اونطوری که یادمه قبلنا درمورد دیدن عکسای مثلا اینستاگرام یه توضیحاتی دادیم که مثلا برای خودت عکس رو توضیح بده که مثلا اون گوشه کفشه و گزارشگر بشو و روی جزییات عکس توضیح بده یا بگو اون گوشه کفشه اونجا میله هست یا گفتیم دیدن عکس برای تازه کارا خعلی بهتر از خل و چلایی هست مثل من که نوشته ها اثر تخریبی داره استدلالشون ممکنه غلط باشه تاثیر بد بزاره ولی عکس راحتر هضم میشه و منم تو صفحه ی فیس بوک بودم که عکسامو آپلود کنم و اینا که اولش هوس کردم عکسای دوستامو نگاه کنم و منم کسانی که اد کردم بیشتر آسیایی ها مثل نمیدونم مالزی و اندونزی و اینا بوده و هستش هنوز و رفیق خاصی در فیس بوک ندارم فی الواقع زیاد هم سر نمیزنم شاید ماهی دو سه بار خلاصه یه نکته ای به ذهنمون خورد موقع دیدن عکس که جای تفکر داره و اون اینه که شما که فردی رو در عکس مشاهده میکنی خوبه که تصور کنی که فردی که تو عکسه اگر شما بودی چی؟ بعد جای شکر داره نمیدونم جای هزارتا چیز ممکنه داشته باشه مثلا طرف پیر و بدریخت باشه خوب آدم عوض میشه به خدا رجوع میکنه این دستور در اسلام هست که میگه هرچی برای خودت میپسندی برای دیگران بپسند یا شاید میگه خودت رو جای دیگران بزار و احساس داشته باش البته ممکنه طرف پولدار باشه قشنگ باشه ولی بازم ما امتیازاتی ممکنه بیشتر داشته باشیم که توجه نداریم من خودم داشتم یک زن میانسال رو میدیدم تو عکس که خعلی بدم اومد وقتی رفتم خودمو جاش گذاشتم که نه زیبایی نه عشقی همش کار کنی و کسی هم نباشه و دوست نداشته باشه و زجر کشیده خوب آدم میگه خدایا شکرت دیگه! البته دید من برای این عکس اینطوری بود در ظاهر ماجزا ممکنه هزاران برتری داشته باشه دنیا است دیگه همین دید خودم رو میتونم وقتی بجاش باشم عوض کنم میتونم یه طوری دیگه فکر کنم اینا همش جای کار داره میتونم اصلا سطح دید و توقعاتم رو بالا ببرم پایین بیارم وقتی که عکسی رو میبینم و خودم رو جای اون فرد میزارم البته نباید در عکس های زشت اینکارارو کردا خطرناکه بلکه مثبت باشیم آقا مثبت فکر کنیم! لذا این تکنیک که خودم رو بجای افرادی که تو عکس هست بزارم این خعلی جای کار داره و روی آدم تاثیر داره و توقعاتش ممکنه عوض بشه ممکنه یه آدم دیگه بشه ممکنه چیزی یاد بگیره من خودم وقتی عکس میگیرم از خودم اصلا مدلی در ذهنم نیست شاید چند تا عکس بوده خوب این بده این نشان ازتفکر پایین خودمه یعنی میگم تو همه ی زمینه ها میشه از این روش استفاده کرد دیگه و یادگرفت که من خودم در شرایط طرف چیکار میکردم چطور باشم و آدم میره تو فکر دیگه! آخه شما به این جنایات و تجاوزات و کودک کشی های سوریه عراق و یمن رو نگاهی بکنیم هیچ احساسی گاها ولی حاظر نیستیم 5 دقیقه بجاشون باشیم! خوب بر سر ما هم میاره خدا اگه به دادشون نرسیم لااقل حقگو باشیم یه دفاع لسانی کنیم یه دعا و یا لعنتی چیزی خدا میدونه چقدر سخته پدری مادری پسر دسته گل و عزیز تر از جان خودش رو با دستانش بفرسته به جنگ و بچه ی پاکش شهید بشه صبر عظیمی میخاد حاظر نیستیم حتی بهشون و شرایطشون فکرکنیم!!! حقا که اجرشون با خداست!
