یا قاضی الحاجات

لا اله الاالله محمد رسول الله علی ولی الله صلی الله علیه و آله و سلم

یا قاضی الحاجات

لا اله الاالله محمد رسول الله علی ولی الله صلی الله علیه و آله و سلم

مشخصات بلاگ
یا قاضی الحاجات

ای که به دور کعبه و منکر حیدری / کعبه ولادتگه اوست دور حیدر مگرد

بایگانی

۶۹ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

     
سیری در صحیفه سجادیه ۷۴
آیت الله فاطمی نیا؛ 19 / اردیبهشت / 1396

حضرت استاد فاطمی نیا روز سه شنبه قبل از نماز جماعت مغرب و عشاء در مسجد جامع ازگل، به ادامه بحث شیرین سیری در صحیفه سجادیه پرداختند که مشروح آن در ذیل آمده است.

 
 
  00:45             36:39         
 
  •  
    سیری در صحیفه سجادیه 74آیت الله فاطمی نیا؛ 19 / اردیبهشت / 1396

دانلود فایل صوتی

در این متن می خوانید:
  1. مخصوص خدا بودن مدح و ثنای انسان در تمام حالات
  2. فرق مدح و ثنا و حمد از دید علما
  3. جمیل اختیاری چیست؟
  4. بزنگاهی در عبارت صحیفه‌ی سجّادیّه
  5. نازل شدن مصیبت بر روی زمین با آمدن در کتاب محفوظ
  6. بیزاری خدای متعال از متکبّر مفاخره کننده
  7. نهی نکردن خدا از هر شادی
  8. منع شدن از فرح بطر
  9. شادی و گریاندن انسان به دست خدای متعال
  10. منع شدن قارون از سوی قوم خود از شادی بطر
  11. چه نوع فرحی از سوی خدای متعال ممنوع است؟
  12. شرایط رسیدن به بندگی مطلوب
  13. میدان پرواز برای انسان در درجات عالی
  14. نقلی از ابو العباس مبرّد
  15. رسیدن به درجه‌‌ چشم بصیرت داشتن
  16. کوچک دیدن دنیا در نظر انسان
  17. آمادگی انسان برای از دست دادن چیزی و عدم سرمستی بطر
  18. بها دادن طلبه‌ها به صرف و نحو در حوزه‌ها
  19. بی‌نظیر بودن ایهام‌های شیخ بهایی در دنیا
  20. توفیق باور کردن به لوح محفوظ به بندگان از سوی خدای متعال
  21. شِعار قلب قرار دادن تقوا از خدای متعال
  22. قبول چگونه اتّفاق می‌افتد؟
  23. قبول بودن عبادت از دو جهت
  24. دید حضرت امیر (علیه السّلام) برای قبولی عباداتش
  25. مشغول بودن نفس با طاعت خدای متعال
  26. تشبیه افکار به زنبور و تشبیه خواب به آب از جمله واردات انسان
  27. اهمّیّت ندادن به دل مشغولی‌های دنیا در فرازی از صحیفه‌ی سجادیّه
  28. عمومی بودن علم صرف و نحو
  29. مقصود از یقین چیست؟
  30. معنای مختلف مرگ
  31. تعلیلیّه بودن معنای «حَتَّی» در تفسیر

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلَّی اللهُ عَلَی سَیِّدِنَا سَیِّدِ الْأَنْبِیَاءِ وَ أَکْرَم‏ الشُّفَعَاءِ سَیِّدِنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَی أَهلِ بَیتِهِ الطَّیِبینَ الطَّاهرِینَ ثُمَّ الصَّلاهُ وَ السَّلامُ عَلَی جَمیعِ أنبیاءِ اللهِ وَ رُسُلِهِ وَ ملائِکَتِهِ وَ لَا حَولِ وَ لا قُوَّهَ إلَّا بِاللهِ العَلیِّ العَظیمِ وَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ‏».

مخصوص خدا بودن مدح و ثنای انسان در تمام حالات

عزیزان یادداشت دادند که در مورد امر صحبت کنم، چشم إن‌شاء‌الله در بعد صحبت می‌کنیم، بحث خوبی است. و امّا سهمیه‌ی امروز ما از دعای بیست و یکم این است. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ ثَنَائِی عَلَیْکَ وَ مَدْحِی إِیَّاکَ وَ حَمْدِی لَکَ فِی کُلِّ حَالاتِی».[۱] این‌جا به ما یاد می‌دهد که اوّل به پیغمبر و آل او درود بفرستیم بعد از پروردگار بخواهیم تمام ثنا و مدح و حمد ما در تمام حالات مخصوص خدا باشد. البتّه این مقتضای اشاره را عرض می‌کنم که در گذشته هم شاید گفتیم این‌ها منافات با تشکّر از مردم ندارد. نعمت خدا از مسیری به ما رسیده است، همان‌طور که در روایات داریم حالا از او تشکّر می‌کنیم، آن درست است ولی می‌خواهد بگوید اصل حمد، اصل ثناء مربوط به خدا می‌شود، بنده را هم بالاخره او برای ما فرستاده است که نعمت از مسیر او جاری شده است.

فرق مدح و ثنا و حمد از دید علما

امّا این‌جا علما نوشتند فرق مدح و ثناء و حمد چیست؟ سیّد می‌فرماید: «الثَناءُ لُغَهً: وَصفُ الشِّی‏ءِ بِخیرٍ أَو شَرّ»[۲] ثناء این است که ما یک چیزی را به خیر یا به شر وصف کنیم امّا «وَ خُصَّ عُرفاً بِالخَیر» دیگر عرفاً مخصوص خیر شده است، در شر ثنا نمی‌گوییم. فرق مدح و حمد چیست؟ می‌فرماید: «وَ المَدحُ: الوَصفُ بِالجَمیلُ الاختیاری وَ غَیره» حمد برای کسی است که شخصی یا چیزی را وصف کنید حالا یا شخص باشد یا غیر عاقل باشد، فرقی نمی‌کند. «بِالجمیلِ الاختیاری» به زیبای اختیاری و غیر آن.

جمیل اختیاری چیست؟

زیبای اختیاری این است که کسی کار خوبی انجام می‌دهد، یک خطّاط خیلی خوبی است، نقاش خوبی است، پزشک خوبی است به این جمیل اختیاری می‌گویند. ما او را وصف و مدح می‌کنیم. امّا یک وقتی هم اصلاً جمیل اختیاری نیست، یک دُر و عقیقی است، آن را مدح می‌کنیم یک انسان زیبایی است مدح می‌کنیم، آن در اختیار خودش هم نیست. و امّا حمد «الوَصفُ بِالجمیلِ الاختیاری» به قصد تعظیم. حمد فقط مخصوص زیبایی‌های اختیاری است آن هم به قصد تعظیم.

بزنگاهی در عبارت صحیفه‌ی سجّادیّه

«وَ اجْعَلْ ثَنَائِی عَلَیْکَ وَ مَدْحِی إِیَّاکَ وَ حَمْدِی لَکَ فِی کُلِّ حَالاتِی»[۳] این‌جا یک بزنگاهی دارد، عزیزان إن‌شاء‌الله دقّت بفرمایید این بسیار حسّاس است، دوست دارم این‌جا دقّت کنید. می‌گوید: «حَتَّى لَا أَفْرَحَ بِمَا آتَیْتَنِی مِنَ الدُّنْیَا وَ لَا أَحْزَنَ عَلَى مَا مَنَعْتَنِی فِیهَا» خدایا من آن‌قدر متوجّه تو باشم، هر چه می‌رسد بدانم از تو است، حمد و ثنای تو را در همه‌ی حالات خود به جا بیاورم، اصلاً به غیر تو توجّه نکنم «حَتَّی» تا این‌که شاد نشوم با چیزی که از دنیا به من دادی و غصّه نخورم هر چیزی که منع کردی و ندادی. این بزنگاه این‌جا است، اگر چیزی به ما بدهند خوشحال می‌شویم، چیزی هم که از دست برود معمولاً غصّه می‌خوریم، می‌گوییم چرا ما از این‌ها منع می‌شویم که آقا قصّه نخورید، آقا شاد نشوید؟ این خیلی ریشه‌ای است. اگر این‌ها را بدون ریشه به مردم بگوییم اصلاً در پایان یک ابهامی در ذهن آن‌ها می‌ماند و تا پایان عمر خود می‌گویند فلان آقا این‌طور گفته است. باید ببینیم چه کاری انجام دهیم. این اشاره‌ی به آیه‌ی شریفه دارد.

نازل شدن مصیبت بر روی زمین با آمدن در کتاب محفوظ

در سوره‌ی مبارکه‌ی حدید، آیه ۲۲ و ۲۳ می‌فرماید: «ما أَصابَ مِنْ مُصیبَهٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فی‏ أَنْفُسِکُمْ إِلاَّ فی‏ کِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسیرٌ * لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ» این آیه‌ها را دقّت کنیم مشکل حل می‌شود و الّا یک آدم بدهکاری است، بدهی دارد، آبروی او می‌رود، فردا بگویند یک نفر یک مبلغ قابل توجّهی در خانه‌ی او آورد، شاد می‌شود. یا قصّه می‌خورد اگر آن مبلغ گم شود، چگونه است که ما مأمور هستیم غصّه نخوریم بر چیزی که از دست دادیم و شاد نشویم از چیزی که پیدا کردیم؟ این را دقّت کنید خیلی مهم است. اوّلاً آیه‌ی شریفه را به شما بگویم «ما أَصابَ مِنْ مُصیبَهٍ فِی الْأَرْضِ» مصیبتی نمی‌رسد در روی زمین «وَ لا فی‏ أَنْفُسِکُمْ» نه در نفوس شما مگر این‌که در یک کتاب لوح محفوظ است «مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها» قبل از این‌که ما آن را خلق کنیم.

«ها» که می‌گویند به مصیبت و ارض و انفس برمی‌گردد، به این سه مورد برمی‌گردد. قبل از این‌که ما این مصیبت را به وجود بیاوریم، این‌جا نوشته شده است یا آن نفس را به وجود بیاوریم نوشته شده است. «إِنَّ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسیرٌ» این در خدا آسان است.

بیزاری خدای متعال از متکبّر مفاخره کننده

آیه را دقّت کنید پاره‌ای از مشکلات حل می‌شود. «لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَکُمْ» حالا که می‌دانستید همه چیز در لوح محفوظ است، پس برای این‌که قصّه نخورید برای چیزی که از شما فوت شده است و شاد نشوید به چیزی که داده شده است. پشت سر آن می‌گوید «وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»، –«مُختالٍ» یعنی متکبّر،«فَخُورٍ» یعنی کسی که مفاخره می‌کند- این‌جا دقّت کنید پاره‌ای از مشکلات حل می‌شود. اوّل می‌گوید شما غصّه نخورید برای چیزی که فوت شده است و شاد نشوید به چیزی که به شما داده شده است، خدا دوست ندارد هیچ متکبّر مفاخره کننده‌ای را.

نهی نکردن خدا از هر شادی

این‌جا چند تفسیر شده است این‌ها را عرض می‌کنم در پایان هم یک نظر نهایی است که دوست دارم جوانان به این دقّت کنند. اوّلاً شادی که در قرآن نهی شده است، همین‌جا که می‌گوید «وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ» هر شادی نیست، مگر خدا از هر شادی نهی می‌کند؟ نه.

منع شدن از فرح بطر

در تفسیر جلالین می‌دیدیم و شاید در تفاسیر دیگر هم باشد. تفسیر جلالین در دسترس بود. دو عالم بودند یکی جلال الدّین سیوطی، یکی هم به نام جلال الدّین محلی، هر دو جلال الدّین بودند که نصف اوّل را جلال الدّین سیوطی نوشته است، نصف دوم را جلال الدّین محلی. البتّه انتقادهایی هم برای آن هست، امّا تفسیر تخصّصی است و مختصر است. نکته‌های خوبی دارد. نگاه کردم دیدم چیز خیلی زیبایی نوشته است. می‌گوید: «وَ لا تَفْرَحُوا» یعنی «فَرَحَ بَطَر» نه هر شادی. شادی سرمستی، شادی که طرف طغیان کند. در بین لغت‌ها هم نوشتند «بَطَرَ أی طَغَی بِالنِّعمَهِ» یعنی طغیان کرد به وسیله‌ی نعمت. «وَ الصَّرَفَهُ عَن وَجهِهِ» لذا آن‌طور که باید خرج کند، نکرد. یک پولی به دست آورده است شاد است، ارحام را فراموش کرده، مستحق را فراموش کرده، وظایف شرعیّه‌ی خود را فراموش کرده است. این شادی ممنوع است. به این فرح بطر می‌گویند. بطر با طاء مؤلّف یعنی سرمستی و طغیان.

شادی و گریاندن انسان به دست خدای متعال

باز در سوره‌ی مبارکه‌ی قصص می‌فرماید: قارون خیلی پولدار بود، سرگذشت او را می‌دانید که خدا با او چه رفتاری کرد. «إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ»[۴] قومش به او گفتند شادی نکن «إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْفَرِحینَ» باز می‌گوییم خدا شادها را دوست نداری؟ نه؛ خود خدا شادی را به ما می‌دهد. در قرآن خواندید «وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَ أَبْکى‏»[۵] اصلاً خدایا می‌خنداند، خدا می‌گریاند، دست ما نیست.

منع شدن قارون از سوی قوم خود از شادی بطر

باز هم در تفسیر جلالین نوشته است مقصود همان فرح بطر است. قوم او هم که گفتند یعنی شادی سرمستی نکن، آدم شاد می‌شود خدا را شکر می‌کند، بعد می‌نشیند ببیند وظایف شرعیّه آن‌ها چیست. الآن که این پول به من رسیده و پول زیادی است نسبت به خواهرم، برادرم، ارحام و اطرافیان خود چه تکلیفی دارم، شاد هم است، اشکالی ندارد. شادی بطر ممنوع است.

چه نوع فرحی از سوی خدای متعال ممنوع است؟

آیه را نگاه کنید «وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٌ»[۶] الآن نشان می‌دهد که چه نوع شادی ممنوع است، خدا دوست ندارد هر متکبّر مفاخره کننده‌ای را. یعنی پول به دست بیاورد و همه چیز را فراموش کند، فقط تفاخر می‌کند و تکبّر می‌کند که ما به این اندازه پول داربم. پس دنباله‌ی آیه را باید بخوانیم«لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٌ» یعنی فرحی که منجر به تکبّر شود و مفاخره‌ی به مردم شود. این ممنوع است. جمله‌ی حضرت هم اشاره‌ی به این آیه است.

شرایط رسیدن به بندگی مطلوب

پس جمع‌بندی می‌کنیم این قسمت خیلی مهم است یکی این‌که اوّلین حرف و آخرین حرف این است، این مطالبی که گفتم این‌ها حاشیه است، اصلاً اوّلین و آخرین حرف این است که خدا می‌خواهد بگوید در بندگی به جایی برسید که این لوح محفوظ را آن‌قدر درست باور کنید، بدانید همه چیز از محبوب است. اگر چیز منفی باشد ناراحت نشوید، آدم برای فعل محبوب ناراحت نمی‌شود، اگر مثبت باشد آدم شکر می‌کند، به عنوان شکر بطر هم نه، شکر معقول. اوّل این است ما در اسلام یک چیزهایی داریم که گفته می‌شود برای یک شب و دو شب نیست، دستوراتی می‌دهند که شما می‌توانید این پروازها را داشته باشید.

میدان پرواز برای انسان در درجات عالی

مثلاً پیغمبر اکرم (علیه و علی آله الصّلاه و السّلام) می‌فرماید: «مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا»[۷] بمیرید قبل از آن‌که بمیرید. یک جمله‌ی کوتاه است نه این‌که الآن دراز بکشیم و بمیریم. یعنی می‌خواهد بگوید انسان یک چنین میدان پروازی دارد، می‌توانید قبل از مرگ بمیرید. البتّه حرف‌های زیادی این‌جا است، حالا آن‌ها را نمی‌گویم. گفتم نه این‌که عقل ندارم از عقلا می‌ترسم، فردا بگویند جنبه‌ی عقلانی آن چطور می‌شود. جنبه‌ی عقلانی را هم خودت فکر کن، تو خودت عاقل هستی. آدم از دیوانه‌ها عقل نمی‌پرسد.

