لا اله الاالله محمد رسول الله علی ولی الله صلی الله علیه و آله و سلم

ای علم افراشته در عالمین / اکشف کربی بحق الحسین

لا اله الاالله محمد رسول الله علی ولی الله صلی الله علیه و آله و سلم

ای علم افراشته در عالمین / اکشف کربی بحق الحسین

لا اله الاالله محمد رسول الله علی ولی الله صلی الله علیه و آله و سلم

أَفَغَیْرَ دِینِ اللَّهِ یَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَکَرْهًا وَإِلَیْهِ یُرْجَعُونَ

بایگانی

۱۹۲ مطلب با موضوع «سخنرانی بزرگان!!» ثبت شده است

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ خرداد ۹۷ ، ۲۰:۰۱
علی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۳:۴۶
علی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۶:۳۸
علی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۴:۴۷
علی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۱۱
علی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۲۷
علی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۳۲
علی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۶ ، ۰۱:۳۹
علی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۶ ، ۰۷:۴۸
علی
حریم ملکوت ۶۱
درس اخلاق آیت الله صدیقی؛ 02 بهمن 1396

آیت الله صدیقی روز دوشنبه بعد از نماز جماعت مغرب و عشاء در مسجد جامع ازگل به درس اخلاق پرداختند که مشروح آن در اختیار شما قرار دارد.

حریم ملکوت 61
  00:00           
00:00
 
00:00         
 
  • حریم ملکوت 61درس اخلاق آیت الله صدیقی؛ 02 بهمن 1396

  00:00           
00:00
 
00:00
         
 
 

«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ»

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم‏ * رَبِّ اشْرَحْ لی‏ صَدْری * وَ یَسِّرْ لی‏ أَمْریَ * وَ احْلُلْ عُقْدَهً مِنْ لِسانی‏ * یَفْقَهُوا قَوْلی‏».[۱]

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ العَالَمینَ وَ الصّلَاهُ عَلَی خَاتَمِ الْمُرْسَلِینَ طَبِیبِنا حَبیِبنَا شَفِیعِ ذُنوبِنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْمَعْصُومِینَ سِیَّمَا الْحُجَّهُ بَقِیَّهِ اللهِ فِی الْعَالَمِینَ أَرْوَاحُنَا فِدَاهُ وَ عَجَّلَ اللهُ فَرَجَهُ وَ اللَّعْنُ عَلَی أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ‏».

«قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإیمانُ فی‏ قُلُوبِکُمْ وَ إِنْ تُطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ‏»[۲].

تنبّه دادن قرآن کریم نسبت به ایمان زبانی

ولادت عمّه‌ی امامان ما، پیام‌آور عاشورا، نائبه الحسین، حضرت عصمت صغری و زینب کبری سلام الله علیها را به امام زمان علیه السّلام و به شما برادران و خواهران تبریک عرض می‌کنم. در این آیه‌ی کریمه خدای مهربان به ما تنبّه می‌دهد، نکند یک وقتی ایمان شما، ایمان زبانی باشد. قلب شما نور نداشته باشد. گرمی ایمان، خانه‌ی گرم شما را خانه‌ی قلب شما را گرم نکرده باشد. نکند در دل خود را بستید، دیگر نور ایمان به دل شما داخل نمی‌شود. نکند باطن شما تیره است، تاریک است. در ظاهر ادّعای دین می‌کنید. اعراب گفتند: ما ایمان آوردیم. خدا به پیغمبر می‌گوید: به آن‌ها بگو، بگو: نگویید: ما ایمان آوردیم، بگویید: ما تسلیم شدیم، اسلام آوردیم. هنوز ایمان بر دل شما وارد نشده است. ما در این جهت توضیحات کافی دادیم ولی آدم هر چه در قرآن غور می‌کند، در دریای قرآن شنا می‌کند، به عمق آن نمی‌رسد.Sadighi-13961102-Hoze-ThaqalainSite (1)

دل جایگاه ایمان

 اجمالاً قلب فرودگاه ایمان است. اگر قلب سخت باشد… هواپیما همه جا فرود نمی‌آید، باید فرودگاه زمینه داشته باشد و مناسب با نزول هواپیما باشد. هواپیما در بیابان نمی‌نشیند، نمی‌تواند در کوه بنشیند. محلّ همواری لازم است تا هواپیما در آن‌جا فرود بیاید. ایمان ملک است، ایمان نور است. ایمان آب حیات است. باید دل شما هموار باشد. اگر دل شما چاله و چوله دارد، پست و بلندی دارد. دل شما خود را هموار نکردید یا دل شما قساوت دارد. سنگ دل شدید. در دلی که هموار نیست در دلی که گودال‌ها وجود دارد در دلی که سنگ است و سخت است. ایمان داخل نمی‌شود. خود شما زمینه ندارید.

گر نبیند به روز شپّره چشم.      چشمه آفتاب را چه گناه

خورشید همه جا را روشن کرده است ولی در قعر زمین خانه درست کردی، آن‌جا هیچ روزنه‌ای برای تابش آفتاب وجود ندارد، بالا بیا تا آفتاب ببینی.Sadighi-13961102-Hoze-ThaqalainSite (11)

حلاوت نام مقدّس اهل بیت علیهم السّلام

 لذا قبول ایمان در دل مشروط به شرایط است که در سوره‌ی مبارکه‌ی بقره فرمود: «ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدىً لِلْمُتَّقینَ»[۳] پاکی، پاکی فطری اگر انسان در زندگی خود دزد نبود، حرام خور نبود، دامن او پاک بود، چشم او پاک بود، دست او پاک بود، این حرف امام، حرف پیغمبر، آیه‌ی قرآن بسان یک شربت گوارا وقتی می‌شنود، شارژ می‌شود، روح او عوض می‌شود. اسامی حضرات معصومین سلام الله علیهم اجمعین ما… در زیارت جامعه‌ی کبیره خطاب می‌کنیم به امامان معصوم خود عرضه می‌داریم: «ذِکْرُکُمْ فِی الذَّاکِرِینَ وَ أَسْمَاؤُکُمْ فِی الْأَسْمَاءِ وَ أَجْسَادُکُمْ فِی الْأَجْسَادِ … وَ قُبُورُکُمْ فِی الْقُبُورِ فَمَا أَحْلَى أَسْمَاءَکُمْ وَ أَکْرَمَ أَنْفُسَکُمْ» نام شما در نام‌ها است. بدن مبارک شما در بدن‌ها است. قبر شما در قبرها است. امّا «فَمَا أَحْلَى أَسْمَاءَکُمْ» نام شما یک حلاوتی دارد، یک شیرینی دارد که در میان نام‌ها، نام شما دل آدم را شیرین می‌کند، کام جان او را حلو می‌کند، شیرین می‌کند. این یک حقیقت است. آدم دلی پاکی داشته باشد وقتی یا علی می‌گوید، یک احساس خاصّی به او دست می‌دهد. وقتی یا زهرا می‌گوید مثل این‌که به یک عالم وسیعی از نور دل اتّصال پیدا می‌کند. این حقیقتی است که انسان باید در باطن خود پیدا بکند. بعضی‌ها هستند که از نام مقدّس حضرات معصومین لذّت نمی‌برند. برای بچّه‌ی خود می‌خواهد اسم بگذارد، اسم‌های دیگر شیرین‌تر است. اصلاً درک نمی‌کند فاطمه چیست، علی چه حقیقتی است. حسن و حسین، نرگس، نجمه این‌ها اسمائی هستند که برای دلی که آماده است، شیرینی دارد، امتیاز دارد و الّا خیلی‌ها روی بچّه‌های خود اسم‌های بدی هم نمی‌گذارند ولی:

میان ماه من تا ماه گردون       تفاوت از زمین تا آسمان است.

اسم این‌ها بوی خدا می‌دهد، اسم این‌ها نورانی است. اسم این‌ها عرشی است. زیبایی خاصّی دارد. «فَمَا أَحْلَى أَسْمَاءَکُمْ» ولی همه که درک نمی‌کنند. چرا همه درک نمی‌کنند؟ برای این‌که دل حجاب دارد. دل غبار دارد، دل نرمش ندارد، گناه روی گناه این دل را سخت کرده است. لذا او لطافت این اسامی مقدّسه را درک نمی‌کند، لذّت نمی‌برد. امّا کسی که دلی پاک دارد، برای او اسم زینب، اسم رقیه، اسم فاطمه این چیز دیگر است. «فَمَا أَحْلَى أَسْمَاءَکُمْ» است.Sadighi-13961102-Hoze-ThaqalainSite (3) 

اطاعت از خدا راه ورود ایمان به قلب

 این‌که «لَمَّا یَدْخُلِ الْإیمانُ فی‏ قُلُوبِکُمْ»[۴] یعنی دیگر تا چه وقت می‌خواهید در دل را ببندید. دیگر کافی است. یک استغفاری، یک توبه‌ای، یک توسّلی. یک ایثاری، یک احسانی. فرمود: «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ»[۵] حالا که دل تو بد شده است، نمی‌خواهی با کارهای خوب دل خود را زیبا بکنی، همیشه به زیبایی ظاهر توجّه می‌کنی. نمی‌خواهی باطن خود را درست بکنی. نمی‌خواهی وجود خود را تمیز بکنی. «وَ لَمَّا یَدْخُلِ»[۶] پیام دارد، یعنی تاکنون داخل نشده است. به سراغ دل برو، دیگر برای تو کافی است. مگر به عمر خود چقدر اطمینان داری؟ نکند بی‌ایمان از دنیا بروی؟! تا به حال که ایمان کسب نکردی، تا به حال که در دل تو نور روشن نیست، خوب حالا فردا از بین رفتی تو بی‌ایمان می‌روی. تا دیر نشده است، این نهال ایمان را در دل خود غرس بکن، بذر ایمان را در دل خود بپاش، آبیاری بکن بگذار شد بکند. «وَ إِنْ تُطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئاً» مفسّرین گفتند: این «لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئاً» یعنی اگر شما عمل خود را صرف طاعت خدا و رسول کردید، اوّلاً راه احیای دل اطاعت است، نه ادّعا. اگر می‌خواهید در قلب شما بروز بکند، حادث بشود، به وجود بیاید، باید اطاعت بکنی با عمل انسان معرفت او بالا می‌رود، با عمل ایمان ارتقا پیدا می‌کند با عمل انسان داده می‌شود، علم به خواندن نیست.Sadighi-13961102-Hoze-ThaqalainSite (2)

ایمان منشأ هدایت

امام صادق علیه السّلام به عنوان بصری فرمود: علم به تعلّم نیست. علم در زبان‌ها نیست. علم در کتاب‌ها نیست. «الْعِلْمُ نُورٌ»[۷] «بل هو نور» علم نور است. «یقعوا فی قلب من یشاء» «یَقْذِفُهُ اللَّهُ فِی قَلْبِ مَنْ یَشَاءُ» خدا هر کسی را بخواهد هدایت بکند. این در دل او واقع می‌شود. نور علم مربوط به قلب است. دل انسان نور می‌گیرد، دل انسان طلوع می‌کند. دل انسان شکوفا می‌شود، شرح صدر پیدا می‌کند. قلب وسیع می‌شود، وسعت پیدا می‌کند. علم مربوط به قلب است. فقه مربوط به قلب است. «لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها»[۸] فقه مربوط به دل است، مربوط به مغز نیست. آن‌ها که مغز آن‌ها با اصطلاحات فقهی حلال و حرام پر است. امّا در عمل آن‌ها نیست، مرتکب محرّمات می‌شوند. این‌ها فقه ندارند اگر علّامه‌ی دهر باشد، بی‌جهت به او فقیه آل بیت می‌گویند. اصلاً فقیه نیست. اصلاً کلامی از خداوند متعال و اولیای الهی بر جان او نفوذ نکرده است تا فقیه بشود. هم فقه مربوط به قلب است، هم ایمان مربوط به قلب است و امام صادق علیه السّلام تصریح فرمودند: «الْعِلْمُ نُورٌ»[۹] «بل هو نور» علم نور است. «یقعوا» واقع می‌شود در قلب کسی که خدا بنای هدایت او را دارد. ایمان منشأ هدایت است. اگر در دل ایمان آمد، انسان در مسیر هدایت قرار می‌گیرد. «هُدىً لِلْمُتَّقینَ»[۱۰] منشأ تقوا قلب است. فرمود: «وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ‏ِ»[۱۱] پس تقوا برای قلب است، ایمان برای قلب است. علم و فقه هم مربوط به قلب است. اگر کسی می‌خواهد از این سرمایه‌ها محروم نباشد، فقیر از دنیا نرود، خانه‌ای آن‌جا داشته باشد، سرمایه‌ای در عالم ابد داشته باشد، باید دل خود را پالایش بکند، باید دل خود را صیقل بدهد، باید دل خود را با توبه تغییر بدهد، منقلب بکند؛ اصلاً قلب را قلب می‌گویند برای این‌که می‌شود آن را متحوّل کرد. می‌شود آن را عوض کرد. این یک رمز است، یک راز است که همه باید در کنار ظواهر هر وقت نماز می‌خوانی، بعد از آن یک فکری بکن. ببین این نماز در دل شما یک رقّت نسبت به گناه ایجاد کرده است، یک نفرّت عجیبی پیدا کردید. نسبت به نماز شب یک علاقه‌ی جدیدی برای شما پیش آمده است. آیا با این نمازی که خواندی به یاد کربلا افتادی؛ گفتی: خیلی وقت است به کربلا نرفتم. ای کاش باز قسمت من می‌شد، یک بار دیگر هم زیر گنبد امام حسین علیه السّلام کنار ضریح شش گوشه قرار می‌گرفت. این که دل آدم را به یک جایی می‌برد. دل آدم هوای کسی را می‌کند.Sadighi-13961102-Hoze-ThaqalainSite (5)