ما متاسفانه یه بحثی کردیم که هتاکیم به ناموس امام زمان (عج) و زن نداریم حقیقت اینه که زیادی خودمونی شدیم و چون میترسم که از دستش بدم این ناموسان رو و زنان رو یا بی بهره بمونم از لطفشون باز میگیم که درست بشه و اون اینه که آقا زن اگه اومد زوی ذهن جوانی غیر متخصص میگه اگه اومد تو ذهنت حق داری گناه کنی اگر روی ذهن من مثلا نیان خووب دچار مشکل روانی میشم لذا راه و چاره رو ما گفتیم که اولا خودارضایی نکنیم که هتاک میشیم دوما برای اون زن دعا کن مثلا بگو خدایا ارضاش کن لذا یه ماده ای به غیر از منی برای آرایش صورت مثلا بیرون میاد اگر خدایی باشی و این زن هم چون خدایی و مومنی همراته ار دور و شایدم جن و پری باشه لذا معشوقت رو از دست نده این زن از تمام خوشی ها و وقتش گذشته لذا دعا کن که ارضا بشه شاید اون این لذتی که دعات میگیره رو هم نخواد ولی نکته اینه که خودت راحت میشی لذا از راه دور اگر لیاقت داشته باشیم دو طرف زن میاد و فدایی همیم اینه که اگر توجه به من نکنن این زنان من اشتباه میرم بلخره نفسه نمیگم حتما باید با زنی خودمونی بشیم شما نگاه کنید این روانشناسان و پزشکان که زن ها میان پیششون خعلی مورد لطف الهی ای قرار میگرند که دست خودشونم نیست حالا به گمراهیشون کار ندارم میگم اگز زنی رو از نزذیک ببینی ممکنه فتنه بشه حتی دختر اگر دختری رو به چهره اش نگاه کنی یا زنی یا نشانه ای از زن داشته باشی این زن که ولت نمیکنه مخصوصا اگر دلسوز یا حالا زیبا باشی توی دلش جا باز میکنه مخصوصا دختران خعلی زود گول میخورن و دل میدن لذا همین نکته رو میگیم که دعاش کن که خدایا بخق مخمد و آل مخمد ارضاش کن میبینی خودت داری چیز میشی چون ما اسیریم یه دعایی هم یکنیم اگر زن قوی باشه میخواد تمام فکرامون رو از پیش میدونه نه اینکه ما کند فکریم بلکه اون قوی هست و نیات مارو میدونه ولی ممکنه در نوجوانی که اصلا نوجوان نباید فکر جنسی بکنه خودش رو این زنان نشان نمیدن بهش ولی در جوانی اگر نشان نده خوب ما هر زنی دیدیم و دختری میخوایم بهش تجاوز کنیم یا زود دلمون میره دیگه زود گول میخوریم منم مشکل دارمم نمیتونم ازدواج کنم و مشکل عالب جوان هاست و مثل سابق هم اون منی ای که اگه بیرون بیاد نمیاد یعنی نبایدم بیاد ولی خدای نکرده گناه بکنم میبینم مثل سابق داغون نمیشم و هم ماده ی منی خاصی وجود نداره به خاطر قرص ها و بسته شدم و نمیدونم اول دوباره سالم میشم و دوما اصلا وقتی منی من جهشی بیرون نیاد امیدوارم مسخره نکنید غسل لازمه یا نه طبق رساله ولی ختما گناهی سر بزنه غسل میکنم و توجیه نمیدم اشتباه و ندانم کاریم رو ولی خوب با گناه هرکس تغییر و ذلیل میشه و ارتیاط اون زن ممکنه از طرف خودم لااقل خراب بشه چون دیگه دل الهی نیست و تنزیل رتبه پیدا میکنم! ما قبلانا که قرص میخوردم و شهوتم خراب نبود یعنی بود ولی خودم شهوت داشتم و خراب بودم قبل از هجده سالگی یادمه فقط کافی بود زنی رو بخوام و منم همش از فیلتر برای زنان خارجی گناه میکردم ولی الان خودم با پای خودم چه بخوام چه نخوام یعنی اصلا قوی هم نیستم ممکنه اگر شهوتم رو به راه نباشه غمزده بشم ولی داستان من و این زنان مومن محبتی شده و دوستشون دارم و اونا هم خیرخواه منن لذا تو رختخواب هم میخوان خوش باشم ولی دیگه مثل سابق نیست که حتما زنی رو بخوام با زور بهش فکر بد کنم و بعدش خدا دلش بسوزه و همه رو سکسی کنه نه اینطوری نیست دیگه خرابکار نیستم!دیگه صادقانه همه چیرو گفتم امیدوارم مسخره مون نکنید! لذا ریدن تو زندگانیمون و اگه همراهیمون کنین و حالا درسته گناه سرمیزنه بله ما بلخره یه روزی به قدرت میرسم دلم نمیخواد از الان سر کسی رو بزنم ولی خوب گناه هم زیاد برای خودم پیش اومده باید جبران کنند فی الواقع و درست کنن الان میخوان مارو محکوم کنند و ظلم میکنن که آقا شما روی ذهن منی در صورتیکه ما گفتیم اینطور نیست که عاشق زنی بشیم به این راحتی اگه ادعا داری که درمورد تو فکر جنسی کردم و میکنم خوب پست بعدی من رو باید بتونی از الان بگی لذا محکوم میکنن زندگیمون رو خراب میکنن بعد انتظار دارن سرشون رونزنیم نمیشه که ما از الان داریم میترسم که یه روزی اینکارو بکنم و سرشون رو بزنم لذا باید برگرده توبه کنه که این همه همین الان به ما ظلم کرده و زندگیمون رو خراب و دست برنداشته پیش از موقعی که دیگه کاری نشه کرد! راستی گفتیم بحث کنید ولی از این موضوع اعتقادی نیست!!