نقلی از ابو العباس مبرّد

ابو العباس مبرّد مرد خیلی بزرگی بوده است، کتاب کامل را او نوشته است. کامل کتاب خیلی عظیم القدری است،  مقتضب هم نوشته است، ولی برای او کامل نشده است. ابو العباس مبرّد عالم بزرگی بود، می‌گوید: بر حسب اتّفاق یک روز راه من به یک دیوانه خانه، دار المجانین افتاد، رفتم دیدم دیوانه‌ها هستند، یک دیوانه‌ای را به زنجیر کشیدند، گفتم این دیگر خیلی دیوانه است، بروم ببینم او هم یک احساسی دارد، یک چیزی متوجّه می‌شود یا واقعاً دیوانه است. می‌گوید رفتم رو به روی او ایستادم یک حرکاتی از خود در آوردم، سر خود را آن طرف کرد. گفتم حالا تا همین اندازه این حرکت را دوست نداشت، حالا بقیّه را امتحان کنم. رفتم از آن طرف این کار را تکرار کردم از آن طرف هم برگشت، طرف سوم هم برگشت، طرف چهارم سر خود را به سمت بالا گرفت، دیدم او الآن می‌داند که چهار سمت بیشتر نیست، حالا سر خود را بالا گرفت، پس تا این‌جا می‌فهمد. بعد دیدم نه سر خود را بالا گرفته به من ابو العباس مبرّد درس بدهد. یک نگاهی کرد و گفت:«الهی أتنظر  وَ مَن حَلُّوه» خدایا ببین چه کسی را بستند و چه کسی را باز گذاشتند. خیلی زیبا است، یک دنیا درس گرفتم که به خود برگشتم گفتم او می‌خواهد بگوید من را که بستند این کافی نیست؟ تو که آزاد هستی تو چرا اذیّت می‌کنی؟

درون فرو ماندگان شاد کن       ز روز فرو ماندگی یاد کن

باید گرفتارها را خیلی ملاحظه کنیم گرفتار هستند، به خدا همه زنجیر نیست، شاید یک چیز دیگری است. ما الآن همین هستیم. این را گفتم که بدانید ما فعلاً با عقل کاری نداریم، إن‌شاء‌الله بعدها که عاقل شوم… الآن نه.

رسیدن به درجه‌‌ چشم بصیرت داشتن

«مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا»[۸] که در اسلام یک چیزهایی است نمی‌خواهد بگویید که یک شب شما این کار را انجام بدهید، این را دقّت کنید، از من رو سیاه بپذیرید، مهم است بعضی چیزها است که خدا و اسلام می‌خواهند بدانند شما یک چنین میدان پروازی دارید، پیغمبر اکرم نشسته می‌گوید: «مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا» بمیرید قبل از این‌که بمیرید یعنی به جایی برسید، همان‌طور که پرده از چشم مرده‌ها برداشته می‌شود و همه چیز را می‌بینند، به آن مرتبه برسید. یک معنا این است.

کوچک دیدن دنیا در نظر انسان

یک معنا این است که کاری انجام دهید که این دنیا از چشم شما بیفتد نه این‌که دنبال کار نرویم، درس نخوانیم، تجارت نکنیم، نه؛ دنیا از چشم بیفتد، امیر المؤمنین (سلام الله علیه) در نهج البلاغه دارد، در گذشته گفتم شرّاح نهج البلاغه اصلاً نفهمیدند چه کسی  بوده، هر چه دست و پا زدند دیدند درست به دست نمی‌آید. می‌فرماید: من یک برادری در گذشته داشتم، می‌گویند به عمار تطبیق نمی‌شود، به پیغمبر اکرم تطبیق نمی‌شود، به ابوذر تطبیق نمی‌شود، به هیچ کس تطبیق نمی‌شود، این را خودش می‌داند، حضرت می‌فرماید: او صفاتی داشت که شما هم آن صفات را داشته باشید، اگر همه را نتوانستید بعضی را داشته باشید. یکی از جملات این است «وَ کَانَ یُعْظِمُهُ فِی عَیْنِی»[۹] این مرگ را در چشم من بزرگ می‌کرد. چه چیزی بزرگ می‌کرد؟ می‌گوید: «وَ کَانَ یُعْظِمُهُ فِی عَیْنِی صِغَرُ الدُّنْیَا» چون او دنیا را کوچک می‌دید. چون دنیا را کوچک می‌دید برای من بزرگ شده بود. یک شب نمی‌خواهد «مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا»[۱۰] شوید، این یک شب نیست، می‌خواهد بگوید یک چنین میدان پروازی دارید، حالا اگر چنانچه رفتید خود می‌دانید.

آمادگی انسان برای از دست دادن چیزی و عدم سرمستی بطر

من این‌جا یک چیزهایی دارم که الآن نمی‌توانم عرض کنم. حالا این‌جا هم همین آیه نمی‌خواهد شما یک شب آدمی باشید که اگر فردا یک گونی اسکناس در خانه‌ی شما آوردند خوشحال نشوید، نمی‌خواهد این را بگوید یک چیزی رفت غصّه نخورید، نه؛ می‌گوید این آمادگی را داشته باش که اگر چیزی فوت شد و اگر یک چیزی رسید در آن‌جا ناله نکنید، در این‌جا هم شادی سرمستی نکنید، وظیفه‌های خود را فراموش نکنید. این میدان برای شما وجود دارد، حالا امشب نمی‌شود فردا شب است، این برای یک شب و دو شب نیست. این‌ها میدان‌های پرواز بشری را نشان می‌دهد. پس بنابراین معنای اصلی این است. امّا در حاشیه‌ها هم خدمت شما عرض کردم که می‌گوید فرح بطر نکنید، اگر چیزی رسید شادی سرمستی نکنید.

بها دادن طلبه‌ها به صرف و نحو در حوزه‌ها

می‌خواستم یک چیزی خدمت شما بگویم حیف است نگویم. این نحوه صرفی که ما طلبه‌ها می‌خوانیم  و بعضی هم نسبت به آن کم لطف هستند طلبه‌های قدیم، الآن را نمی‌دانم، الآن حوزه‌ها الحمدلله درس‌های خوبی می‌خوانند، انصافاً آدم‌های زحمتکشی هستند، اساتید خوبی هستند که خدا إن‌شاء‌الله آن‌ها را حفظ کند، آدم می‌شنود خوشحال می‌شود طلبه‌های جوان خیلی درس خوان و خوبی داریم. امّا سابق بر این طلبه‌ها به نحو صرف بیشتر بهاء می‌دادند، برای همین درست می‌نوشتند، درست می‌خواندند، حالا من نمی‌گویم آدم همه‌ی عمر خود را صرف نحو بکند.

بی‌نظیر بودن ایهام‌های شیخ بهایی در دنیا

این‌که شیخ بهایی یک ایهامی دارد که در دنیا بی‌نظیر است یک جا خود را مذّمت می‌کند، می‌گوید: تو ای شیخ بهایی! مدام صرف و نحو خواندی این چه کاری است؟! بعد می‌گوید: -صرف عمر از تو بدین نحو بدیع است- یعنی اسم صرف را برده است، اسم نحو را برده است، اسم علم بدیع را هم برده است که ایهام گذاشتند. صرف عمر از تو بدین نحو بدیع است ای شیخ بهایی، عمر خود را این‌طور صرف کنی از تو بدیع است. اسم بدیع را برده، صرف و نحو را هم برده است. به این ایهام می‌گویند. ولی این‌ها کاربرد دارد. کسی خوب صرف و نحو را نخواند در قرآن و حدیث لنگ می‌زند.

توفیق باور کردن به لوح محفوظ به بندگان از سوی خدای متعال

این را به مناسبت به یادگار می‌گویم. چون ما یک موقع بحثی با دوستان داشتم دیدم قبول نمی‌کنند، این را به آن‌ها بدهید، این حاشیه است. می‌‌فرماید: «وَ اجْعَلْ ثَنَائِی عَلَیْکَ وَ مَدْحِی إِیَّاکَ، وَ حَمْدِی لَکَ فِی کُلِّ حَالاتِی حَتَّى لَا أَفْرَحَ بِمَا آتَیْتَنِی مِنَ الدُّنْیَا وَ لَا أَحْزَنَ»[۱۱] آیه می‌فرماید: پس همه چیز در لوح محفوظ است «لِکَیْلا تَأْسَوْا»[۱۲] برای این‌که دیگر شما این‌ها را می‌دانید، به این درجه برسید دیگر قصّه نمی‌خورید. می‌خواستم این «کَ» را به شما بگویم عبارت این‌جا است، این «کَ» را داشته باشید تا به این‌جا برسیم. می‌گوید خدایا حالا که این توفیق را دادی که من این لوح محفوظ را باور کردم، شخص فوت کرده قصّه نخورم، برای شادی‌ها سرمستی نکنم.

شِعار قلب قرار دادن تقوا از خدای متعال

بعد می‌گوید «وَ أَشْعِرْ قَلْبِی تَقْوَاکَ»[۱۳] أشعر از شِعار مشتق است، شِعار به آن لباس زیرین گفته می‌شود که به پوست بدن چسبیده است، این شعار است، روی آن یک چیزی بپوشند دثار می شود. یعنی شِعار آن لباسی است که به بدن چسبیدند. می‌گوید پروردگارا این تقوا را شِعار قلب من قرار بده، لباس قلب من تقوا شود. «وَ اسْتَعْمِلْ بَدَنِی فِیمَا تَقْبَلُهُ مِنِّی» خدایا بدن من را به کار بگیر در چیزی که از من می‌پذیری.

قبول چگونه اتّفاق می‌افتد؟

می‌فرماید: «قُولُهُ (علیه السّلام) وَ اسْتَعْمِلْ بَدَنِی فِیمَا تَقْبَلُهُ مِنِّی أَی: فِی العَملِ الَّذی تَقبَلَهُ مِنِّى»[۱۴] حالا قبول چگونه اتّفاق می‌افتد؟ نماز شما را خدا قبول کند، در گذشته به شما گفتم در تهران… خدا اهل تهران و اهل همه‌ی ایران را حفظ کند، ولی تهران مرکز ??? است، آدم این‌جا توقّع دارد حرف‌ها خیلی با معنا باشد، توقّع داریم. می‌گوید حاج آقا قبول باشد، می‌گوید قبول حق باشد. حاج خانم قبول باشد؟ قبول حق باشد. یعنی چه؟ من گفتم عقل ندارم، شما که عاقل هستید به من بفهمانید یعنی چه؟۶۰ سال مطالعه کردم نفهمیدم. او شما را دعا می‌کند، می‌گوید قبول باشد. شما باید در مقابل این تهیّت، به او تهیّت بگویید. «وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّهٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها»[۱۵] بگو خدا هم شما را حفظ کند، امّا قبول حق باشد یعنی چه؟ یعنی او می‌خواست مثلاً قبول شیطان باشد؟! این مزخرفی است که در عالم هستی نظیر ندارد. این جمله را به همدیگر می‌گویند، اصلاً این جمله را از روی زمین بردارند، یعنی چه؟ حاج آقا قبول باشد، قبول حق باشد، مگر بنا بود که قبول شیطان باشد؟ او شما را دعا می‌کند، شما هم بگویید خدا شما را حفظ کند. خدا بچّه‌ی شما را حفظ کند، حالا این حاشیه بود. اصلاً قبول یعنی چه؟ این را یاد بگیریم، بالاخره خدا قبول کند یعنی چه؟

قبول بودن عبادت از دو جهت

سیّد علی خان می‌گوید: «وَ قَبولُ اللّه تَعالى عَملَ العَبد عَبارهً عَن کُونِ العَملِ بِحیثِ یَرضَاه سُبحَانَهُ أَو یُثیبَ عَلیه»[۱۶] دو بخش است، چقدر زیبا است می‌گوید قبول عبارت از این است که پروردگار آن عمل شما را بپسندد، از آن عمل راضی باشد یا بالاخره یک چیزهایی است که ممکن است خیلی هم پسندیده نباشد، امّا چون خدا کریم است یک ثواب به شما می‌دهد. «أَو یُثیبَ عَلیه» یا یک ثواب هم می‌دهد. پس دو بخش شد قسمت اوّل عملی است که خدا بپسندد یا یک ثواب بدهد. می‌گوید: «وَ الأوَّلُ الذُّ عِندَ العَارفین» می‌گوید اوّلین نزد عارفین لذیذتر است که خدا بپذیرد. حالا چیزی داد یا نداد عارفین بالله این را ملاحظه نمی‌کنند.

دید حضرت امیر (علیه السّلام) برای قبولی عباداتش

امام عارفا، سلطان اولیاء امیر المؤمنین (علیه السّلام) فرمود: «مَا عَبَدْتُکَ خَوْفاً مِنْ نَارِکَ»[۱۷] جهنّم تو را هم باور کردم، می‌دانم امّا عبادت من از ترس آن نبود. «وَ لَا طَمَعاً فِی جَنَّتِکَ» بهشت را هم باور کردم امّا به خاطر طمع بهشت نبوده است. «لَکِنْ وَجَدْتُکَ أَهْلًا لِلْعِبَادَهِ» فقط دیدم تو خیلی خوب هستی، اصلاً آدم اهل عبادت باشد باید سجده کند، عبادت کند. بنابراین این‌طور نیست که خدا هیچ چیز ندهد، او کریم است می‌دهد، امّا بالاخره تو باید چه کاری انجام بدهی، وظیفه‌ی تو چیست. پس «وَ الأوَّلُ الذُّ عِندَ العَارفین من الثَّانی».[۱۸]

مشغول بودن نفس با طاعت خدای متعال

«وَ اشْغَلْ بِطَاعَتِکَ نَفْسِی عَنْ کُلِّ مَا یَرِدُ عَلَیَّ»[۱۹] چون به آن یادگار می‌رسیم که خیلی مهم است. ما خیلی واردات داریم. می‌گوید: خدایا با طاعت خود نفس من را مشغول کن از هر چیزی که بر من وارد می‌شود. یک بچّه‌ای است که داریم به او درس می‌دهیم حالا از این طرف آدمی عبور می‌کند، پرنده‌ای عبور می‌کند، مرتّب این بچّه را با درس مشغول می‌کنیم که آن‌ها را نبیند. خدایا نفس من را به طاعت خود مشغول کن از هر چیزی که بر من وارد می‌شود. «مَا یَرِدُ عَلَیَّ» چیست؟

تشبیه افکار به زنبور و تشبیه خواب به آب از جمله واردات انسان

ما واردات زیادی داریم إن‌شاء‌الله هیچ کس غصّه‌دار نباشد، یک موقع غصّه می‌آید، یک موقع شادی می‌آید یک موقع خبری می‌رسد که آقا فلان کس امشب به خانه‌ی شما می‌آید، بعد فلان جا فلان اتّفاق افتاده است، این اخباری که امروزه در جهان می‌شنویم همه وارد است، امّا وارد عرفانی نیست، حواس خود را جمع کنید. وارد عرفانی بحث دیگری است. یک وارد داریم، یک خاطر داریم، نمی‌خواهد آن را بگوید، او وارد بالمعنی الاعم را می‌گوید. بالاخره الآن با یک کسی قرار دارید، به یاد می‌آورید، مولوی می‌گوید این افکار مثل زنبور است، تشبیه زیبایی کرده است، می‌گوید زنبور شخص را دنبال می‌کند، این بلا به سر من آمده است و خواب را تشبیه به آب کرده است. من بچّه بودم به یاد دارم یک زنبور را عصبانی کردم، خودم دیدم من را دنبال کردند از ترس خود داخل حوض رفتم. بعد بیرون آمدم دیدم کشیک می‌دهند، بله تا بیرون آمدم آمدند. مولوی خیلی زیبا می‌گوید: این افکار زنبور است، خواب ما هم آب است. وقتی می‌خوابیم زنبورها می‌روند. صبح که ساعت شما زنگ زد اوّل به یاد می‌آوری که ساعت هشت قرار داری، یک زنبور آن است. زنبور بعدی باید فلان جا بروم. زنبور بعدی چک خود را چه کار کنم؟ تا مغرب ابن زنبورها اطراف شما را گرفتند. وقتی خوابیدید زنبورها موقتاً می‌روند. این‌ها واردات ما است.

اهمّیّت ندادن به دل مشغولی‌های دنیا در فرازی از صحیفه‌ی سجادیّه

می‌گوید خدایا نفس من را به طاعت خودت مشغول کن از هر چیزی که بر من وارد می‌شود. اصلاً به این‌ها اهمّیّت ندهم. «وَ اشْغَلْ بِطَاعَتِکَ نَفْسِی عَنْ کُلِّ مَا یَرِدُ عَلَیَّ حَتَّى لَا أُحِبَّ شَیْئاً مِنْ سُخْطِکَ وَ لَا أَسْخَطَ شَیْئاً مِنْ رِضَاکَ» خدایا آن‌قدر مشغول تو باشم، دنبال رضای تو باشم، به جایی برسم که دوست نداشته باشم چیزی که تو را به غضب بیاورد. خدایا این توفیق را به سیّد السّاجدین و به همه بده. این غیبت است، الآن می‌خواهد خوشحال شود می‌گوید…، آدم را وادار می‌کنند، اگر خدا راضی نیست نگو، صرف نظر کن. «حَتَّى لَا أُحِبَّ شَیْئاً مِنْ سُخْطِکَ» دوست نداشتم چیزی را که تو را به غضب بیاورد «وَ لَا أَسْخَطَ شَیْئاً مِنْ رِضَاکَ» از چیزی که رضای تو در آن است بیزار نباشم، ممکن است یک چیزی که بر من سنگین است یا دوست ندارم، امّا می‌دانم رضای محبوب در آن است، کاری کن که از آن بیزار نباشم و بتوانم راحت آن را انجام بدهم.

عمومی بودن علم صرف و نحو

یادگار من روی این «حَتَّی» است. گفتم که طلبه‌ها به صرف و نحو بها بدهند، طلبه و غیر طلبه فرقی نمی‌کند، شما که پزشکی می‌خوانید، چیز دیگری می‌خوانید، شما هم از این‌ها بخوانید، قرآن که فقط برای طلبه‌ها نازل نشده است، الآن ما جوانانی داریم که رشته‌هایی می‌خوانند از آن طرف هم رشته‌ی طلبگی هم می‌خوانند، قرآن را متوجّه می‌شوند. این صرف و نحو برای همه است، عمومی است.

