یا قاضی الحاجات

لا اله الاالله محمد رسول الله علی ولی الله صلی الله علیه و آله و سلم

یا قاضی الحاجات

لا اله الاالله محمد رسول الله علی ولی الله صلی الله علیه و آله و سلم

مشخصات بلاگ
یا قاضی الحاجات

ای که به دور کعبه و منکر حیدری / کعبه ولادتگه اوست دور حیدر مگرد

بایگانی

۵۲۳ مطلب با موضوع «تفکرات شخصی» ثبت شده است

آقا ما میخابیم بیدار میشیم میبینیم هر چی پنبه رشته کرده بودیم رو درو کردن نه فرشته ای هس نه نوری بعد میگیم چی شده میبینیم فضا سازی پشت سرمون شده خوب البته اینا باعثم میشه جانمون حفظ بشه و حسادت نکنن ولی ارتباط با مراجع تقلید قطع شده یعنی در این حد فاجعه است بعد خودمونم که نمیدونیم چی شده پشت سرمون که از خودمون دفاع کنیم یعنی یه سری متخصص شیطانی بگیم نمیدونم جاسوسی یک تخصصاتی دارند که طرف رو از چرخه ی رقابت و شاخ بودن خارج و تو چاه فاضلابی چیزی نجسش میکنن حالا شایدم لخت که نظرات دوستان و همراهان کلا بدتر از نظرات بی تفاوت ها میشه انگار ما مثلا رفتیم تجاوز کردیم که اینطوری حالمون گرفته ست خودمونم جالبه نمیدونیم چی شده فقط میدونیم یه سری فضا سازی و حسادت هست که باعث میشه قوی بشیم و ناخودآگاه قدممون رو محکمتر برداریم یعنی میدونی یه بحرانی دوباره کشور رو میگیره نیازشون به ما میافته بیام درستش کنیم و شهدا هیچ وقت نمیمیرن فقط یادشون ممکنه فراموش بشه که خودمون ضرر میکنیم!البته بگما چندین و چند فحش رکیک دادم دیروز پریروز تو خونه که گوش شیطون کر شنیده حتما!!البته بعد از ظهر هم خواهرم از بیمارستان چلو کباب آورد برام خوردیم خوشمزه بود ولی قبلش خواب بودم نمیتونم شک کنم به غذاشون ولی گور باباشون!!

داشتم تلوزیون نیگاه میکردم امشب بعد از اخبار یه برنامه گذاشت مصاحبه برای ایام محرم گوشه تصویر حرم اباعبدالله علیه السلام رو نشون میداد و چشمم که خورد به گنبد دیدم هیچ ارادتی ندارم ولی میدونم خیلی ها طاقت دیدن گنبد مطهر ائمه معصوم رو ندارن انگار مهم نبود برام و یه تصویر عادی بود گفتم من چقدر مگه سلام میدم به امام حسین علیه السلام و چرا مخلصانه با دیدن این تصویر سلام ندادم و انقدر سیه دل بودم در حالیکه فکر میکردم نوکر حضرتم ولی در خلوت یک سلام درست و حسابی نمیخاستم بدم بعضیا روزشون شب نمیشه اگر در دل به حضرت سلام ندن و صحبت نکنن در صورتیکه من نمیخام نوکر باشم و طمع دارم که حضرت چیز میز بگیرم در حالیکه بهشون فکر هم نمیکنم و نمیخام حتی در خونه شون هم نمیرم یعنی میخام بگم چقدر آدم خوشبخته که با امامش دوست باشه و صحبت و توسل کنه و در خونه شون رو ول نکنه و جدا نشه اونا نور و دست مهربونشون به ما میرسه ولی ما حس نمیکنیم و قهر کردیم درحالیکه ارادت نداریم یک سلام بفرستیم و هرکس هم در دل با آقا دوست بود سلام داد رو کارش رو خرافی و بیهوده میدونیم ولی فکر میکنیم از همه پیش حضرت عزیز تر و یار وفادارشیم!!! حالا اگر شده تمرین هم کنیم که از دور سلام بدیم جای امید هست باز!

آیا میشه با گوش دادن به نوحه فضا رو ملکوتی کرد خوب این جای بحث که اگه میخای فضا شناس باشی باید نوحه گوش کن باشی ولی من معمولا در خلوت و فضای قلیون ممکنه نوحه بزارم اونم شهدا باشن اشک هم میاد ولی مشاهده میشه گاهی شیاطین حمله کردن ینی من تو خونه اصلا تو اتاقم خانه ی اصلی نه خونه خالی ای که اجازه دارم توش قلیون بکشم میبینم فضا شیطانی و مسخره است و نوحه حال ندارم گوش کنم ولی اینبار تو فضای خونه خالی هم شیطانی بود و ریده بودن تو خلوتمون تا جایی که من فکر میکردم باید بیشتر در فضای خلوت و نه تلوزیون یا سیم تو گوش به نوحه گوش داد که همینم دادن پیرهن عثمونش میکنن برامون خوب حالا چی میخای بگی اینکه اباعبدالله علیه السلام در کربلا بلند بلند جایی گریه میکرد ولی یه جای دیگر که شیاطین و دشمنان حمله کردن بجای گریه در فضای شیطانی فرمودند لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم که این ذکر که میدونید مخصوص دور کردن جنهای شیطان هست و صلوات هم شیاطین انس الغرض اینکه شما که در فضای کربلایی با نوحه ها اگر شیاطین دوره ات کردن و حال صفا و اشک نیست هم نوحه گوش بده هم ذکرتو بگو لاحول و لاقوه الا بالله تا فضا و فضای خودتم دست شیطان نیافته نمیخاد بلند بگی نوحه خراب بشه یواش بگو که امام حسین علیه السلام اگر بلند گفت در مصیبت یاران این ذکر رو برای این بود که بدست ما برسه و یاد بگیریم در این مواقع چ کنیم پس هم نوحه هم این ذکر در فضای شیطانی که حتما نمیخواد دل بدی و اشک بریزی با نوحه وگرنه اگر در خلوت و قلیان گوش ندم مثل خر رو سرم سوار و سواستفاده میکنن پس گوش میدم و ذکرمو میگم یواش!!!