ما متاسفانه ی یه شکست یا تضعیفی که خوردیم شکست جنگ اعتقادی است به این معنا نیست که اعتقاد همه و من درسته بلکه بحث و جدل هست ما قبلا دو کلوم از امام حسین مینوشتیم بیست کلوم بالاتر بحث میشد بعد من که درس نخوندم یه بحث عجیب میکنم هیچکه بالاتر حتی پایینترش رو نمیاره قبلا اگر درمورد رهبری صحبت میشد جرم بود و بدم هست ولی الان بی تفاوت در بحث های ما شدند قبلا نمیگم خوب بود بلکه جنگ بدی هم بود و خرابمون کردند و کشتنمون تا یه بحثی بشه ولی بحث اینه که ما یک زاویه و دوزاویه میبینیم رو دستمون کسی بلند نمیشه خوب باید گروه باشن مومنان باید اگه ما بحثی انداختیم تو دل جوان جواب بدن به شبهات و باید قدرت داشته باشن که ما اگه اشتباه کردیم تا ثریا میشکه البته من احتیاط میکنم ولی میترسم و اصلا روزیم نمیشه که درمورد بحث های امام حسینی و اعتقادی بیشتر برسم و ایمان ضعیف شده خبرگان بحث نمیکنند و گفتیم بگیم بده الان یه آژادی هست که راحت میرن تو صفخات بزرگان فحش میدن بلخره باید یه قدرتی نظارتی باشه باید یه بحث هایی بشه وقتی این همه پرونده ی قضایی داریم اصلا وقت هم نمیکنن یعنی میگم اگر بخوایم دوباره فرهنگ دینی رو احیا کنیم باز جنگ هست شما نمیتونی با خیال راحت بخوابی و بگی ما قوی هستیم و راه هارو سد و سانسور و فیلتر میکنیم بلکه مجلس خبرگان نباید قدرت داشته باشه رهبر عزیمون رو عزل کنه اصلا و باید مثل زمان پیغمبر و علی علیهم السلام طوری بشه که با منتخب امام زمان(عج) بیعت کنیم هممون یعنی آبرو و جانمون در دست رهبری باید باشه و بحث زیاده بلکه جنگ پیش میاد در جامعه ی دینی که شبهه وجود داره حتی وسوسه میشیم وسواسی شیطانی شدن عمده شکست ما بوده که نمیزارن مجالس دین بپا بشه و میترسن فتنه بشه چون جوان ها زود دل میبندن زود باور میکنن و قدرت تشخیص ندارن ولی الان فضای مجاز که گفتن که مجازی هم نیست حقیقی دارن دین مارو میبرند اینا مخ چوان هارو گرفته لذا ما هم احتیاط میکنیم ولی باز قوی نیستیم که یکی زورش بیشتر برسه قوی تر از ما متخصص بحث کنه به طوری که تخصص داره به طوریکه صداش بیتشر از چرندیات امثال ما برسه و تثیبت بکنه بر همگان و راه درستر رو نشون بده قوی تر از اختیار م و راه غلط مارو رسوا کنه اگر خیرخواه اسلام و دین و ماست اگر متخصص هست! لذا اینجا بحث تخصص هست بلکه هر روحانی ای اگر استاد نداشته باشه یا استاد نباشه هممون رو تخریب میکنه اصلا پس مراقبت لازمه! ببین دل جوان های ما پاکه گرچه جاهل باشن با خدا جنگ و دعوا ندارن لذا در جاهایی که تمرکزشونه باید جوان پسند کار بشه وگرنه اگر ولمون کنند بده! ما میگیم اولا اگر یه هنرمندی یک چرت و پرت هنرمندانه ی زیبای حتی سکسی بگه همینطور میپیچه همه جا بلکه ما دوما میگیم که بحث و جدل باید راهش باز باشه که جوان ها بشینن بحث کنن من نمیگم که روی کارهای ما کار نمیشه بلکه بهتر از کذشته هم هست میگیم جوان که بحث کنه خودش در میدان نیست! وگرنه بله ما یه بحث هایی که اعتقادی نیست میکنیم میبینیم که هفتجا پیچیده ولی در مباحث دین شوخی نیست سیاسی نیست بلکه درونی و ایمانی است باید خدا تزریق کنه باید جوان دل بده! لذا همش ناموسی نیست بلکه غیرت دینی جوانان هم داره کم میشه که یه بخش اعظمش از سیاست های غلط مسولین و زووسا هست! امیدوارم هرچه زودتر محرمی بیاد و هممون تغییر کنیم!!!