مقصود از یقین چیست؟

ما با دوستان بحث داشتیم، یک بحثی روی این «حَتَّی» است. در قرآن می‌فرماید: «وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقینُ‏»[۲۰] می‌گویند «حَتَّی» برای تعیین غایت و نهایت است. یعنی پروردگار خود را عبادت کن تا جایی که یقین برای تو حاصل شود. این بحث شده است. یقین یعنی چه؟ در تفاسیر، در روایات آمده مقصود از یقین مرگ است. این‌جا گفت: «حَتَّى لَا أُحِبَّ شَیْئاً مِنْ سُخْطِکَ»[۲۱] می‌خواهد «حَتَّی» امام سجّاد واضح شود و در جای دیگر هم کارایی داشته باشد. «وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقینُ‏»[۲۲] در روایت و تفاسیر هم داریم که حرف درستی هم است، مقصود از یقین مرگ است یعنی تا لحظه‌ی مرگ عبادت کنید. چون دیگر هیچ یقینی شفاف‌تر از مرگ نیست.

پدر من (أعلی الله مقامه) می‌گفت: آدم در کنار جهنّم یک دوره حسابی علم کلام می‌خواند، در آن‌جا باید شرح و تجرید بخوانید، اسفار بخوانید، عرشیه‌ی ملاصدرا بخوانید، تجرید خواجه را بخوانید، به بهشت و جهنّم بروید. نه آن‌جا می‌گویند «هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتی‏ کُنْتُمْ تُوعَدُونَ‏»[۲۳] یک دوره علم کلام ناب در حاشیه‌ی جهنّم به آدم می‌گویند.

معنای مختلف مرگ

مرگ پس بالاترین یقین است. «وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقینُ‏»[۲۴] این‌جا صحبت شده که اگر مرگ بگیریم باید تا لحظه‌ی مرگ خود عبادت کنیم، این درست است، امّا حالا می‌گویند بعضی چیزهای دیگری هم گفتند. بعضی می‌گویند ممکن است مرگ یکی از مصادیق این آیه باشد. معنای دیگر هم داشته باشد مثلاً عبادت کن پروردگار خود را تا آن‌جایی که یقین پیدا کنی، حالا غیر از مرگ است. این‌جا هم یک عدّه می‌گویند چون برای تعیین غایت است، پس اگر من یقین پیدا کردم دیگر عبادت نکنم؟ دیگر یقین پیدا کنم چه نمازی، چه روزه‌ای، ماه رمضان هم که می‌آید آسوده خاطر باشم، آدم هم هیچ نمازی نخواند؛ همه‌ی این‌ها به این خاطر است که «حَتَّی» را ضایع کنم. می‌گوییم برای تعیین غایت است، امّا نه همیشه.

حالا خوب دقّت کنید می‌گوید: «حَتَّى لَا أُحِبَّ شَیْئاً مِنْ سُخْطِکَ»[۲۵] خدایا به قدری من را مشغول کن تا آن جایی که دوست نداشته باشم چیزی که غضب تو در آن است. یعنی به آن‌جا می‌رسم؟ نه نمی‌خواهد بگوید. می‌گوید: «وَ حَتَّى»[۲۶] این سیّد علی خان مدنی گذشته از تمام علومی که داشته ایشان از ائمّه‌ی ادب و نحو و صرف است. می‌دانید شیخ بهایی کتابی به نام صمدیّه دارد که اصلاً تلگراف است یعنی خیلی مختصر است، ایشان صمدیّه‌ی سیّد علی خان را شرح کرده است، اسم آن الحدائق الندیّه است. می‌فرمایند: تمام اقوال نحویّون در این کتاب جمع است که به آن شرح کبیر می‌گویند. کتاب خیلی مهمی است.

تعلیلیّه بودن معنای «حَتَّی» در تفسیر

ایشان می‌فرماید: «وَ حَتَّى» در این‌جا «تَعلیلیَّهٌ مُرادِفَهٌ لِکَی» آن حتّی که غایت را معیّن می‌کند آن نیست، می‌گوید: حتّی تعلیلیّه است، مرادف «کَ» است یعنی خدایا برای این‌که من را مشغول به طاعت خود بکن برای این‌که دوست نداشته باشم چیزی که غضب تو در آن است و خشنود نشوم از چیزی که سخط نکنم، بیزار نباشم از چیزی که رضای تو در آن است. پس حتّی یک جا برای تعیین غایت است، یک جاهایی هم مرادف «کَی» است یعنی برای غایت نیست. چون که در آن دعای یازدهم هم اگر به خاطر داشته باشید در صحیفه‌ی سجّادیه خواندیم که به خدا عرض می‌کند خدایا به ما کمک کن تا کارهای نیک انجام بدهیم، می‌گوید: حتّی کتّاب اعمال ما مسرور به سمت تو برگردند. حتّی این‌جا غایت نیست یعنی برای این‌که کتّاب اعمال ما مسرور به سوی تو برگردند.  


” شایان ذکر است که این متن به ویرایش نهایی نیاز دارد. “


[۱]  الصّحیفه السّجادیّه، ص ۱۰۴٫

[۲]– ریاض السالکین فی شرح صحیفه سیّد الساجدین، ج ‏۳، ص ۴۷۳٫

[۳]– الصّحیفه السّجادیه، ص ۱۰۴٫

[۴]– سوره‌ی قصص، آیه ۷۶٫

[۵]– سوره‌ی نجم، آیه ۴۳٫

[۶]– سوره‌ی حدید، آیه ۲۳٫

[۷]– بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج ‏۶۶، ص ۳۱۷٫

[۸]– بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج ‏۶۶، ص ۳۱۷٫

[۹]– نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص ۵۲۶٫

[۱۰]– بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج ‏۶۶، ص ۳۱۷٫

[۱۱]– الصّحیفه السّجادیّه، ص ۱۰۴٫

[۱۲]– سوره‌ی حدید، آیه ۲۳٫

[۱۳]– الصحیفه السجادیه، ص ۱۰۴٫

[۱۴]– ریاض السالکین فی شرح صحیفه سید الساجدین، ج ‏۳، ص ۴۷۵٫

[۱۵]– سوره‌ی نساء، آیه ۶۸٫

[۱۶]– ریاض السالکین فی شرح صحیفه سیّد السّاجدین، ج ‏۳، ص ۴۷۵٫

[۱۷]– بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج ‏۶۷، ص ۱۸۶٫

[۱۸]– ریاض السّالکین فی شرح صحیفه سیّد السّاجدین، ج ‏۳، ص ۴۷۵٫

[۱۹]– الصّحیفه السّجادیّه، ص ۱۰۴٫

[۲۰]– سوره‌ی حجر، آیه ۹۹٫

[۲۱]– الصّحیفه السّجادیّه، ص ۱۰۴٫

[۲۲]– سوره‌ی حجر، آیه ۹۹٫

[۲۳]– سوره‌ی یس، آیه ۶۳٫

[۲۴]– سوره‌ی حجر، آیه ۹۹٫

[۲۵]– الصّحیفه السّجادیّه، ص ۱۰۴٫

[۲۶]– ریاض السالکین فی شرح صحیفه سیّد السّاجدین، ج ‏۳، ص ۴۷۴٫

SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز:

به گزارش «شیعه نیوز»، یکی از افتخارات شیعه این است که همیشه در مقابل دشمنان ولایت با سلاح استدلال و منطق و با شمشیر برهان به میدان بحث و گفتگو آمده و در طول تاریخ با هر فرقه و مسلکی حاضر به مناظره شده است. شیعیان حتی از بزرگترین علما و ماهرترین جدالگران غیرشیعی ابداً هراسی در دل ندارند و این امر بر خود مخالفین روشن است. لذا بسیاری از دشمنان شیعه، جوانان ِ مکتب خود را از بحث با علمای شیعه بر حذر می‌دارند و این خود بهترین دلیل بر بطلان راه آنها و حقّانیت مذهب شیعه است.علمای شیعه حاضرند تمام استدلالات خود را بر اساس منطق و فلسفه و عقل بیان کنند و در بحث با فرقه ای از فرقه‌های اسلام، حاضرند فقط از قرآن و کتاب‌های مورد قبول خودشان استفاده کنند؛ و این خصوصیتی است که هیچ فرقه دیگری دارای آن نیست. موارد زیادی از بحث‌های استدلالی اهل تشیّع با اهل تسنّن در کتاب‌های تاریخی به ثبت رسیده است.

شیعه امیرالمؤمنین مانند خود علی (علیه السلام) است که فرمود:«اگر قرار باشد به تخت استدلال تکیه بزنم، با یهودیان به تورات و با مسیحیان به انجیل استدلال می‌کنم.»شیعیان نیز به پیروی از امام خود، اعلان می کنند که با تمام گروه‌ها و فرقه‌های مسلمان و غیر مسلمان حاضر به بحث و استدلال هستند و با دلیل و منطق، ثابت می‌کنند که تنها راه صحیح، تشیع و پیروی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام است.