بعضی وختا دلم میگیره از خودم ایراد میگیرم که چرا نمیتونم مثل قدیم نشاط آور باشم مثلا ما کلی درس و مشق داشتیم و کتک هم خورده بودیم در ایام بچگی و همه کیف میکردن اذیتم کنن و کشف شده بود برای مامورا که چه لذتی داره صدای گریه م تو خونه بلند شه ولی وقتی یه برنامه کودک و کارتون میدیدیم در اون فشار و ظلم خیلی خوشال کننده بود انگار ۵۰ رکعت نماز با گریه خونده باشی چقدر سبک میشی و شاد و دلم میخاد کلیپای منم مثل برنامه های کودک اون زمان که تنها شادی و راه امید بود باشه ولی اصلا در حدش نیست به خودم میگم اون چه حسی و شادی داشت برنامه های کودک میبینم از یه طرف ظلم زیاد بود تو جامعه و سیستم نظام هنوز ساواکی بود ۲۰ سال پیش و پلیسا هم دزد بودن اونموقع و جنایت زیاد بود و نمیشد کنترل کرد البته بعضی شهرها هم بهتر از الان بود ولی کلی میگم فشار زیاد بود و این برنامه های کودک امید بودن و جهان سبز و ایده آل رو با نقاشی نشون میدادن که درونش همش خوبی بود و فرشته ها هم جاهایی که خوبیه همراه ما میشن و نظر خدا خوب میشد و ظلم ها فراموش و راه نجات باز و از طرفی میدیدی که انگار ارواح که دارند عذاب میبینن عذابشون قطع میشد وقتی ما بچه های اون زمان برنامه کودک میدیدیم و شاید به خاطر اینم هست که نشاطش زیاد بود و من درس نمیخوندم و همش برنامه کودک و خوب جاسوسان هم بودن که مراقبت میکردن و دلشون میخاست از تلوزیون مارو ببینند و اونا هم از طرفی خدا محبتشون رو توی دلم و محبت مارو توی دلشون گذاشته بود وگرنه در امان نبودیم خلاصه صفا و صمیمیت بیشتر بود با اینکه ظلم بیشتر و مردم به خونه های همدیگه میرفتن الان اونطور صمیمیت نیست و مردم غریبه ان با هم و خونه ی هم نمیرن و نمیشینن با هم یه سریال ببینن شاید شما میگی سریال و سینما افت کرده ولی باید اونور رو دید که ارواح مردگان انتظارشون چیه و جامعه رو نباید اسیر کرد که آقا هدف اینه شما باید فلانطور باشی و غربی مثلا و فشار آورد روشون بلکه باید یه دهاتی هم بتوته راحت بیاد شهر کارشو بکنه نه اینکه کل سیستم درگیر موضوعات فرعی بشه من خجالت میکشم بگم اهداف اینا امام زمانیه و ذره ای برای ظهور آقا کار میکنن و در خیال و فکرشون میگذره بلکه برای خودشون حریم ساختن به خیال اینکه امنیت رفته بالا!!

دیشب یه خواب دیدم نماز صبحم هم باز قضا شد خواب دیدم یه بچه ها و همکلاسیام رفتیم با اتوبوسی چیزی به یه منطقه و اولش خوش بودیم ولی بعدش متوجه شدیم اسیر شده ایم هر کس به گوشه ای رفت عده ای شاید مردند من دیدم یهو دوستام نیستن و من مونده ام تنهای تنها!!! شاید سه چهار نفر مونده بودیم من خاستم از اون منطقه بیرون بیام فهمیدم اسیر شدم ولی کسی نبود جز ما چند نفر که هر کس هوایی داشت متوجه شدم یکیشون میاد و میره  تصمیم گرفتم مثل اون یه نفری که میومد پیشم و میرفت فرار کنم ولی راه رو بلد نبودم حتی ازش کمک خواستم یه چیزایی گفت اما همراهیم نکرد منم فرار کردم به خیال خودم ولی کسی نبود پیشم فکر کردم دارم آزاد میشم اما یه نظامی تو منطقه پیدا شد و با اسلحه جلومو گرفت حتی میخاست شلیک کنه تازه متوجه شدم این متطقه حفاظت شده و پادگان هست من فکر کردم افراد دیگه هم فرار کردن بهشون شلیک شده که غیب شدن خلاصه خواب امید بخش و دلگرمی نبود به این معنا که ازم محافظت شده حالا بلکه اسیر شده بودم!!

من اصلا سربازی هم نرفتم چون بابام جانبازه منم معاف شدم!!

ببین رفیق من دوستای کمی دارم ینی تو خونه ام پشتمم خدا تمام قد وایساده چون مظلومم فقط یه چیزایی دارم که بهم حسودی میشه وگرنه مال و منال یخته طرف یه آهنگ داده بیرون بیوگرافی کل زندگیش رو میتونی ببینی ولی من ناشناخته ام با این همه کار و فیلم و عکس چرا چون هنو میخان جون بکنم واسشون چون به نفعشون نی چون اگه زندگی نامم بره رو نت و مشهور بشم کل نظام میره سوال که چرا اینطوری بهش ظلم شده چرا پلیس چرا جاسوسی چرا جق چرا ظلم چرا فضولی چرا جاسوسی دقت که کنی میبینی من بهشون میگم جاسوس چون خدا گفته تجسس نکنید بابام پرسید منظورت از جاسوس چیه همینو جواب دادم گفتم خدا گفته لاتجسسوا ولی اینا میبینن به نفعشونه میرینن تو زندگی ما البته الان وضع بهتر شده همه که استاد نیستن همه که نمیخان جانمو حفظ کنن چقدر تحقیر شده ام و فوش خوردم و تیمارستان رفتم زمان احمدی نژاد برای دو کلوم اینا نباید پروندش باز شه چون خونریزیه همش هم من خون و منی ریختم همون خون کشیده شده و چه جهنمی بوده خدا میدونه اون موقع زن ها خاله زنک بازی میکردن و حسود بودن ولی الان اونطور نیست چرا درموردش حرف بزنم ببین رفیق من توبه کردم دیگه عقده ندارم و آروم شدم از محبت زن با اینکه تا حالا تو آغوش هیچ زن نامحرمی نرفته ام و به اونجا و اینجاش دست نزدم و دلم میخاد هیچ وقت هیچ زنی رو نکنم و فقط خیال خام داشته باشم و ایتطوری راحتم ولی روز و شب پشت سرم چی میگن و میکنن تو بهتر میدونی!!!

همه چیز با توجه الهی و دعا درست و حله چون میدونید من تو ویسگون هستم و جدیدا مطالب وبلاگ رو اونجا میزارم بعد یه موقعی هست شما کلا اصلا برای کی کار میکنی برای خدا؟؟ یه موقه ای هست شما برای یک آیت اللهی نماز خوندید چون میدونید که خود نماز مثلا از پرستاری کردن خیلی ثوابش کمتره و اینو از یه جمله ای از آیت الله طباطبایی ره فهمیدم که میگفتن من حاظرم ثواب کل نماز شب هامو با پرستاری کردن یک شب از بیماری عوض کنم بله یه همچین جمله ای رو هفته ی پیش خواندم که طرف نمیتونه دسشویی بره و مراقبتم میخاد ببین چه ثوابی داره حالا داشتم میگفتم مثلا من برای یک بزرگواری نماز میخونم اصلا اون احتیاج نداره ولی توجه میکنه ینی ثوابش هیچه براش ولی همین نماز باعث ترقی میشه نه خود ثوابش باعث ترقی خلاصه اون بزرگوار که از دنیا رفته یا شهید شده تصمیم میگیره در بهشت اعلا پیگیر کار من باشه که دو رکعت هدیه کردم نمازی رو بعد این عکسایی که هر روز من میگیرم میزارم ویسگون قراره که امروز ایشون تماشاش کنه در بهشت لذا خدا منو ممکنه دوست نداشته باشه ولی به بزرگی اون مجتهد چون قراره عکس من دستش بیافته ببینتش دربهشت خوب عکس خوبی درمیاد منم پیشرفت میکنم حالا این مثال کوچکی بود بلکه شما اگر دعا کنیم هم رو به یاد هم باشیم پیروزیم بلکه دلشون خونه بزرگان دین و احوالشون بد شده اذیت شدن ممکنه دعا نکنن مورد رحمت خدا نباشیم پس باید خودمون رو نشون بدیم و لبخندی و رضایتشون رو کسب کنیم تا دعامون کنن به همین سادگی!!