تأثیر اعمال بر روی مؤمن و کافر

 این نشانه‌ی این است که یک امر جدیدی در دل واقع شده است. امّا اگر نماز خواندیم بلافاصله رفتیم در خانه دعوا کردیم، بلافاصله تا از مسجد خارج نشده است دوست ما آمد، غیبت یک کسی را کردیم. علیه یک کسی صفحه گذاشتیم، معلوم می‌شود که نماز تو ظاهری است. این نماز دلی نبوده است. این نماز اثر در زندگی شما ندارد. «تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ»[۱۲] نیست. این است که خدای متعال این عبارت را آورده است «وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإیمانُ فی‏ قُلُوبِکُمْ»[۱۳] هنوز ایمان داخل دل تو نشده است، در ظاهر تو است ولی هنوز عمق پیدا نکرده است، در درون تو مستقر نشده است درون‌گرا باشید، همیشه باطن خود را بازرسی بکنید. نکند قاچاقی در انبار دل تو باشد، تو خبر نداشته باشی نکند مواد منفجره آن‌جا گذاشته باشند دیر یا زود یک جرقه‌ای بزند، تو را از بین ببرد، تو را وارد جهنّم بکند. نکند انفجار جهنّمی در باطن ما باشد و خبر نداشته باشیم. راه این‌که دل درست بشود، چیست؟ طاعت. تا به حال راه معصیت می‌رفتی، حالا خطّ زندگی خود را عوض بکن. راه خود را عوض بکن. دوستان خود را عوض بکن. درآمد خود را متوجّه باش. هزینه‌های خود را تحت ذره‌بین قرار بده. ببین در خطّ طاعت خدا و رسول خدا هستی یا نه. اگر اهل طاعت هستی نشانه‌ی ایمان و بی‌ایمانی این است که بی‌ایمان دارد از او کم می‌شود، هم از وجودش کم می‌شود، هم از عمل او کم می‌کند. این عمل ندارد. «خَفَّتْ مَوازینُهُ‏»[۱۴] وقتی روز قیامت ترازوی عمل را می‌گذارند، این کفّه‌ی عمل او سبک است چیزی ندارد در این‌جا سنگینی بکند. امّا کسی که دارای عمل قبول است کفّه‌ی عمل او سنگین است. در جهنّم نمی‌افتد. می‌رود بالا، این حقیقت که عمل مؤمن کم نمی‌شود ولی عمل غیر مؤمن «کَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فی‏ یَوْمٍ عاصِفٍ»[۱۵] قرآن کریم می‌فرماید: عمل کافر مثل خاکستری است که باد تند بورزد، همه‌ی آن را بر باد بدهد. آدمی که باطن ندارد. عمل او سوخته است. خاکستر است. با یک تندبادی همه‌ی آن از بین می‌رود. امّا عمل مؤمن کم نمی‌شود. این نماز مؤمن، نماز است، برای او می‌ماند. آدم وقتی می‌میرد، او را در عالم قبر می‌برند. در عالم برزخ آن‌جا مشکلاتی برای او پیش می‌آید، گناهان انسان باطن آن آتش بوده است. هجوم می‌آورد که این بیچاره‌ی تازه وارد را در آن‌جا خاکستر بکند.Sadighi-13961102-Hoze-ThaqalainSite (7)

اعمال انسان و جلوگیری از آتش جهنّم

یکی از اعمالی که جلوی آتش را می‌گیرد، نماز است. یکی از آن‌ها صبر است. یکی از آن‌ها حج است. یکی از آن‌ها روزه است، سپر است. این‌ها اگر کم نشده باشد جلوی آتش را می‌گیرد، امّا کم شده باشد، از بین رفته باشد، آدم آن‌جا حفاظی ندارد. این اعمال ناشایست انسان آن‌جا آدم را از بین می‌برد. عمل که نباشد حفاظ نیست. حفاظ که نباشد اصل وجود آدم می‌سوزد امّا عمل خوب آن‌جا برای انسان حصار است. چیزی از او کم نمی‌شود. «لا یَلِتْکُمْ» مفسّرین فرمودند: از اجر او کم نمی‌شود امّا ظاهر این است که خودش کم نمی‌شود. هم مؤمن وجودش کم نمی‌شود. هم عمل او کم نمی‌شود. غیر مؤمن هم وجودش کم می‌شود، کاهش شخصیتی دارد. برای خود یک کسی بوده است آرام آرام ابروی او آب شد، وجاهت او آب شد. شخصیت او آب شد. دیگر کسی به او اعتماد ندارد. امسال دروغ گفت، یک ماه دیگر هم آمد برای مردم یک دروغ دیگر گفت، دو ماه دیگر یک دروغ دیگر گفت، آرام آرام هم عمل او سبک شد، هم خود او سبک شد. می‌گویند: فلانی دروغگو است، هیچ کدام از وعده‌های خود را عملی نکرده است. روز روشن به مردم دروغ می‌گوید. اصلاً شخصیت آب می‌شود. هم عمل آب می‌شود هم شخصیت آب می‌شود.Sadighi-13961102-Hoze-ThaqalainSite (4)

تأثیر شکر بر وجود انسان

 لذا قرآن کریم در این‌جا صحبت از این است که عمل کم نمی‌شود، نمی‌گوید: پاداش کم نمی‌شود. در مسئله‌ی شکر فرمود: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ»[۱۶] خود تو را زیاد می‌کند، نه این‌که عمل تو را زیاد می‌کند. این‌جا می‌گوید: از عمل تو کم نمی‌شود. آن‌جا می‌گوید: وجود تو زیاد می‌شود. آدم سعه‌ی وجودی پیدا بکند مثل حضرت ابو الفضل علیه السّلام می‌شود. در کجای عالم حضرت ابو الفضل حضور ندارد؟ در کجای گرفتاری گفت: یا ابا الفضل و دادرسی ندید؟ این همه جا حضور پیدا کرده است این حضرت ابو الفضل در کربلا بود. ولی حالا در همه‌ی عالم طیّار است. جعفر طیّار را طیّار می‌گویند، طیران او مثل طیران مرغ نیست که یک جا باشد و یک جایی نباشد. این طیران او سایه‌ای است که «أَ لَمْ تَرَ إِلى‏ رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ»[۱۷] این سایه را همان وجود است، همه جا را گرفته است. حضرت ابو الفضل سایه‌ی وجود خدا شده است، در این محفل ابو الفضل حضور دارد. علی اصغر علیه السّلام حضور دارد. علی اکبر علیه السّلام حضور دارد. وجود زیاد شده است. اگر آن وقت در یک شهر بود، در یک خانه بود، حالا عالم‌گیر شده است، در هر جای عالم بیچاره‌ای باشد به سراغ این‌ها برود، همان‌جا حضور دارد. وجود او زیاد شده است، عمل هم همین‌طور است. خود عمل کم نمی‌شود. عمل طاعت، عمل قربی هرگز کم نمی‌شود امّا اگر در عمل نفاق بود، در او ریا بود، عین سیبی است که در آن کرم بوده است. شما دو روز به آن دست نزنید، دیگر قابل خوردن نیست، همه‌ی آن از بین رفته است. میوه‌ی وجود عالم عمل است. اگر توأم با ایمان قلبی بود «لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئاً»[۱۸] عمل کم نمی‌شود امّا اگر در باطن آن ایمان نبود، نفاق بود این کرم می‌زند. این دوام ندارد. عمل تو فقط یک چند روزی مردم فکر کردند تو آدم خوبی هستی ولی پرده‌ها کنار می‌رود معلوم می‌شود که کرم داخل آن بوده است. کرم تزویر، کرم ریا، کرم نفاق، کرم خودنمایی، خود نشان دادن. اصلاً همه‌ی آن‌ها خودنمایی بوده است. باطن او هیچ چیزی نداشت. به خدا پناه می‌برم.Sadighi-13961102-Hoze-ThaqalainSite (4)

در پایان آیه فرمود: «إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ» اگر از عمل تو کم نمی‌شود، خیال نکن قدرت عمل تو است. خیال نکن قدرت ایمان تو است، دل تو روشن شده است و بر مبنای ایمان عمل کردی، از عمل تو کم نمی‌شود، این مغفرت خدا و رحمت خدا است. حضرت امیر علیه السّلام در دعای کمیل می‌گویند: «کَمْ مِنْ ثَنَاءٍ جَمِیلٍ لَسْتُ أَهْلًا لَهُ نَشَرْتَهُ» علی علیه السّلام می‌گوید، برای ما نمی‌گوید برای خود می‌گوید. خدایا اگر نام علی را به زبان‌ها انداختی، اگر ملائکه را عاشق علی قرار دادی، اگر لیله المبیت جبرئیل و میکائیل برای حفاظت از امیر المؤمنین علیه السّلام آمدند و خدا به ملائکه مباهات کرد. امیر المؤمنین علیه السّلام می‌گوید: به خاطر عمل من نبود، خدا بزرگ است با مغفرت خود با من برخورد کرده است. اگر عمل خوب باشد، برای من نیست، خدا به من داده است. توفیق الهی است من چه چیزی دارم؟ همه چیز من برای خدا است. لذا حضرت علی علیه السّلام خود را مستحق هیچ نوع تمجید و توصیفی و تعریفی نمی‌داند. «کَمْ مِنْ ثَنَاءٍ جَمِیلٍ لَسْتُ أَهْلًا لَهُ نَشَرْتَهُ» آدم وقتی عمل هم بکند مهمان عمل خود نیست. به عنوان کرم خدا است. او به ما عمل داد او به ما نماز داد او به ما علی داد او به ما فاطمه داد او به ما زینب کبری داد.Sadighi-13961102-Hoze-ThaqalainSite (4)

عظمت شخصیت حضرت زینب سلام الله علیها

دو جمله هم راجع به بی‌بی جان حضرت زینب سلام الله علیها که حقیقت ایمان بود، هم وجود حضرت زینب عالم‌گیر شده است امیر المؤمنین علیه السّلام گفتند: «کُنتَ مَعَ الآنبیاء سِرّاً وَ مَعَ خَاتَمِ الانبیاءِ سرّاً و علانیّهً» علی گفت: با همه‌ی پیغمبرها همراهی کردم. علی علیه السّلام آدم را بدرقه کرده است، علی علیه السّلام نوح را از طوفان نجات داده است. موسی را علی علیه السّلام بود که دریا را شکافت و موسی را نجات داد. این علی علیه السّلام بود که عیسی را همراهی کرد. گفت: با همه‌ی انبیاء در عالم سر بودم ولی با خاتم آن‌ها هم در باطن بودم، هم در ظاهر بودم. سراً و علناً.

حضرت زینب، زینت یک چنین شخصیت عالم‌گیر است. زین أب است. نمود امیر المؤمنین علیه السّلام، نماد امیر المؤمنین علیه السّلام بدون حضرت زینب سلام الله علیها نبود. اگر کربلا نبود، اگر نهضت امام حسین نبود، نامی از علی و دین خدا باقی نبود و اگر زینب نبود کربلا نبود، نهضت امام حسین علیه السّلام نبود. همه‌ی این‌ها سر سفره‌ی حضرت زینب سلام الله علیها امکان‌پذیر می‌شود. این بانو چه کسی است، چه سفره‌ای دارد همه‌ی انبیاء و ائمّه علیهم السّلام سر سفره‌ی حضرت زینب مهمان هستند.Sadighi-13961102-Hoze-ThaqalainSite (8) 

شباهت حضرت زینب سلام الله علیها با حضرت خدیجه سلام الله علیها

یکی از ویژگی‌های حضرت زینب سلام الله علیها شباهت تام است از نظر سیما از نظر قد و بالا شبیه به خدیجه بود. از نظر بذل و بخشش شبیه به خدیجه بود. خیلی شبیه به حضرت خدیجه سلام الله علیها بود متشخّص بود، حضرت خدیجه سلام الله علیها در عرب رکن بود. زن بود ولی هیچ مردی شخصیت حضرت خدیجه را نداشت، خیلی شخصیت بارزی داشت. از حجاز تا شامات سرمایه‌ی خدیجه بود، نام خدیجه بود اعتبار خدیجه بود و تمام گرفتارها، تمام آن‌ها ثروت خدیجه و مال حلال حضرت خدیجه سلام الله علیها بود. در این جهات شباهت حضرت زینب سلام الله علیها به حضرت خدیجه شباهت تام بود. امّا در بعد حفاظت دین، در بعد دفاع از حریم ولایت حضرت زینب سلام الله علیها شبیه به مادر خود حضرت زهرا سلام الله علیها بود. لذا وسعت شخصیت بی‌بی عالم هم در باطن زین أب است، هم در ظاهر زین أب است. زینت حضرت امیر المؤمنین علیّ بن ابی‌طالب علیه الصّلاه و السّلام بود. از این جهت نام زینب را خدا انتخاب کرده است. نام زینب را پیغمبر… قبل از خدا در مورد این دختر من تصمیم نمی‌گیرم. یعنی کأنّه این کار او با ذات احدیّت است، حجاب ندارد، واسطه ندارد، خود خدا مستقیماً اشراف به وجود حضرت زینب سلام الله علیها است. این یکی نامگذاری او بود که این مسئله را نشان داد.Sadighi-13961102-Hoze-ThaqalainSite (9)