ادله حقانیت شیعه
عوامل ظهور و بروز شیعه و یا به تعبیر دیگر: جدایی شیعه از عامه را می توان در امور ذیل خلاصه کرد:
اوّل: وجود آیات فراوان بر امات و ولایت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ.
دوم: وجود آیات فراوان در مورد فضائل و مناقب اهل بیت ـ علیه السّلام ـ.
سوم: وجود آیات فراوان درباره مرجعیّت دینی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ.
چهارم: وجود روایات فراوان بر امامت و ولایت اهل بیت ـ علیه السّلام ـ.
پنجم : وجود روایات فراوان درباره فضایل و مناقب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ.
ششم: وجود روایات فراوان درباره مرجعیّت دینی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ.
هفتم: وجد روایات فراوان در مرح شیعه و پیروان اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ.
ما سعی کرده ایم در این رساله مخترصر برای هر یک از امور فوق به طور فهرست وارد ادله و شواهدی اقامه نماییم:
امر اوّل: آیات امامت
با مراجعه به قرآن کریم پی به وجود آیاتی خو.اهیم برد که بر امامت و ولایت امام علی ـ علیه السّلام ـ یا مجموعه اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ دلالت می کنند که در ذیل به برخی از آنها اشاره خواهیم کرد:
1. آیه ولایت
خداوند متعال می فرماید: «اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُوْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونُ » [1] « ولیّ امر شما تنها خدا و رسول خدا و مومنانی هستند که نماز را به پا داشته و فقیران را در حال رکوع زکات می دهند. »
داستان نزول آیه شریفه بنا بر آنچه در کتاب های تاریخی، تفسیری و روایی آمده، چنین است: روزی مرد فقیری در مسجد از مردم تقاضای کمک کرد، علی ـ علیه السّلام ـ که در حال رکوع بود، انگشتر خود را به عنوان صدقه به او داد. آن گاه این آیه توسط جبرئیل پیابر ـ که در منزل بود ـ نازل شد.مضمن این حدیث توسط ده نفر از صحابه نقل گردیده و بیش از پنجاه نفر از علمای اهل سنت آن را در کتب خود آورده اند؛ مثل طبرانی،[2] ابوبکر جصّاص،[3] واحدی،[4] زمخشری،[5] و....
2. آیه انذار
خداوند متعال می فرماید: «اِنَّما أَنْتَ مُنْذِرُ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ. »[6] « همانا تو بیم دهنده ای و برای هر قومی هدایت گری می باشی. »جمهور عامه از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ روایت کرده اند که فرمود: « من منذر و علی هادی است و با تو ای علی! هدایت شوندگان هدایت یابند. »[7]
3. آیه تبلیغ
خداوند می فرماید: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنزِلَ الَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ. »[8] « ای رسول! ابلاغ نما آنچه را که پروردگارت محافظت می نماید. »ابن عسا کر به سند صحیح از ابی سعید خدری نقل می کند که این آیه شریفه در روز غدیر خم بر رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در شأن امام علی ـ علیه السّلام ـ نازل شد.[9]این حدیث را هشت نفر از صحابه و چهارده نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند.
4. آیه اکمال
خداوند متعال می فرماید: «الْیُومَ أکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاسلامُ دیناً »؛[10] « امروز دینتان را بر شما کامل نموده ونعمتم را بر شما تمام کردم و راضی شدن بر شما که اسلام دین شما است. »خطیب بغدادی به سند صحیح ازابی هریره نقل می کند که هر کس روز هجدهم ذی حجه (روز غدیر خم) را روزه بگیرد خداوند ثواب شصت ماه روزه را به او عطا می کند. روز غدیر روزی است که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ دست علیّ را گرفت و فرمود: آیا من ولیّ مومنین نیستم؟ گفتند: آری ای رسول خدا! آن گاه فرمود: هر که من مولای او هستم ای علیّ مولای اوست. در این حال عمر بن خطاب دو بار به علی تبریک گقفت و عرض کرد: ای پسر ابی طالب تو مولای من و مولای تمام مسلمانان گشتی، در این هنگام آیه فوق نازل شد. [11]مضمون این حدیث را بیش از پانزده نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند.
امر دوم: آیات فضائل
در ذیل به برخی از این آیات اشاره می کنیم.
1. سوره دهر
خداوند متعال می فرماید: «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّه مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ أَسیرًا، اِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللهِ لا نریدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُورًا »[12]« و هم به دوستی خدا به فقیر و اسیر و طفل یتیم طعام یم دهند (و گویند) فقط برای رضای خدا به شما طعام می دهیم و از شما هیچ پاداش و سپاسی هم نمی طلبیم.سی و شش نفر از علمای اهل سنت تصریح نموده اند که این آیه در شأن اهل بیت پیامبر ـ علیهم السّلام ـ نازل شده است: فخر رازی در التفسیر الکبیر، ذیل همین آیه، قاضی بیضاوی در انوار التنزیل، سیوطی در الدّر المنثور، ابوالفداءِ در تاریخش،[13] بغدادی در تاریخش[14] و غیره.
2. آیه شراء
خداوند متعال می فرماید : « وَ مِنَ النّاسَ مَنْ یَشری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللهِ وَ اللهُ رَءُوفُ بِالْعِبادِ»[15] « برخی مردان اند که از جان خود در طلب رضایت خداوند در گذرند و خداوند دوست دار چنین بندگانی است. »ابن عباس می گوید: « این آیه در شأن علیّ ـ علیه السّلام ـ نازل شد، هنگامی که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ از دست مشرکین فرار کرده و با ابوبکر به غاری پناه برد، علی ـ علیه السّلام ـ در مکه در رخت خواب پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ خوابید. »[16] ابن ابی الحدید می گوید: « تمام مفسرین، روایت کرده اند که آیه فوق در شأن علی ـ علیه السّلام ـ نازل شد، آن هم در شبی که آن حضرت در فِراش پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ آرمید تا جان پیامبر محفوظ بماند. »[17]
چهارده نفر از علمای اهل سنت بر نزول آیه شریفه در شأن اما علی تصریح نموده اند که عبارت اند از: زینی دحلان،[18] فخر رازی،[19] ابن اثیر، دیار بکری[20] و غیره.سیزده نفر نیز تصریح نموده اند که این آیه در « لیله المبیت » بر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نازل شده است که عبارت اند از: احمد بن حنبل،[21] طبری،[22][23] ابن سعد،[24] ابن هشام،[25] ابن اثیر،[26] ابن کثیر[27] و غیره.
3. آیه مباهله
خداوند متعال می فرماید: « فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا تَدْعُ أبْناءَنا وَ أبناءَکُمْ و نساءَنا وَ نساءَکُمْ وَ أنفُسَنا و أنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَتَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَی الْکاذِبینَ »[28] « پس هر کس با تو در مقام مجادله در باره عیسی برآید پس از آنکه به وحی خدا بر احوال و آگاه شدی بگو که بیایید ما و شما با رزندان و زنان خود با هم به مباهله می خیزیم تا دروغ گو و کافران را به لعن عذاب خدا گرفتار سازیم. »مفسرین، اجماع دارند بر این که مراد از « انفسنا » در این آیه علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ است که در این جا از علی ـ علیه السّلام ـ به نس پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ تعبیر شده است.
احمد بن حنبل نقلمی کنند: هنگامی که این آیه نازل شد پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ علی، فاطمه ـ حن و حسین را واست، آن گاه عرض کرد: بار خدایا اینان اهل بیت من اند.[29]بیست و چهار نفر از صحابه و تابعین این مضمون را نقل کرده و آیه را در شأن اهل بیت ـ علیهم السّلام می دانند. از قرن سوم تا سیزدهم نیز بیش از پنجام نفر از علمای اهل سنت این مضمون را نقل کرده اند.
این حدیث را می توان از اه های مختلف تصحیح نمود:
1. حدیث در صحیح مسلم از سعد بن ابی وقاص نقل شده.[30]
2. ترمذی به صحّت آن تصریح نموده.[31]
3. حاکم به صحت آن تصریح نموده.[32]
4. ذهبی در تلخیص المستدرک به صحت آن تصریح کرده. [33]
5. ابن اثیر اصل قضیه را از مسلّمات دانسته است.[34]
6. جصاص تصریح به عدم اختلاف در حدیث نموده است. [35]
7. قاضی ایجی نیز به صحت این حدیث تصریح دارد. [36]
4. آیه مودّت
خداوند متعال می فرماید: « قُلْ لا أسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أجْراً اِلّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی؛ »[37] « بگو من از اجر رسالت جز این نمی خواهم که مودّت مرا در حق خویشوندان من منظور داریم. »جمهور عامه روایت کرده اند که بعد از نزول آیه فوق، سوال کردند: ای رسول خدا! نزدیکان تو که مودّت آنان بر ما واجب است کیانند؟ فرمود: « علی، فاطمه، حسن و حسین. »این مضمون را بیست و چهار نفر از صحابه و تابعین و حدود شصت نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند؛ امثال : سیوطی،[38] طبری،[39] احمد بن حنبل و دیگران.عده ای نیز؛ مانند: ابن حبّان در تفسیرش حدیث را از مسلمات دانسته است.
امر سوم: آیات مرجعیت دینی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ
برخی از آیات دلالت بر عصمت و مرجعیّت دینی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ دارند که عبارت اند از:
1. آیه تطهیر
خداوند متعال می فرماید: « اِنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجسَ أهْلَ البَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرًا »[40] « همانا خداوند اراده کرده تا هرگونه رجس و پلیدی را از شما اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ دور کرده و شما را پاک نماید. »شکی نیست که این آیه ـ که دلالت بر عصمت دارد ـ در شأن اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ وارد شده است.این شأن نزول را سیزده نفر از صحابه و ده ها نفر از علمای ا9هل سنت در کتب خود ذکر کرده اند.ترمذی در صحیحش از عمر بن ابی سلمه نقل می کند: « هنگامی که آیه تطهیر بر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ درخ انه ام سلمه نازل شد، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ علی، فاطمه، حسن و حسین ـ علیه السّلام ـ را دعوت کرد و سپس کساء را بر روی آ،ها کشید و عرض کرد: بار خدایا! اینان اهل بیت من هستند. پس رجس و پلیدی را از آنان دور کند و آنان را پاک فرما »[41]
2. آیه اولی الأمر
خداوند متعال می فرماید: « أطیعُوا اللهَ وَ أطیعُوا الرَّسُولَ وَ ألِی الْأمْرِ مِنْکُمْ. »؛[42] « خدا و رسول و صاحبان امر از خود را اطاعت کنید. »مقصود از اولی الامر معصومینی هستند که اطاعت آنان به طور مطلق همانند اطاعت خدا و رسول خدا واجب است. البته در حقّ کسانی غیر از این دوازده اما، ادّعای عصمت نشده است.پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « هر کسی مرا اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و هر کسی مرا نافرمانی کند خدا را نفرمانی کرده است و هر کسی علی را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر کسی علی را نافرمانی کند مار نافرمانی کرده است.» [43]
امر چهارم : روایات امامت و ولایت
یکی دیگر از عوامل ظهور و بروز شیعه، روایاتی است که دلالت بر امامت و ولایت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و در رأس آن علی بن عبی طالب ـ علیه السّلام ـ دارد؛ مانند:
1. حدیث غدیر
پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در غدیر خم فرمود: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه »؛[44] « هر که من مولای اویم این علی مولای اوست.»
2. حدیث دوازده خلیفه
پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « یکون بعدی اثنا عشر امیراً کلّهم من قریش »؛[45] « بعد از من دوازده خلیفه و امیر خواهد بود که همه آنان از قریش هستند. »
3. حدیث ولایت
پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ خطاب به علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: « انت ولیّ کلّ مومن بعدی »؛[46] « تو ولی و سرپرست هر مومنی بعد از من هستی. »
4. حدیث وصایت
پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « انّ لکلّ نبی وصیّاً؛ و وارثاً و انّ علیاً وصیَّی و وارثی »؛ [47] « همانا برای هر نبی، و صی و وارثی است و همانا علیّ وصیّ و وارث من است. »
5. حدیث منزلت
پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « انت منّی بمنزله هارون من مویسی الّا انّه لا نبیّ بعدی »؛[48] « تو نزد من مانند هارون نزد موسایی، مگر آنکه بعد از من نبی ای نیست. »
6. حدیث خلافت
پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ خطاب به علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: « انت اخی و وصیّی و خلیفتی فیکم فاسمعوا له و أطیعوا » [49] « تو برادر، وصیّ و جانشین من در میان قومت می باشی، پس به ساخنان او گوش داده و او را اطاعت کنید. »
امر پنجم: روایات فضائل
در ذیل به برخی از این روایات اشاره می کنیم:
1. حدیث نور
پیابر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « کنت انا و علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ نوراً بین یدی الله قبل أن یخلق آدم باربعه آلاف عام، فلمّا خلق آدم قسّم ذلک النور جزئین. فجزء أنا و جزء علیّ » [50] « من و علی بن ابی طالب نوری واحد نزد خداوند متعال بودیم، قبل از آ، که خداوند حضرت آدم را به چهار هزار سال خلق کند، بعد از خلقت آدم آن نور را به دو جزء تقسیم نمود: جزئی من و جزء دیگر از علیّ است. »این حدیث را هشت نفر از صحابه، هشت نفر از تابعین و بیش از چهل نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند.
2. حدیث « أحبّ الخلق »
امام علی ـ علیه السّلام ـ کسی است که طبق نصّ نبوی : « احبّ الخلق الی الله » است.ترمذی به سند خود از انس بن مالک نقل می کند: مرغ بریانی نزد پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بود.عرض کرد: خدایا! محبوبترین خلق نزد خودت را نزد من بفرست تا با من در این غذا شرکت کند. در این هنگام علی ـ علیه السلام ـ وارد شد و با او در غذا شرکت کرد. [51]این حدیث صحیح را نه نفر از صحابه، نود و یک نفر از تابعین و پنجاه نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند. هفت نفر از آنان نیز درباره این حدیث کتاب تألیف نموده اند و گروهی از آنان نیز حدیث را از مسلّمات دانسته اند؛ مانند: مسعودی در مروج الذهب،[52] ابن عبد البرّ، محمد بن طلحه شافعی در مطالب السوول،[53] صفوری در نزهه المجالس و فضل بن روز بهان در ابطال الباطل.
این حدیث را می توان از راه هایی تصحیح نمود:
الف ـ عدالت و وثاقت راویانش.
ب ـ تصحیح جماعتی از علمای اهل سنت؛ مانند: حاکم نیشابوری و قاضی عبد الجبار معتزلی.
ج ـ به شعر در آمدن حدیث که دلالت بر اشتهار آن دارد.
استاد احمد حسن باقوری مصری می گوید: « اگر کسی از تو سوال کند که به چه دلیل مردم علیّ ـ علیه السّلام ـ را دوست دارند، تو باید در جواب بگویی: این دوستی از حدیث نبوی شأن گرفته است، زیرا طبق نصّ پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ علیّ محبوب ترین فرد نزد خداست. »[54]
3. امام علی ـ علیه السّلام ـ میزان ایمان و نفاق
اما علی ـ علیه السّلام ـ فرمد: « لا یحبّنی الّا مومن و لایبغضنی الا منافق »؛ دوست ندارد مرا مگر مومن و مبغوض ندارد مگر منافق. »
این حدیث را هشت نفر از صحابه و حدود چهل نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند، مانند مسلم در صحیح،[55] ترمذی در صحیح،[56] احمد در مسند [57] و ابن ماجه در سنن. [58]
4. اما علی ـ علیه السّلام ـ برادر معنوی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ
جابر بن عبدالله و سعید بن مسیّب می گویند: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بی اصحابش عقد اخوت بست و تنها رسول خدا، ابوبکر، عمر و علیّ باقی مادند، آن گاه بین ابوبکر و عمر عقد اخوت بست و سپس به علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: « تو برادر من و من برادر تو ام ».این حدیث را چهارده نفر از صحابه و حدود چهل نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند؛ امثال: ترمذی در صحیح [59] و حاکم در مستدرک.[60]
5. امام علی و باز بودن درب خانه او به مسجد
احمد بن حنبل از زید بن ارقم نقل می کند که : گروهی از اصحاب، درهایی را از منزلشان به مسجد باز نموده بودند، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « همه درها بسته شود، غیر از درب خانه علی ».آن گاه فرمود: « من دربها را از جانب خود نبستم و باز نگذاشتم، بلکه مأمور شدم و به مأموریتم عمل نمودم.» [61]ترمذی نقل می کند که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « دربها را به مسجد، ببندید، جز درب خانه علی. » [62]این حدیث را حدود دوازده نفر از صحابه و سی نفر از علمای عامه نقل کرده اند.
6. امام علی ـ علیه السّلام ـ و ردّ شمس
ابوهریره می گوید: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در حالی که سرش در دامان علی ـ علیه السّلام ـ بود خوابید، نماز عصر نخوانده بود که خورشید غروب کرد. پیابر ـ صلّی الله علیه و آله ـ که بیدار شد بر او دعا کرد، خورشید بازگشت، علی علیه السّلام، نماز عصر را وقت خود به جای آورد، آن گاه خورشید بازگشت. [63]این حدیث را نُه نفر از صحابه و چهل نفر از علمای عامه نقل کرده اند که ده نفر از آنها درباره این حدیث کتاب تألیف نموده و حدود سیزده نفر نیز آن را تصحیح کرده اند؛ امثال: ابوجعفر طحاوی،[64] طبرانی،[65] بیهقی،[66] هیثمی[67] و قسطلانی.[68]
7. امام علی ـ علیه السّلام ـ و ابلاغ سوره برائت:
ابو رافع می گوید: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ ابوبکر را برای ابلاغ سوره برائت به مکه فرستاد. جبرئیل بر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نازل شد و گفت: سوره را یا باید خودت ابلاغ کنی یا کسی که از توست. پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ علی ـ علیه السّلام ـ را به دنبال او فرستاد. علی ـ علیه السّلام ـ بین مکه و مدینه به او رسید، سوره را از او گرفته و بر مردم قرائت نمود. [69]
این حدیثص را هفتاد و سه نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند که برخی از آنها عبارت است از: احمد بن حنبل در مسند،[70] ابن ماجه در سنن[71] و ترمذی در صحیح. [72]
8. امام علی ـ علیه السّلام ـ مولود کعبه
حاکم نیشابوری می گوید: « در اخبار متواتر آمده است که فاطمه دختر اسد، امیر المؤمنین علی بن ابی طالب، ـ کرّم الله وجهه ـ را داخل کعبه زایید. » [73]این حدیث را هفده نفر از علمای اهل سنت نقل کرده، دوازده نفر به تواتر یا شهرت آن تصریح نموده و نه نفر نیز به اختصاص این فضیلت به امام علی ـ علیه السّلام ـ تصریح کرده اند.
9. امام علی ـ علیه السّلام ـ و گرفتن لواء
بریده اسلمی از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل می کند که فرمود: « فردا پرچم را به دست کسی خواهم داد که خدا رسول او را دوست دارند و او نیز خدا و رسول را دوست دارد. روز بعد ابوبکر و عمر منتظر بودند که آنها را صدا زند، ولی پیامبر ـ صل الله علیه و آله ـ علی ـ علیه السّلام ـ را در حالی که درد چشم داشت صدا زد و آب دهان در چشم او مالید، آن گاه پرچم را به دست او داد و عده ای نیز با او حرکت کردند.» [74]
10. امام علی ـ علیه السّلام ـ اولین مسلمان و مؤمن
پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به فاطمه ـ سلام الله علیها ـ فرمود: « علیّ اوّلین نفر از اصحاب من است که اسلام آورد. »[75]
11. امام علی ـ علیه السّلام ـ اولین نمازگزار با پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ
حاکم نیشابوری به سندش از امام علی ـ علیه السّلام ـ نقل می کند که فرمود: « با رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ هفت سال قبل از دیگران عبادت کردم. » [76]
12. امام علی ـ علیه السّلام ـ اعلم صحابه
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود : « من خانه حکمت و علیّ درب آن است. » [77]
و نیز فرمود: من خانه علم و علیّ درب آن است، هر کسی که ارده علم مرا دارد باید از درب آن وارد شود. »[78]
امر ششم: وجود روایات فراوان در مرجعیت دینی اهل بیت ـ علیه السّلام ـ
ازروایات نیز می توان مرجعیت دینی اهل بیت ـ علیه السّلام ـ را استفاده نمود که در ذیل به برخی از آنها اشاره می کنیم:
1. حدیث ثقلین
ترمذی از جابربن عبدالله انصاری نقل می کند که: در حجه الوداع روز عرفه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ را دیدم درح الی که بر شتر خود سوار بود و خطبه می خواند. شنیدم که فرمود: ای مردم! من در میان شما دو چیز گران بها می گذرام که اگر به آن دو چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترتم. [79]
مضمون این حدیث را سی و چهار نفر از صحابه نقل کرده اند و نیز دویست و شصت و شش نفز از علمای اهل سنت در کتب خود به آن اشاره نموده اند.
2. حدیث « انا مدینه العلم »
حاکم نیشابور به سند خود از جابر نقل می کند که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « من شهر علم و علی درب آن است، هر کسی که اراده کرده است شهر علم را دریابد باید از درب آن وارد شود. » [80]
مضمون این حدیث را ده نفر از صحابه پانزده نفر از تابعین و ده ها نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند.
3. حدیث سفینه
پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « مثل اله بیت من مثل کشتی نوح است، هر کسی از آن تخلف کند در آتش قرار خواهد گرفت.»[81]
این حدیث را هشت نفر از صحابه؛ هفت نفر از تابعین و صد و پنجاه نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند.
4. حدیث امان
حاکم نیشابوری از این عباس نقل می کند که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « ستارگان، امان بر اهل زمین اند. از غرق شدن و اهل بیت من امان این امت از اختلاف اند، اگر قبیله ای از عب با اهل بیتم مخالفت نمایند بیت خودشان اختلاف شده و از گروه شیطان محسوب خواهند شد. » [82]
این حدیث را گروه زیادی از علمای اهل سنت نقل کرده اند.
5. حدیث: « علیّ مع الحقّ »
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « خدا رحمت کند علیّ را، با خدایا! هر جا علی است حق را با او قرار بده. » [83]
حاکم نیشابوری از ام سلمه نقل می کند که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « علیّ با قرآن و قرآن با علیّ است، این دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. » [84]
این حدیث را بیست و سه نفر از صحابه و ده ها نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند. آیات و روایاتی که در شأن اهل بیت ـ علیه السّلام ـ ذکر شدند تنها فضیلتی برای آنان محسوب می شود بلکه از آنجا که این فضائل انحصاری آنان است دلالت بر افضلیت و برتری آنان بر دیگران دارد، و طبق نصّ عدّه ای ای اهل سنت همچون ابن تیمیر امامت حقّ افضل امت است.
امر هفتم : وجود روایات فراوان در مدح شیعه
در مصادر حدیثی اهل سنت روایات بسیاری می یابیم که پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ پیروان اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ را تحت عنوان شیعیان علی ـ علیه السّلام ـ مورد مدح و ستایش قرار داده است، اینک به برخی از آنها اشاره می کنیم:
جابر بن عبدالله انصاری می گوید: نزد رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بودیم که علیّ ـ علیه السّلام ـ وارد شد، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « قسم به کسی که جانم به دست اوست همانا این (علی) و شیعیان او قطعاً کسانی هستند که روز قیامت به فوز بهشت و سعادت نائل خواهند شد.»[85]
امام علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: « رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به من فرمود: تو و شیعیانت در بهشت خواهید بود.» [86]
این مضمون را حدود سی و چهار نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند که برخی از آنها عبارت اند از: ابن عساکر، ابن حجر، ابن اثیر، طبرانی، هیثمی، حاکم نیشابوری، سیوطی، ابن حجر، بلاذری، طری، خطیب بغدادی، علامه مناوی، متقی هندی، آلوسی و شوکانی.

برای اثبات حقانیت مذهب شیعه دوازده امامی دلایل منطقی و متقن فراوانی وجود دارد، براهین موجود را می‏توان به سه دسته کلی تقسیم نمود: 1. براهین عقلی، 2. دلایل قرآنی، 3. روایات پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله).
طبیعی است گستردگی هر یک از این استدلالات، مطالعه کتاب های متعددی را می‏طلبد و در این مختصر امکان بحث از آنها نیست؛ لیکن اختصارا به این برهان اشاره می‏گردد:

یک. از دیدگاه قرآن:

1. از نظر قرآن رهبری و امامت امت، حتما باید به ‏دست انسانی معصوم باشد که از هر گونه کژی دور باشد. این نکته‏ به تعابیر مختلفی در کتاب ‏الهی بیان شده‏ است. از جمله هنگامی که ابراهیم(ع) به‏ امامت رسید و آن منصب الهی را برای فرزندانش درخواست نمود پاسخ آمد: عهد من به ستمکاران نمی‏رسد.«قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ؛[بقره/124] خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم!» ابراهیم عرض کرد: «از دودمان من (نیز امامانى قرار بده!)» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمى ‏رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقامند)»آیه مذکور نشان می‏دهد که امامت منصبی الهی است؛ نه به انتخاب افراد و به کسانی اعطا می شود که از هر ظلمی با مفهوم وسیع قرآنی آن پاک و مبرا باشند.آیه ابلاغ: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»[مائده/67] و به دنبال آن آیه اکمال دین که درخصوص ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) است و جزئیات آن در روایات متواتره بیان گردیده است.