متاسفانه شما و ما وخامت اوضاع چه حضرت حسین(ع) چه الان که دارم شخصا به ناموس حضرت(عج) خیانت میکنم در ذهن رو شما درک نمیکنید اونا به اسم اسلام امام حسین (ع) رو شهید کردند ولی چرا اسلام رو نگه نداشتند یعنی حتی یزید ملعون طمع داشت به حضرت زینب همه شون طمع داشتند چون حضرت زیبا بودند یعنی اون ها اسلام رو یعنی ظاهر اسلام رو هم نگه نداشتند در صورتیکه وقتی امام حسین رو میکشتند میگفتن یا الله میگفتن الله اکبر ولی حضرت زینب رو که اسیر کردند معجر و روسریش رو هم کشیدند بعد شما میگی امام زمان بیاد تا زنش رو تا ناموس رو شما چطور میخوای نگه داری همین الان من زنان مومن و استاد رو بهش طمع دارم که امام زمانی هست دلم میخاد بهش فکر جنسی کنم بس که قوی اند و اون ها حتی حاظرن به خاطر که زن ندارم و مجردم بهم فکر کنن و من خیانت میکنم یعنی زبده ترین افراد در این آزمایش های ناموسی امام زمان شکست میخورن جامعه میپاشه به زنان حمله میکنند به مومنان زن حمله میکنند اگه امام زمان بیاد الان دیگه دینی نمیمونه یعنی خضرت میجنگه با یه عده ولی خیانت درون که به سادگی نمیشه باهاش جنگید خود حضرت هم زیباست یعنی زیبایی ما باید به جایی برسه که حضرت رو دیدند گناه نکنن خدایی نکرده و باید اگه ما زیباییم رو تحمل کنند تازه اگر تحمل هم بکنند ما تحمل نداریم زنان امام زمان رو خیانت نکنیم ببنید قضیه ناموسیه ما میریم در خلوت گناه میکنیم لذا جمع مومنان ریخته بهم از کارای ما و نورانیت در جاهایی زیاد میشه در نقاطی کم که این همه جنگ داریم اینا داره به اینکه جامعه امام زمانی بشه نزدیک میشه و پیشرفت کردیم و نور هارو دادیم جنگ سوریه رو نگاه کنید علنا دارن تجاوز میکنن به اسم اسلام و دولت اسلامیه اگر ما رهبر نداشتیم و حمایت ایشان و خدایی نبودیم بدتر از سوریه بودیم یعنی با چنگ و دندان این جکومت به ظاهر اسلام رو نگه داشتیم که ممکنه دروتمون فساد هم باشه زن ندارن شوهر ندارن ولی دیگه چرا اینا که ازدواج کردند؟!!! حضرت امام سجاد در بزم شام به یزید گفتن تو ناموس خودت رو در پرده نگه میداری بعد ناموس پیامبر رو با این وضع! یعنی حتی اونا سیاست داشتند ولی وقتی به زینب (س) رو رسیدند از بس زیبا بود سیاست باطنیشون بر ملا شد که فاسدند وگرنه اسلامی رو ظاهری مثل بابای ملعونش یعنی معاویه لعنه الله مثل این ملعون یه ظاهری رو لااقل جلوی مردم نگه میداشت این یزید خعلی مکار تر از باباش بوده ولی وقتی به زینب میرسه دیگه بر ملا میشه دیگه برهمگان ظاهر و باطن کثیفش ما هم در مقابل حضرت زینب اگه بودیم همینه وضع با اون شرایط که زبده ترین افراد موشکافی میشن مگه کسی میتونه جزء یاران امام حسین باشه راهش نمیدند!