علم لدّنی حضرت زینب سلام الله علیها

یکی هم علم حضرت زینب سلام الله علیها علم کتابی نیست حضرت زینب مفسّر بود، در کوفه تفسیر قرآن می‌گفت، آقا امیر المؤمنین علیه السّلام آمدند صدا زدند: زینب من دیدم که سوره‌ی مریم را داشتی تفسیر می‌کردی، تفسیر «کهیعص»[۱۹] را داشتی برای بانوان کوفه می‌گفتی. عرضه داشت بله. بعد امیر المؤمنین علیه السّلام تأویل این را برای حضرت زینب سلام الله علیها گفت که کاف کربلا است. عین عطش است. برای این حروف مقطّعه آقا امیر المؤمنین علیه السّلام تفسیر خاصّی برای حضرت زینب سلام الله علیها گفتند. امّا امام سجّاد علیه السّلام دم دروازه‌ی کوفه پرده از یک حقیقت دیگری برداشت که اگر پدرش به او گفته است، تذکّر بود. در گنجینه‌ی وجود عمّه‌ی ایشان حضرت زینب سلام الله علیها همه‌ی این‌ها وجود داشته است. علی دارد یادآوری می‌کند. معلّم او علی نیست، بالاتر از علی است. گفت: «یَا عَمَّهِ اسْکُتِی»[۲۰] آرام خاموش «أَنْتِ بِحَمْدِ اللَّهِ عَالِمَهٌ غَیْرُ مُعَلَّمَهٍ فَهِمَهٌ غَیْرُ مُفَهَّمَهٍ» عمّه‌ی من چه افتخاری می‌کرد. «یَا عَمَّهِ» عمّه‌ی من «اسْکُتِی» ساکت بشوید، خطبه‌ی خود را ادامه ندهید کار را بنا نیست در کوفه تمام بکنید. شما مأموریت شام دارید. بنا است آن‌جا سه ساله‌ای را به عنوان پرچم پیروزی علم بکنید. این‌جا بس کنید «أَنْتِ بِحَمْدِ اللَّهِ عَالِمَهٌ غَیْرُ مُعَلَّمَهٍ» شما عالمه هستید ولی معلّم ندارید. معلّم شما خدا است. علم شما لدّنی است. اکتسابی نیست. «فَهِمَهٌ غَیْرُ مُفَهَّمَهٍ» یکی از ویژگی‌های حضرت زینب همین است شباهتی به مادر خود دارد در این‌که خدای متعال خواسته است در مناطق مختلف حضرت زینب سلام الله علیها پایگاه دل‌ها باشد و دلبری بکند. هم در شام مزار دارد که مدافعین حرم آن‌جا می‌روند جان می‌دهند. حضرت زینب سلام الله علیها فرزندان خود را داده است، همه‌ی کسان خودرا داده است، از حسین علیه السّلام دفاع کرده است. سپر جان امام زین العابدین علیه السّلام بوده است. همه‌ی جان‌ها سپر قبر حضرت زینب سلام الله علیها بشود. این عکس العمل آن عمل است. آن‌جا حضرت زینب سلام الله علیها سرمایه‌گذاری کرده است. حالا دارد رویش می‌کند. این همه جوان‌ها می‌روند.Sadighi-13961102-Hoze-ThaqalainSite (10)

از سردار سلیمانی خدا ایشان را سلامت بدارد خواستم گفتم آن‌جا چیزی خود شما دیده باشید به من بگویید از این کرامت‌هایی که مدافعین حرم دارند. ایشان گفتند: در یکی از حمله‌ها یکی از این مدافعین حرم خیلی مهابا خود را به آب و آتش می‌زد، ترسید بی‌باکی می‌کرد. جلوی تیرها می‌رفت. می‌گفت: به او نهیب زدیم، گفتیم: این‌که راه جنگ نیست. باید سنگرگیری بکنی، بی‌احتیاطی نکنی. گفت: خاطر شما جمع باشد، امروز من هیچ تیری نمی‌خورم. به من وعده دادند، فردا ساعت ده خود حضرت زینب سلام الله علیها به استقبال من می‌آید گفت: آن روز هیچ تیری به او اصابت نکرد، فردا شد تا ساعت ده ما او را زیر نظر داشتیم دیدم دقیقاً ساعت ده پرید. ولی دیگر ما که حضرت زینب سلام الله علیها را ندیدیم و بی‌بی وعده داده بود خود او به سراغ ایشان می‌آید. یک چنین بی‌بی امروز افتخار عالم تشیّع است و ما به خود مباهات می‌کنیم که خدا ما را آشنای با این نام و با این مقام کرده است.


[۱]– سوره‌ی طه، آیه ۲۵ تا ۲۸٫

[۲]– سوره‌ی حجرات، آیه ۱۴٫

[۳]– سوره‌ی متّقین، آیه ۲٫

[۴]– سوره‌ی حجرات، آیه ۱۴٫

[۵]– سوره‌ی هود، آیه ۱۱۴٫

[۶]– سوره‌ی حجرات، آیه ۱۴٫

[۷]– مصباح الشریعه، ص ۱۶٫

[۸]– سوره‌ی اعراف، آیه ۱۷۹٫

[۹]– مصباح الشریعه، ص ۱۶٫

[۱۰]– سوره‌ی بقره، آیه ۲٫

[۱۱]– سوره‌ی حج، آیه ۳۲٫

[۱۲]– سوره‌ی عنکبوت، آیه ۴۵٫

[۱۳]– سوره‌ی حجرات، آیه ۱۴٫

[۱۴]– سوره‌ی اعراف، آیه ۹٫

[۱۵]– سوره‌ی ابراهیم، آیه ۸٫

[۱۶]– سوره‌ی ابراهیم، آیه ۷٫

[۱۷]– سوره‌ی فرقان، آیه ۴۵٫

[۱۸]– سوره‌ی حجرات، آیه ۱۴٫

[۱۹]– سوره‌‌ی مریم، آیه ۱٫

[۲۰]– بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج ‏۴۵، ص ۱۶۴٫

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۶ ، ۰۳:۳۶
علی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۹۶ ، ۰۱:۲۶
علی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۶ ، ۱۲:۱۹
علی


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۵۰
علی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۹۶ ، ۱۸:۵۰
علی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۶ ، ۰۹:۵۹
علی

دانلود فایل صوتی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الأنبیاء و المرسلین سیّما خاتمهم و أفضلهم محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و أهل بیته الأَطیبین الأَنجبین سیّما بقیّة الله فی العالمین بِهم نَتولّیٰ و مِن أعدائِهم نَتبرّءُ اِلی الله».

مقدم شما فضلا, دانشمندان حوزوی و دانشگاهی و برادران و خواهران قرآنی را گرامی می‌داریم. حضور محترم امام جمعه همدان را ارج می‌نهیم و از همه طلّاب و دانشجویان و دانشمندان حوزه و دانشگاه حق‌شناسی می‌کنیم و از ذات اقدس الهی مسئلت می‌کنیم به همه شما و علاقهمندان قرآن و عترت، علم صائب و عمل صالح مرحمت کند!

بحث‌های ما در شرح نهج‌البلاغه وجود مبارک حضرت امیر(سلام الله علیه) به نامه هفتاد و چهارمین رسید. قبل از اسلام، جاهلیت گرفتار اختلاف و زد و خورد و دشمنی و غارتگری بودند. اسلام، چندین کار برای این جامعه کرد و نعمت‌های فراوانی آورد; یکی از برجسته‌ترین نعمت‌هایی که ذات اقدس الهی نصیب امت اسلامی کرد، این است که آن اختلاف را به اتّحاد, آن شکاف را به وحدت, آن عداوت را به صداقت تبدیل کرد. این یک مصداق بارزی از ﴿یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ﴾[1] است. خدای سبحان سیّئه یک ملّت را با علوم وحیانی و تبلیغ انبیا(علیهم السلام) به حسنه تبدیل می‌کند. در نامه هفتاد و چهارم که این تاریخ را جناب هشام بن محمد بن صائب کلبی که این تقریباً معاصر امام دهم و یازدهم و اینها(علیهما السلام) بود، از قدمای اهل تاریخ است نقل کرد و مرحوم سید رضی(رضوان الله تعالی علیه) از تاریخ جناب هشام بن محمد بن صائب کلبی نقل کرده است و آن اینکه بین قبیله یمن و رَبیعه، نزاع و خصومت کهنه ریشه‌داری بود. اسلام بین اینها الفتی ایجاد کرد، تا رسید به اینکه وجود مبارک امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) تفاهم‌نامه‌ای, یک تعهد دوستی و صلح و صفایی مرقوم فرمود و طرفین هم امضا کردند. این نامه را مرحوم سید رضی نقل کرد و در تمام نهج‌البلاغة هم همین نامه آمده، کم یا زیاد نشده. برخی از نامه‌ها را مرحوم سید رضی انتخاب می‌کند، می‌گوید مختار این نامه؛ یعنی نامه‌ای که مثلاً دو صفحه است، ایشان در حدّ نیم صفحه یا یک صفحه نقل می‌کند. اما این نامه، چند سطری بیش نیست، یک توافق‌نامه است. همه این نامه را مرحوم سید رضی نقل کرد. بعد از اینکه در طلیعه نامه دارد، «و نُقِل من خط هشام بن الکلبی» وجود مبارک حضرت امیر این چنین مرقوم فرمود: «هَذَا مَا اجْتَمَعَ عَلَیْهِ أَهْلُ الْیَمَنِ حَاضِرُهَا وَ بَادِیهَا وَ رَبِیعَةُ حَاضِرُهَا وَ بَادِیهَا»؛ یعنی هم مردم شهرنشین, هم روستایی‌ها؛ چه در قبیله یمن, چه در قبیله ربیعه. «بَدو»؛ یعنی روستا. این جمله‌ای که در سوره مبارکه «یوسف» است که ﴿وَ جَاءَ بِکُم مِّنَ الْبَدْوِ﴾؛[2] یعنی از روستا. اینکه می‌گوییم: «بَدواً می‌گوییم»، این درست نیست. این ناقص واوی نیست، این مهموز اللّام است؛ «بدئاً» است نه «بدواً». ابتداء، آخرش همزه است، باید بگوییم «بدئاً» نه «بدواً». یا باید بگوییم اوّل، یا باید بگوییم ابتداء، یا اگر خواستیم این کلمه را بگوییم, بگوییم: «بدئاً» نه «بدواً», «بَدو»؛ یعنی روستا. اینکه در سوره مبارکه «یوسف» آمده: ﴿وَ جَاءَ بِکُم مِّنَ الْبَدْوِ﴾؛ یعنی از روستا. بادیه‌نشین را می‌گویند اهل بَدو.

حضرت فرمود شهرنشین و بادیه‌نشین؛ چه در یمن, چه در ربیعه، این دو قبیله همگان اتفاق کردند به این شرایط, روی این محورها؛ «حَاضِرُهَا وَ بَادِیهَا»؛ اینکه حَضارت، حَضارت یعنی تمدّن, یعنی شهرنشینی. «وَ رَبِیعَةُ حَاضِرُهَا وَ بَادِیهَا»؛ هم شهرنشینانِ قبیله ربیعه, هم بادیه‌نشینان قبیله ربیعه. بر چه چیزی اتفاق کردند؟ عنصر محوری این اتفاق، «حبل الله» است و قرآن کریم. «أَنَّهُمْ عَلَی کِتَابِ اللَّهِ». وقتی ذات اقدس الهی درباره قرآن سخن می‌گوید، فرمود قرآن را من نازل کردم، نه آن گونه که باران را نازل کردم. باران را نازل کردم؛ یعنی به زمین انداختم. قرآن را نازل کردم؛ یعنی به زمین آویختم، نه انداختم. این یک حبل متینی است که یک طرفش به دست خداست، طرف دیگرش به دست جامعه بشری است؛ لذا فرمودند: ﴿وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً﴾؛[3] اعتصام به حبل در وقتی سودمند است که این طناب، محکم باشد و ناگسستنی اوّلاً و به جای بلندِ مستحکم بسته باشد ثانیاً و گرنه حبلِ انداخته گوشه مغازه‌ای، مشکل خودش را حلّ نمی‌کند. قرآن آن گونه که باران نازل شده است در ﴿إِنَّا انزَلْنَاهُ﴾،[4] نازل نشده. آن گونه که طناب را آویخته می‌کنند، نه انداخته، آن گونه نازل شده؛ لذا به ما دستور دادند: «اقْرَأْ وَ ارْقَهْ»؛[5] بخوان و بالا برو! شما بزرگوارانی که قرآنی هستید؛ چه در حوزه علمیه، چه در دانشگاه، چه در مناطق دیگر، عنایت دارید که این طنابِ خداست، یک طرفش به دست خداست و یک طرفش به دست شما. هر اندازه این طناب را محکم بگیرید ـ إن‌شاءالله ـ بالا می‌روید، همه ما موظف هستیم این چنین باشیم.

این در اصل اسلام، اوّل به عنوان یک اصل رسمی بود. وجود مبارک حضرت امیر(سلام الله علیه) در آن تفاهم‌نامه یمن و ربیعه، این چنین مرقوم فرمود که دست طرفین، همه به این طناب است: «عَلَی کِتَابِ اللَّهِ». چه کارهایی می‌کنند؟ چه تعهدی دارند؟ البته قرائت قرآن, تأمل در قرآن، اینها سر جایش محفوظ است؛ اما آنکه جامعه را از هر آشوبی نگه می‌دارد این است: «یَدْعُونَ إِلَیْهِ»؛ مردم را به قرآن دعوت می‌کنند. «وَ یَأْمُرُونَ بِهِ»؛ یک وقت است تبلیغ است, سخنرانی است، یک وقت امر به معروف و نهی از منکر است؛ اینها دو مبحث فقهی کاملاً جدای از هم است. تبلیغ, صبغه تعلیم دارد که می‌خواهد عالِم بکند؛ اما امر به معروف، این کاری به سخنرانی و تعلیم و تبلیغ و ارشاد و موعظه ندارد، این فرمان است. اگر کسی ـ خدای ناکرده ـ خلافی دارد انجام می‌دهد، یک برادر ایمانی امر به معروف کرد و او اطاعت نکرد، آن شخص دو گناه؛ یعنی دوتا معصیت کرد: یکی اینکه آن حکم خدا را انجام نداد؛ دیگر اینکه امر این آقا را اطاعت نکرد. اینکه سخنرانی نمی‌کند، اینکه معلم نیست, اینکه مرشد نیست، اینکه واعظ نیست، این آمر بالمعروف است. هیچ ارتباطی بین تبلیغ, تعلیم, ارشاد, موعظه, سخنرانی و نصیحت با امر به معروف نیست. فرمود: ﴿الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضَهُمْ أَولِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ﴾[6] ولایت است. اگر پدری به پسر بگوید بلند شو نمازت را بخوان! این پسر ـ معاذالله ـ نماز نخواند، این دوتا گناه کرد: یکی ﴿فَأَقِیمُوا الصَّلاَةَ﴾[7] را اطاعت نکرد, دیگر اینکه امر پدر را اطاعت نکرد. امر به معروف چیز دیگر است، آنها چیز دیگر است.