دو. از دیدگاه عقلی نیز باید توجه داشت که:

1. لزوم رهبری در جامعه، امری ضروری و انکار ناپذیر است.
2. رهبری در جامعه‏ اسلامی، باید براساس‏ احکام و قوانین الهی باشد.
3. احکام الهی و اجرای آن به وسیله کسی ممکن است که صد در صد به زوایای آن احکام آگاه و نسبت به آنها متعهد باشد.به عبارت دیگر اگر پیامبر(صلی الله علیه واله) حضور ندارد، این شرایط و اوصاف در نزدیک‏ترین فرد به‏ آن حضرت می باشد و به شهادت تاریخ و گواهی خلفا، هیچ کس در این جهات قابل مقایسه به امامان معصوم(علیهم السلام) نبوده است. حتی خلفا در موارد بسیاری احساس نیاز به ائمه(علیهم السلام) می‏کردند.

سه. از دیدگاه روایی:

روایات بی شماری از پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) در کتاب‏های شیعه و سنی، به تواتر نقل شده که به صراحت امامت و ولایت اهل بیت(علیهم السلام) را ثابت میکند مانند:
1. روایات مربوط به حادثه غدیر،
2. روایات لیله الانذار،
3. احادیث سفینه،
4. احادیث ثقلین و...
 

تا وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم ) زنده بودند شیعه و سنی نبود. رهبر همه پیامبر بود. بعد از پیامبر ما شیعیان فقه خودمان را از اهل بیت گرفتیم و اهل سنت از چهار تا عالم دیگه ،امام احمد حنبل ، ابو حنیفه ،امام مالک و امام شافعی.هنوز یک دقیقه نشده!!اولا: ما که فقه مان را از اهل بیت گرفتیم، سه تا آیه داریم، قرآن راجع به اهل بیت (علیهم السلام ) وقتی به کلمه اهل بیت  می رسد می فرماید : یطهرکم تطهیرا [احزاب/ ۳۳]"یطهرکم" یعنی معصومند. هیچ کس نگفته یطهرکم مال ابو حنیفه و شافعی هست. نه شیعه گفته نه سنی.

دوما : اهل بیت در قرن اول هجری بودند، اما چهار تا عالم سنی یعنی ابوحنیفه و شافعی و مالکی و امام احمد حنبل مال قرن دوم هجری بودند.اهل بیت یک قرن از آنها جلوتر بودند.قرآن می فرماید "و السابقون السابقون اولئک المقربون " [واقعه ۱۰-۱۱]

سوما : تمام اهل بیت شهید شدند، یکی از علماء اهل سنت سیلی نخوردند .قرآن می فرماید : "فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما " [نساء ۹۵]

نتیجه:ما شیعه هستیم بدلیل اینکه:
یک : ما فقه مان را اهل بیت گرفتیم، که معصومند «یطهرکم تطهیرا»
دو :یک قرن جلوترند «و السابقون السابقون »
سوم : همه ائمه شهید شدند « قتلوا فی سبیل الله »

البته باید بدانید که این مقدار آگاهی، برای کسی که خود را در معرض انواع شبهات قرار داده، هرگز کافی نیست و نیازمند مطالعات جدی است. که در پایان منابعی در این رابطه خدمت شما معرفی می کنم.علاوه بر مطالب فوق، فقط همین قدر کافی است بدانید که تمام عقاید شیعه از طریق منابع اهل سنت قابل اثبات است و کتاب هایی مانند ((عبقات الانوار)) که ده ها جلد می باشد, همه با منابع اهل سنت حقانیت شیعه را به اثبات رسانده است.نویسندگان برخی از کتب ذکر شده خودشان از علمای اهل سنت بوده که پس از تحقیق شیعه شده اند. برخی از این کتاب ها مناظرات علمای شیعه و سنی می باشد. مانند المراجعات که بسیار عمیق و عالی است و بزرگترین علمای اهل سنت را به اعتراف نسبت به حقانیت شیعه واداشت.

دیندار واقعی کسی است که به تمامی فرامین الهی پایبند باشد و از تمام دستورات اطاعت کند، نه این که هر عملی موافق طبع او بود انجام داده و هر کدام که مخالف بود رها کند.اگر تمام فرامین الهی؛ اعم از واجب و حرام، سهل و سخت و... را انجام داد، می‌شود به او گفت دیندار واقعی، گاهی اشخاصی به عنوان دیندار در بین مردم هستند که فقط ظاهر خود را حفظ می‌کنند امّا در واقع، همه دستورات دین را انجام نمی‌دهند؛ این شخص به عنوان سمبل دینداری نمی‌تواند باشد، زیرا کسی سمبل دینداری است که: هیچ نقص و کاستی در دین او نباشد.

حال یک عده، اشخاصی که خود را دیندار واقعی می‌نامند را دیده و می‌گویند: دینداران، انسان‌های در غایت تزلزل هستند و این در حالی است که این اشخاص، دیندار واقعی نیستند و دیندار واقعی در دین خود هیچ تزلزلی ندارد.اباصلت هروی روایت می‌کند که از امام رضا(علیه‌السلام) درباره ایمان سوال کردم، فرمود:«اَلاِیمانُ عَقدٌ بِالقَلبِ وَ لَفظٌ بِاللِّسانِ وَ عَمَلٌ بِالجَوارحِ لایَکوُنُ الاِیمانُ اِلّا هَکَذا؛ ایمان، اعتقاد با قلب و گویش با زبان و عمل کردن به اعضا و جوارح است و ایمان جز این چیز دیگری نیست.» مومن واقعی که همان دیندار واقعی است، هم در گفتار، هم در رفتار و هم در کردار، تمام فرامین الهی را انجام می‌دهد.

شهید مرتضی آوینی در مورد دینداری می‌گوید:دیندار آن است که در کشاکش بلا دیندار بماند و گرنه، در راحت فراغت و صلح چه بسیارند اهل دین!دیندار واقعی کسی است که همیشه و همه حال پایبند به دین باشد، امّا کسانی که فقط در رفاه و آسایش، یا در هر جا که به نفعشان است چهره دینداری به خود بگیرند، در واقع دیندار نیستند. و این گونه افراد هستند که تزلزل در دین خود دارند، نه دینداران واقعی.

پانوشت:[1] . مائده ( 5 ) آیه 55.
[2] . معجم الاوسط، ج7، ص 10، ح6228.
[3] . احکام القرآن، ج2، ص 446.
[4] . اسباب النزول، ص 133.
[5] . الکشاف، ج1، ص 649.
[6] . رعد ( 13 ) آیه 7.
[7] . جامع البیان، ذیل آیه .
[8] . مائده ( 5 ) آیه 67.
[9] . ترجمه ایام علی ـ علیه السّلام ـ ابن عساکر، ج2، ص 86.
[10] . مائده ( 5 ) آیه 3.
[11] . تاریخ بغداد، ج8، ص 290.
[12] . دهر ( 76 ) آیات 8 و 9 .
[13] . تاریخ ابی الفداء ، ج1، ص 126.
[14] . تاریخ بغداد، ج13، ص 191.
[15] . بقره ( 2 ) آیه 207.
[16] . مستدرک حاکم، ج3، ص 4.
[17] . شرح ابن ابی الحید، ج 13، ص 262.
[18] . السیره الحلبیه، ج1، ص 306.
[19] . التفسیر الکبیر، ج 5،: ص 223.
[20] . اسد الغابه، ج 4، ص 25.
[21] . تاریخ الخمیس، ج1، ص 325.
[22] . سمند احمد، ج1، ص 348.
[23] . تاریخ طبری.
[24] . طبقات ابن سعد، ج1، ص 212.
[25] . سیره ابن هشام، ج2، ص 291.
[26] . کامل ابن اثیر، ج2، ص 42.
[27] . البدایه و النهایه، ج7، ص 338.
[28] . آل عمران (3) ، 61 .
[29] . سمند احمد، ج1، ص 185.
[30] . صحیح مسلم، ج7، ص 120.
[31] . صحیح ترمذی، ج5، ص 596.
[32] . مستدرک حاکم، ج3، ص 150.
[33] . همان.
[34] . کامل ابن اثیر، ج2، ص 293.
[35] . احکام القرآن ، ج2، ص 16.
[36] . شرح مواقف، ج8، ص 367.
[37] . شوری ( 42 ) آیه 23.
[38] . درالمنثور، ج6، ص 7.
[39] . جامع البیان، ج 25، ص 14 و 15 و مسند احمد، ج 1، ص 199.
[40] . احزاب ( 33 ) آیه 33.
[41] . صحیح ترمذی، ج5، ص 327.
[42] . نساء ( 4 ) آیه 59.
[43] . ترجمه امام علی ـ علیه السّلام ـ ابن عساکر، ج1، ص 364.
[44] . مسند احمد، ج6، ص 401، ح 18506.
[45] . صحیح بخاری، باب الاستخلاف.
[46] . المعجم الکبیر، ج 12، ص 78.
[47] . تاریخ دمشق، ج 42، ص 392.
[48] . صحیح ترمذی، ج 5، ص 641، ح 3730.
[49] . کامل ابن اثیر حوادث سالم سوم بعثت.
[50] . تذکره الخواص، ص 46.
[51] . صحیح ترمذی، ج5، ص 595.
[52] . مروج الذهب، ج1، ص 711.
[53] . مطالب السوول ، ص 42.
[54] . علیّ اما الئمه، ص 107.
[55] . صحیح مسلم، ج1، ص 120، ح 131، کتاب الایمان.
[56] . صحیح ترمذی، ج5، ص 601، ح 3736.
[57] . مسند احمد، ج1، ص 135، ح 643.
[58] . سنن ابن ماجه، ج1، ص 42، ح 114.
[59] . صحیح ترمذی، ج5، ص 601، ح 3736.
[60] . مستدرک حاک، ج3، ص 16، ح 4289.
[61] . مسند احمد، ج4، ص 369.
[62] . سنن ترمذی، ج5، ص 641.
[63] . الخصائص الکبری ، ج 2‍، ص 324.
[64] . کشف الرمس، سوطی، ص 29.
[65] . همان، ص 34.
[66] . همان.
[67] . مجمع الزوائد، ج 8، ص 279.
[68] . المواهب اللدنیه، ج 1، ص 358.
[69] . در المنثور، ج3، ص 210.
[70] . مسند احمد، ج 4، ص 165.
[71] . سنن ابن ماجه، ج!، ص 44.
[72] . صحیح ترمذی، ج5، ص 636.
[73] . مستدرک حاکم، ج3، ص 550، ح 6044.
[74] . تاریخ بری، ج3، ص 93.
[75] . مسند احمد، ج5، ص 662، ح 19796.
[76] . مستدرک حاکم، ج3، ص 112.
[77] . صحیح ترمذی، ج5، ص 637.
[78] . مستدرک حاک، ج3، ص 127.
[79] . صحیح ترمذی، ج5، ص 621.
[80] . مستدرک حاکم، ج32، ص 136.
[81] . نهایه ابن اثیر، ماده زخّ.
[82] . مستدرک حاکم، ج3، ص 149.
[83] . همان، ص 135 و صحیح ترمذی، ج5، ص 592.
[84] . مستدرک حاکم، ج3، ص 34.
[85] . در المنثور، ج6، ص 589.
[86] . ترجمه الامام علی بن ابی طالب، ابن عساکر، ج2، ص 345، رقم 845 .

وهمچنین منابع دیگر مورد استفاده:

1-بخشی از سخنان حجت الاسلام قرائتی

2-علی اصغر رضوانی - شیعه شناسی و پاسخ به شبهات، ص41

منبع: بکه وبلاگی کردستان

انتهای پیام/ ز.ح

یکی از عوامل رایج حالا بهتره بگیم گمراهی ما که این روزا من دچارشم و انتظارات الهی اینه که درست بشه وگرنه درجا خواهم زد و خدا ازم ایراد گرفته که دیگه بزرگ شدی یارو باید حلش کرد خلاصه یکی از علل های رایج گمراهی که در سطح های مختلف مختلفه ساده نگری به قضایا هست یعنی میخوایم ساده حلش کنیم اینطوری که نمیشه حالا اگر عالم هستیم چرا ساده از قضیه ی غدیرخم رد میشیم اگر مسلمانیم چرا ساده از داستان های پیامبر (ص) رد میشیم و ده تا داستان هم یادمون نیست خوب این چه مسلمانی ای هست؟؟ چرا انقدر قضایا رو ساده در نظر میگیریم و کنار میاییم و حل میکنیم الان اینطوری خدا به من گیر داده که دارم عرض میکنم که چرا ساده گرفتم خدا در قرآن میفرماید آیا تفکر نمیکنید؟؟!! یه علتش همینه که یعنی ساده میگذرید از این قضایا؟!!! بله در مسائل سنی هم همینه سنی ها میگن حضرت علی(ع) مرد خوبی بود و مثل عثمان و عمر و ابوبکر میدونن قضیه اش که اینا همشون خوب بودن برای خودشون و همسطح اینطوری که نمیشه عزیز من انقدر ساده نگیریم گمراهی یه امت در دست ماست فردا باید جواب بدیم اگر کوتاه بیاییم مارو در زمره ی سنی ها محشور میکنن مسئله ی غدیر خم مسئله ی ساده ای نیست که اصلا بی توجهی بهش از هزارتا غفلت و گناه بدتره لذا باید کار کرد باید انتشار داد ذهن ها رو بیدار کرد نباید ساده گذشت یه موقع هست ما ساده برای خودمون حل کردیم یه موقع هست ساده گرفتیم و روشنگری نمیکنیم اینا همش عوامل گمراهی آشکار هست!!! ما ده تا داستان از پیامبر(ص) و امامان دیگر یادمون نیست کجا مسلمونیم چی رو ساده گرفتیم دین خدارو؟؟ خوب اون دنیا بهشت هم بریم در زمره ی ابلهان و دیوانگان میبرندمون نه در زمره ی علما و بزرگان دین!! باید کار کنیم روی خودمون وگرنه ظلمانی میشیم یه همچین انتظاری خدا از من داره که ساده ننگرم راحت نیست مسئله لااقل فکر کنم لااقل تحقیق کنم لااقل انتشار کنم مسائل مختلف دین از جمله امامت رو!

ببین از من نپرس چیکار میکنن من خودمم قربانی اعمال شیطانیشونم و حال خودم رو میبینم من میبنم که کلی عکس و فیلم گذاشتم به جای اینکه دعام کنن که البته یه عده میکنن داره حالم افتضاح میشه و خواب بد میبینم یا همش خوابم و حال ندارم و کسل شده ام و نمیدونم چه کنم و همش خواب پریشان و شیطانی و بدون خوشی و شادی اینا همش میتونه سحر و جادو باشه ولی اگر دقت کنم نیست خودمم دقیقا نمیدونم ولی یه چیزایی میفهمم بلخره این همه عکس و فیلم در دنیا اثر داره اگر بخوام واقعیت رو بیشتر باز کنم اینه که اولا هرکس آبرویی داره پیش خدا که از این سواستفاده میکنن برای میل نفسانی شهوانی جنسی و همه چیز آبروی مارو میزارن به خرج که بیشتر لذت ببرن دارم درمورد چی بحث میکنم درمورد استفاده شدن و هرز رفتن و به اصطلاح دستمالی شدن ما به صورتیکه خودمون اصلا کاره ای نیستیم ببینید اگر قضیه رو بیشتر باز کنم اینه که ما هرکدوممون موکل هایی داریم فرشته هایی داریم آبرویی داریم اینا به طور غیر مستقیم از راه دور به ما وصل میشن نه اینکه همش شهوترانی میکنن از دیدن عکس ما بلکه بیشتر بازش کنم اینکه شما وقتی از یه بچه یه سوال میپرسی این بچه خدایی داره در ذهنش به جز خدای واجد احد بلکه خداش میتونه پدر و مادرش باشه با توجه به دید مادرش جواب مبده تمام دنیای درونش مادرش هست البته در سنین مختلف واکنش های مختلف داره لذا مثلا در جهان سیاست و اقتصاد و رفت و آمد هواپیما و هواشناسی یه سری افراد مرجع وجود داره که متناسب با اون ها سیاست چیده میشه یه مرتبه ما داشتیم من وقتی کوچیک بودم گریه که میکردم کلی وضع خودم و همه جا تغییر میکرد حتی گناه که میکردم از فیلتر رد میشدم به همین منوال که یه بلایی به سرم آوردن الان منی ندارم حتی در دنیای فحش که مذهبی ها هم باید فحش بدن البته هدفدار چون ازشون به عنوان غیر مستقیم سوار میشن و جادو میشن مثل ما ما حتی دعاهم میخونیم فایده نداره طوری به ما وصل میشن و آبروی مارو پیش خدا برده اند شما عکس من رو وردار کنارش مطلب خنده دار فحش یا هرچیزی بنویس این که میخونتش ناخودآگاه و ناخداگاه ربطش میده به من این میشه غیبت من و من ترور شخصیتی میشم چرا غیبت بده چون طرف نمیتونه از خودش دفاع کنه و اصلا نمیدونه چه بلایی سرش اومده و ترور شده و هم اصلاح هم نمیشه دیگه رفته توی ذهن یارو چیز بده که ممکنه واقعی نباشه وقتی واقعی یاشه میشه غیبت ولی اگر دروغ باشه میشه تهمت و غیبت خلاصه ما دست پر میریم اون دنیا ایشالا از این همه دروغ و غیبت وفحش و آبرو بری و تهمت که پشت سرمون 24 ساعته دارن میسازن و من یه وبلاگ دارم در مقابلشون!! خلاصه حال ما بده با دنیا بد افتادیم یه مرتبه هواپیما از سر جاش تکون نمیخوره چون یه نفر مرجع اعصابش خورده اینو شیاطین جن هم میدوننا میترسن از آبروی مومن لذا شما تا فحش ندی و تکنیک فحش هم بلد باش مثلا مثل این نون خشکی ها فحش بده که فلان میکنم خوب اینا پدر آدم رو درمیارن از آبروی انسان به طور غیر مستقیم برای شرط بندی ها بازی های قمار برای تصمیم گیری های اقتصادی و همه جا حتی موقع سکس استفاده میکنن دیگه آبرویی برای ما نمیمونه توجه میکنی؟؟ اسم مارو همه جا میبرن تو جمع و پیش زنشون و شرم نمیکنن عکس مارو همه کارسرش در میارن و شرم نمیکنن خوب ما هم آبرو پیش خدا نداریم یا میره آبرومون و شیطانی میشیم و این وضع پیش میاد  که هیچ روانشناسی درسش رو نخوانده که باید  چکار کنه بلکه میگن شما روانی هستی قرص بخور!!! نمیدونن اصلا وضع  بدتره جنگ هست در میان اگه فحش ندیدی هدفدار و غیر هدفدار دردل آبرو که هیچ بنیادت هم نابود میکنن اینا و اینا هرچی شد از آبروی من وتو که مشهوریم استفاده میکنن و راحت از ما خرج میکنن در کارهاشون به طور مستقیم بر زبان میارن یا اونایی که قوی ترن پنهانی برای اهدافشون از ما استفاده میکنن شما هر سوالی که جواب میدی به یه نفر وصلی و فکرت یه جای خاص بلندی هست شما متناسب با پدر و مادرت رفتار میکنی و اگه پدر و مادرت فحش بدن و بدکار بشن شما هم ممکنه چون قهرمانت اونا هستن اونطوری بشی چون الگوت هستن لذا هرکس به کسی وصل میشه ما هم همینطوره یه عده غیر مستقیم به ما وصل میشن ما خودمون هم دلمون میخواد به امامان وصل بشیم ولی اونا نمیتونن به امامان وصل بشن چون عقوبات داره اگر کمی آبروی امامان بره شب پیش زنش نمیتونه بخوابه اگر خدایی نکرده ناسزا بدن به ائمه اطهار عقوبات سخب داره ولی ما اونطوری نیستیم ما گنهکاریم و راحت بهمون وصل میشن و چون عکس و فیلم و نوشته های زیاد داریم لذا خرجمون میکنن اینجا مصرف گرایی هست باید خرج بشیم مصرف بشیم بدون هیچ دلسوزی ای اینطوریه که حالمون بد میشه اینطوریه که مورد لعن فرشته ها قرار میگیریم آبرومون میریزه بهمون بدبین میشن دشمن میشیم اینا هیچ حالمون هم بد میشه و افسرده میشیم!!