آقا ما جدیدا به تبعیت از کارای بابام یه غلطی میکنم و دارم جاشو پر میکنم یه غلط دیگری هم با بابام میکنم که صحبت نمیکنم و فقط دست میدم بهش و میرم میرسم به کارام و کاری باهاش ندارم و هم صحبتش نمیشم چون میدونم اولش نرمه بعد میاد رو مخم دیونه م میکنه بابام مثلا وقتی تو این خونه ی سازمانی اومده بودیم یه مرتبه اولش گفتم بابا اجازه میدی فیلم بگیرم توی اتاق خودم؟!!!میخواستم باهاش خوشرفتاری کنم و بزرگش بعد دیگه رو سرم سوار شد که اینجا خونه ی سازمانی هست نمیدونم من دیگه رئیس مخابرات شدم مثل یک روحانی ام و انقدر جر و بحث کرد و تو سر خودش زد حالا منو اینجا آورده بود برای همینکاراها ولی اوقاتم رو تلخ کرد و محکومم کرد که بخوام با دوربین فیلم بگیرم تو خونه!! و اما مامانم مامانم هم شما مستحضرید اینجا تو خونه فتنه هست جمع شدن که اختلاف درست کنن و ساده نباش شما وقتی توی فتنه ی خانوادگی احترام به مادر بزاری و با ادب باشی اولا به خاطر این احترام و نرمی حسادتشون میشه و هم حمله ور میشن یعنی اوضاع بدتر میشه اگر نرم و خوشرفتار باشیم لذا الان دیگه بهش گیر میدم حرف بزنه میگم تو چیکار داری یا میگم تو خعلی ظالمی ولی از ته قلب نمیگم نکته ای که میخواستم بگم همینه وقتی خدا میگه به پدر و مادر اوف نکنید اوف یه چیزی است که از ته قلبه و درونی است و از روی کینه و غضبه ولی ما میبینیم فتنه هست حسادت وحملات زیاده الکی فیلم بازی میکنم و گیرهای الکی نه از ته قلب بلکه حالا الکی قهر میکنیم الکی مثلا غذا سر سفره نمیام قهر میکنیم بعد حال مادرم هم بهتر میشه یا وقتی قرص روان میده میگم زهر توشه و فیلم بازی میکنم گریه میکنم یا گیر های الکی میدم میگم تو چقدر ظالمی این رفتارهارو باید مسولین بلد باشن که توی خفقان گیر کرده ایم باید الکی فیلم بازی کرد و جلوی مردم و شیاطین نمیشه خوشرفتاری و مهربانانه بود بله ما از ته قلب خوبیم ولی زن و مرد دعوا کنند و ابلهان باور! اصلا اوضاع برمیگرده اگه الکی دعوا کنیم و فضایی که علیه ما بود صاف میشه اصلا شیاطین و روانشناس توی خونه ی ما چیکار میکنه اصلا الکی الکی ما خشمگین بشیم و دعوا کنیم خدا کاری میکنه که شیاطین ضربه بخورن و بهانه ی ضربه ی الهی و یاوری فرشته ها هست و همه ی تقصیر بر دوش بیگانگان میافته که در خارج از خونه اند لذا باید بهانه ی الهی داشت وگرنه اگر همش بخوای مهربان باشی روانشناس یه ایراد دیگه میگره و چون غضب الکی نداری میاد رو سرت سوار میشه ولی اگر الکی حتی دعوا کنی فرشته ها شرش رو میاندازن بر کول بیگانگان وگرنه ها همه چیز خوبه؟ همه ی دستگاه ها خیر خواه مان؟ نه بلکه حسادت هم میکنن یعنی یک تیری است که از همه ی جهات خوبه و فیلمی است که پیوند خانوادگی رو زیاد و باعث میشه منکه با مادرم حرف میزنم اینطور نباشه که با یک گروه زیادی که رو مخ مادرمند دوست باشم بلکه مادر خودمه میخوام الکی دعوا باهاش کنم حتی زن خودمه میخوام کتکش بزنم الکی نه که پشت سرمون یه عده مدافع باشن که تامهربون شدیم سواستفاده کنن لذا گفتم از بابام یاد گرفتم و وقتی هم نوجوان و بچه بودم زیادی دعوا میکردم ولی دعوای متواضعانه الان چون بابام رئیس کل مخابرات جهرم شده دیگه به مامانم گیر نمیده و من جاشو پر کردم!!تو باید با مادرت باشی نه با دیگران کما اینکه که الکی اینکارا بکنی پیوندت قوی میشه!