لذا وجود مبارک حضرت امیر در این عهدنامه فرمود اینها اوّل محور اصلی‌شان «کتاب الله» است; بعد مردم را تبلیغ می‌کنند, تدریس می‌کنند, چه در حوزه‌هایشان چه در دانشگاه‌هایشان، مجامع علمی‌شان، این می‌شود دعوت. بعد امر می‌کنند به معروف, امر می‌کنند به معارف قرآنی که عمل بشود: «یَدْعُونَ إِلَیْهِ»، این یک ماده؛ «وَ یَأْمُرُونَ بِهِ»، این یک ماده دیگر که مسئله امر به معروف از مسئله تبلیغ, ارشاد, موعظه, سخنرانی، کاملاً جداست.

«وَ یُجِیبُونَ مَنْ دَعَا إِلَیْهِ وَ أَمَرَ بِهِ»؛ آنهایی که قدرت دارند، شایستگی دارند، مسئولیت امر به معروف را دارند. دیگران که در حدّ امر به معروف نیستند، اگر به اینها امر بشود، فوراً اجابت می‌کنند. قرار آنها در این تعهّد و توافق این است که نگویند «به تو چه»! حتماً «یُجِیبُونَ مَنْ دَعَا إِلَیْهِ وَ أَمَرَ بِهِ»؛ اجابت می‌کنند, اطاعت می‌کنند، نگویند به تو چه! چون او پیام خدا را دارد می‌رساند؛ یعنی دستور دینی را می‌رساند. «لَایَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً»؛ اینها مواد عهدنامه و توافقی است که بین اینهاست. فرمود در این کار غرضی ندارند؛ نه مستغرض‌اند، نه مستعیض؛ نه غرض مقام و سیاست و اینها دارند، نه عوضی طلب می‌کنند. «لَایَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً وَ لَایَرْضَوْنَ بِهِ بَدَلًا»؛ این کار را با چیزی تبدیل نمی‌کنند. این یک کار سعادت دنیا و آخرت یک ملّت است، این را با چه چیزی می‌خواهند تبدیل کنند، هرگز این کار را نمی‌کنند؛ یعنی اینها مواد تعّهد بین یمن و ربیعه است که با خط نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) این توافق نوشته شده است.

ربیعه و یمن داخل آنها این است؛ اما نسبت به نفوذی‌ها, نسبت به بیگانه‌ها, نسبت به دشمنانی که منتظرند نظام اسلامی آسیب ببیند، نسبت به آنها چگونه هستند؟ «وَ أَنَّهُمْ یَدٌ وَاحِدَةٌ»؛ یک دسته‌اند، دیگر دو دست نیستند. این را وجود مبارک پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثّناء) در جریان فتح مکه، در جریان سخنرانی منا و مانند آن فرمود: مسلمانان «یَدٌ وَاحِدَةٌ»؛ یکدست و متّحدند نسبت به بیگانه.[8] بیگانه هم مستحضرید که در کمین نشسته است که اوّلاً اختلاف و آشوب و اینها ایجاد کند، بعد بر اینها مسلّط بشود. «وَ أَنَّهُمْ یَدٌ وَاحِدَةٌ عَلَی مَنْ خَالَفَ ذَلِکَ وَ تَرَکَهُ»؛ کسی بر خلاف دینشان بخواهد کاری انجام بدهد, بر خلاف استقلال, امنیت و آزادی آنها بخواهد انجام بدهد، یا این را ترک کرده است، رها کرده است، اینها ید واحده هستند. هر کدام از اینها زیر مجموعه‌ای دارد؛ آن اوّل زیرمجموعه‌ای داشت، این دوم که ید واحده هستند، مستقل‌اند، بیگانه را طرد می‌کنند زیر مجموعه‌ای داشت. سوم: «أَنْصَارٌ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ»؛ کمک یکدیگرند. اگر وام می‌خواهند، قرض‌الحسنه می‌دهند؛ نیازهای دیگر دارند، مبادرت می‌کنند؛ بیماری دارند، درمان می‌کنند. «دَعْوَتُهُمْ وَاحِدَةٌ»؛ صدای آنها یکی است، مکتبشان یکی است, هدفشان یکی است. جامعه توحیدی این چنین فکر می‌کند. این موادّی است که باید تعهّد کنند. بر اساس این مواد حضرت مرقوم فرمود که تا آخر ایستادهاند: «لَایَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ».

 حالا یک وقت است که کسی از همین قبیله ربیعه، چهار قسم یا بیشتر فرض دارد؛ خود یمنی‌ها اگر با هم اختلاف کردند, ربیعه‌ای‌ها با هم اختلاف کردند, ربیعه با یمن دو نفر اختلاف کردند در اثر خرید و فروش یک کالا یا اجاره یا یکی از عقود مالی. قبلاً این طور بود که قبیله‌محور بودند، نظامشان نظام قبیلگی بود، می‌گفتند: «انصُر أَخاک ظالِماً أَو مظلوما»[9] این شعار رسمی جاهلیت بود؛ می‌گفتند هر که قبیله شماست، به نفع او قیام کنید؛ خواه ظالم خواه مظلوم. آنچه حق است قبیله است. این شعار رسمی مردم در جاهلیت بود: «انصُر أَخاک ظالِماً أَو مظلوما». اسلام که آمد فرمود: «انصر المظلوم أخاک أم غیر أخیک»؛ مظلوم را یاری کن؛ چه برادرت، چه قبیله‌ات باشد، چه غیر قبیله‌ات. کاملاً عوض کرد. فرمود نگویید هم‌قبیله‌تان, هم‌حزبتان, هم جناحی‌تان را کمک کنید چه حق با او باشد چه نباشد! از کسی که حق می‌گوید حمایت کنید؛ چه از حزبتان، چه از غیر حزبتان. این خیلی فرق کرد. ملّت را حق‌مدار کرد، نه قبیله‌محور.

 بعد فرمود بسیار خب! خواستید همین کلمات را بگویید, بگویید: «انصُر أَخاک ظالِماً أَو مظلوما»، اصرار دارید این کلمات با همین واژه‌ها محفوظ باشد، محفوظ باشد، ولی من برای شما تفسیر می‌کنم. قبیله‌ات را یاری کن، چه ظالم باشد چه مظلوم؛ منتها یاری را من تفسیر می‌کنم؛ اگر ظالم بود دستش را بگیر. کمک کردن به ظالم این است که جلوی ظلم او را بگیری و اگر مظلوم بود از او حمایت بکن ظلم را از او طرد بکن. شما یا لفظ را عوض کنید که همراهش معنا عوض می‌شود، یا اگر اصرار دارید همین در پرچمتان نوشته شود، معنای آن را عوض کنید. «انصُر أخاک»، اگر ظالم است دستش را بگیری، کوتاه کنی و اگر مظلوم است، دستگیری کنی. این دو کار را وجود مبارک پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیّة و الثّناء) کرده؛ بعد یکی از آثار آن همین عهدنامه‌ای است که وجود مبارک حضرت امیر بین قبیله یمن و ربیعه ترسیم می‌کند.

فرمود: «أَنْصَارٌ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ دَعْوَتُهُمْ وَاحِدَةٌ»؛ همه یکدیگر را به حق دعوت می‌کنند و از باطل پرهیز می‌دارند. «لَایَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ لِمَعْتَبَةِ عَاتِبٍ وَ لَا لِغَضَبِ غَاضِبٍ»؛ قبلاً این طور بود که اگر کسی یکی از اعضای قبیله را عتابی می‌کرد، سرزنش می‌کرد، عده‌ای قیام می‌کردند، یا اگر بد می‌گفت، عده‌ای از قبیله قیام می‌کردند. الآ‌ن فرمود حق‌مدار و عدل‌محور باشید، هر که حق با اوست او را یاری کنید. «وَ لَا لِاسْتِذْلَالِ قَوْمٍ قَوْماً»؛ هیچ وقت به این صدد نباشید که قومی قوم دیگر را ذلیل کند، خوار کند. «وَ لَالِمَسَبَّةِ قَوْمٍ قَوْماً»؛ اگر کسی, کسی را فحش داد، شما فوراً قیام کنید دست به اسلحه ببرید، این طور نباشد؛ تحقیق کنید ببینید حق با هر که هست او را یاری کنید. سَبّ و لَعن را بردارید، یک؛ اگر کسی سبّی کرد مظلوم را یاری کنید، دو. «عَلَی ذَلِکَ»؛ یعنی این مطالب با این اصولی که من در این نامه توشتم از طرف شما مردم یمن و مردم ربیعه، «شَاهِدُهُمْ وَ غَائِبُهُمْ وَ سَفِیهُهُمْ وَ عَالِمُهُمْ وَ حَلِیمُهُمْ وَ جَاهِلُهُمْ»؛ همه شما؛ هم تحصیل‌کرده‌ها, هم تحصیل‌نکرده‌ها؛ هم شهری‌ها، هم روستایی‌ها؛ هم حاضر، هم غایب؛ چون آن‌ غایبان هم عده‌ای را نماینده خودشان قرار دادند، برخی حق ندارند امضا را از بین ببرند.

 ببینید اینکه در کتاب‌های فقهی ما یک ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾[10] داریم, یک «الْمُؤْمِنُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ».[11] این فقه ما با اخلاق و مسائل اجتماعی ما هم آمیخته است. آیه مبارکهای که دارد: ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾؛ یعنی به عقدتان وفا کنید. این فقط صبغه فقهی دارد؛ اما «الْمُؤْمِنُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ» کجا و ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾ کجا! «الْمُؤْمِنُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ» گذشته از اینکه جمله خبریه است و به داعی انشا القا شده و وفای به شرط را واجب می‌داند، صبغه سیاسی و اجتماعی و اخلاقی دارد. حضرت فرمود مؤمن را می‌خواهی پیدا کنی، او پای امضایش ایستاده است: «الْمُؤْمِنُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ»؛ هر جا امضا کرده است پای امضای خود ایستاده است. این با ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾ خیلی فرق دارد. ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾؛ یعنی واجب است وفا کنید و دیگر پیام اجتماعی و پیام اخلاقی و حقوقی ندارد. اما این جمله اسمیه است، جمله فعلیه نیست؛ خبریه است که به داعی انشا القا شده که اقوای از انشاست و نمی‌گوید مؤمن به عهدش وفا می‌کند، می‌گوید مؤمن را می‌خواهی پیدا کنی پای امضایش ایستاده است، «الْمُؤْمِنُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ»، «عهودهم و امضائهم». این خیلی فرق می‌کند، این نظام را حفظ می‌کند. دیگر کسی چک بی‌محل نمی‌کشد, انکار نمی‌کند, دعوا نمی‌کند، مؤمن یعنی همین! فرمود آنکه پای امضای خود نایستاده است، او ایمان ندارد، «الْمُؤْمِنُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ».

اینجا هم فرمود همه‌ شما باید پای امضایتان بایستید. «ثُمَّ إِنَّ عَلَیْهِمْ بِذَلِکَ عَهْدَ اللَّهِ وَ مِیثَاقَهُ»؛ ذات اقدس الهی این تعهّد شما را می‌داند و امضا کرده است و آگاه است و در برابر آ‌ن مسئول هستید. «إِنَّ عَهْدَ اللَّهِ کَانَ مَسْئُولاً»؛ خیلی از چیزهاست که ذات اقدس الهی سؤال می‌کند؛ اما عهد که در سوره مبارکه «اسراء»[12] آمده است یک چیز خاصی است که خدای سبحان در این عهد هیچ مسامحه نمی‌کند. فرمود تعهّدی که سپردید دو تا مسلمان با هم، یک مسلمان با یک اهل کتاب، یک مسلمان با یک بت‌پرست، یک مسلمان با یک ملحد، در آن مواردی که عهد صحیح است، خرید و فروشی کردید امضایی کردید، پای امضای خود باید بایستید. یک وقت است کافر در حال جنگ است، مال کافر حربی در حال جنگ غنیمت است، آ‌ن بحثش جداست؛ اما کافری که با ما کاری ندارد، طبق آیه: ﴿لاَ یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ﴾؛[13] کافری که با ما کاری ندارد، چیزی فروختیم و امضا کردیم، باید پای این عهد بایستیم. این یک دستور بین‌المللی اسلام است. اسلام یک بخش ملّی دارد که در داخله خود مسلمین است، یک بخش منطقه‌ای دارد که با موحدان عالم مرتبط هستیم، مثل مسیحی‌ها و کلیمی‌ها که اهل کتاب و توحیدند. یک بخش بین‌المللی داریم که با هر انسانی هماهنگ است؛ چه کافر باشد چه غیر کافر, چه اختلاف مذهبی داشته باشیم چه نداشته باشیم. این سه بخش را در قرآن کریم جدای از هم ذکر کرد، فرمود همه اینها عهد هستند؛ منتها بعضی عهد ملّی‌اند، بعضی عهد منطقه‌ای‌اند، بعضی عهد بین‌المللی.

این روزها چون متأسفانه یک حادثه تلخی پیش آمد، ما بحثی که قبلاً در مسجد اعظم داشتیم و شما آنجا تشریف نداشتید، امروز گوشه‌ای از آن را تا اندازه‌ای که وقت اجازه می‌دهد می‌خوانیم. وجود مبارک حضرت امیر در خطبه 192 که خطبه «قاصعه» است و خیلی مفصّل است، یک بیان نورانی هم در نامه 53 که برای مالک نوشتند دارند که این دو مطلب را ما به طور مبسوط آنجا بحث کردیم و اینجا به عرض شما می‌رسانیم.