الان صبحه که مینویسم و تایپ مینمایم و دیشب تا صبح بیدار بودم بعد دیگه اومدم رو رختخواب تا بخوابم که چشمم به بلبلای خرمایم افتاد که یکی ایشون داشت خرما میخورد بعد به خودم گفتم آیا برای بلبل خرمایی سخته که بره بالای درخت خرما بخوره؟!!! بعد گفتم نه خدا هیچ سختی براش نگذاشته راحت چندتا بال میزنه میره بالای درخت و رزق و روزیشو خدا میده و اینطور نیست که فقط بعضی بلبل های خرما بتونن خرما بخورن یا میوه های دیگر که آسونترم هست در باغ ها و درسته بشر زندگیشون رو نابود کرده ولی خدا راحت رزق و روزی بهشون میده بعد گفتم انسان هم همینطور درسته به خرما رسیدن و میوه و غذا و اینا زحمت میخواد پول میخواد یا باغدار زحمت میکشه ولی سخت و ناممکن نیست یعنی خدا روزی همه رو میده لذا سخت نیست بلکه زحمت میخواد لذا در بهشت و جهنم هم همینطوره اینطور نیست که باید ساعات طولانی نماز بخونیم که خدا بفرستتمون بهشت بلکه خدا اینو نخواسته یا از صبح تا شب گریه کنیم که خدا گناهامون رو ببخشه البته گریه خوبه و بفکر بودن ولی حد داره همه چیز و زندگی جریان داره چیزی نباید مشغولمون کنه مثلا خدا نخواسته که ما برای سیر شدن شکم از صبح تا شب کار کنیم بلکه کار میکنیم ولی همش برای شکم نیست لذا خیلی ها هستن که حاظر نیستن زحمت بکشند بعد میگن کار نیست و تقصیر دولته بلکه باید عرق ریخت زحمت کشید!!

مرام حسینی آقا ما برای اینکه جامعه به اهداف واقعی الهی برسد باید مرام حسینی رو زنده کنیم پس لذا باید جامعه یک سنخیتی با فضای عاشورایی محرمی داشته باشه مثلا امنیت در ایران بالا رفته و قبلانا در گذشته و مخصوصا قبل از انقلاب به قبل دین خیلی در خطر بود اصلا جان مومنان بی ارزش و ستم و کشتار و شکنجه و زندانی کردن ها زیاد بود و وقتی روضه اباعبدالله رو میخوندن مردم میرفتن به فضا و سنخیت عاشورایی محرمی و غیرتی میشدن و مرام حسینی عاشورایی پیدا میکردن الان داره در جامعه مرام حسینی نابود میشه مرام حسینی یه بخشیش در فضای همون ایام حسین (ع) هست که بعضی مرام ها دیگه از بین رفت همون موقع و مگر اینکه بعدا مردم کمی سنخیت و فضای حسینی بگیرن که زینبی و اباالفضلی بشن و گفتم باید یکم فضاشون مثل امام حسین علیه السلام باشه و ربطی به ما داشته باشه تا مرام حسینی بگیریم مثلا غیرت ابالفضلی الان نیست به اون شکل مثلا وفای ابالفضلی نیست و ما هیچ سنخیتی هم نداریم اگر فضامون کمی سنخیت پیدا کنه و ربط داشته باشه مثلا جانمون در خطر باشه بعدا که روضه امام حسین گوش میدیم راحتر وصل میشیم و یک اتحاد قوی میخواد بین مومنان تا دوباره مرام ابالفضلی رو حضرت تزریق کنه اینطور نیست که فردی باشه باید جمع بکشه خودش رو بالا الان ما در فضای محرم امام حسین علیه السلام اون دوران نیستیم الان ظلم اون دوران نیست فشارهایی که بر حضرت بود اون نا امنی ها و ترس مردم و ظلم ها یا با اون شکل نیست یا تغییر کرده مثلا حضرت اباالفضل رو در نظر بگیرید که رفته آب بیاره و پرچم و مشک در دستانش و چنان از تیرها زخم خورد هزاران نفر تیرانداز که پرچم پاره پاره شد و یزید هم تعجبش برد یزید لعنه الله که پرچم دارش کی بوده ؟!! اینه مرام حسینی که ما حتی حس و شبیه ش هم نمیشیم در صورتیکه اگر فضا رو حس کنیم یک فضای غربت و مظلومیته که تمام وجودمون رو میگیره ولی چون سنخیت نداره به الان ما ما حس نمیکنیم مثلا فیلم روز واقعه یک فیلم قوی و حتی با آهنگ و فضای غریبانه است که الان هم نمیشه ساختش چنین فیلی رو چون فضا تغییر کرده مثلا فیلم مختار در فضای جدید امروزی ساخته شد و عیبی هم نداره چون امام حسین و یارانش همیشه زنده هستند درسته اگر ما فضای ظلمت و مظلومیت اون موقع امام حسین علیه السلام رودرک کینم یعنی مرام حسینی رو درک کنیم اشک سرازیر میشه از چشممون و آدم میشیم ولی بازم امام حسین علیه السلام الان زنده هستند و شما و من اگر درفضای ظلم امام حسین علیه السلام نیستیم که سنخیتی پیدا کنیم و حضرت مارو عوض کنه بازم میشه از طریق معرفت و دعا ها طی طریق کنیم یعنی مثلا سخنرانی های قوی میتونه در ما اثر کنه که درمورد امامان و کلامشون باشه و کلامشون و معرفتشون هم تا ابد زنده و نو هست مثلا اگر با دقت ذوب بشیم در سخنرانی های ٱیت الله جوادی حفظه الله و با جان دل گوش کنیم حضرت امام حسین و امامان دیگر بهمون توجه خاص میکنن و راه بسته نشده راه مرام حسینی!!!مثلا شما فیلم های قبل انقلاب رو نگاه کنید گرچه ممکنه فضای بی بند و باری داشته باشه ولی غیرت و داش مشتی بودن و اینا هم پیدا میشه به کلان در فیلم ها چون مردم اون موقع مرام حسینی داشتند نه اینکه فیلم قوی باشه بلکه جامعه این شکلی بود الان مرام حسینی بیشتر علمی و‌ معرفتی شده و ظلم ها و دزدی و ناامنی و تجاوز کمتر شده یا تغییر شکل داده یا مخفیانه سر میبرن بطوریکه خودشم نمیفهمه از کجا خورده مثلا ماهواره ها فضای آلوده مجازی دین و ایمان جوانان رو طوری میبره که ایمان و معرفتی نمیمونه نمیفهمه خط شیطانی هست لذا سنخیت هم اگر نداشتیم میشه فضا رو پیدا و آشنایی و معرفت پیدا کرد یک مداح خوب میتونه مارو ببره کربلا از راه دور و هم کربلای اون زمان مثلا دیگه یک نقاشی تمثالی از واقعه عاشورا گاهی اثرش از صدتا نوحه بیشتره لذا اگر سنخیث و مشابهت با یاران امام حسین علیه السلام هم نداریم میتونیم با فضای حضرت آشنا و کسب معرفت کنیم من خودم ماموران قوی الهی از موکلان و حتی ماموران انقلابیم حس میکنم پیشم نیستن و یاریم نمیدن و در فضام نیستن و بیشتر شیطنت شده در فضام لذا اصلا حال نمیکنم و حالمم بده قبلا نوحه میزاشتم با قلیون کلی فضا معنوی میشد ولی دوستانم نیستن لذا تصمیم گرفتم دیگه فعلا اگه شده تا مدتی کلیپ نزارم تو آپارات چون حال نمیکنم با این مامورا چون سنخیت و آشنایی با هم نداریم و درک نمیکنیم همدیگرو!!




یه جمله ی بسیار امیدوار کننده ای از مقام معظم رهبری(حفظه الله) هست که در سال 94 مهمترین و به یاد ماندنی ترین جمله ی ایشان انتخاب شده که رژیم صهیونیستی 25 سال آینده را نخواهد دید!!! این جمله اگر منظور نابودی رژیم صهیونیستی باشه نشانگر اینه که ظهور حضرت بقیه الله الاعظم(عج) خیلی نزدیک هست چون روایات بیانگر همینه که رژیم صهیونیستی بدست حضرت امام زمان(عج) از بین خواهد رفت مثلا یکی از روایات که یادم مونده اینه که وقتی حضرت ظهور کنه اگر یهودی ای پشت سنگ هم قائم شده باشه سنگ بصدا در میاد که یهودی ای پشت من قائم شده بکشیدش!!! یا من در پشبینی علما شنیدم که جنگ هایی بین اسرائیل و امام زمان (عچ) همراه یارانش صورت میگیره که نهایتا اسرائیل نابود خواهد شد و یه دفعه ای هم نخواهد بود میگفتن ده سال صلح برقرار میشه ولی اسرائیل بعد از هفت سال عهد شکنی میکنه و جنگی رخ میده که امام زمان (عج) پیروز خواهند شد یعنی حتی ممکنه کمتر از این 25 سال آینده ظهور حضرت رخ بده که بعیدم نیست باید صبر کرد که خیلی امیدوار کننده است این جمله ی حضرت آقا!!!

 

 
 
 
 
   00:00             00:00      
 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی جمیع الأنبیاء و المرسلین سیّما خاتمهم و أفضلهم محمّد و أهل بیته الأطیبین الأنجبین سیّما بقیّة الله فی العالمین بهم نتولّی و من أعدائهم نتبرّء الی الله».

مقدم شما بزرگواران, برادران و خواهران حوزوی و دانشگاهی را گرامی می‌داریم! اعیاد پربرکت شعبانیه را ارج می‌نهیم، از ذات اقدس الهی مسئلت می‌کنیم برکات این ماه که محفوف به رحمت و عنایت است را شامل نظام ما و دولت و ملّت و مملکت ما و جوامع اسلامی و علاقه‌مندان قرآن و عترت بفرماید!

بحث‌های روز پنج‌شنبه درباره نهج‌البلاغه بود که به نامه شصت و سوم حضرت رسیدیم. در نوبت قبل به عرض رسید که اگر جامعه بخواهد جامعه علوی بشود، مهم‌ترین راهش این است که حوزه و دانشگاه با نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) مأنوس باشند اوّلاً و نحوه اُنس حوزه و دانشگاه هم این است که این کتاب در هر دو ارگان تدریس بشود ثانیاً و نحوه تدریس این کتاب در حوزه و دانشگاه هم باید در دو سطح باشد، چون نهج‌البلاغه یک بخش آن خطبه‌های حضرت است، یک بخش آن نامه‌های حضرت است و یک بخش آن کلمات حکیمانه; هر کدام از اینها هم در دو سطح‌ هستند: یک سطح متوسط, یک سطح خیلی عالی، چون در کلمات حضرت حرف‌های نازل اصلاً نیست. آن سطح متوسط این سه بخش را یعنی بخش خطبه‌ها, نامه‌ها و کلمات را برای بخش متوسط از حوزه و دانشگاه تدریس کنند، این کتابی نیست که با بنای عقلا و فهم عرف و لغت حلّ شود، الاّ ولابد یک استاد عمیقِ عریق می‌طلبد. آن بخش دوم و بخش عالی‌اش را چه در سطح دانشگاه, چه در سطح حوزه برای آن نهاد عالی تدریس بشود، خیلی خیلی ما نهج‌البلاغه را تنزّل بدهیم بشود در سطح رسائل و کفایهرسائل برای متوسطین است کفایه برای کسانی است که به سطح عالی رسیده‌اند, اگر جامعه بخواهد انقلابی بشود, احکام از یک طرف, اخلاق از طرف دیگر, حقوق از طرف سوم، استقلال و انقلابی نظام از طرف چهارم حفظ شود، این با سفارش و سخنرانی و موعظه و نصیحت حلّ نخواهد شد، الاّ ولابد عقل است نه علم, چون علم نردبان است از علم کاری ساخته نیست، علم را چه در حوزه و چه در دانشگاه به ما یاد می‌دهند که از این نردبان بالا برویم بشویم عاقل، آنچه از جامعه ساخته است از عاقل ساخته است نه از عالم. در قرآن کریم می‌بینید در عین حال که برای علم حرمت قائل است، می‌فرماید این علم, مقدمه است، ابزار کار است ﴿تِلْکَ الأمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ؛[1] اما ﴿وَ مَا یَعْقِلُهَا إِلاّ الْعَالِمُونَ؛[2] یعنی هیچ کس بالا نمی‌رود، مگر اینکه نردبان علم در دست او باشد، از نردبان هیچ کار ساخته نیست، آن بالارونده است که از نردبان بالا می‌رود وگرنه «رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ»[3] اینها در همین نهج‌البلاغه هست. فرمود خیلی از درس‌خوانده‌ها هستند که کُشته جهل خود هستند. ما جهلی داریم در مقابل علم که آن خیلی خطرناک نیست، جهالتی داریم در مقابل عقل که تمام خطر مربوط به آن است. این جمله نورانی حضرت که فرمود: «رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ» نه جهل در مقابل علم, جهل در مقابل عقل که فرمود: ﴿یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ[4] این جهالت در مقابل عقل همه را از پا در می‌آورد. این بیان نورانی امام (علیه السلام) که فرمودند: «الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ»،[5] این برگرفته از بیان نورانی پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیّة و الثّناء) است. همان‌طوری که قرآن مَثلی دارد برای دو نکته: یکی اینکه دامنه مطلب را پایین بیاورد, دوم اینکه دستِ فهم مخاطب را بالا ببرد تا توازنی بین سطح فهم مخاطب و دامنه مطلب برقرار شود تا مطلب را بگیرد وگرنه مطلبِ اوج‌گرفته بدون تمثیل تنزّل پیدا نمی‌کند، فهمِ نازل مخاطب بدون تمثیل بالا نمی‌آید، هم دست فهم باید بالا بیاید, هم دامنه مطلب باید پایین بیاید که بیان قرآنی روشن شود ﴿لَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِی هذَا الْقُرْآنِ مِن کُلِّ مَثَلٍ﴾،[6] یک; ﴿تِلْکَ الأمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا یَعْقِلُهَا إِلاّ الْعَالِمُونَ﴾، دو; تا بفهمند؛ البته کسانی که اوج گرفته‌اند اهل معراج‌ هستند «الصَّلَاةُ مِعْرَاجُ‏ المُؤْمِن»،[7] آنها بی‌مَثل می‌فهمند، لازم نیست که تمثیل کنند و دامنه مطلب را پایین بیاورند.