امروز چند تا چیز متذکر شدم نه که یاد گرفته باشم حتما شاید بیدار شدم اینکه اول توی خواب هم شده استغفار بگم دوم آدم مهمی نباشم سوم خیلی کارها رو نکنم بهتره

اینکه استغفار بگیم خیلی جای عوض شدن حالت بد داره چون میدونید نباید الکی استغفار کرد که باید جاش باشه که بگی استغفرالله ربی و اتوب الیه لذا اگه بر زبان نیاریم و مثلا موقع خواب حتما نیروی زیادی پشتش هست که مارو عوض کنه چون جای مخصوص باید گفت و مثلا الکی نباید گفت طبق روایات دوم بیدارمون میکنه ذکر استغغار و یه چیزایی رو به دل می اندازه که در حالت طبیعی و غرور نمیفهمیم لذا گفتم که برای عوض شدن حالت مثلا اگر تکبری چیزی گرفته مارو این ذکر خیلی خوبه

دوم اینکه آدم مهمی نباشیم واقعیتش چون اگر آدم مهم و مسولیت پذیری باشیم یه سری شیاطین مامور ما میشن که مارو از خودمون و خدامون بگیرند یعنی یه اتفاق بسیار ساده برای ما شاهکار میشه و شیاطین مدام یادمون میاندازن که عجب کاری کردما و چقدر بزرگم من چون مامورای شیطان همرامونند لذا مدام بزرگی مارو بهمون القا میکنن در صورتیکه اگر آدمی بزرگ و برجسته و با مسولیت نباشیم کمتر میتونن خاطره های کوچک مارو بت کنند و انقدر خودمون رو برای یه مساله ی ریز قهرمان و بزرگ نمیکنیم در صورتیکه شیاطین کارشون همینه که مارو بزرگ کنن و ما پیش خودمون همینطوری بزرگتر بشیم تا بترکیم! لذا اگر میخای از دست شیطان فرار کنی اول باید شخص مهمی نباشی اگر مسولیت داری باید برات ارزش نداشته باشه این پست و مقام وگرنه شیطان مگه آدم رو ول میکنه لحظه به لحظه شو از جونت میکشه پایین لذا برای فرار از شیطان یه راه اینه که مهم نباشی کلآ و توی چشم وگرنه خاطرات مهم بودن و همرات بودن رو شیطان می اندازه به ذهنت و همینطور با روح  و روانت بازی میکنه که تو اصلا پیغمبری!

سوم هم اینکه برای رسیدن به بهشت و لقای خداوندگار اول باید خیلی کارهارو نکنیم بعدا اینکه خیلی کارهای خوب رو بکنیم پس ترک محرمات و انجام واجبات ولی منظور اینکه اینطور نیست که ما 4 تا کار خوب کردیم مستحق بهشتیم بنگریم که چه کارهایی رو هم انجام نباید بدیم که حتی ممکنه گناه نباشه و یه وقت تلف کردن و بازی و غفلت و کار مباح باشه که توجه هم نداریم ولی همین کار که توش گناهی ممکنه ننویسن و یا حتی گناهان رو یا بعضی کارها گناه نیست بعدا باعث گناه دیگران میشه مثل همین فیلم و عکسای ما اینارو باید کنترل کرد ما که حیوان نیستیم که آزاد بگردیم و کیف کنیم همش بلکه باید توجه داشت که باید اول خیلی کارها رو من نکنم خیلی گناهان خیلی غفلت ها خیلی حرف ها و دل شکستن ها تا خدا بهم توجه داشته باشه در دنیا و آخرت گفتم که خیلی کارها گناه هم نیست غفلته و مارو دور میکنه از اصل ماجرا خیلی از اینکارهارو نکنم اول راه رو ببندم راه ورود غفلت و شیطان رو بعدا کار خیر یعنی اگر جلوی زشتی و بدخلقی و بدرفتاری رو نگیریم هرچی میخایم کار خوب کنیم فایده نداره برای پیشرفت در دنیا ولی اگر کار خیر برای اون دنیا باشه خیلی ارزش داره که کار بدمون رو پوشش بده ولی برای این دنیا که باید پیشرفت کرد حتما باید جلوی بدی ها رو اول گرفت و نمیشه گفت من هرکاری خواستم میکنم بعد با دو تا نمازحل و تمام!!

من قرار بود رئیس جمهور بشم وقتی مدیر مدرسمون فهمید پیش دانشگاهی رو میخاهم غیر حضوری بخونم زنگ زد گفت بیا مدرسه صحبت کنیم یه نفر دیگه وقتی رفتم همراش بود پیشنهاد داد که میخای بری دانشگاه شریف؟؟ من خر که وبلاگ نویس بودم و سرامد نویسندگانی که هواپیماشون سقوط کرد در پرواز خارج گفتم شما؟!! مدیرمون گفت با من حرف بزن گفتم میخام برم دانشگاه خوب و قبول نکردم گفتم من پایه ام ضعیفه میخوام از اول بخونم نمیدونستم یه سال برم پشت کنکور میفرستنم به تیمارستان بدتر از زندان و جلوی مدارک و مدارجم رو با قرص روان خواهند گرفت حسودان نظامی اون دوران و خفه م خواهند کرد و منم تصمیم گرفتم حالا که از راه نویسندگی و دانش رییس جمهور شدن نمیشه پس دلقک بشم تا لااقل حرفامو بتونم براتون بگم و سخنرانی کنم و حرفارو به بالا و شما بتونم برسونم اگرچه با مسخره شدن و خندیدن و دیوانه بودنم ولی هرگز یه نفر از شما ویسگونیا درمورد یک دونه سخنرانی آپاراتم نظر ندادین که اینو یا از خفقان یا شاید کسانی که نظر میدن دکتر روان یا مامورن میدونم چه بسا دخترانی که میان و دخترن و چقدر خوش خیال بودم و بیشتر تلاش کردم و عکس گذاشتم به خیال اینکه دخترا اینجا صف بکشن ولی اونطور نشد!

اوفف الان که قد گاو براشون ارزش ندارم اون موقه خدا با ما بود و وضع کشور نا آرام!!

Wisgoon.com/khisgoon

راستش را بخواهی داستان حبس ما از حسادت گوجه شروع شد او تمام معشوقه ها و دوستان مارا گرفت و با قدرت شیطانیش مرا حبس و تمام دوستانم را دور به بهانه های مختلف او قبلا خواستار ازدواج من بود او دختر عمویم هست من هم نتوانستم دوریش را تحمل یا هرچه و خانه ی مادربزرگه اومدم و ترک کردم اونجارا چون در حد امامم نیست ولی چنان قدرت جادویی دارد که میتواند هر چ کند او جاسوس است و بعضی مواقع میگویم نکنه جن او مرا بدبخت و تمام دوستانم را رد کرد در خانه ی مادربزرگه دوستام بیشترن و حال میکنم ولی ممکن است زیاد حرف بزنم و مادر گوجه که استادش است یک لحظه اختیارم را بگیرد و باعث شود سرم را به باد دهم این همه قدرت عجبا من خواستار حوری هستم ولی میخاهند کنار زنان دنیوی از راه دور باشم و شاید جن چون اوضاع اونا خرابه من باید به آتیش اونا بسوزم و لیکن هر چه قرآن بخوانم باید زنان دنیوی دوستم داشته باشند نه حوری و پری چون اوضاع گیر است ولی غم این است که محبت دورادور زنان نه تنها کم بلکه دشمن هم شده اند ولی احساس زن دست خداست شاید خدا خواست و علاقه شان بیشتر از پیش شد خدا را چه دانی.