در نامه 53 که برای مالک اشتر مرقوم فرمودند, فرمودند بدان «إِنَّمَا [عَمُودُ] عِمَادُ الدِّینِ‏ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّةُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّةُ مِنَ الْأُمَّة».[14] الآن مصر می‌دانید یک کشور پهناوری است، آن روز یک استان بود از استان‌های تحت حکومت حضرت امیر؛ مثل اینکه ایران با همه بزرگی آن چندتا استانداری داشت. کلّ خاورمیانه را وجود مبارک حضرت امیر اداره می‌کرد و حاکم بود و این حکومت بر کلّ خاورمیانه را حضرت «عَفْطَةِ عَنْز»[15] نامید. این علی است و ما پیرو این علی هستیم. آن وقت مقام و من و ما چیزی جز خسارت چیزی دیگر نیست. ما که می‌توانیم بنده صالح خدا باشیم چرا خود را ارزان بفروشیم؟ فرمود کلّ این حکومتی که من در خاورمیانه دارم «عَفْطَةِ عَنْز» است؛ آب بینی بُز است.

حضرت نامه رسمی برای مردم مصر نوشت که آن کوتاه است؛ اما یک بخش‌نامه رسمی برای مالک اشتر نوشت که خیلی از معارف دینی و حقوقی را در بردارد. در آنجا به مالک فرمود: مالک! داشتن رهبری مثل علی لازم است، ولی کافی نیست. داشتن یک استانداری مثل مالک لازم است، ولی کافی نیست. مادامی که مردم در صحنه نباشند و ما را یاری نکنند، ما موفق نمی‌شویم و شکست می‌خوریم؛ چه اینکه شکست خورد. حضرت را شهید کردند، اموی و مروانی و اینها آمدند گرفتند. داشتن رهبر خوب، یک طرف قضیه است. مادامی که مردم در صحنه نیستند، این شکست قطعی است. دیگر از علی بالاتر در نظام ما کیست؟ بعد از وجود مبارک پیغمبر او شخص اوّل است؛ مدیریت, عدل, عقل, زهد، شجاعت او و همه چیز را که یک انسان مدیر باید داشته باشد دارد. فرمود مالک! با «اِنّما» یاد کرد. ما درباره نماز چنین «انما»ای نداریم، نقل شده که «الصَّلَاةُ عَمُودُ الدِّینِ»؛[16] اما درباره مردم که باید در صحنه باشند فرمود: «إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ»، نه عماد مملکت, نه ستون مملکت, نه ستون سیاست, مگر ما نمی‌خواهیم حکومتمان دینی باشد؟ فرمود ستون دین, مردم‌اند. همین مردم بودند انقلاب کردند، همین مردم بودند جنگ را پیش بردند؛ یعنی همین شما عزیزان! «إِنَّمَا [عَمُودُ] عِمَادُ الدِّینِ‏ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّةُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّةُ مِنَ الْأُمَّة»؛ این را صریحاً در نامه‌ای که وجود مبارک حضرت امیر به مالک نوشت، ولی خطاب او مردم است، این است: «إِنَّمَا [عَمُودُ] عِمَادُ الدِّینِ‏ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّةُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّةُ مِنَ الْأُمَّة و لیکن صفوک له و میلک معهم»؛ مالک با مردم باش! نباشی ما شکست می‌خوریم، این یک مطلب.

مطلب دیگر که به همه ما از علما و حوزویان و دانشگاهیان و زنان و مردان و قرآنی و تاریخی و همه اینها, در خطبه «قاصعه» مرقوم فرمود, فرمود: آقایان! شما که جریان حضرت ابراهیم را شنیده‌اید؛ هم ﴿حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَکُم‏﴾[17] را شنیدید که مراسم آتش‌سوزی را تشکیل دادند، هم نصرت غیبی خدا را باخبر بودید که خدا فرمود: ﴿یا نارُ کُونی‏ بَرْداً وَ سَلاماً﴾.[18] این معجزه جهانی بود که کسی نتوانست انکار کند. فرزندان این پیغمبر؛ یعنی حضرت ابراهیم(سلام الله علیه) اسحاق بود, یعقوب بود, یوسف بود, بنی‌اسرائیل آمدند. اینها تا مدتی که راه خلیل حق را طی می‌کردند، مستقل بودند و کسی کاری به اینها نداشت؛ اما وقتی نوبت به نسل‌های بعدی رسید، یک مقدار از آن قیام خود فاصله گرفتند، اختلاف داخلی پیدا شد، دشمن شرق و غرب حمله کرد و خود حضرت امیر وقتی این خطبه را می‌خواند، در حجاز بود و در همان محدوده مکه و این قسمت‌ها بود، فرمود از شرقِ حجاز، کسراهای قدرتمند ایران حمله کردند, از غرب حجاز قیصرهای مقتدر روم حمله کردند؛ این دو دشمن شرق و غرب، این پیروان انبیای ابراهیمی را این وسط پِرس کردند. پیغمبرزاده‌ها را به اسارت بردند، چاربیدارشان کردند. مردم, مردم, مردم! بیگانه اگر بیاید، مسئولین ما را ماشین‌شور می‌کنند. فرمود مگر اینها پیغمبرزاده‌ها نبودند؟ مگر اکاسره ایران نیامد؟ مگر قیاصره روم نیامد؟ مگر اینها را چاربیدار نکردند؟ اگر نهج‌البلاغه در حوزه مثل رسائل و مکاسب درسی بود, اگر نهج‌البلاغه مثل کتاب‌های هندسه و فیزیک و شیمی در دانشگاه‌ها درسی بود، ما بهتر از این فکر می‌کردیم. حالا نگاه کنید ببینید حضرت چه فرمود.

فرمود عبرت بگیرید از جریانی که برای اینها پیش آمد: «فَاعْتَبِرُوا بِحَالِ وَلَدِ إِسْمَاعِیلَ وَ بَنِی إِسْحَاقَ وَ بَنِی إِسْرَائِیلَ علیهم السلام‏»، اینها پیغمبرزاده‌ها بودند. «فَمَا أَشَدَّ اعْتِدَالَ الْأَحْوَالِ وَ أَقْرَبَ اشْتِبَاهَ الْأَمْثَالِ تَأَمَّلُوا أَمْرَهُمْ فِی حَالِ تَشَتُّتِهِمْ وَ تَفَرُّقِهِم»؛ وقتی اینها با هم اختلاف کردند، آن وحدت ملّی را و دینی را از دست دادند، «لَیَالِیَ کَانَتِ الْأَکَاسِرَةُ»؛ این «اکاسره» جمع کسری است، سلاطین ایران را می‌گفتند کسری, خسروپرویز و مانند او. نه کَسری. «کِسری» به کسر «کاف»، این لقب سلاطین ایران بود. «وَ الْقَیَاصِرَةُ»؛ این قیصرها سلاطین روم را می‌گفتند قیصر؛ مثل اینکه سلطان چین را می‌گفتند خاقان. «کَانَتِ الْأَکَاسِرَةُ وَ الْقَیَاصِرَةُ أَرْبَاباً لَهُمْ»؛ نظام بردگی و ارباب و رعیتی راه انداختند. «یَحْتَازُونَهُمْ عَنْ رِیفِ الْآفَاقِ وَ بَحْرِ الْعِرَاقِ وَ خُضْرَةِ الدُّنْیَا إِلَی مَنَابِتِ الشِّیحِ وَ مَهَافِی الرِّیحِ وَ نَکَدِ الْمَعَاشِ»؛ آمدند سرزمینشان را گرفتند، جاهای خوش آب و هوا را گرفتند، اینها را به منطقه‌های سوزان فرستادند، اینها را چاربیدار کردند. چه کار کردند؟ «فَتَرَکُوهُمْ عَالَةً»، یک; «عالة»؛ یعنی گرفتار و عیالمند و اینها. «مَسَاکِینَ»، دو; «إِخْوَانَ دَبَرٍ وَ وَبَرٍ»؛ قبلاً که اسب و حمار و اینها کم بود، قسمت مهمّ وسایل نقلیه همین شترها بود. این شتر دو گروه از چاربیدار می‌خواهد: یکی اصحاب دبرند, یکی اصحاب وبر; وَبر این قسمت‌های موی جلوی سینه شتر است یا بخش‌های دیگر؛ هم نرم است هم لطیف و بادوام. اینکه می‌گویند عبای وبری, پارچه وبری، این وبر برای آن قسمت است. این را یک چاربیدار باید بچیند. این را باید قیچی کند, بشوید, خشک کند, بریسد، بعد به صورت یک قواره در بیاید که بشود عبا، این را می‌گویند اصحاب وبر. دَبر این زخم‌های پشت شتر باربر است که این چاربیدار باید اصلاح کند. فرمود: حواستان جمع باشد اینها پیغمبرزاده‌ها را چاربیدار کردند، چرا با هم اختلاف می‌کنید؟ چرا رهبر را تنها می‌گذارید؟ چرا دین را تنها می‌گذارید؟ مطالبات دارید مطالبات حق است. همه ما این مطالبات را می‌گوییم. این اعتراض‌هایی که روی منبر می‌کنیم یعنی چه؟ یعنی آن آقا اختلاس کرده، نجومی کرده، بی‌عرضگی کرده، همه را می‌گوییم، حق مسلّم ماست، دین هم اجازه داده، قانون هم اجازه داده، کشور هم اجازه می‌دهد که ما اعتراض کنیم، نقد کنیم؛ اما معنای آن این نیست که ـ خدای ناکرده ـ بیگانه‌ای بیاید. این پرچمی که برای ما خیلی مقدس است، نه چون سه رنگ است، چون نام مبارک ذات اقدس الهی در اوست! خیلی برای ما مقدس است. این هم یقیناً دشمن اگر بیاید مثل همان سابق می‌کند؛ بردگی می‌کند. مگر ما تجربه نکردیم؟ بعد از جنگ جهانی اوّل، بعد از جنگ جهانی دوم، مگر ما اسیر نبودیم؟ مگر نظام بردگی نبود؟ آن سال‌ها تنها وسیله خنکی ما یک بادبزن بود، الآن همه چیز طلبه‌ها و دانشجویان دارند؛ منتها کم و زیاد! آن روز همه ثروت را اینها می‌بردند. نمی‌دانم شما آن روزها این پمپ بنزین‌ها را ندیدید، تابلوی رسمی تمام پمپ بنزین‌های سراسری این بود که شرکت ملّی نفت ایران! این شرکت بود، یک; نظیر بیسکویت‌ها و سوهان‌فروشی‌ها و اینها نگذاشتند این وزارتخانه بشود که لااقلّ وزیر آن نزد مجلس مسئول باشد. نفتی که تمام ثروت مملکت همین نفت بود؛ ما وقتی به پمپ بنزین‌ها می‌آمدیم همین بود: شرکت نفت ایران و انگلیس. شما ببینید در کشور صدها شرکت است، شرکت دیگر وزیر ندارد که در برابر مجلس مسئول باشد. اینها اجازه نمی‌دادند که وزیر داشته باشد، به وزارت برگردد، به دولت برگردد. ما چنین ذلّتی داشتیم.

فرمود اینها با پیغمبرزاده‌ها آن کار را کردند، «إِخْوَانَ دَبَرٍ وَ وَبَرٍ»؛ به شما رحم می‌کنند؟ هر کسی اشکالی دارد. آنها هم که دستشان پُر نیست، هر اندازه که دارند انجام می‌دهند. کدام یک از این بیچاره‌ها کوتاهی می‌کنند؟ در هیات دولت اختلاس کردند؟ تا آن اندازه که مقدورشان است دارند انجام می‌دهند. آنجا که مقدور ماست، اگر خلافی کردند باید نصیحت کنیم؛ باید هم بکنیم، چه اینکه می‌کنیم؛ هم درباره اختلاس گفتیم و می‌گوییم, هم درباره نجومی گفتیم و می‌گوییم, هم درباره بی‌عرضگی گفتیم و می‌گوییم، هم آ‌نها می‌پذیرند، هم در صدد تأمین‌اند، آنها مثل ما هستند، ما هم مثل آنها هستیم. بیگانه اگر بیاید همین است که در سال‌های قبل از انقلاب بوده است.

حضرت فرمود: این فرمایش مربوط به شماها نیست، برای کلّ بشر است که بیگانه و مستکبر با پیغمبرزاده‌های هیچ عصری رحم نمی‌کند؛ چه رسد به دیگران! این خطبه «قاصعه» خیلی مفصّل است، در آ‌نجا فرمود: «فَاعْتَبِرُوا بِحَالِ وَلَدِ إِسْمَاعِیلَ وَ بَنِی إِسْحَاقَ وَ بَنِی إِسْرَائِیلَ علیهم السلام‏ فَمَا أَشَدَّ اعْتِدَالَ الْأَحْوَالِ وَ أَقْرَبَ اشْتِبَاهَ الْأَمْثَالِ»؛ همیشه همین طور است یک مستکبر به این فکر است که بچاپد. آدم می‌آید در مملکت خودش پرچم را آتش می‌زند، مال مردم را آتش می‌زند، اینکه به جایی نمی‌رسد؛ البته مردم ما وفادارند؛ چه اینکه در نهم دی دیدیم. مردم ما مردم حسینی‌اند, علوی‌اند، عاشورایی‌اند؛ اما نکنیم به جایی که خود این مردم به ما سیلی بزنند. چرا این کار را بکنیم؟ نه خیر دنیا در آن هست، نه خیر آخرت.

