجام نشدنی بوده حالا ما موندیم امام حسین علیه السلام شرمنده بود که برادرشو فرستاد یا حضرت ابالفضل بیشتر شرمنده بود که نتوانست آب رو بیاره در حالیکه یه قطره آب هم نخورده بود لب شریعه و هیچ امیدی به زنده ماندن بین این همه دشمن نداشت!!

درصورتیکه ما فکر میکنیم آب مهمتره و اگه حضرت برای آب آوردن نمیرفت دستور امام حسین علیه السلام عمل نمیشد و فکر میکنیم بر امام حسین این امر فرستادن حضرت آسان بود و تنها دغدغه امام حسین علیه السلام آب بود که چشم بر برادر بزرگوارش بست نه این نوع شهادت ابالفضل علیه السلام کل سیاست رو ریخت به هم که اینا چه خونخواری بودن که به بچه ی ۶ ماهه و طفلان دیگر هم رحم نکردن همونطور که داعشیا بویی از اون ها بردن!بلکه ذره ای از توجه و شان و عشق امام حسین علیه السلام به دلیل صرفا کمبود آب کم نشده بود که حالا اونطور حضرت عباس شرمنده بود لحظات قبل شهادت چون امیدش فقط همین چند قطره آب برای فرزندان حسین علیه السلام بود!

















میدونی من قبلا همش تو حال و احوال روضه و نوحه بودم و حتی اشک هم داشتم تا اینکه فیلم گرفتم و ادا درووردم و همش پرید چشم مردم شوره و زیباییم کم شد سوز دلم رفت حال و صفا رفت و به خودم میگفتم شاید محض قلیونه ولی نبود محض شیاطین هست و چشم مردم که اشکامو دیده و نمیخان دیگه اشک بریزم ولی امشب تنها بودم بعد الکی الکی چند رکعت نماز خوندم بعد از نماز مغرب عشا دیگه جدی جدی شد بیش از یک ساعت دعا و نماز خوندم یعنی خیلی جالب بود وقتی از نماز خسته میشی جاییه که باید دعا باز کنی بخونی ولی دستم به دامنتون من این یک ساعت عبادت روزانه رو صرفا برای نورانیت و حال مناسب و خوب و دوری از شیطان پیشنهاد میکنم چون شیطان انس هم زیاد شده اسیرمون کردن و مامورا همنشین شدن چسبیدن از دور بهمون برای این میگم نه قضاوت بشه حالا عارفیم و مومن و صالح و اینا که به این چیزا نیست بلکه میگم که بعد از یه سنی که برای من ۳۰ سال هست باید ارتباط با خدا و عبادت بیشتر بشه وگرنه اسیر میشی و حتی سوز و اشک و نور ممکنه بپره تا چقدر برای خدا و شیطان مهم باشی من تو این سن حس میکنم اگه حداقل یک ساعت عبادت نکنم اسیر هوا و هوس مردم یا شیاطینم و الهی نیستم و نمیمونم لذا گفتم بگم متذکر بشم گیر کردین بدونید و خودمم یادم بمونه هر روز یه ساعت دعا و نماز بخونم تا زنده بشم فقط نباید ریا کرد و بلد بود چه لحن و صدایی قشنگ با خدا بود یعنی اگه بلد باشی چطور با خدا صحبت کنی هیچوقت خسته نمیشی و هم اگه ریا نکنی که باید توجه داشت که موقع نماز هم جنگ برپاست و شیطان ولت نکرده نکه آزاد گذاشتت پس ممکنه سخت باشه عبادت و اولش خسته کننده ِلذا توجه بشه مخصوصا کسانیکه مشهورن یا جادو میشن باید حداقل یک ساعت نماز بخونن و وقتی نماز خسته کننده بود روحی یا جسمانی فورا دعا بخونن که این دو با هم شفاست!! البته الان من مسافرتم و مامورای جدید اومدن و دعام کردن چون توی خونه ی خودمون اقدر شیطانی هست فضا که حوصله ی خودمم ندارم و همش خوابم!!


امشب که از خواب بعد از ظهر بیدار شدم میخاستم برم دستشویی که دیدم دارن اذان مغرب میگن منم رفتم تو فکر همونجا که چه خواب خوشی بودیم ولی باید وضو بگیرم و خوابمو ادامه ندهم بعد یاد قدیما افتادم که تو کوچه یه بچه ای میگفت برادرم خوابه و نمیتونه بیاد فوتبال و اگه از خواب بیدارش کنیم کتکمون میزنه و دعوا میکنه منم اون موقه ها دوران نوجوانی میگفتم منم خواب باشم بدم میاد کسی از خواب خوش بیدارم کنه تو همین فکر و خاطره ها بودم که گفتم این قضیه داره و اینکه اولا ما دهه ۶۰تیا از حال هم باخبر و همدل بودیم دوما زندگیمون مثل هم بود یعنی هممون باید درس بخونیم مدرسه بریم و تلوزیون نگاه کنیم برنامه کودک یکسان و اوقات فراغتی که همه جا مثل هم بود بازیامون اسباب بازیامون یه مرتبه یه اسباب بازی مد شد در سراسر کشور و الان هم باید بچه و کودکان بیشتر پیش هم باشن و از حال هم باخبر و باید شهربازی مجازی ساخته بشه اگرم نمیشه شهربازی حقیقی ساخت و مشکل داره یعنی باید بچه ها جمع باشن یه جا همشون حالشون و برخورداشون مثل هم الان شما نمیتونی یک چت روم ساده ایجاد کنی که بچه ها جمع باشن ریسکه اینکار و سیاست میگه دور باشین و در خفقان و برای ما دردسر و هزینه نیارین نمیگم بازی نیست خیلی بازی ها مشهوره مثل کلش و اینا ولی باید داخلی کار کرد و اگر مثلا برای چندتا بازی مخصوص که یه جا جمع بشن و بچه هارو هم جمع کنیم جایزه و امتیاز و پول خرج بشه برای قهرمان هاش خوب بچه ها برای امتیازشم شده جمع میشن و شاید جذابیت خاصی هم بازی نداشته باشه و اون کیقیت لازم ولی میگم باید بچه ها حتما یک جاهای مخصوصی جمع بشن و تخلیه بشن حالا شما میتونی بگی سالن بازی مجازی و شهربازی مجازی یا از تو خونه با هم در ارتباط باشن و هم بازی کنن هم چت و پلیس هم باید همکاری کنه و نظارت کنه!!