خوب یک صحبت هایم هست که ما توی فیلم گرفتن ناتوانیم و ناچارا مینویسیم و در خانه از محبت ماموران و لطف و کرمشان و توجه بیش از حد لب به سخن در خلوت در خانه ی مادربزرگه به سخن در میاییم و انشای خویش به سخن میکنیم که اگر بخواهیم در فیلم بگوییم ناچارا شما ممکن است دچار توهم شوید و یا سخت است که در فیلم و جلوی دوربین گفته شود و لیکن مینویسیم در وبلاگمان تا مگر آرام شویم و شوند و مثالا ماموران هم خوابشان جفت و جور گردد ولیکن از کجا بگویم که دلامان پر شده از محبت شما و نه زنان چرا اینکه فضای ما خراب شده و زن ها توجه شان به ما و شوهرشان مورد بازی شیاطین و غر و آمریکای پلید جلب شده و مثلا در خانه مادربزرگه که همه بچه های پیش دیده اند سه بچه بود ولی اینجا دایی ما که بلا نسبت خروس غیرتمند است یک بچه دارد و بچه گلش تنها حدود ده شبی است اینجارا اشغال کرده و من نیز که مخمل مادر بزرگم نقشم را خوب نمیتوانم بازی کنم از خیر برنامه ی تلوزیونی دهه شصت که چه کلاه قرمزی باشد و چه خانه مادربزرگه و چه هر فیلم و سریالی که مارا از قبل پیشبینی و بازی و بازیگر کرده اند و پولمان ندهند... من خود مورد نظر امامم هستن و لیکن چنین اوضاع پیچیده ی خانه ی مادربزرگه که رحمت الهی نازل بوده را قبول نمیکنم و سرسختانه میکوشم که جلب نظر آخوندان بزرگ کنم تا مگر پدربزرگه دوباره دعا بخواند و من فیلمش را بگیرم و خلاصه چنین نورانیت اندک و وضع خراب مملکت را که اثر شگرفی بر دین و دنیای مردم نهاده و نارضایتی افسوسانه را دشمنم و اعتقاد داریم دایی باید یک بچه حداقل بیاورد و فورا این خانه را ترک کند تا مخمل واقعی را نمایش و بجای اینکه شب ها پیش من در خانه ی مادربزرگه بخوابد باید در خانه ی خودش بفکر بچه دار شدن باشد که نشانگر اوضاع وخیم و بدرفتاریه زنان در حق شوهرشان است که محبت کم شده و دایی ما بفکر زندگی و خوشی خویش نیست و مکر شیطان را نشان میدهد که خواستار ماساژ دادن من بر روی کمر خودش است و هیچ علاقه ی جنسی ندارد که ما این اوضاع وخیم زنان که اگر رحمت الهی دوباره شامل حال و ما شما شود مارا بیشتر دوست خواهند داشت زنان و دست خودشان نخواهد بود که بیشتر بزایند والسلام 

میگن سلام میگم علیک میگن چه خبر؟ میگم سلامتی میگن از اونور چه خبر میگم هنوز زنده ایم میگن نه سیاسی حرف بزن از دولت بگو علم رو بشکاف بکبونشون میگم الهی شکر همین که شکممون پره و سیره جای بسی شکر داره از خدا و دولت!!!!

چی بگیم والا داعش با شکم پر و شغل و هزار ادا و اطوار بیش از 1000 تا شهید از ما نگرفته که آره پر توقعیم فکرم نکنم به سادگی تو عراق و سوریه داعشیا بتونن پیتزا بخرن بخورن جای بسی شکر داره که دولت مارو از پیتزا محروم نکرده یا تخریم بین المللی نشدیم چه از طرف آخوندهای درون چه آمریکای خبیث دیگه چی میخای از این دنیا پیتزا هم داریم !! منکه مزه ی پیتزا زیر زبونم بلغزه ها حاظرم داعشی براش تارومار کنم!!

اوروز بازیگره پشت فرمون نشسته میگه اشتباه کردم این همه آدم جمع کردم برای رای دادن به روحانی آهای ملت ببخشید معذرت میخوام اشتباه کردم قبلا دیده بودمش تو دبی بود یا هرجا کنار دختر مردم عکس و سلفی میگرفتن بازیگر خوشگل و خوبیه ها ولی آدم به ذهنش میخوره وقتی میگه دلار گرون شده مثلا 6ت شده و دولت عذر خواهی نمیکنه آدم ناخودآگاه یاد سفرهای خارجی این بازیگرا میافته نه بدبختی بیماری یا دانشجویی یا هرچیزی میگه آخه ی چه کنیم که دیگه خارج نمیتونیم بریم راحت و خوش بگذرونیم حالا بیا ضد روحانی تبلیغ کنیم وگرنه دل هیچکه برای این ملت و مملکت نمیسوزه!!

یک دو سه امتحان میشه یک دو سه ما برگشتیم یه چیزی بنویسیم حالا چی بگم براتون؟! شهوت خوبه؟؟ داغونه وللش مخ بزنم؟! موجسواری رو مخ ها چطوره؟ داشتم کلیپ های گذشته م رو نگاه میکردم میدیدم شهوت هست و فشار زیاد هم ملائکه بیشتر در محظرشون بودم هم شاید اجنه و ارواح ولی راه و رسم عشق بازی رو بلذ نبودم الان مست نیستم اون موقه چه کلیپ هایی که نمیساختم انگار یه بیمار روانی همش سره این شهوت کوفتیه اگه آروم هم باشه شهوت و ازش استفاده نکنی و بهره نبری بدتر پاپیچت میشن جن و روح اگه هم ارضا بشه که خودارضاییه چون ازدواج نکردیم الان هم که کلا معشوقه ها پریده و فضا رو کنترل کردن و منتظرن کوچکترین اشتبی از ما سر بزنه سرمون رو ببرن مثلا یک ویدیو ساده درپیت نمیشه مثل چند سال پیش گذاشت که توش راحت بود باید مراقب باشم سرم رو به باد ندم الان معشوقه هام کمتر شدن انگار یعنی فشارشون رو میگم وگرنه هستن گفتمکه اگه شهوت هم بهره نبری بدتر ممکنه دیوانه ات کنن چون از شهوتت جن ها نیرو میگیرن لذا الان شهوتم ندارم میلم کم شده اگرم تحریک بشم میتونم از عهده ی خودم بدون خود ارضایی بر بیام روش هاشم گفتم و زنای ذهنی هم نیست بلکه میبینیم تو ذهن و لذت میبریم نه اینکه برای خودمون خیال ببافیم آخ که چقدر دلم درد میکنه باید برم دستشویی خدافط!