فرمود: «إِخْوَانَ دَبَرٍ وَ وَبَرٍ أَذَلَّ الْأُمَمِ دَاراً وَ أَجْدَبَهُمْ قَرَاراً لَا یَأْوُونَ إِلَی جَنَاحِ دَعْوَة یَعْتَصِمُونَ بِهَا وَ لَا إِلَى ظِلِّ أُلْفَةٍ یَعْتَمِدُونَ عَلَی عِزِّهَا فَالْأَحْوَالُ مُضْطَرِبَةٌ وَ الْأَیْدِی مُخْتَلِفَةٌ وَ الْکَثْرَةُ مُتَفَرِّقَةٌ فِی بَلَاءِ أَزْلٍ وَ أَطْبَاقِ جَهْلٍ مِنْ بَنَاتٍ»؛[19] می‌دانید آنها آمدند بعد شما را به کجا بردند؟ آمدند آمدند آمدند جاهلیت را بر شما تحمیل کردند، شماها هم بچه‌های همان ابراهیم خلیل هستید، شما عرب هستید، از همان‌جا آمدید. کاری کردند که همه علوم و معارف را از شما گرفتند، شما را یک مشت مردم بَدُوی بیابانی کردند که دخترها را زنده به گور کردید وگرنه مگر اجدادتان این طور بودند؟ مگر شما شناسنامه ندارید؟ مگر نیاکانتان بچه‌های ابراهیم خلیل نبودند؟ شما را آوردند به جایی که الآن دخترانتان را زنده به گور می‌کنید. وقتی علم را بگیرند, سواد را بگیرند، فرهنگ را بگیرند، عقل را بگیرند، عدل را بگیرند، همین در می‌آید. فرمود آنها را کشاندند کشاندند کشاندند، یک مشت مردمی در جاهلیت داریم که اسلام آنها را اصلاح کرده که اینها دخترها را زنده به گور کردند وگرنه اجدادشان که این طور نبودند. آنها که این کعبه را معبد می‌دانستند، قبله می‌دانستند که این طور نبودند. این اکاسره از این طرف، آن قیاصره از آن طرف، اجدادتان که پیغمبرزاده بودند شما از همان نسل بودید این بنی‌اسرائیل از همان نسل بودند، فرمود به این صورت درآوردند.

من مجدداً مقدم همه شما علما, فضلا، بزرگواران حوزوی و دانشگاهی را گرامی می‌دارم. از ذات اقدس الهی مسئلت می‌کنم به فرد فرد شما علم صائب و عمل صالح مرحمت کند!

به فرد فرد مردم ایران زمین چه مردها، چه زن‌ها، چه حوزوی، چه دانشگاهی، چه بازاری سعادت دنیا و آخرت بدهد!

به همه کسانی که این ندا را پاسخ دادند در نهم دی، در روزهای دیگر، خدا خیر دنیا و آخرت مرحمت کند!

آنهایی که فریب خورده‌اند ذات اقدس الهی آنها را هدایت کند!

این کشور ولیّ عصر را تا ظهور آن حضرت از هر خطری محافظت بفرماید!

رهبر ما، مراجع ما، دولت و ملّت و مملکت ما را مشمول دعای ولیّ عصر قرار بدهد!

روح مطهّر امام راحل و شهدا را با اولیای الهی محشور بفرماید!

خطرات بیگانگان را با استکبار و صهیونیسم برگرداند!

اقتصاد مملکت و ازدواج جوان‌ها را به حق علی و اولاد علی سریعاً تسریع بفرماید!

این دعا را در حق همه مؤمنان عالم مستجاب بفرماید!

«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»



[1] . سوره فرقان، آیه70.

[2] . سوره یوسف، آیه100.

[3] . سوره آل عمران، آیه103.

[4]. سوره قدر، آیه1.

[5]. الکافی(ط ـ الإسلامیة)، ج2، ص601.

[6]. سوره توبه, آیه71.

[7]. سوره مجادله، آیه13.

[8] . بحار الأنوار (ط ـ بیروت)، ج‏58، ص150؛ «الْمُؤْمِنُونَ یَدٌ وَاحِدَة عَلَی مَنْ سِوَاهُم‏».

[9] . شرح فارسی شهاب الأخبار(کلمات قصار پیامبر خاتم ص)، متن، ص311.

[10]. سوره مائده، آیه1.

[11]. تهذیب الاحکام، ج7، ص371.

[12] . سوره اسراء، آیه34؛ ﴿أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلا﴾.

[13]. سوره ممتحنه، آیه8.

[14]. نهج البلاغه(للصبحی صالح)، نامه53.

[15]. نهج البلاغة (للصبحی صالح)، خطبه3.

[16]. المحاسن(برقی)، ج1، ص44.

[17]. سوره انبیاء، آیه68.

[18]. سوره انبیاء، آیه69.

[19] . نهج البلاغة (للصبحی صالح)، خطبه192.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۶ ، ۰۵:۴۴
علی


۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۶ ، ۱۴:۳۵
علی


    00:00           
00:00
 
00:00 
 
         
 
Fullscreen
 
 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الأنبیاء و المرسلین سیّما خاتمهم و أفضلهم محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و أهل بیته الأَطیبین الأَنجبین سیّما بقیّة الله فی العالمین بهم نتولّیٰ و من أعدائهم نتبرّء الی الله».

مقدم شما علما، فضلا، اساتید، فرهیختگان و نخبگان حوزوی و دانشگاهی را گرامی می‌داریم. حضور برادران و خواهران ایمانی را ارج می‌نهیم. در آستانه رحلت کریمه اهل بیت، این سوگ و ماتم را به پیشگاه ولیّ عصر(ارواحنا و فداه) و عموم علاقهمندان قرآن و عترت و شما بزرگواران تعزیت عرض می‌کنیم. از ذات اقدس الهی مسئلت می‌کنیم توفیق علم صائب و عمل صالح را به همه مرحمت کند.

بحث‌های ما در شرح نهج البلاغه به نامه هفتاد و سوم رسید. مستحضرید که خطبه‌ها و نامه‌ها و کلمات حضرت را مرحوم سید رضی انتخاب کرد، همه بیانات نورانی حضرت، در نهج البلاغه نیامده است. چند کار را سید رضی(رضوان الله تعالی علیه) کرد که نهج البلاغه به عنوان تالی تلو قرآن کریم، محور وحدت شیعه و سنّی باشد؛ بعضی از تعبیراتی که ممکن بود عده‌ای را برنجاند، اصلاً در نهج البلاغه نیامده و بعضی از بیانات نورانی حضرت را تقطیع کرد، یکجا ذکر نکرد. آن خطبه بلندی که همّام عرض کرد: «صِفْ‏ لِیَ‏ الْمُتَّقِین‏»، این تقریباً بیست صفحه است و حضرت همان طوری که سیل‌وار این خطبه را ایراد کرد، آن مستمعی که آماده بود، «فَصَعِقَ هَمَّامٌ صَعْقَةً کَانَتْ نَفْسُهُ‏ فِیهَا»،[1] چون خود حضرت امیر، خودش را معرفی کرد، فرمود: «یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْل»،[2] من آن کوهی نیستم که بارانی روی من به صورت آرام رد بشود! هر باران تُندی که بیاید آن کوهی که خیلی بلند است همیشه سیل دارد. این کوه‌های عادی که شما می‌بینید در سلسله جبال البرز هست، اینها هر پنجاه سال، شصت سال ممکن است سیلی بیاید؛ اما کسانی که در دامنه قله دماوند زندگی می‌کنند آنجا مستحضر هستند، هر وقت یک باران تُندی بیاید آنجا حتماً سیل است، زیرا از چند هزار متری بخواهد بشوید و بیاورد، سیل تولید می‌کند. فرمود من آن خطیبی نیستم که کسی بتواند پای سخن من بنشیند و آرام بگیرد. من وقتی حرف می‌زنم سیل تولید می‌شود، «یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْل». چه اینکه «وَ لَا یَرْقَی إِلَیَّ الطَّیْر»؛ شما هم بخواهید مرا بشناسید مقدورتان نیست، نه پرواز کننده فکر هیچ حکیمی به اوج من می‌رسد. الآن شما ببینید روی قلّه دماوند تمام این پرنده‌ها تا نیمه آن قلّه پرواز می‌کنند و قدرت بالا کشیدن را ندارند. نه هر پرنده‌ای به اوج من می‌رسد، نه هر شنونده‌ای آن توان را دارد که در دامن من قرار بگیرد.

خدا سید رضی را غریق رحمت کند! این ابتکار را انجام داد؛ آن خطبه‌ای که «فَصَعِقَ هَمَّامٌ صَعْقَةً کَانَتْ نَفْسُهُ فِیهَا»، تقریباً بیست صفحه است، سید رضی آن را تقطیع کرد، بعضی را اصلاً نقل نکرد، شش، هفت صفحه‌اش را یکجا ذکر کرد. آن مقداری که نقل کرد تقطیع کرد در آن خطبه دویست و اندی، چهار سطرش را یکجا ذکر کرد. در حقیقت چهار نیم سطر است آنجا که دارد: «قَدْ أَحْیَا عَقْلَهُ وَ أَمَاتَ نَفْسَهُ حَتَّی ... بَرَقَ لَهُ لامِع کَثِیر الْبَرْق»[3] اگر کسی خوی حارثة بن زید را داشته باشد یا راهیِ راه اویس قرن باشد کمتر می‌تواند آن خطبه را تحمّل کند؛ اما بعضی از نامه‌ها و خطبه‌های عادی را حضرت که فرمود سید رضی تمام آن را نقل کرد.

این نامه هفتاد و سوم از آن نامه‌هایی است که سید رضی همه‌اش را نقل کرده است. مضمون این نامه این است که بعد از اینکه وجود مبارک حضرت امیر بعد از غصب چندین ساله به خلافت ظاهری رسید، معاویه(علیه من الرحمن ما یستحق» مکرّر نامه می‌نوشت و در خلال این نامه‌ها درخواست سمت می‌کرد که یک سمت استانداری به ما بدهید که بعد کم‌کم بشود خلیفه بعدی و امثال آن. حضرت در برابر هر نامه‌ای مجبور می‌شد چند سطری بنویسد و او را توجیه کند. در این نامه هفتاد و سوم فرمود که اگر ضرورتی در کار نبود من به نامه‌هایت جواب نمی‌دادم. من اگر بخواهم به نامه‌ات جواب بدهم دو تا نسبت به خودم دادم، خودم را توهین کردم، چون باب تفعیل مستحضرید که یک بخش از آن برای نسبت است؛ یعنی فکر خودم را به وهن و وَنی متهم کردم. «وَنی»؛ یعنی سستی. معنای وهن هم که معلوم است. ذات اقدس الهی به موسای کلیم و هارون(سلام الله علیهما) فرمود این کاری نیست که با سستی حلّ بشود: ﴿لاَ تَنِیَا فِی ذِکْرِی﴾،[4] این ﴿تَنِیَا﴾ از وَنی است «وَنی»؛ یعنی سستی. شما اگر بخواهید با فرعون درافتید، صِرف عصا کافی نیست، صِرف اژدها کافی نیست، یک استواری روحی می‌طلبد. نام الهی را با قدرت بردن می‌طلبد: ﴿لاَ تَنِیَا فِی ذِکْرِی﴾. وَهن و وَنی و امثال آن، سستی است. خود حضرت امیر فرمود من درباره دین خدا: «مَا عَلَیَّ ....‏ مِنْ إِدْهَانٍ‏ وَ لَا إِیهَان‏»؛[5] نه اهل روغن‌مالی‌ام، دُهن‌مالی‌ام که کارها را به آسان بگذرانم، نه اهل وهن و سستی‌ام. توهین یعنی نسبت به وهن دادن. فرمود من اگر جواب نامه تو را بدهم، رأی خودم را به سستی ـ معاذالله ـ نسبت دادم، این کار را نمی‌کنم، ولی مجبورم جواب تو را با این سبک بدهم و تخطئه هم به همین معناست. حضرت فرمود: اگر ضرورتی در کار نبود من جواب نامه تو را نمی‌دادم این مقامی که من به آن تکیه دادم به تو نمی‌رسد. تو شبیه کسی نیستی که خواب می‌بیند، بعد می‌بیند خبری نیست. کسی که خواب می‌بیند و بعد می‌بیند خبری نیست شبیه توست. چقدر این بیان و بنان بلند است! مثل اینکه بگویند تو شبیه کلب نیستی، کلب شبیه توست! تو شبیه عقرب نیستی، عقرب شبیه توست.

 خود حضرت فرمود: «إِنَّا لَأُمَرَاءُ الْکَلَام‏»؛[6] ما فرمانده کلّ سخن و فصاحت هستیم. سخن در اختیار ماست. این سخن در اختیار ماست نه یعنی ما فصیح هستیم بلیغ هستیم خوب حرف می‌زنیم، این را همه خوب می‌فهمند. فرمود ما فرمانده کلّ سخن هستیم؛ سخن در اختیار ماست. 25 سال نباید حرف بزنیم، حرف نمی‌زنیم. این معنای فرمانروایی سخن است. من اگر آن وقت‌ها حرف می‌زدم بعد از سقیفه، جز کشتار عمومی و رفتن دین چیزی دیگر نبود. اینکه فرمود: «إِنَّا لَأُمَرَاءُ الْکَلَام‏»؛ نه یعنی تنها «افصح الناس» هستیم، «ابلغ الناس» هستیم و امثال آن؛ یعنی ما فرمانده کلّ ادبیات هستیم. کجا حرف بزنیم، کجا حرف نزنیم، 25 سال حرف نزنیم، حالا هم که می‌خواهیم حرف بزنیم چگونه حرف بزنیم. «فِینَا تَنَشَّبَتْ‏ عُرُوقُهُ وَ عَلَیْنَا تَهَدَّلَتْ‏  غُصُونُه‏»؛[7] فرمود: درخت فصاحت از ماست، روی ما شاخه روییده، روی ما میوه می‌دهد، ما می‌دانیم چه وقت حرف بزنیم، ما می‌دانیم چه وقت ساکت باشیم. این صَمت از پنج اموری است که در سازندگی سعادت انسان سهم بسزایی دارد.