به هر تقدیر نهج‌البلاغه برگرفته از قرآن کریم است خود قرآن ذات اقدس الهی ادّعا می‌کند که این کتابی که بیش از بیست سال در حال جنگ و صلح, در حال هجرت و غیر هجرت, در حال فقر و غنا, در حال تنگدستی و گشاده‌دستی در طیّ این بیش از بیست سال نازل شده است یک کتاب یکدستی است، فرمود: ﴿وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً؛[8] کتابی است که صدر و ساقه‌ آن یکدست است، اصلاً هیچ اختلافی در این بیش از شش هزار آیه نیست، در نهج‌البلاغه هم همین‌طور است. حضرت آن وقتی که خانه‌نشین بود یک سلسله بیاناتی داشت؛ البته نه زیاد, آن وقتی هم که خاورمیانه در اختیار حضرت بود، بیاناتی داشت. وقتی حضرت به حکومت رسید کلّ خاورمیانه در اختیار او بود؛ یعنی ایران و روم و حجازی که بین ایران و روم بود. آن روز یک حکومت بود در کلّ خاورمیانه, ایران چندتا استانداری داشت. یکی از استانداری‌های بزرگ از بصره شروع می‌شد تا اهواز و کرمان, بخشی در اصفهان بود، بخشی از آن در آذربایجان بود. ایران چندتا استانداری داشت برای همه هم وجود مبارک حضرت استاندار می‌فرستاد، نامه می‌فرستاد. این کشور پهناور مصر یک استان بود برای خاورمیانه و یک استاندار داشت به نام مالک اشتر, کلّ خاورمیانه را وجود مبارک حضرت امیر اداره می‌کرد. آن وقتی هم که خانه‌نشین بود در همین سطح حرف می‌زد، الآن بیش از چهل، پنجاه کشور شد. آن روزی که یک کشور بود و حضرت امیر اداره می‌کرد، همان نحو سخن میگفت .اگر خدای سبحان درباره قرآن فرمود: ﴿وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً وجود مبارک حضرت امیر هم که «خلیفةُ خلیفة الله» است همین بیان را دارد؛ یعنی در صدر و ساق نهج‌البلاغه شما هیچ اختلافی نمی‌بینید.

وقتی ما اهل حقوق می‌شویم, اهل اخلاق می‌شویم, اهل استقلال می‌شویم, به نظاممان علاقه‌مندیم, کشورمان را از هر گزندی حفظ می‌کنیم کهنهج‌البلاغه‌ای فکر کنیم و این فکر در جامعه به وسیله حوزویان و دانشگاهیان منتقل می‌شود. حوزوی و دانشگاهی با رسائل و مکاسب نه نظام را حفظ می‌کند, نه کشور را حفظ می‌کند. اینکه لحظه به لحظه می‌گوید مواظب مملکتت باش! مواظب اخلاقت باش! مواظب حقوقت باش! مواظب دیگران باش! این نهج‌البلاغه علوی است. شما این نامه 62 را مثل سایر نامه‌ها ملاحظه بفرمایید، ما از نظر ترتیب به نام 63 رسیدیم. در یکی از نامه‌‌هایی که قبلاً خواندیم برای کمیل آ‌ن نامه را مرقوم فرمودند. «هیتْ» الآن یکی از منطقه‌هایی است که تقریباً جزء فرمانداری‌های عراق است، آن روز این منطقه «هیتْ» آن‌قدر وسیع نبود، آن وقت گویا در حدّ یک بخش بوده و وجود مبارک حضرت امیر او را مسئول منطقه هیت کرد.

 مستحضرید کتابی است به نام الغارات این الغارات یک قرن قبل از نهج‌البلاغه نوشته شده, غارت‌ها و شبیخون‌هایی که حکومت اموی درباره حکومت علوی روا می‌داشتند، مؤلف آن کتاب الغارات اینها را جمع کرده، اسم این کارها را نوشته الغارات؛ غارت‌هایی که معاویه نسبت به قلمرو حکومت حضرت امیر داشت. «هیتْ» منطقه‌ای بود که مسئولیت آن منطقه را وجود مبارک حضرت امیر داده بود به کمیل, امویان از همین‌جا عبور کردند به منطقه قرقیسا حمله کردند و غارت کردند، اینجا معبر را هم آسیب رساندند و کمیل در آنجا حضور نداشت. وجود مبارک حضرت امیر نامه‌ای نوشت که آن نامه در نهج‌البلاغه هست، در یکی از همین جلسات پنج‌شنبه این نامه را خواندیم و مبسوطاً شرح شد. خلاصه حضرت امیر فرمود بعضی‌ها فقط به درد دعای کمیل می‌خورند. تو آنجا بودی چرا جلوی او را نگرفتی؟ چرا سر پُست خود نبودی؟ چرا نتوانستی اداره کنی؟ با اینکه کمیل خیلی نزد حضرت امیر محبوب بود، بعد به دستِ همین حجاج به شهادت رسید. این «یَا کُمَیْلُ بْنَ زِیَادٍ إِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَةٌ فَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا» را خود حضرت امیر به او گفت, خیلی‌ها ملاقات خصوصی می‌خواستند حضرت امیر فرمود من وقتم برای عموم است، شما ملاقات خصوصی می‌خواهید برای چیست؟ اما خود حضرت امیر شبی در مسجد کوفه دست کمیل را گرفته برده بیرون، اسراری را به کمیل گفته: «یَا کُمَیْلُ بْنَ زِیَادٍ إِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَةٌ فَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا» را به کمیل گفته؛ فرمود این دل, ظرف است، مظروفِ خوب در این ظرف بریزید، نه خالی بگذارید که گرفتار ﴿أَفْئِدَتُهُمْ هَوَاءٌ[9]بشوید، آن آیه شامل حال شما بشود، نه حرف‌های ناروا. فرمود این کمیل با همه جلال و جمال دینی که دارد این برای همان شب‌های جمعه و دعای کمیل و تدریس و اینها به درد می‌خورد، اما اینکه بتواند منطقه‌ای را آباد و اصلاح کند نیست. این اعتراض صریح حضرت امیر است که این نامه را در همین مجلس در همین محفل خواندیم.

الآن این نامه‌ای که داریم می‌خوانیم، این نامه 63 حضرت است. این نامه را به ابوموسی اشعری نوشتند. این ابوموسی اشعری در بخشی از همین عراق حکومت می‌کرد و از طرف حضرت امیر مأمور بود. طلحه و زبیر که زمینه جنگ جمل را فراهم کردند  این گفت که الآن آشوب است و ما دخالت نمی‌کنیم و ما باید در خانه‌هایمان بنشینیم و امثال آن. اول گفت که حرف را باید از اصحاب رسول خدا شنید، آنها که از پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می‌کنند آن حرف‌ها راهگشاست. بعد گفت من از پیغمبر شنیدم که اگر جنگی شد, اختلافی شد شما در خانه‌های خود بنشینید.

 حضرت امیر در نامه مرقوم فرمود تو دوتا حرف زدی: یکی حق است؛ دیگری باطل; آنکه گفتی پیغمبر مطالبی می‌فرماید درست است, آنکه گفتی هر چه از پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید درست است. راویانی که مطالب صحیح را از حضرت نقل کردند درست است؛ اما این را تو خودت جعل کردی, تو خودت ساختی, پیغمبر نفرمود اگر کسی به مرز و بوم شما حمله کرد شما آرام بنشینید. این نامه که به دست شما رسید باید مردم را برای دفاع از سرزمین آماده کنی, اگر این قدرت را نداری، پُست خود را رها کن تا دیگری بیاید این مسئولیت را به خوبی اداره کند. ملاحظه می‌فرمایید این نامه 63 از اینجا شروع می‌شود. «وَ مِنْ کِتَابٍ لَهُ ع إِلَی أَبِی مُوسَی الْأَشْعَرِیِّ وَ هُوَ عَامِلُهُ عَلَی الْکُوفَةِ وَ قَدْ بَلَغَهُ تَثْبِیطُهُ النَّاسَ عَنِ الْخُرُوجِ إِلَیْهِ»، «تثبیط»؛ یعنی خانه‌نشین کردن, منزوی کردن, ﴿فَثَبَّطَهُم‏﴾ که در قرآن دارد ﴿قِیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقَاعِدِینَ[10] همین است، «تثبیط»؛ یعنی منزوی کردن, خانه‌‌نشین کردن, اعلام بی‌طرفی کردن «تثبیط» به این معناست «وَ قَدْ بَلَغَهُ تَثْبِیطُهُ النَّاسَ عَنِ الْخُرُوجِ إِلَیْهِ لَمَّا نَدَبَهُمْ لِحَرْبِ أَصْحَابِ الْجَمَلِ‏» قبلاً هم به عرض رسید که روزگار پر از تعجّب است. چندبار ما این قصه را عرض کردیم در این کنزالفوائد کراجکی مجموعه چندتا رسائل است: یکی از رسائل این مجموعه, رساله «العجب» است که خیلی مفصّل نیست، اصلاً اسم این رساله «العجب» است، برای اینکه فصل‌های آن به نام «عجبٌ, عجبٌ» است؛ مثل اینکه قوانین را می‌گویند قوانین برای اینکه فصل‌های آن «قانونٌ قانونٌ» است, فصول صاحب فصول را می‌گویندفصول، برای اینکه مطالب آن «فصلٌ فصلٌ» است. کتاب قانون بوعلی را هم می‌گویند قانون چون مطالب آن «قانونٌ قانونٌ» است. این رساله هم به نام «العجب» است، چون «عجبٌ عجبٌ» است. می‌گوید بعد از رحلت پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثّناء) بانویی که در جهان اسلام دومی ندارد و آن صدیقه کبری(سلام الله علیها) است، مکرّر از مهاجر و انصار خواست که بیایید علی‌بن‌ابیطالب را یاری کنید تا او خانه‌نشین نشود! کسی کمک نکرد. بعد از مرگ عثمان زنی در همین مدینه گفت بیایید علی‌بن‌ابیطالب را بکُشید! صدها نفر شمشیر کشیدند، آماده شدند «عجبٌ»! اصلاً این رساله به نام «عجب» است. می‌گوید چطور آن بانویی که در جهان دومی ندارد بعد از رحلت پیغمبر می‌گوید بیایید علی‌بن‌ابیطالب را یاری کنید، شما که در کنار سفره او نشسته‌اید این اسلام به وسیله علی زنده شد، هر جا علی بود دشمن می‌لرزید.  کدام جبهه بود که علی پیروز نشد؟ کدام جبهه بود که علی ترسید یا عقب‌نشینی کرد کجا بود؟ ما در کنار سفره آن حضرت نشستیم. فرمود بیایید علی‌بن‌ابیطالب را یاری کنید! کسی کمک نکرد. بعد از مرگ عثمان در همین مدینه زنی به نام عایشه برخاست، گفت بیایید علی‌بن‌ابیطالب را بکُشید! صدها نفر شمشیر کشیدند «عجبٌ»! دنیا این است! در چنین دنیایی انسان با علم نمی‌تواند نجات پیدا کند علم, اندیشه است، علم نردبان خوبی است. این قرآن بوسیدنی است که ﴿تِلْکَ الأمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا یَعْقِلُهَا إِلاّ الْعَالِمُونَ﴾؛ یعنی اگر عالِم شدی بالا برو عاقل بشو, نردبان دست توست عاقل بشو تا مشکل حلّ شود. در بخش‌های دیگر هم فرمود که در حالات عادی، عاقل مشکلش حلّ می‌شود؛ اما در حالات خطر, عاقل هم کار را از پیش نمی‌برد پس چه چیزی لازم است؟ شما مستحضرید که چون حوادث عالم که یکسان نیست کارهای جهان هم در یک اندازه نیست، بخشی از کارهاست که برابر آیه سوره مبارکه «نحل» حلّ می‌شود که ﴿إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ[11] آدم عالِم باشد مشکل او حلّ است؛ مثل یک پیش‌نماز, برای پیش‌نمازی همین عدل خوب است؛ اما برخی از کارها از عادل کاری ساخته نیست؛ شخص عادل است این برای پیش‌نمازی خوبی است. وقتی پرونده‌های قضایی به دست اوست، این برابر آیه سوره «نحل» مشکل حل نمی‌کند این سوره مبارکه «حدید» را می‌خواهد ﴿لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ؛[12] قائم به قِسط باید باشد, این برای دو گروه. گروه سوم اگر پرونده، پرونده میلیاردی اختلاسی بود، دیگر آن نه از پیش‌نماز مسجد ساخته است, نه از قاضی عادل, از قاضی قائم به قِسط ساخته نیست ﴿کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ[13] را قرآن برای همین کارها ساخته، فرمود اگر پرونده میلیاردی بود یا اختلاسی بود، خطر بود، عده زیادی پشت آن بودند، آن عدلی که برای پیش‌نمازی کافی است، اینجا کافی نیست, آن قیام به قِسطی که برای پرونده‌های قضاییِ عادی کافی است، اینجا کافی نیست ﴿کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ پس این را برای همین جا ساختند.

عقل هم همین‌طور است. یک عقل است برای رفع نیازهای عادی که این کاملاً مشکل افراد عادی را حلّ می‌کند؛ اما یک وقت اگر کار مهم شد از عاقل کاری ساخته نیست. ما در قرآن کریم می‌بینید داریم که ﴿لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ,[14] که برای عقل عادی است که مشکل عادی خود را حلّ کنند؛ اما اگر کار خیلی سنگین شد از عاقل کاری ساخته نیست. در آن بخش‌ها قرآن فرمود: ﴿لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ﴾, اما در این بخش می‌فرماید: ﴿لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ﴾.[15] ما قوم عاقل در دنیا نداریم؛ مثل قوم عاد و ثمود و عرب و عجم و لُر و ترک و اینها که ما قومی به نام قوم عاقل داشته باشیم. این قوم از قیام است؛ یعنی آنها که قائم بالعقل‌اند، نه تنها عاقل‌اند, قائم بالعقل‌اند آنها در روز خطر نجات پیدا می‌کنند و وجود مبارک حضرت(سلام الله علیه) هم که آمد جهان را اصلاح می‌کند چون قائم بالعدل است اصلاح می‌کند، نه چون عادل است. اسمای حُسنای دیگر آن سهم را ندارند؛ علیم بودن, حکیم بودن, عفوف بودن, رئوف بودن، آنها این مشکل را حل نمی‌کند، این هفت میلیارد را قائمِ بالعقل اداره می‌کند, قائمِ بالعدل اداره می‌کند. اگر ما یک قومی داشتیم به نام عرب, عجم, عاد, ثمود به نام قوم عاقل, بله قابل قبول بود، ما چنین قومی روی کُره زمین نداریم بگوییم این از فلان نژادند، این نژادی نیست این قوم به معنی نژاد نیست، این قوم به معنی قیام است ﴿لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ﴾ کسی که قائم به عقل باشد، تمام کارهای او عاقلانه است، این ﴿لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ﴾ سوره «حدید» همین را می‌خواهد بگوید, ﴿لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ﴾ همین را می‌خواهد بگوید.