دلم گرفته گفتم یه پست شخصی بدم بلکه آروم شم یا یه فکری به حالم شه داغونم میدونم مثل قبلا تو راس نیستم در نوشتن و الان بهتر میدونن چه مارمولکیم با فیلمام و تاثیر نوشتن چه رسه نوشته هام هم رنگ ملکوت نداره و هم مخاطبا پخشن هم دم و دستگاه وبلاگ قوی نیست و بچه ها هم جمع نیستن و گروه دقیق قبلی والا خودمم حوصله ی خواندن وبلاگ خودمو ندارم حتی دیدن فیلمام و سخندانی ها و چه برسه دیگران دلشون بسوزه وقت بزارن و از خودم متنفر میشم گاهی چون اگر قوت باشه زود هرچی به ذهنم رسید رو پیاده میکنم بعد پنچر میشم صحبت زیاده و منم نمیدونم شما دنبال چه بحثی هستی گفتم بحث شخصی است و اخبار ملکوت و سرزنش و نصیحتم نمیخام بکنم میخام بعد از مدت ها بنویسم شاید آروم شم همین بعدشم با این سخندانی ها مجال خودمونی شدن و درد شخصی و کم شده و راه بسته شده خودمونی راحت حرف بزنیم دو کلوم وقتی مطالب وبلاگم رو چند وقت پیش میخوندم میدیدم چه اسرارهایی رو چه سرهایی رو که لو دادم و شاید شرمم میکردم که اینارو من گفتم یا نباید میگفتم یا کسی که فیلمارو میبینه و این مطالب رو بخونه اگه کسی پیدا بشه که وقت بزاره روم زشته ولی دیگه گفته ام و وبلاگ نویسی هم مخاطب و مامور و دلسوز میخاد که به فکر باشه با مخش بازی کنیم تا مگر خود به خود از پاکی چشم و دلش دعایی نسیب شه پیشرفتی حاصل و باید جمع باشن وگرنه تیری است خطا در سیاهی شب اگه نباشن ولی خوب الحمدلله مامورایی هستن چه غیب و چه زنده که بفکرمن و نمیخام اذیتشون کنم الان و مخشون رو درگیر مسایل و سرزنش و اخبار و فرهنگ و سیاست و از مخشون کار بکشم فقط کمی دلم گرفته و حال ندارم حوصله مم سر رفته دلم گرفته و نمیدونم این متن بدستشون کی برسه و مفید باشه و نمیخام رسانه ایش کنم چون رسانه هم با تلگرام داغون شد جوون ها حوصله ی ما رو ندارن نمیدونم مخاطب های قبلانم چی شدن و آیا فیلم ها رو دیدن و حجم اینترنتی باعث شد که باشن ولی میدونم دخترهای خام کمتر شدن و دیگه چون مدتی نبودم نوشته هام کهنه شده و نوشته های قبلی در حد و اندازه ی زنده کردن نیست و همیشه فکر میکردم سطح بالا مینویسم و راه گشا ولی وقتی مطالبمو بعد از مدتی بخونم چیزی توش نیست آخه حساس میشدن رو جملاتم اهل فن و کار میکردن روش محض همین نوشتن ما تاریخ مصرف داره و نمیدونم به جز مامورا چه کسانی دنبالم میکنن تا مگر ادامه بدم نوشتن رو و آروم میکنه وضع رو یا نه و دیگه بزام مهم نیست که لای نوشته هام دو نکته از ملکوت جلب نظر کنه و مخاطب رسانه ها بشه چون حرف ملکوتی زیاد شده و ذهنا پره باید خیلی قوی باشی که شاخ بشی و بتونی دوباره جمعشون کنی پای بساطت خلاصه میخاستم حال و احوالم رو بدونی چون نوشتن از دله و دلی که توش خدا باشه بهتره تا فیلمی که مردم گیر کنن در چهره ت و ظاهرت و حالمم اینه که دیروز چندتا فیلم گذاشتم پنچرم و فکر میکردم و مشکلم این بود که توجه الهی جنسی بشه بهم تمام مشکلات و غمام برطرف میشه ههه باز ما نوشتیم جنسی یه گروه و تیپی مشکوک میشن میان وبلاگمون رو چک کنن از این مامورا چ کنیم؟؟ مگر دوستی زیاد بشه آخه میدونی که توی سیستمشون به بعضی کلمات حساسن دیگه اتوماتیک و غیرانسانی فعال میشه هشدار میده و اینا مثلا بعضی بازیگرا اگر اسمشون رو بنویسم اینجا دستگاه خبر میرسونه به بعضی جاها یا شایدم بدستشون برسه اگه مفید باشه و اینه که نوشتن خصوصیت خوبش اینه که میشه گروه هارو جمع کرد دو کلوم حرف زد و هماهنگ شد و دوست پیدا کرد که بیشتر از فیلم ملکوتی بشیم گاهی و خوب البته مارو میشناسن مامورا ولی دیگه حساس شدن و تاکید و اینا دست ما نیست که چی بیرون میاد باید مراقب بود دیگه که سرمون رو به باد ندیم از نوشته ها و حالا من نمیدونم از نوشته ها سود میبرم که بازم بنویسم و کار خوبیه یا نه فیلم بگیرم فیلمم باید اوج گرفت ومخاطب خاص خودش رو داره اینجا دستت بازتره در نوشتن ولی خوب حوصله ی خواندن نیست اگرچه بعضیا مجبورن مارو چک کنن و ما موظفیم که حالشون رو بد نکنیم اگر خوب نمیکنیم امیدوارم دلشون شاد شه اگر دلتنگ نبودم شاید  نمینوشتم پس همین پنچر شدن از فیلمای آپارات سبب شد دو کلوم بیایم بالا فردا ایشالا با لب تاپ میام بالا الان با تبلتم لب تاپم درست شده ولی سیم شارژش تو‌ مغازه جا مونده دیگه حتی حوصله ی علامت تعجب گذاشتن ندارم چون اهمیت مطلبچنان و چنین نیست خیلی دلم میخاد بدونم اثر کارهام تو کجاها خرج میشد تا مگر به خودم افتخار کنم ولی دیگه برام مهم نیست مهم هست ولی خوشالم نمیکنه چون باعث توجه یه عده شدم که دلشون دریاست و کوچک فکر نمیکنن نمیدونم باید چه طوری باشم که نیستم شاید حرفارو زدم و ننگش مونده که نمیتونم وضع الان رو آروم کنم خودمم آروم نیستم دلم گرفته الان حوصله ی کلیپ های خودم و هیچی رو هم ندارم گفتم بنویسم حالم رو‌بدونی سبک شم شاید خیلی تو چشمان رفته ام و باید موقتا این حال رو تحمل و‌بچشم ولی فردا باز دوباره شروع میکنم فیلم گرفتن این حرفا رو نمیشه تو‌فیلمها زد باید بیای بنویسی تا خط رو پیدا کنی و باب سخنت رو بدر بیارن و بنویسی تا بنویسندت! امیدوارم بارون بیاد!! اینم علامت تعجب که میخاستی!