متاسفانه من تا حالا جایی ندیذه ام که چیزایی که با جشم میبنم رو انسانی ببینه مثلا روی تلوزیون بیافته و تکنولوژی قوی ای میخواد که شاید از طریق جن هم باشه ولی بزرگان و عرفا متناسب با حال و آموزش و خدایی بودن میتوانند چیزایی که ما ببینیم با چشم رو ببینند لذا یا اینجا در این مساله ما شیطانی شدیم و با جن ها طرفیم یا انسان ها مرده روحشون همچنین ملائکه هستند که ما حس میکنیم هرچی با چشم دیده میشود رو اینا هم میبینند از طریق چشممون که حالا یا شیطانی است یا ملکوتی که حالا چون من تخصص ندارم ولی خوب حس میکنم چیزی بیشتر از این نمیگم یعنی نمیدانم هم ولی سیستم جاسوس منش ما ارتباط دارن هم یه بخشیشون از طریق جن هم میتونه توسط ملکوت باشه خوب بلخره در همین حد که بعضی از انسان های زنده انقدر شیطانی و ملکوتی هستن که درونشون جام جم دارن یعنی دوربین گذاشته ان بالای سر من فرضا و یه عده از راه دور با ارتباطی که در دلشون هست این انسان های زنده چک میکنن که تمام حرکات و مرض ها و افکار و نیات مارو از راه دور میفهمند کما اینکه ما خودمون هم نفهمیم مامور انسانی زنده هم داریم ولی گفتم مردگان هم هستند و مردگان قوی ترند و اختیار بیشتر دارن بعد ما حس میکنیم اینا زنده اند ولی گفتم انسان های قوی از راه دور تماما مارو میتونن کنترل کنند یا شیطانی یا ملکوتی که اگه بخوایم خارج بشیم از موضوعه مقدمه اینه که ما اسیر هستیم یه عده آموزش دیدن رو مخ ما باشن و بحث امنیتی پیش میاد ولی مثلا اگر بچه ای پدر و مادرش بهش توجه نکنند خوب بچه پریشان میشه ما هم اگه مورد توجه ماموران نباشیم حالا خودمون هم نمیدونیم این انس قوی کیه و جن ها هم مردم اند دیگه یعنی عقل و هوش دارن مثل ما انسان ها پرونده دارن یعنی موقعی ممکنه من دل به اجنه دادم بعد خوب اونا هم دم و دستگاه دارن با مردم عادی فرقی نمیکنن که حالا بفهمه یا نفهمه من چیکار میکنم لذا در این اسارت اگه بهم توجه نشه خوب ناراحت میشم اگرم بهم توجه بشه اسیر میشم و طوری که دلم میخاد یعنی دل اون انس یا جن قوی میخوام مورد توجه ش باشم و خودمم نمیدونم حال خودم رو و هم اون مامور قوی رو ممکنه اصلا نشناخته باشم ولی گفتیم اینا باید 100% فکر منو بدونن و کنترل کنن یعنی الان که من نوشتم این مطلب رو دارم تایپ میکنم اینا مسئولیت دارن باید از قبل بدونن یا اونقدر قوی است که بهم کمک داره میده خودمم نمیدونم که شهدا باید یاری بدن این اصله لذا وقت گذاشتن روی ما یعنی اسارت مامور ذالکه لذا اسیر میشیم ما دیگه آزادی نداریم هر خبری رو نمیشه خواند هر سایت خوبی نمیشه رفت نمیشه خعلی کارها کرد که حالا قرصم خورده ایم ولی باز تجمع میشه جون بحث و کار ما امنیتی است و میکشد به خارج صحبت های ما لذا دلمون میگیره حتی از خدا دور میشیم اگر وابستگی طرف گیرم عاشقی هم باشه ما اسیر میشیم لذا همشم رحمانی نیست بلکه یک جن شیطان معمولی هم میتونه بفهمه ما چی فکر میکنیم و اینجا ما الکی الکی چون دستگاه هارو بازی داده ایم مورد توجه خاص یک عده مامور وموکل قوی میشیم درصورتیکه یه آدم معمولی هم هستیم که یاوری شده و ممکنه الکی گنده بشیم یا یه موقعی منزوی بشیم و دلمون بگیره لذا حق بدین که ما درمورد میریتاریستی کردن موضوع و جنگ افکار و فرار از اسارت چندین و دهها تکنیک گفتیم چون در قاموس خداوند اسارت ما نیست بلکه آزادی است ولی چون اسیر شدیم کما اینکه دوستم دارن عاشقند همینکه روی من از راه دور تمرکز بشه یعنی اسارت و کار شیطانی لذا یه روش خوب برای خارج شدن اینه که کتاب بخونیم مثلا من پست قبلی مامورا ریختن رو سرم و کنترل میکنن چی میفهمم و میخونم و نگاه میکنم و گوش میدم لذا وقتی از روی نوشته و کتاب بخونیم اینا بدشون میاد نمیگم حتما جن و شیطان بدش اومده بلکه ماموران هم ذلیل میشن و میخوان صد در صد منو که وبلاگ مینویسم رو کنترل کنن که ما نخبگان اینجا جنگ داریم یعنی همش ملکوتی نیست وقتی دستگاه مخ خوانی رسما در کشور و وزارت ماموران گمنام هست اینجا همش ملکوتی نیست اینا پول گرفتن تا منو کنترل یا به راه راست بیارن لذا وقتی من اسیرشون نباشم محبت اونا نسبت به من کم میشه و من افسرده میشم و هرچی هم ذکر بگم فایده نداره نمیشه خارج شد از دستشون چون قوی اند بعد روش های مختلف امتحان میکنیم تا حرف دلمون بدستشون نرسه باز نمیشه لذا تکنیک اینه که کتاب بخونی و چه فشار بدی روشون میاد