 حضرت فرمود: من برخی از نامه‌هایت را جواب نمی‌دهم به برخی از نامه‌هایت جواب می‌دهم. تو توقع داری که سمتی به تو برسد، این طور نیست. تو مثل کسی که هستی خواب می‌بینید به جاهایی رسیده و بعد وقتی بیدار شد می‌بیند خبری نیست. این بیان از ذات مقدس رسول خدا(علیه و علی آله آلاف التحیّة و الثناء) است که فرمود: «النّاسُ نِیامُ إذا مَاتُوا اِنْتَبَهُوا»؛[8] خیلی افراد مثل آدم خوابیده‌اند در فضای آرزوی خام به سر می‌برند در دوران احتضار و زمان مرگ می‌بینند که دستشان خالی است. آدمی که خواب می‌بیند خیال می‌کند که باغ و بوستان دارد وقتی بیدار شد می‌بیند خبری نیست؛ خیلی‌ها هم که به مقاماتی می‌رسند وقتی به آخر عمر می‌رسد می‌بیند خبری نیست. حضرت در این نامه فرمود: تو شبیه انسان خواب‌آلوده نیستی، تو شبیه انسان متحیّر و سرگردان نیستی، انسان خواب‌زده سرگردان شبیه توست؛ از بس تو در این کار اصالت داری.

چیزی از این نامه، مرحوم سید رضی کم نگذاشت؛ نامه مفصل هم نیست. اصل این نامه که هفتاد و سومین نامه است، آن سطر اوّل را سید رضی نقل نکرد، چون نامه‌هایی که حضرت امیر قبل از حکومت مرقوم می‌فرمودند، می‌نوشتند نامه‌ای است «مِنْ عَبدِاللَّهِ علیّ أمیرِ المُؤمِنین إلی کذا».[9] قبلاً هم به عرض شما رسید یک وقت سلمان(رضوان الله تعالی علیه) همسرش رحلت می‌کند، این قدر سلمان مورد علاقه حضرت بود که حضرت برای درگذشت همسرش نامه تسلیت می‌نویسد؛[10] آن علی! نامه‌ای هم در زمان خلافت خودش می‌نویسد. آن نامه با نامه قبلی فرق دارد؛ نامه‌ای که قبل از خلافت برای تسلیت درگذشت همسر سلمان می‌نویسد، می‌نویسد: «من عبدالله علی بن ابیطالب إلی سلمان الفارسی»؛ اما این نامه دوم که زمان خلافت می‌نویسد، می‌نویسد: «من عبدالله امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب الی کذا». این یک سطر را سید رضی نقل نکرد. اصل نامه این است: «من عبدالله امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام إلی کذا» نوشته: «اَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی عَلَی التَّرَدُّدِ فِی جَوَابِکَ وَ الِاسْتِمَاعِ إِلَى کِتَابِکَ»؛ من مردد هستم که جواب بدهم یا جواب ندهم. تردید مستحضرید غیر از شک است؛ شک مربوط به عقل نظری است که مسئول اندیشه است، تردید مربوط به عقل عملی است که متولی کار است. تردید یعنی تردید، شک یعنی شک، هیچ ارتباطی هم بین اینها نیست. مسئول تردید نیروی فعال درون است، مسئول شک نیروی علّام درون است. شک در مسائل علمی است که آیا این است یا نیست؟ تردید در این است که آیا بکنم یا نکنم؟ آن کسانی که نابینا هستند، در تعبیر قرآن کریم دارد: ﴿فَهُمْ فی‏ رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ﴾؛[11] در کارها از این طرف می‌روند می‌بینند بن‌بست است، از آن طرف می‌روند می‌بینند بن‌بست است. ممکن است در مصالحات و نوشته‌های ادبی و گفتار انسان مسامحه بکند و اینها را در کنار هم ذکر بکند، ولی تردید کار است، شک علم است. حضرت فرمود: من مردد هستم بنویسم ننویسم، جواب نامه را بدهم جواب نامه را ندهم! «فَإِنِّی عَلَی التَّرَدُّدِ فِی جَوَابِکَ وَ الِاسْتِمَاعِ إِلَی کِتَابِکَ»، چرا؟ «لَمُوَهِّنٌ رَأْیِی»؛ معمولاً «موهِنٌ» هم درست است، «ایهان» هم درست است؛ اما من اگر جواب نامه‌ات را بدهم، حرف‌هایت را گوش بدهم، رأی خودم را به وهن اسناد دادم، نسبت دادم. «تفسیق»؛ یعنی نسبت به فسق. توهین یعنی نسبت به وهن. فرمود: من خودم را به وهن منسوب کردم. «وَ مُخَطِّئٌ فِرَاسَتِی»؛ فراست خودم را تخطئه کردم؛ ولی مجبورم که جواب نامه‌ات را برابر مسائل عرفی بدهم و تمام نامه‌هایی که تو می‌نویسی به دنبال طمعی هستی که از من سمت می‌خواهی؛ «وَ إِنَّکَ إِذْ تُحَاوِلُنِی الْأُمُورَ وَ تُرَاجِعُنِی السُّطُورَ»؛ برای اینکه چیزی از من بگیری. مدام مرتّب سطر به سطر نامه می‌نویسی، مرتّب پیام می‌دهی که از من سمت بخواهی؛ ولی وضع تو این است: «کَالْمُسْتَثْقِلِ النَّائِمِ تَکْذِبُهُ أَحْلَامُهُ وَ الْمُتَحَیِّرِ الْقَائِمِ یَبْهَظُهُ مَقَامُهُ»؛ تو مثل آن انسان سنگین‌بار خوابیده‌ای که به خواب سنگین رفته است و چیزهایی را در عالم رؤیا می‌بیند و همه‌اش دروغ است و بعد هم که بیدار شد می‌بیند که دستش خالی است. این رؤیا دروغ می‌گوید، «تَکْذِبُهُ أَحْلَامُهُ وَ الْمُتَحَیِّرِ الْقَائِمِ یَبْهَظُهُ مَقَامُهُ»؛ یا متحیّر هستی، همین جا که ایستاده‌ای او را فشار می‌آورد تکذیب می‌کند می‌گوید اینجا جای تو نیست. تو مقامی می‌خواهی که برای تو نیست، تو سمتی می‌خواهی که برای تو نیست. تو مثل کسی هستی که «لَایَدْرِی أَلَهُمَا یَأْتِی أَمْ عَلَیْهِ»؛ تو اصلاً درباره سود و زیان خودت تشخیص نمی‌دهی. تو چیزهایی را می‌طلبی که نمی‌دانی به سود توست یا به ضرر توست! نامه‌هایی می‌نویسی که نمی‌دانی به سود توست یا به ضرر تو! «لَایَدْرِی أَلَهُمَا یَأْتِی أَمْ عَلَیْهِ».

بعد این جمله ادبی را دارد: «وَ لَسْتَ بِهِ»؛ تو مثل انسان سرگردان نیستی، تو مثل انسان متحیر نیستی، تو مثل انسان خوابیده نیستی، بلکه انسان سرگردان، انسان متحیّر، انسان خوابیده مثل توست؛ یعنی تو مشبّه به هستی! تو از هر متحیّری متحیّرتری! تو از هر مستثقل مستثقل‌تری! تو از هر سرگردان سرگردان‌تری! که آنها را باید به تو تشبیه کرد؛ چون مشبّهٌ‌به در وجه شبه، اقوای از مشبّه است. فرمود تو مثل خوابیده نیستی، خوابیده مثل توست! تو مثل سرگردان نیستی، سرگردان مثل توست. این را برخی از شرّاح دقیق نهج البلاغه توجه کردند. برخی از متأخرین همان طوری که در لبنان و غیر لبنان این کتاب را شرح کردند، گفتند تو شبیه این هستی؛ در حالی که حضرت می‌خواهد بگوید که او شبیه به توست؛ مثل اینکه بگوید تو شبیه کلب هستی، حضرت این را نمی‌خواهد بگوید، فرمود کلب شبیه توست. فرمود: «لَسْتَ بِهِ»؛ تو شبیه متحیّر و مستثقل نیستی، «غَیْرَ أَنَّهُ بِکَ شَبِیهٌ»؛ یک آدم خوابیده مستثقل متحیّر شبیه توست.

بعد فرمود: «وَ أُقْسِمُ بِاللَّهِ»؛ قَسم به خدا! «إِنَّهُ لَوْلَا بَعْضُ الِاسْتِبْقَاءِ لَوَصَلَتْ إِلَیْکَ مِنِّی قَوَارِعُ تَقْرَعُ الْعَظْمَ»؛ من باید بعضی از چیزها را نگه بدارم. وحدت مسلمین را، نظام اسلامی را، اینها را باید نگه بدارم. استبقاء کنم، طلب بقاء داشته باشم، نگهبان اینها باشم، نگهدار اینجا باشم، آن انسجام ملی را حفظ بکنم، اینها را باید حفظ بکنم. اگر نبود تو می‌دیدی از من چه به تو می‌رسد. هر جبهه‌ای که می‌گفتند علی بن ابیطالب حاضر است همه می‌لرزیدند. در یکی از جبهه‌های جنگ دست راست وجود مبارک حضرت امیر آسیب دید و این پرچم از دستش افتاد دیگران پرچم جبهه جنگ را بلند کردند، رسول خدا(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) فرمود: «فَضَعُوهُ فِی یَدِهِ الشِّمَال‏»؛[12] این پرچم را بگذارید به دست چپ علی. «فان شماله خَیر من أیمانکم»؛ دست چپ علی از دست راست شما بهتر است. «فَضَعُوهُ فِی یَدِهِ الشِّمَال‏»؛ بگذارید در دست چپ علی. این علی بود! فرمود اگر صحنه‌های دیگر نبود یک سلسله مسائل نبود، تو می‌دیدی که از من چه به تو می‌رسد. «لَوْلَا بَعْضُ الِاسْتِبْقَاءِ لَوَصَلَتْ إِلَیْکَ مِنِّی قَوَارِعُ تَقْرَعُ الْعَظْمَ»؛ استخوان را می‌کوبید. عرب به شخصیت‌هایی که دارای عظمت درونی‌اند می‌گویند عظیم. ما با اینکه در فارسی فرهنگ غنی داریم، هرگز به این لغات غنی و قوی عرب نمی‌رسد. ما یک بزرگی داریم! اما این را در جای کبیر هم مصرف می‌کنیم، در جای عظیم هم مصرف می‌کنیم؛ ولی عرب هرگز عظیم را به جای کبیر مصرف نمی‌کند، کبیر را به جای عظیم مصرف نمی‌کند. آن کسی که، آن خاندانی که، آن افرادی که ریشه دارند، استخوان‌دار هستند، از آنها به عظیم یاد می‌کنند. آنهایی که اعتلای دیگری دارند به کبیر یاد می‌کنند. فرمود حوادثی از من به تو می‌رسید که استخوان‌ها را خورد می‌کرد. «وَ [تَنْهَسُ‏] تَهْلِسُ اللَّحْمَ»؛ گوشت را آب می‌کرد، من همان علی هستم!

 «وَ اعْلَمْ أَنَّ الشَّیْطَانَ قَدْ ثَبَّطَکَ عَنْ أَنْ تُرَاجِعَ أَحْسَنَ أُمُورِکَ»؛ در قرآن کریم دو تا تثبیت ما داریم؛ یک عده در راه حَسَن، یک عده در راه قبیح. آنها که کار خیر می‌کنند، تعبیر قرآن کریم این است که ثواب‌هایی هم می‌برند که آثار فقهی دارد؛ حالا اگر زکات واجب بود که ثواب خاص خودش را دارد، صدقه مستحب بود ثواب مخصوص خودش را دارد، که این کار فقهی است که فقیه از آن یا وجوب می‌فهمد یا استحباب، ثواب را هم استفاده می‌کند. یک بحث اخلاقی است و آن این است که اگر کسی کار خیری در جامعه انجام داد، این ﴿تَثْبِیتَاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾؛[13] این کاری به مسئله فقه ندارد، این مسئله اخلاقی است. بارها به عرض شما رسید، اخلاق غیر از موعظه و سخنرانی است، اخلاق علمی است قوی‌تر و غنی‌تر و دقیق‌تر از فقه. اخلاق غیر از موعظه است. اخلاق طب است، آن موعظه بهداشت است. موعظه خیلی سواد نمی‌خواهد؛ کار بد نکنید بهشت بروید، این روایت این است، این روایت آن است؛ اما اخلاق این است که نفس را با تجرّد ثابت کند، قوای نفس را ثابت کند، چندین نیرو در درون انسان است ثابت کند، تجرّد آنها برزخی است یا عقلی، ثابت کند، روابط فرهنگی این قوا را با هم ثابت کند، چگونه می‌شود که وهم و خیال با عقلِ نظر درگیر می‌شوند و خروجی‌اش آن سیزده قسم مغالطات منطقی است این را بررسی کنند، چون جبهه جنگ است. اینکه فرمود از جبهه اصغر آمدید به جبهه اکبر می‌روید؛[14] در جبهه اکبر چه با چه می‌جنگد؟ تا قوا را انسان نشناسد، مسئول اندیشه را نشناسد، مسئول انگیزه را نشناسد، درگیری قوا را نشناسد، نفس مسوّله چیست، نفس لوّامه چیست، نفس امّاره چیست؛ اینها نه با بنای عقلا حلّ می‌شود نه با فهم عرف؛ اینها فنّ دقیقِ رقیقِ علمی اخلاق می‌خواهد.