عمو عمه

صدای ملکوتی

عقل داره و منطقی صحبت میکنه و چرت نمیگه

تسخیر نمیشه کرد فردی که اشهد بخونه

از صوت بد سنی ها بدش میومد داد میکشید

رفته بود قبرستان درحالیکه سنیا مرده پرستی و شرک

بعد از قرآن و قبلشم ازش این ملک یا روح جدا نشد

مستی تا حد تسخیر روح هستش 

گفته ها: کردی میدونی؟ نمیگه نمیدونم و سر تکان میده و راستشو میگه همینطوری میگه ارمنی

چکارش داری؟ میخام دخترمو بگیره .. داره شیخ سنی رو خر میکنه که داستان عاشقیه وگرنه با قبرستون رفتن و ندیدن دختر کی تسخیر شده

تو مگه کی هستی چقدر زور داری؟ با صدای ملکوتی میگه رئیس اجنه

میگه چی میخای بگو چی میخای...داره زمینه سازی میکنه که بگه بیا مسلمان بشو

من کاری ندارم اونا صدام میکنن این بنده هزار بار قسمم داد اومدم...حالا یا تو قبرستونی جایی فاتحه خوانده یا متوسل شده

من شاه شاهام

وقتی قرآن میخونه زورش میاد و فحش نمیده و میگه بسه بگو چی میخای چون بد قرآن میخونه

        اینی که میگی اینی که اسمشو میاری  اینی که این همه بنده هاش صدام میکنن نوچه ی نوکرام اونایی که جلوشون خم و راست میشن برام میفرستن چرا با من اینجوری میکنید من به دین خودمم با کسی مشکلی ندارم (شیعه) 

    میگه مسلمون بشو میگه به چه قیمتی میگه به قیمتی که نجات پیداکنی و بهشت خدا مالت بشه...  میگه کسایی که بامند چکارشون کنم(سنیا) میگه ولشون کن میگه نمیتونم من شاهم میگه میتونی کلشونو مسلمون کنی و...

اون کسی که براش خوندن اومدن اومدم دوسش دارم آدم خوبیه

  این همه شما میگن پس چرا انسان هایی که میگن خالق مخلوقاته چرا اونا این همه کتابی که شما بهش میگین برعکسش میکنن (منطق اعلا و خودشو میدونه و میشناسه در حال تسخیر )پیش صد نفر منو بردن چرا یکنفرشون اونو نخوند چرا تو میخونی(درگیر کردن سنیا)

عالیه انجام بدین من نفراتم بیشتر میشه (بدست ما میرسه)

میگه بسم الله الرحمن الرحیم میگه این کیه که اسمشو میارین نابود میشم (نابودی و فنا از عشق)

این کیه این بدنی که من توشم مگه چی داره که به من نمیدینش( جوابای سنی)

میخای بیا بیا میگه کجا بیام میگه قبرستون ارمنیا با خنده و سنی قرءان میخونه

با موسی و فرعون بودم!!! وقتی میگه داستانشو شندیدی

این کتاب چیزیه که بچه منو نابود کرده چیزیکه زندگی منو نابود کرده شما انسون ها میگید که زندگی خوبه میگید بچه هاتون شیرینه براتون پس ما چی پس بچه های ما چی(شیعهیان)

همونی که تو اسمشو میبری چیزایی گذاشته جلو روم که نمیتونم میگه چی میگه دیواری از نور

نه دقیقه






شاید چند روز پیش بود که داشتم میومدم شیراز یا بعدش سرچ کردم why iranian میخواستم ببینم چی میاد چند تا گزینه اومد یکیش این بود که why iranian people are so beautiful  بعد رفتم توی اولین گزینه سایت سرچ شده عکس همین ریاضیدان مشهور که مرده هست اومد و هنوز ایشون نمرده بود یا خبرش بهم نرسیده بود این زن ریاضیدان الان دوباره رفتم تو همون سایت نبود ولی همین نوشته رو اگه سرچ کنی تو عکس گوگل هست و این عکس میاد
Image result for why iranian people are so beautiful
خلاصه منم یکی دو ساعت پیش تو خواب و بیداری بودم رو تختم و داشتم به این موضوع فکر میکردم که طرف میگن سرطان داشته و اینا و تو فکر بودم یهو تو خواب با هوشیاری رفتم تو سایت گوگل و همین عبارت رو سرچ کردم و رفتم قسمت ایرانی ها یه فیلم رو نگاه کردم و رفتم داخل فیلم یعنی خوابم بودم محو شدم فیلم هم درمورد شهادت چند تا هموطنانمون بود حالا مردم رفته بودن تشیع جنازه شون و آخراش داشتیم ذکر میگفتیم با مردم و راه میرفتم  و جلو میرفتم و میدونستم هم تو فیلم هستم دوتا مداح هم داشت میگفتن یا حسین و یاحسین یا جان جانانم حسین و منم تکرار میکردم تا اینکه یه نفر اومد پیشم تو خواب و گفت چی میگی و بعد بیدار شدم!! 
حالا میخواستم بگم که در دنیای مجازی در آینده همچین اتفاقاتی میافته یعنی اولا طوری ضبط میشه که کل مراسم و همه ی افراد و جزئیات ضبط میشه نه یک گوشه ای دوما شما هرجا خواستی میتونی بری و پیش هرکس سوما پیش هرکس رفتی صداشو منحصرا میفهمی و نزدیک بهش میشی چهارم شاید اتفاقی بتونی باهاش صحبت کنی پنجم شاید شهرهایی ساخته بشه که ما توش راه بریم از فیلم ساخته شده ی مجازی که جلوی چشمانمون هست  و کاوش کنیم و بریم اینور و انور ولی خودمون میدونیم مجازی هست ولی عین واقعیت برامون باشه و پیش هرکسی بتونیم با دنیای مجازی که  همه ی گوشه هارو مانند بازی کامپیوتری که هرجا خواستی بری ضبط شده بریم یعنی موضوع جدیه!!! البته من در خواب رفتم و صحبت میکردم ولی تو خواب حواسم بود که فیلمه و مکاشفه بود برام ولی موضوع جدیه برای دنیای مجاز! 

یه بحثی میخوایم بکنیم در جایگزین کردن خودمون که نمیدونم چی دربیاد ولی قبلش اینکه ما دیشب دوتا خواب دیدم و الان هم رفتم یکی از کلیپام در روش تفکر به معشوقه ها رو که شیطان برام زیبا جلوه داده بود رو پاک کردم من چند وقت پیش رفتم حرم امام رضا(ع) گریه کردم روبروی ضریح و  توبه آخه من درمورد زنای ذهنی کلیپ ساختم و بزرگتر از اشتباه حرف زدم و مزه ی شهوت زیر دندونام بود یه حسی گرفته بودم گفتم فقط خودارضایی نکن ودوست شو با شهوت و حتی زنانی که شوهر دارن اینکارا بکنن و اینا خیلی بدجور چوبش رو خوردم و اصلا زندگیم پاشید و حتی مورد سوء الظن و گناه دیگران هم بر دوش من و فیلم هم بود که بدتر شد کار و مزه ی شهوت زیر زبونم بود گفتم فقط خودارضایی نکن بعد ما توبه کردیم تو حرم بعد اومدیم خونه شهوتمون بعدش گل کرد دیگه گفتم نباید فکر جنسی و ارتباط با معشوقه ها بزنم بعدش دیدم حالم بد شد و دارم بازم ناامید میشم لذا استخاره کردم دوبار خوب اومد دوباره ما این ارتباط پنهانی و بد رو شروع کردیم تا اینکه دیشب خواب دیدم که در حرم امام رضا(ع) هستم ولی شرت پام نیست!!! وای اقدر زشت بود که نگو لذا کلیپ رو بازم پاک کردم یه کلیپای دیگری هم بود اونارو هم قبلا برای حال بدم پاک کردم  ایشالا دوباره  توبه کنیم و شیاطین و نفس بدمون برامون تفکر به معشوقه ها و زنای ذهنی رو زیبا جلوه نده دیگه و جلوی خودمون رو بگیریم وگرنه من دیشب تو حرم بودم  ولی شرت پام نبودم و صف های اول بودم که نماز بخونما و کلی آبروم رفتش!!! که باید توبه کنم بازم دومین خواب هم شاید بعد از اذون دیدم که داشتیم نماز میخواستیم بخونیم یکی از دشمنان بهمون حمله کرد و تیر زد ولی انگار قیامت شده بود و گفتم دیگه فایده نداره نفاق و تیرهاتون و ما زنده میمونیم و هرچی تیر به طرف اومد بهم میخورد ولی طوریم نمیشد درصورتیکه قبلش همه میترسیدیم کشته بشیم و فضای نفاق بود!! تا اینکه حق از باطل جدا شد به صورت تتلیتی هم جدا شدا!! خیلی برام خودم هم ترسناک بود که دیگه وقتی قیامت بشه چطوره که منافقا آدم بدا هیچکاری نمیتونن بکنن و آدم  خوبا میخندن مسخرشون میکنن که دیگه مرگ مرد!!!و آدم یه لحظه به خودش میاد که نکنه منم بد باشم!؟؟