که کتاب بخونی حالا داریم کتاب میخونیم هیچی نمیفهمیم خوب از اول بخون اینا هرچی تو بفهمی اینا از قبل مامورا میفهمند مثلا ما میگفتیم قرآن که میخوای بخونی نگاه کن از روش نخون همین نگاه به خط قرآن خوبه حالا اگه کتاب رو بخوای بفهمی میبینی مخت رو بردن گذاشتن تو آشغالی و صدای خواندن کتاب داره پخش میشه لذا بستگی داره جنگ چطور باشه یه موقعی خوبه بلند اصلا از روی کتاب بخونی چون دارن توطئه میکنن و شیطنت و عوض میکنن حرف دلتو یه موقع باید پای درس بشینی بلخره کسی که رتبه ی یک کنکور شده با این جنگ کنار اومده و آدم قوی است که توانسته ذخیره کنه علمش رو یا آزاد بود یا شیطانی بوده یا فضاش خوب بوده و استعدادش قوی وگرنه شیاطین و مامورا مارو بستن اصلا قدرت تعقل مارو گرفته اند یعی من الان دارم مینویسم صددرصد دارم یاوری میشم توسط ماموران غیبی وگرنه اگر کاغذ و خودکار بیارم میدونم که نمیتونم این حرفارو بنویسم اصلا فکرم کار نمیده نمیکنه! لذا آدم خودم نیستم و در اینجا من چند دقیقه پیش سخنرانی آیت الله رو گذاشتم رو وبلاگ بعد مثل دیشب مشغول بودم گفتم اول از روی متن خودم بخونم بعد صدای قدسی ایشان رو گوش بدم دوباره از روی نوشتن و صدای قدسی ایشان بهتر بفهمم لذا همینکه از روی متن سخنرانی اول میخواستم خودم بخونم متوجه شدم که دستگاه ها ریخته به هم مامورا هم ریختن بهم و مدام کنترلم میکنن و هم خودم ریخته بودم بهم وفهمم نمیکشید و چیزی درونم ثبت نمیشد لذا شیطانی شده ام و اغلب اوقات همینطوری اسیر هستم و مشکل ما ایرانی ها همینه که کتاب خوب نمیخونیم چون شیطنت زیاده و در حال جنگ هستیم لذا حوصله مون نمیشه و من دیدم که فهمم نمیکشه برگشتن جمله رو دو سه بار خواندم تا ثبت بشه درونم تا بفهمم ایشان چی میگه لذا عقل و قکر و همه چیزم دست مامورا است که این روش رو گفتیم که بشه فرار کرد وگرنه هرچی هم ذکر بگی عوض نمیشیم ممکنه! بله البته اشاره میشه از اتاق فرمان میگیم که نه اینکه نمیفهمم مطلب رو بلکه توجه نداریم! یعنی اصل توجه موقع نماز مهمترین اصل هست حالا من که نوشته هارو نگاه میکنم از روی مطلبی میخوانم توجه هم موقعی زیاد میشه که ربطی به خودم و حرفام و نوشته هام داشته باشه که این بده!! البته توجه رو باید الهی باشه نه یک بحث غیر تخصصی رو بخوایم توجه کنیم که حتی گمراه میشیم!
قضیه ی کربلا یه ننگ بزرگ برای جامعه ی اسلامی در قضیه ی حضرت زینب (ُس) بود و یه وجه بزرگ و دردناک قضیه ی کربلا زینبی است که زنی که الهی و از آل عصمت بوده و ما هی میگیم به حق پنج تن معصوم و ایشان رو یاد نمیکنیم همین ننگ زینبی است که بعد از عاشورا به اسارت برده میشه به صورت فجیع شما میتونین نگاه کنید در سوریه چی میشه و عراق و همین قضیه هست که تا ابد بر سر زنان که موجوداتی ظاهرا ضعیف میتونن باشن در ظلم جسمانی و ظاهری است و تجاوزات زیادی رو میتونین به اسم دین نگاه کنید که اصلا برای زنانی که مورد هجمه در خود ایران حتی شما نگاه کنید زنی به زندان بره اصلا نمیشه وضع آرامش و آرامی رو براش در نظر گرفت چرا اینکه زنان محجبه و پای دینی رو خراب کردیم چه برسه کار به بدبینی و ظلم و زندان بکشه لذا اختیارت زیادی دارن زنان که پای دین بوده اند و خراب شدن که نمیشه درستش کرد دیگه رفت این زنان تا جایی که حضرت زینب میگه من چیزی جز زیبایی ندیده ام چیزی میگه که حضرت سجاد(ع) در بزم و بعد و مجلس یزید اصلا شاید اعتقاد نداشته لذا زنان مومن مورد حمله که دینشون عوض شده حالا در خارج هم بیشتره زینبی بودن اون ها و در فیلم ها معلومه که چقدر ظلم میشه البته طوری ظلم میشه که فیلم بعدی هم بازی کنند و حقیقت رو نشون نمیدن که چقدر خوار شدند در اینجا زنان زینبی اختیارات فراوانی دارن بر روی سر بچه ها یعنی دیگه دینشون برگشته زن گفتیم موجود حساسی است که اگر بهش ظلم و اینا بشه دیگه به این سادگی بر