وجود مبارک حضرت امیر(سلام الله علیه) برای ابوموسی اشعری که نام او هم در اینجا آمده است، مرقوم فرمود: «مِنْ عَبْدِاللَّهِ عَلِیِّ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ إِلَی عَبْدِاللَّهِ بْنِ قَیْسٍ» اسم او عبدالله بن قیس بود و کنیه او ابوموسی اشعری. فرمود: «أَمَّا بَعْدُ»؛ یعنی بعد از حمد و درود خدا و اهل بیت «فَقَدْ بَلَغَنِی عَنْکَ قَوْلٌ هُوَ لَکَ وَ عَلَیْکَ»؛ حرفی به من رسید که یکی به سود توست و دیگری به ضرر تو; آنکه گفتی حرف‌ها را باید از اصحاب پیغمبر(ص) شنید آ‌ن درست است؟ همه ما از پیغمبر می‌گیریم؛ اما آنکه علیه توست گفتی الآن زمان جنگ است و اختلاف داخلی است و ما باید خانه بنشینیم، این علیه توست اینها با امام زمان خود در جنگ‌ هستند، اینجا جای نشستن در خانه نیست «فَإِذَا قَدِمَ رَسُولِی عَلَیْکَ فَارْفَعْ ذَیْلَکَ وَ اشْدُدْ مِئْزَرَکَ وَ اخْرُجْ مِنْ جُحْرِکَ وَ انْدُبْ مَنْ مَعَکَ»؛ این نامه‌ام رسید دامن همّت را بالا بزن، از این سوراخ بیرون بیا! مثل حیوانات در سوراخ خزیده‌ای، از این جُحْرت، جُحر برای سوراخ حیوانات است؛ نظیر حجره, فرمود از این سوراخ بیرون بیا دامن همّت را بالا بزن! کمر همّت ببند و بیرون بیا چه کار می‌کنی؟ برای چه در خانه نشستی؟ مگر نمی‌بینی طلحه و زبیر لشگرکشی کردند «فَإِنْ حَقَّقْتَ فَانْفُذْ وَ إِنْ تَفَشَّلْتَ فَابْعُدْ»؛ اگر محققانه انقلابی هستی، دفاع از سرزمینت را دوست داری باش و اگر تفشّل کردی، «فَشل» که در قرآن دارد شما اختلاف نکنید ﴿وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ﴾[16] همین است، «فَشل»؛ یعنی ضعف, فرمود اگر اختلاف کردید گرفتار فَشل و ضعف می‌شوید؛ آن وقت آن عزّت و شکوه شما از بین می‌رود، این گُل مادامی مطلوب است که معطّر باشد رایحه‌ای داشته باشد، وگرنه در سطل زباله می‌ریزند؛ همین یک قطره آبی که در آن هست این اگر از این برگِ گُل گرفته شود، دیگر چیزی نمی‌ماند. فرمود: ﴿وَ لا تَنازَعُوا﴾ چرا؟ ﴿فَتَفْشَلُوا﴾؛ فَشل و ضعف دامنگیر شما می‌شود، وقتی ضعف دامنگیر شما شد ﴿تَذْهَبَ ریحُکُمْ﴾؛ یعنی شکوه و عزّت و جلال شما از بین می‌رود. اینجا هم وجود مبارک حضرت امیر از همان آیات دارد استفاده می‌کند «وَ إِنْ تَفَشَّلْتَ فَابْعُدْ! وَ ایْمُ‏اللَّهِ»؛ سوگند به خدا «لَتُؤْتَیَنَّ مِنْ حَیْثُ أَنْتَ وَ لاَ تُتْرَکُ»؛ اگر خانه‌نشین بشوی تو این جنگ را رها بکنی، جنگ که تو را رها نمی‌کند، این بیگانه می‌آید می‌تازد. ما هم از مسئولِ بی‌مسئولیت دست‌بردار نیستیم، این حادثه بر تو آن‌چنان حمله می‌کند: «حَتَّی یُخْلَطَ زُبْدُکَ بِخَاثِرِکَ وَ ذَائِبُکَ بِجَامِدِکَ» این مَثلی است معروف در همان ایام دامداری حجاز, الآن هم بین دامدارها هست، این شیر را وقتی به صورت ماست در آوردند، کم کم می‌خواهند کَره بگیرند این را می‌زنند تا آن کره‌اش بیاید رو و بقیه را حالا دوغ است بریزند. فرمود گاهی طوری می‌شود که این مخلوط می‌شود چاره‌ای برای آن شخص نیست، متحیّر می‌شود که چه کند. الآن وضع تو این است؛ آنکه غلیظ است با آنکه رقیق است مخلوط شده، تو الآن ناعلاجی، نمی‌دانی چه کار داری می‌کن. این یک مَثل معروف عرب‌هاست که حضرت از این مَثل استفاده کرده. «وَ حَتّی تُعْجَلَ فِی قِعْدَتِکَ وَ تَحْذَرَ مِنْ أَمَامِکَ کَحَذَرِکَ مِنْ خَلْفِکَ»؛ طرزی می‌شود که تو همان‌طوری که از پشت سر می‌ترسی از جلو هم می‌ترسی، وقتی دشمن آمد که امان را از تو می‌گیرد, امنیت را از تو می‌گیرد, امانت را از تو می‌گیرد، همان‌طور که از پشت‌سرت می‌ترسی از جلو هم می‌ترسی، قدرت فرار ندارید، مگر نمی‌بینی طلحه و زبیر حمله کردند, لشگرکشی کردند، خزانه‌دار ما را در بصره گرفتند دارند می‌کُشند یا کُشتند؟!

فرمود این کار را نکن «وَ تَحْذَرَ مِنْ أَمَامِکَ کَحَذَرِکَ مِنْ خَلْفِکَ وَ مَا هِیَ بِالْهُوَیْنَا»، این «هُوینا»، مؤنث «أهْون» است، «أهْون»؛ یعنی سُست، یک کار سُستی نیست تو به آسانی از آن بگذری که «تَرْجُو وَ لکِنَّهَا الدَّاهِیَةُ الْکُبْرَی»؛ این جنگ و حمله است، خونریزی است. «یُرْکَبُ جَمَلُهَا وَ یُذَلُّ صَعْبُهَا»؛ آن قسمت‌های دشوار, تحت سلطه بیگانه قرار می‌گیرد، کارهای دشوار بر شما تحمیل می‌شود، آن آسانی و لذّت‌ها و رفاه و ثروت را بیگانه می‌برد «وَ یُسَهَّلُ جَبَلُهَا فَاعْقِلْ عَقْلَکَ وَ امْلِکْ أمْرَکَ وَ خُذْ نَصِیبَکَ وَحَظَّکَ»؛ «فَاعْقِلْ عَقْلَکَ»؛ یعنی همین! عقل عادی برای رفع نیازهای متعارف کافی است؛ اما در روز خطر, قائم به عقل بودن لازم است, قیام به عقل لازم است؛ یعنی همان‌طور که کسی بخواهد پیش‌نماز بشود، با یک سوره مبارکه «نحل» کافی است ﴿إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ﴾[17] بخواهد قاضی بشود ﴿لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ﴾. شما می‌بینید مرحوم محقق در شرایع[18] و سایر فقها[19]هم همین‌طورند، می‌گویند آدم بخواهد نماز بر او واجب باشد, روزه بر او واجب باشد، بلوغ عقل می‌خواهد، بله! بر چه کسی نماز واجب است؟ بر کسی که بالغ باشد و عاقل باشد عقل است؛ اما به چه کسی می‌شود سِمت قضا داد؟ نفرمودند اگر عاقل باشد کافی است، فرمودند «یعتبر فی القاضی کمال العقل». اگر بخواهد پیش‌نماز بشود همان‌که عاقل است کافی است؛ اما بخواهد قاضی باشد که عاقل بودن کافی نیست، این کمال عقل در متنشرایع و سایر کتاب‌های فقهی معتبر ماست که قاضی اگر عاقل بود نمی‌تواند قاضی باشد، باید در عقل, کامل باشد، فریب‌خور نباشد «یعتبر فی القاضی کمال العقل»؛ این هم کمال عقل را حضرت دارد بیان می‌کند «فَاعْقِلْ عَقْلَکَ»؛ یعنی همین.

یک بیان نورانی از پیغمبر(ص) رسیده است که عقل را تفسیر کرده. فرمود این عقل از همان ریشه عِقال است «عِقال»؛ یعنی زانوبند این شترهای جموح، یعنی چموش, این شترهای جموح, چموش که آرام نمی‌گیرند، ساربان‌ها این زانوبند می‌زنند، این زانوبند را عرب می‌گوید «عِقال». در آن حدیث معروف که فرمود: «اعْقِلْ وَ تَوَکَّل‏»[20] که بعدها آمده «با توکّل زانوی اشتر ببند»؛[21] این عقال یعنی زانوبند. وجود مبارک حضرت فرمود عقل, زانوی وهم و خیال را در بخش اندیشه می‌بندد, زانوی شهوت و غضب را در بخش انگیزه مهار می‌کند می‌بندد. انسانی که اهل وهم و خیال نشد اندیشه او عالمانه است، وقتی اهل شهوت و غضب نبود، انگیزه‌ او عاقلانه است. فرمود عقل کارش این است. ما اگر خواستیم بفهمیم عاقل هستیم یا نه, ببینیم اگر زانوبند داریم عاقل هستیم وگرنه نه, اینجا هم حضرت فرمود: «فَاعْقِلْ عَقْلَکَ وَ امْلِکْ أمْرَکَ وَ خُذْ نَصِیبَکَ وَحَظَّکَ فَإِن کَرِهْتَ فَتنَحَّ إِلَی غَیْرِ رَحْبٍ»؛ بدان مسئولیت این است، اگر نخواستی پُست را رها کن، ما اعتراضی هم نداریم «وَ لاَ فِی نَجَاةٍ فَبِالْحَرِیِّ لَتُکْفَیَنَّ وَ أَنْتَ نَائِمٌ حَتَّی لاَ یُقَالَ أَیْنَ فُلاَنٌ»؛ آ‌ن‌قدر ما قدرت داریم که کشور و منطقه‌مان را اداره کنیم که اصلاً نامی از تو نبرند، نگویند فلان کس کجاست؟ به ابوموسی اشعری فرمود تو که حاضر نیستی از سرزمین دفاع کنی، به جایی می‌رسی که منزوی خواهی بود، کسی از تو سؤال نمی‌کند. «وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مَعَ مُحِقِّ وَ مَا أُبَالِی مَا صَنَعَ الْمُلْحِدُونَ وَ السَّلاَمُ» فرمود مگر نشنیدی که «عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ»[22] است، ما محقّ هستیم حق هم با ماست، ما داریم از این سرزمین دفاع می‌کنیم؛ حالا بیگانه هر چه می‌خواهد بگوید.

 در پایان نوشت «و السلام»، نه «و السلام علیکَ»؛ این مثل یک سوره قرآن است؛ چون فرمایشات اهل بیت(علیهم السلام) که خودشان عِدل قرآن‌اند، برگرفته از قرآن است. خودش هم فرمود قرآن همه اخبار را دارد «فَاسْتَنْطِقُوهُ»؛ شما قرآن را به حرف بیاورید «فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ یَنْطِقَ لَکُمْ أُخْبِرُکُمْ عَنْه‏»؛[23] آن قدرت را شما ندارید که قرآن را به حرف بیاورید. این نهج‌البلاغه در حقیقت کلام و تفسیر قرآن است، این حتماً باید در دو سطح نوشته شود، خطبه‌های متوسط, نامه‌های متوسط, کلمات متوسط برای حوزویان و دانشگاهیان متوسط, آن خطبه‌های عریق و نامه‌های عریق و کلمات عریق برای اساتید و دانشوران حوزه و دانشگاه که در سطح عالی‌اند؛ آن وقت این جامعه می‌شود علوی, اخلاق ضامن اجرا پیدا می‌کند. آدم می‌داند که به خودش نمی‌تواند خیانت کند و هرگز کار از بین نمی‌رود، حرفی که زده زنده است. می‌فهمد این با موعظه و نصیحت و هفتهای یک بار درس حلّ نمی‌شود. ما همان‌طوری که می‌فهمیم این سمّ ضرر دارد، عالمانه می‌فهمیم, می‌فهمیم این کاری که کردیم, حرفی که زدیم این از بین نمی‌رود; می‌افتد در خطّ تولید، مگر چیزی موجود شد از بین می‌رود؟ ما از آن می‌گذریم، ما سنگی را اینجا گذاشتیم و رفتیم این سنگ می‌افتد در خطّ تولید، جای خودش را نرم می‌‌کند، در امور دیگر اثر می‌کند، از امور دیگر اثر می‌گیرد، حرفی زدیم, قلب کسی را به درد آوردیم، این گذشت؛ اما چه گذشت؟ مگر وجود, معدوم می‌شود؟ این وقتی که یافت شد می‌افتد در خطّ تولید؛ دو سال, سه سال, چهار سال, پنج سال اثر تلخش دوباره برمی‌گردد، دامنگیر ما می‌شود؛ ممکن نیست کسی حرفی بزند, کاری بکند بگوید گذشت, هیچ نگذشت. اینها با نصیحت حلّ نمی‌شود، این با تحقیق علمی حلّ می‌شود; یعنی اگر حوزه, حوزه نهج‌البلاغه شد، همان‌طور که استصحاب را می‌فهمد، این را می‌فهمد. هرگز نمی‌گوید گذشت, چه گذشت؟ مگر می‌شود یک موجود بشود معدوم؟ این ما از او گذشتیم نه اینکه او گذشت، این سر جایش هست می‌افتد در خطّ تولید. چرا آدم دروغگو رسوا می‌شود؟ برای اینکه اگر کسی بیست سال قبل حرفی زده، این گذشته؛ اما این حرف می‌افتد در خطّ تولید، این حرف در فلان شیء اثر دارد، آن شیء در فلان شیء اثر دارد، بعد از بیست سال اثرش برمی‌گردد؛ معلوم می‌شود این آقا بیست سال قبل این حرف را زده. هیچ ممکن نیست ما کاری بکنیم، حرفی بزنیم، بگوییم بر گذشته گذشت، این طور نیست، می‌افتد در خطّ تولید. این حرف‌ها اگر عالمانه شود, درسی شود حوزوی بشود, دانشگاهی شود، می‌شود حوزه نهج‌البلاغه, حوزه انقلابی, دانشگاه انقلابی, جامعه انقلابی, نظام انقلابی, مردم انقلابی, انقلاب یعنی نه بیراهه می‌رود نه راه کسی را می‌بندند، امیدواریم که همه ـ إن‌شاءالله ـ این‌چنین باشیم!

من مجدّداً این ایام پربرکت را به محضر شما بزرگواران تبریک و تهنیت عرض می‌کنم و از ذات اقدس الهی مسئلت می‌کنم به همه شما خیر و سعادت و صلاح و فلاح دنیا و آخرت مرحمت بفرماید!

پروردگارا امر فرج ولیّ‌اش را تسریع بفرماید!

نظام ما، رهبر ما، مراجع ما، دولت و ملّت و مملکت ما را در سایه امام زمان حفظ بفرما!

مشکلات دولت و ملّت و مملکت مخصوصاً در بخش اقتصاد و ازدواج جوان‌ها را به لطف ولیّ‌ات حلّ بفرما!

خطر سلفی و تکفیری و داعشی و آل سعود را به استکبار و صهیونیسم برگردان!

این کشور ولیّ عصر را تا ظهور آن حضرت از هر خطری محافظت بفرما!

حوایج مشروعه و خواسته‌های همگان مخصوصاً برادران و خواهران حاضر را به احسن وجه برآورده بفرما!

«غَفَرَ اللهُ لَنٰا وَ لَکُمْ وَ السَّلامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکٰاتُه»

 


[1] . سوره عنکبوت، آیه43.

[2] . سوره عنکبوت، آیه43.

[3] . نهج البلاغة (للصبحی صالح)، حکمت107.

[4] . سوره نساء، آیه17.

[5] . الکافی (ط ـ الإسلامیة)، ج‏1، ص 11.

[6] . سوره اسراء، آیه89.

[7] . سفینة البحار، ج‏2، ص268.

[8] . سوره نساء، آیه82.

[9] . سوره ابراهیم، آیه43.

[10] . سوره توبه، آیه46.

[11] . سوره نحل، آیه90.

[12] . سوره حدید، آیه25.

[13] . سوره نساء، آیه135.

[14] . سوره حشر، آیه21.

[15] . سوره بقره، آیه164؛ سوره رعد، آیه4.

[16] . سوره انفال، آیه46.

[17] . سوره نحل، آیه90.

[18] . شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج‌4، ص59.

[19] . مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج‌18، ص71.

[20] . عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، ج1، ص75.

[21] . مولوی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش45؛ « گفت پیغامبر به آواز بلند ٭٭٭ با توکل زانوی اشتر ببند».

[22] . الفصول المختاره، ص135.

[23] . الکافی (ط ـ الإسلامیة)، ج‏1، ص61.


السلام علیک یا صاحب الزمان (عج)

یا حمید(عج) بحق محمد(ص)

یا عالی بحق علی(ع)

یا فاطر بحق فاطمه(س)

یا محسن(ع) بحق الحسن(ع)

یا قدیم الاحسان بحق الحسین(ع)


أَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ.

ببنید اون خدایی که ماروآفریده و از همه چیز ما باخبره داره میگه فوز العظیم و رستگاری اعظم ما اینه که وارد بهشت بشیم یعنی ما در دنیاییم اول و هنوز وارد نشدیم و انتظاری هم نیست باید صبر بدیم اگر بهشتی هستیم دوما خدا بهترین حالت مارو که رحمت نازل کرده و میکنه در بهشته یعنی قشنگترین چیزها لذت بخش ترین لذت ها و راحترین حالات و خوشمزه ترین غذاها در بهشت خواهد بود با اون قدرت خدایی که خدا خواسته یعنی در بهشت هیچ کم و کاست و نارضایتی ای نیست ولی در دنیا اینطوری نیست در دنیا قهرمان کسی است که مدال بگیره برای کشورش اینه فوز العظیم در صورتیکه ما تا در دنیاییم باید به فکر جهنم و بهشت باشیم وقتی خدا بخواد و بگه فوز العظیم بهشتیه که من واردتون اگه بکنم این بهشت چطوری ساخته شده و چه خوشی هایی داره فقط خودش میدونه!





این کسانیکه نماز نمیخونند ولی پایبند به نظام و حکومت اسلامی هستند بیشتر دارن نمایش بازی میکنن و ممکنه هر لحظه طغیان هم بکنند و هیچ پایبندی به اسلام ندارن و در مقابل وسوسه های شیاطین بازنده هستند یعنی اومدیم در همین بازیگری و نمایشی که دارن برای ما بازی میکنن نمایش نامه ش بد بود اینها ناچارند بد بازی کنن و یه مرتبه ممکنه طغیان هم بکنند و ازشون هرکار بدی حتی ممکنه سر بزنه و اینا قید و بندی ندارن و زود گول شیاطین رو میخورن یعنی اختیارشون دست خودشون نیست البته شیاطین ممکنه تحریکشون نکنن و همین که نماز نمیخونن رهاشون کرده باشن و جنگ داخلی با خودشون ندارن ولی اگر بخوان تحریکشونم کنن راحت میتونن عصبانیشون کنن حتی ازشون جنایتکار بسازن البته کسانیکه نماز هم میخونن ولی ریا کارند هم وضعشون ممکنه همینطوری باشه یا بشه لذا نماز خواندن خیلی مهمه که انسان پرورش میده و انسانسازی میکنه!!