در قرآن کریم دارد کسانی که ﴿یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ﴾، اینها جنّات دارند، درجات دارند، این حکم فقهی است این درست است، بهشت به اینها می‌دهیم کار ثوابی است؛ اما ﴿تَثْبِیتَاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾؛ یعنی هر کس که کار خیری انجام می‌دهد، محال است که به دیگری انجام بدهد. این سایه کار خیر است به دیگری انجام می‌دهد، ولی اصل کار این است. اگر این درخت می‌توانست از جای خود حرکت کند برود کنار این نهر، یک سطل آب بردارد به پای خود بریزد، این درخت به چه کسی خدمت کرده است؟ این آیه سوره مبارکه «بقره» این را می‌خواهد بگوید، می‌گوید هر کار خیری که انسان انجام می‌دهد، موقعیت خودش را تثبیت می‌کند، دیگر در حوادث نمی‌لغزد، دیگر مردّد نمی‌شود، دیگر نه با چهارتا تکریم و یا چهارتا توهین از جا در نمی‌رود. ﴿تَثْبِیتَاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾؛ آن وقت ثواب دارد کذا و کذا، آن ثواب داردش کار فقهی است. کار اخلاقی، خدمتی که انسان به نظام و جامعه و انقلاب کرد و می‌کند، این آبی است که پای ریشه درخت خود می‌ریزد. این آیه سوره مبارکه «اسراء» اصلش ﴿سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَی﴾[15] است، در آنجا این «لام» لامِ اختصاص است، فرمود: ﴿إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها﴾،[16] نه اینکه آن «لام» اوّل، «لام» انتفاع باشد، به قرینه مشاکله به جای «علی»، «لام» گفته باشد، خیر! یعنی عمل مخصوص عامل است. حالا اگر همین درخت از جا برمی‌خاست، یک سطل بنزین به پای خود می‌ریخت، این علیه خود اقدام می‌کرد. ﴿إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِکُمْ﴾ عمل برای عامل است. ﴿وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها﴾، چون «لام» برای اختصاص است. عمل مختص به عامل است. «بد روی بد آیدت جفّ القلم»[17] حرف بلند حکیم فردوسی این است:

اگر بار خار است خود کِشتهای ٭٭٭ وگر پرنیان است خود رشتهای[18]

محال است که عمل به دیگری برسد، سایه عمل به دیگری می‌رسد؛ حتی در مسئله قتل. اگر کسی دیگری را کُشت، چون «یَوْمُ الْمَظْلُومِ عَلَی الظَّالِمِ أَشَدُّ مِنْ یَوْمِ الظَّالِمِ عَلَی الْمَظْلُومِ»؛[19] مثل کسی است که در درون منزل خود، یک چیز فاضلاب و کَنیف بکَند که در تمام شبانه‌روز خودش در زحمت است، گاهی باد می‌وزد نسیم به رهگذر می‌رسد او را هم می‌رنجاند. عمل، هرگز از عامل جدا نیست.

در این بخش فرمود کسانی که انفاق می‌کنند: ﴿تَثْبِیتَاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾. یک تثبیت دیگری در قرآن هست که آن با «طاء» مؤلف است. فرمود اینها که به جبهه نمی‌رفتند، نظام الهی را، مؤمنین را، امت اسلامی را کمک نمی‌کردند، به اینها گفتند چون که تثبیت کرد شیطان اینها را، اینها را مثل میخکوب در خانه‌ها نگه داشت. این تثبیط که با «طاء» مؤلف است؛ یعنی از جای خود تکان نخوردن و با حرکت نکردن در راه خیر. این تثبیت که در اواخر سوره مبارکه «بقره» است؛ یعنی ثابت‌قدم بودن، نلرزیدن، «لَا تُحَرِّکُهُ الْعَوَاصِف»[20] و مانند آن است. این تثبیط که وجود مبارک حضرت امیر در نامه 73 دارد تثبیط با «طاء» مؤلف است؛ یعنی شیطان تو را در جای خود میخکوب کرده که اصلاً قیام نمی‌کنی، ﴿إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَی وَ فُرَادَی﴾[21] نیست. حرکت بکنی، حضور در جامعه پیدا بکنی، خدمت بکنی، نیست. «وَ اعْلَمْ أَنَّ الشَّیْطَانَ قَدْ ثَبَّطَکَ عَنْ أَنْ تُرَاجِعَ أَحْسَنَ أُمُورِکَ»، بروی به سراغ بهترین کار خود. تو که بسته‌ای، خودت را بستی! اینها که در دنیا بسته‌اند، این طور نیست که در جهنم آزاد باشند. ملاحظه بفرمایید درباره جهنم دارد که ﴿مُقَرَّنینَ فِی الْأَصْفادِ﴾;[22] آنجا هم با دست و پای زنجیری می‌سوزند، چون دست و پای خودشان را بستند و در سوره مبارکه «جن» هم فرمود بدانید ما از جنگل و امثال جنگل هیزم نیاوردیم، هیزم نمی‌آوریم، هیزم را اینها با خودشان می‌آورند: ﴿وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً﴾؛[23] حطب یعنی هیزم؛ یعنی این کسی که امروز دارد ظلم می‌کند فردا گُر می‌گیرد، همین آقا می‌شود هیزم: ﴿وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً﴾.

حضرت هم فرمود: تو آن ‌قدر خودت را بستی که اصلاً قدرت نداری حرکت کنی به احسن امورت برسی یا توبه کنی، «وَ اعْلَمْ أَنَّ الشَّیْطَانَ قَدْ ثَبَّطَکَ عَنْ أَنْ تُرَاجِعَ أَحْسَنَ أُمُورِکَ وَ تَأْذَنَ لِمَقَالِ نَصِیحَتِکَ»،[24] «تَأذَنَ» از سنخ إذن نیست، از سنخ أُذُن است؛ یعنی گوش به حرف ما بدهید. گوش نمی‌دهی! نه اینکه إذن داشته باشی. گوش نمی‌دهی، آن گوشت تو را بسته، چشمت را بسته. تثبیط کرده؛ یعنی تو را میخکوب کرده، قدرت حرکت نداری، أُذُن تو با ما نیست. در قرآن کریم فرمود: ﴿تَعِیَهَا أُذُنٌ وَاعِیَةٌ﴾، ما حرف‌ها را می‌گوییم گوش‌هایی که ظرف معارف الهی است، این می‌پذیرد. ﴿تَعِیَهَا﴾، «وعاء»؛ یعنی ظرف. ﴿تَعِیَهَا﴾ یعنی این ظرفیت را دارد و قبول می‌کند. ﴿تَعِیَهَا أُذُنٌ وَاعِیَةٌ﴾ که در ذیل این آیه نورانی، روایتی است که مصداق کاملش وجود مبارک حضرت امیر است[25] که دارد اینها أذُن واعیه است. اما فرمود که این گوش تو حرف ما را گوش نمی‌دهد، نمی‌شنود، برای اینکه شیطان تو را بست؛ یعنی مجاری ادراکی تو را بست. اینکه قرآن فرمود: ﴿صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ﴾،[26] نه اینکه اینها حرف نمی‌زنند، اینها خیلی حرف می‌زنند، خیلی چیز می‌شنوند؛ اما آنکه باید بشنوند و ببینند، آن نیست. الآن همین‌ها که در قیامت کور محشور می‌شوند که خدای سبحان فرمود: ﴿نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی﴾[27] اینها اولیا را نمی‌بینند، بهشت را نمی‌بینند، صحنه‌های فضیلت را نمی‌بینند، به خدا عرض می‌کند: ﴿رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنی‏ أَعْمی‏ وَ قَدْ کُنْتُ بَصیراً﴾؛[28] عرض می‌کند که ما که دنیا بودیم بصیر بودیم چرا ما را کور محشور کردی؟ خدا می‌فرماید ما تو را کور محشور نکردیم، ﴿کَذلِکَ﴾؛[29] یعنی ﴿کَذلِکَ﴾! هر طوری بودی همان طور هستی. در دنیا مسجد و حسینیه و حرم و مراکز مذهب را نمی‌دیدی، مراکز فساد را می‌دیدی! الآن هم همین است. الآن بهشت را نمی‌بینی، اولیا را نمی‌بینی، مؤمنین را نمی‌بینی؛ ولی جهنم را که می‌بینی. این جهنم را که ما به تو نشان دادیم: ﴿أَ فَسِحْرٌ هذَا أَمْ أَنتُمْ لاَ تُبْصِرُونَ﴾،[30] شما بالصّراحه می‌گویی: ﴿رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَ سَمِعْنَا﴾؛[31] پس کور نیستی. ما کاری نکردیم. ﴿کَذلِکَ﴾؛ یعنی ﴿کَذلِکَ﴾! هر گونه بودی ما همان گونه محشورت کردیم. این طور نیست که حالا ما چشمت را از تو گرفتیم. همین‌ها را قرآن می‌فرماید: ﴿صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَیَرْجِعُونَ﴾، این یعنی چه؟ اینها که همه حرف‌ها را می‌زنند، هر چه بخواهند می‌گویند! اینها حق نمی‌گویند حق نمی‌شنوند، باطل می‌گویند، باطل می‌شنوند، آخرت هم همین طور هستند. این ﴿کَذلِکَ﴾ نشان می‌دهد هر طوری که بودی ما همان طور محشورت کردیم، این طور نبود که تو واقعاً دنیا بصیر باشد ما تو را کور محشور کرده باشیم. در دنیا معارف دین، حرم، مسجد، حسینیه، قرآن، عترت، اینها را نمی‌دید، مراکز فساد و زیرزمین و آنها را می‌دیدی، الآن هم همان طور است. الآن می‌بریم آنجا نزدیک جهنم، می‌گوییم: ﴿أَ فَسِحْرٌ هذَا أَمْ أَنتُمْ لاَ تُبْصِرُونَ﴾، شما هم بالصّراحه می‌گویید: ﴿رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَ سَمِعْنَا﴾ که امیدواریم ذات اقدس الهی به برکت قرآن و عترت، آن بینایی را به همه پیروان عترت و قرآن عطا بکند.

من مجدّداً مقدم شما را گرامی می‌دارم. مقدم علما، فضلا، طلاب، دانشجویان و اندیشمندان، اساتید را محترم می‌شماریم. از ذات اقدس الهی مسئلت می‌کنیم به همه شما علم صائب و عمل صالح مرحمت بفرماید.

پروردگارا! نظام ما را، رهبر ما را، مراجع ما را، دولت و ملّت و مملکت ما را، حوزه و دانشگاه و ملّت و بازار و بازاریان و تولید و اشتغال ما را در سایه لطف ولیّ‌ات پربرکت بفرما!

روح مطهّر امام راحل و شهدا را با اولیای الهی محشور بفرما!

مدافعین سرزمین‌های اسلامی ایران و عراق و سوریه و یمن و هر جایی که هستند مشمول دعای ویژه ولیّ‌ات بفرما!

روح مطهر بنیان‌گذار را از همه ما راضی بفرما!

خطرات سلفی و تکفیری و داعشی را به استکبار و صهیونیسم برگردان!

قدس شریف را همانند کعبه معزّز بدار! و خطر اسراییلی‌ها را به خود آنها برگردان!

مشکلات اقتصاد و ازدواج جوان‌ها را در سایه لطف و دعای ولیّ‌ات حلّ بفرما!

این ادعیه را در حق همه مؤمنین مستجاب بفرما!

«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»



[1]. نهج البلاغة (للصبحی صالح)، خطبه193.

2. نهج البلاغة (للصبحی صالح)، خطبه3.

3.نهج البلاغة (للصبحی صالح)، خطبه220.

[4] . سوره طه، آیه42.

[5] . نهج البلاغة (للصبحی صالح)، خطبه24؛ «وَ لَعَمْرِی مَا عَلَیَّ مِنْ قِتَالِ مَنْ خَالَفَ الْحَقَّ وَ خَابَطَ الْغَیَ‏ مِنْ إِدْهَانٍ‏ وَ لَا إِیهَان‏».

[6] . نهج البلاغة (للصبحی صالح)، حکمت233.

[7] . نهج البلاغة (للصبحی صالح)، حکمت233.

[8]. مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج‏8، ص293.

[9] . مکاتیب الأئمة علیهم السلام، ج‏2، ص67.

[10] . موسوعة الکلمة، ج‏4، ص367.

[11]. سوره توبه، آیه45.

[12]. مناقب آل أبی طالب علیهم السلام(لابن شهرآشوب)، ج‏3، ص299.

[13] . سوره بقره، آیه265.

[14] . الکافی(ط ـ الإسلامیة)،ج5، ص12؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ النَّبِیَّ ص بَعَثَ بِسَرِیَّةٍ فَلَمَّا رَجَعُوا قَالَ مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِیَ الْجِهَادُ الْأَکْبَرُ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ ص وَ مَا الْجِهَادُ الْأَکْبَرُ قَالَ جِهَادُ النَّفْس‏».

[15]. سوره اسراء، آیه1.

[16]. سوره اسراء، آیه7.

[17]. مثنوی معنوی، مولوی، دفتر پنجم، بخش135. «کژ روی جف القلم کژ آیدت ٭٭٭ راستی آری سعادت زایدت».

[18]. شاهنامه فردوسی, فریدون, بخش20.

[19]. نهج البلاغة(للصبحی صالح)، حکمت241.

[20]. الکافی (ط ـ الإسلامیة)، ج1، ص455.

[21] .سوره سبأ، آیه46.

[22]. سوره ابراهیم، آیه49؛ سوره ص، آیه38.

[23]. سوره جن، آیه15.

[24] . نهج البلاغة(للصبحی صالح)، نامه273.

[25] . مسائل علی بن جعفر و مستدرکاتها، ص330؛ «جَاءَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَی عَلِیٍّ ع وَ هُوَ فِی مَنْزِلِهِ فَقَالَ یَا عَلِیُّ نَزَلَتْ عَلَیَّ اللَّیْلَةَ هَذِهِ الْآیَةُ وَ تَعِیَها أُذُنٌ واعِیَةٌ  وَ إِنِّی سَأَلْتُ رَبِّی أَنْ یَجْعَلَهَا أُذُنَکَ اللَّهُمَّ اجْعَلْهَا أُذُنَ عَلِیٍّ فَفَعَل‏».

[26] . سوره بقره، آیه 18 و 171.

[27]. سوره طه، آیه124.

[28]. سوره طه، آیه125.

[29]. سوره طه، آیه126.

[30] .سوره طور، آیه15.

[31]. سوره سجده، آیه12.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۶ ، ۰۰:۳۰
علی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۶ ، ۰۰:۱۹
علی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۶ ، ۲۱:۳۸
علی