و اما موضوعی که میخوایم صحبت کنیم اینکه خودمون رو جای دیگران بزاریم حدیث داریم که آنچه برای خودت میپسندی برای دیگران بپسند یعنی خودت رو جای دیگران بزار مثلا اگر ما هم دختری داشتیم و تصادف میکرد خدایی نکرده بمیره بعد میخواستیم کل دنیا رو امن باشه ولی ما خودمون رو جای اون پدر دختر نمیزاریم و هرساله آمار تصادف بالاست اگر ما خودمون رو جای دیگران بزاریم دنیا آباد میشه اصلا و همه چیز درست میشه جای مادرمون بزاریم بدبخت چه گناهی کرده که این همه زجر و زحمت میکشه و ما میخوریم و میخوابیم جای پدرمون بزاریم خودمون رو و انقدر خودپسند وخودپرست نباشیم که پدرمون از صبح تا شب کار میکنه و زحمت میکشه بعد ما هیچی برامون مهم هم نیست تشکر هم ازش نمیکنیم پس یاد بگیریم خودمون رو جای دیگران بزاریم اگر ما یمنی بودیم فلسطینی بودیم چه انتظاری از مردم جهان داشتیم خودمون رو جاشون بزاریم لااقل همدرد و همدل باشیم لذا!دنیا آباد میشه اینکه ما خودمون رو جای دیگران بزاریم حرف بزرگی است و نمیشه تمامش کرد و درست بیان!

یه بحثی تخصصی میخواد درمورد شیطان زدگی یعنی شما گناه هم نکردی خوب داری زندگی میکنی حالا یا مشهوری یا حسادتی یا شیاطین بدشون اومده ازت این فرصته شیاطین ضد هرکسی فتنه نمیکنن که بخوان غمت بدن و ناامیدت کنن بلکه خیلی وقتا خودمونی میشن و از راه دوستی وارد میشن ولی ما فیلم میگریم قرآن میخونیم دعا میخونیم این دعای صحیفه رو که  من خواندم تو خواب یک خواب های شیطانی و احتلامم رخ داد غسل کردم ولی کلا جادو شدم و حال روحانیم خراب شد و حمله کردن بهم شیاطین و تو خواب خواب میدیدم رفتیم تو صف غذا بگیریم بعد سگ پخته میاوردن و از این مارمولکای گنده ها که  پخته بودنش و تکون هم میخورد ما رفته بودیم این چیزا بخوریم یعنی کلا بعد از دعای قبلی که فیلم گرفتم خوندم ریختم بهم حالا بحث اینه که آیا شیطان زدگی وجود داره و شیاطین جن از نزدیک و انس با دستگاه از راه دور میتونن مارو از خدا و دین جدا و غم بهمون بدن مثلا منکه قرص روان میخورم بخاطر همین جن زدگی است دیگه البته چند ماهه نخوردم ولی دکترای روان عقیده دارن شما از شیطان مخصوصا اگر جمع بشن شکست میخوری و دیوانه میشی باید قرص جنون بخوری خوب این دکترا به جنگ مومنانه و خدایانه با شیاطین اهمیت نمیدن که آقا تقصیر شیاطین هست نه من بلکه اگه من گناه کنم تقصیر خودمه ولی حالا بلخره شیطان زدگی وجود داره سحر و جادو که آدم رو میخوان از راه بدر کنن به هر دلیل یعنی راحت میتونن دعوا درست کنن بین ما ها و حالمون رو بد و مایوس کنن من دیشب حالم بد بود صدتا صلوات برای یه نفر بزرگی فرستادم و قبل از خواب هم 4قل و آیت الکرسی و اینا رو خواندم خوابیدم الان حالم خوبه الحمدلله یعنی روانی ترین حال هم داشتی و بیشترین فشارها هم روت بود 100 تا صلوات مثلا برای مقام معظم رهبری بفرست ایشان هم دعات میکنن فرشته ها میان نجاتت میدن ما که مشهور شدیم بین بچه ها بلخره حسادت و دشمنی زیاد میشه حالمون ممکنه دست خودمون نباشه و مورد حمله قرار بگریم و کلا صلوات فرستادن خیلی مفیده و اثر داره اندازه یه تسبیح از این تسبیا صلوات بفرست حالت خوب میشه ایشالا و یه جنبه ی خوبی که صلوات داره اینه که میشه وصل شد به کسی که صلوات براش میفرستی یا اگه قوی باشی به پیامبر (ص) اصلا یعنی جنبه ی وصل دادن داره یعنی مثلا صلوات برای عارفی اگر بفرستی اولا میتونی بهش وصل بشی دوما حالت رو بهش گزارش میدن فرشته ها و ارتباطی دلی از راه دور داری حالا اگر حالمون خوش بود برای معشوقه ها هم میشه صلوات فرستاد!

الان خواب بودم تو پاتوقم خونه ی بابابزرگم بودم و مکان آشنا بود ولی خرابه بود چون خونه ی بابابزرگم تو جهرم قبلا حمامش رو خراب کرد کردش مغازه داعیم که به دایی جهرمیا میگن عادی این تتلو هم میگفت عادی ت نیستم میگفت نه عادیم ولی اشتباه تلفظ میکرد خلاصه ما طرفای پاتوق بودیم توی خونه بابابزرگم ولی بابابزرگمم نبودش حمامش خراب توی خواب اونجا بودم و چندتا بچه ی کوچیک هم بودن بعد آقای پاک نیت و زن محترمش پیداش شد منم کنار بچه های دبستانی بودم تاریک بود خلاصه داشتم بیسکویت پتی بور میخوردم و به بچه ها میدادم که یه مرتبه آقای پاکنیت که بازیگره تو خواب کنار بچه ها گفت و منم فاصله داشتم که چنگال و مثلا قاشق رو بگو بکنه تو ک..نش آقا ما هم شنیدیم به خودم گفتم برم بگم آخه قربونت برم فدات بشم کی بکنه تو کو..نش بعد اومدم بگم مستم بودم یهو اشتباهی رفتم پیش زنش همین جمله رو که در نظر داشتم که کی بکنه رو گفتم بعد زنش دیدم داره لب خودش رو میگزه که یعنی زشته این حرفا بعد فهمیدم اشتباه کردم رفتم برای خود آقای پاکنیت تو خواب توضیح دادم که من حواسم نبود اشتباهی به زنت این جمله رو گفتم یعنی میخواستم بگم اشتباه شده و ببخشید و جسارت نشه ها!

ببین من اگه گلایه ای از رئیس جمهور محترم میکنم حقشه دلسوزم اینکه ما چند ساعت پیش خسته از مشهد برگشته بودیم پست قبل هم خونه ی مادربزرگه نوشتم مطلبم رو بعد بابام دیر کرد اعصاب خورد شد دیر اومد دنبالمون زیارتمون هم قبول اعصابم خورد شد خسته بودم و یه چیزایی به مادربزرگم گفتم گوش شیطون کر باید بازش کنیم چون زبونم باز شد و بلخره ملکوت دعوا داره ولی قبلش یه چیزایی عرض شود که اولا بابام همرامون به زیارت امام رضا علیه السلام نیومد و یه مسائلی پیش اومد اطلاعاتی که نمیشه بازش کرد چون من هنوز عقل درست و حسابی ندارم از این مسائل بگذریم که چی شد تو هتل و مشهد و تاکسی و هواپیما و اتوبوس شرمنده که وقت گذاشتن رو ما ولی ما درموردشون حق نداریم صحبت کنیم چون متخصص نیستم فقط اینو بگم که مومن تا موقعی که امامش رو داره خوار نمیشه این هدیه ی زیارت به من بود من الان دایی ام اگر تو دلش با یه لقب خاص بد منو صدا بزنه بدنم میلرزه چون مومن نیستم ولی مومن تا موقعی که امامش رو داره خوار نمیشه که باید این بررسی بشه چون مدت طویلی است که شیاطین دور و نزدیک میخوان ما ننویسیم خفه بشیم خوار بشیم و نابود ولی الحمدلله امام داریم و به دادمون میرسه و مارو فراموش نکرده حالا یه بخشیش اصلا باید فیلم بازی کرد که خوار نشد یه ببخشی ایش باید رند بود که خوار نشد ما دوکلوم که با بابامون صحبت کنیم ماشالا شیاطین از سروکله مون برای حسادت و اینا یه عمره بالا میرن ولی هنوز زنده ایم خوب متخصص نیستم که باید چه کرد ولی نوری دارم و از زیارت برگشتم فقط همین که تا امامت رو داری خوار نخواهی شد حتی اگر بلد نبودی فحش توی دلت بدی بلد نبودی نقش بازی کنی دست باباتو ببوسی یا هر کاری حتی اگر فرستادنت تیمارستان و اخته تم بکنن بازم جا هست برای زندگی بهتر و با عزت عزت مومن تا مادامی که امام داره حفظه آبروش حفظه بیمه است حتی اگر همه ی جاسوسا برنامه و نقشه بچینن و وفت بزارن روت به هر دلیل بعضی چیزا هست که عزتی است که خدا داده یعنی اگر بلد نباشی چه طوری رفتار کنی خودت خوار میشی ولی گفتیم تا امامت رو داری غم نخور حتی اگر بلد نباشی و بچه باشی بچه هارو روانی میکنن و وقتی میرن مدرسه بلانسبت خنگ میشن و انقدر دیونه شون میکنن که دیگه هیچی ولی باز نمیدونن که این بچه ممکنه ضدضربه بشه و اگه خدا بخواد تحمل و صبرش زیاد دیگه ما که کمتر از بچه نیستیم هستیم؟ نادونتریم؟؟ این یه نکته و اما بابام دیر اومد دنبالم و اعصابم خورد شد و اینا که داشتیم میگفتیم اینکه اعصاب خورد شد و یه حرفایی زدم باید بازش کنم
 وقتی که زبان روحانیت رو خفه دارن میکنن این خطر رو برای شخص رئیس جمهور کسی نیست باز کنه اصلا آقا هرچی آقای روحانی بخواد بفرما مگه نیمخواد رهبر بشه مزه ش زیر زبونه شه من از قبل میدیدم خوب مجتهد هم هست خودش هم در فیلم  جواب دادن به آیت الله مکارم حفظه الله گفت که رهبر رو امام گفته بود شاید عیب نداره که مرجع تقلید نباشه ولی این خطر رهبری شدن بعد از 120 سال عمر آیت الله خامنه ای حفظه الله رو ما حدس میزدیم که زیر زبونش باشه بعضی ها برخلاف آیت الله خامنه ای (ره) وقتی آیت الله روحانی رو دیدن بهش همون اول گفتن مجتهد که ما هم میگیم و دیگه حجت الاسلام هم صداش نکردند بگذریم مزه ی ریاست دیگه شما برو فیلم آیت الله مکارم حفظه الله در مورد صحبت اخیر آقای روحانی درمورد یک صفحه نهج البلاغه بلد بودن ایشان و هم جواب آقای روحانی رو ببین در سایت آپارات این خطر برای خود آقای روحانی است وگرنه نوش جونش رای دادن حالا ولیه مومنان باشه هرچی مثل امام خمینی  ولی اگه اینطوره که رای مردمه ابوبکر هم بهش مردم رای دادن که قبلا هم درمورد این بحث شد اتفاقی هشدار دادیم گوش نکردین که سهل انگاریم در امر سنی هایی که دارن جنایت میکنن و فرق شیعه تا سنی هرچه هست اینکه خوشبین نباید باشه آقای روحانی به ریاستش بله روحیه و قدرت روحی بالاتری در مقابل هجمه داره در مقایسه با احمدی نژاد که ناامید شد یه مدت و کشور خوابید ولی دیگه نباید به عنوان ولی مومنان خودش رو حساب کنه وقتی زبان روحانیت بسته بشه همینه دیگه برای ریاست این حرفا رو  هم میزنه بله آقای روحانی خیلی سطح صبحتش بالاست که واقعا مجتهدانه و تخصصی صحبت میکنه ولی آقای مکارم حفظه الله کجا روحانی کجا بله وقتی دست بدن به آمریکایی ها انتظار نیست که برای رهبر شدن که ته دلش گرفته دوستی برقرار کنه با ایشان یعنی آمریکا در صورتیکه رهبر شدن جامعه نوش جونش اگه حقشه ولی این همه از پشتوانه ی رهبری است که حفظ و دعا و حمایت کرده اند ایشان آقای روحانی رو که میتونه ریاست جمهور خوبی باشه وگرنه خطری است بس بزرگ که به فکر رای آوردن و رهبر شدن در پیش نیت خودش باشه که ما از قبل از این نیت که برای خودش خطرناکه ریاست طلبی و فکر میکنه میتونه و عزیر میشه و راه بازه  مردم همینطور که رئیس جمهور شده رو فکر میکنه میزارن رهبر هم بشه وقتی زبان روحانیت بسته باشه از این امیال بسراغش میاد به ناچار که رهبر هم بخواد بشه و این خطر رو احساس نمیکنه که در چه گندابی خواهد افتاد!