نمیگرده شما نگاه کنید در حالت معمولیش پیامبر (ص) میفرماید از دنده ی کج ساخته شدن زنان که اگر بخوایم صافش کنیم میشکنه لذا این زنانی که با زور شکستیمشون و ظلم بهشون کردیم و اونا اولش زهرایی بودن حالا دیگه زینبی شدن دیگه اختیاراتشون بیشتره بر روی ما و خلوت ها و آموزش ها برای ما که همش گناه میکنیم و نفسمون رو نمیتونیم کنترل کنیم این ها هستند که مارو میکشونن پای درس و دین و آموزش القا میکنن این زنان زینبی هستند و ما امیدشونیم اینا که دیگه نمیتونن برگردن بر اساس عصمت و اون جامعه ی امام زمانی و پاکی که هست رو برگردونن لذا اصلا میبنی زنه رفته مجلس شورای اسلامی بلایی سرش اومده که میگه مردان حق دارن به زنان فحش بدن و براشون خوبه و چیزی شبیه این حرف میزنه درصورتیکه ما کجا فحش دادن داریم در دین اسلام معلوم میشه زینبی شده و از دست در رفته و جامعه ی ما هم پیش از ظهور زینبی که اختیاراتی زینبی و خارج از عرف دین به زنانی که اولش زهرایی بودن و مورد ظلم قرار گرفتن که از دستگاهی باشه دیگه بدتر که رسما دستگاهی که حقوق میگرن از نظام بخوان با زنان پاک رو زینبی کنن به هر بهانه ای لذا زنی که زهرایی است که نباید بهش اصلا فکر کرد لذا اصلا من میبنم که دختران هم رو فکرمند یعنی دختره هم زینبی شده در حالتیکه اولش زهرایی بوده و ببین وضع فجیعی هست حتی در ایران که الان دستگاه ها در نقاطی ضعف هست وگرنه نمیشه تو تهران که الهی باشه یک زن و پای دین و شوهر و پاکیت خودش بمونه زنی و در جاهای دیگه کم یا بیش زنان زهرایی پیدا میشه که دارن زینبی میشن!!! و مگر این زنان زینبی یه کاری برای مملکت بکنن اینا دیگه شاید نتونن برگردن و امیدشون به ما جوان هاست و کسانی که نور دارن و طی طریق کرده زنی که زینبی است لذا به ما که هنوز دنبال خوب شدن اوضاعیم میخندن که چقدر ساده ایم و قضیه رو نمیدونیم میخوایم همین راحت زن بگیریم و خوش باشیم و زنمونم چادری باشه و پاک و پاکیزه ادامه ی راه بدیم که اصلا اینطور نیست و رسما شیطان میخواد بزنه زمین که در مقابل زن زینبی شیطان هم دلش میسوزه و کوتاه میاد گرچه فتنه ی خودش رو میکنه یعنی همش آمریکا شیطان بزرگ میگه در ایران زنان حقوق و آزادی ندارن لذا امیدشون ماییم نه خودشون اونا خودشون سوختن تا یه درچه ما بیاییم از دین بگیم!وگرنه با زن زینبی شده که نمیشه جنگید!!!
یه مرضی هست که من نمیدونمم اسمشو چی بزارم و اگه بخوام توضیح بدم نه که حتما خسته بشیم از عبادت بلکه شاید شیاطین هم ربط داره که اینه که موقع نماز خواندن و حال خوش معنوی و حالا که نماز میخونیم عبادتمون کمه و از اینکه با خداییم یا میخوایم سواستفاده کنیم یا در حالت خوشی کناره میگیریم از خدا درصورتیکه عرفا میگن حال خوشت رو نگه دار و ادامه بده عبادتت رو حالا نه اینکه میترسیم منحرف بشیم و جذبه ی خدا بگیرتمون بلکه تا حالمون خوش شد کناره میگریم و عبادت رو یک منت شاید بدانیم و یک کار بزرگی کردیم انگار بعد از خدا کناره میگریم یعنی من خودم دیگه مثل سابق با قلیون و نوحه حال نمیکنم و هرکاری میکنم تا اشکم بیاد اصلا بهم نمیچسبه بعد گیر میدم به شیطان گیر میدم به نفسم به ذکرم به توجهم بعد اونجا پیش قلیون و نوحه حتی ذکر هم میگم بعد نورانیتی نداره مثل سابق ولی الان داشتم نماز میخواندم نماز صبج و دورکعت هم نافله مانندی نشسته خواندم چقدر حال خوشی بود در مقایسه با حال بده قلیان که خدا توجه نداره یعنی خدایی شدم اصلا و یه مرض بد اخلاقی تربیتی که دارم اینه که وقتی خوش میشم و معنوی میشم میخوام حالتم رو ترک کنم و جدا بشم از خدا انگار میبرند منو یا خودم منت گذاشتم یا لیافت ندارم ما هرکاری میکنیم قلیون بهمون نمیچسبه ولی موقع نماز خواندن و نافله ونماز مستحبی یک حال خوشی داریم ولی این خوش رو نمیتونم تحمل کنم و میخوام همش فرار کنم ولی موقع عکس و فیلم و قلیان دلم میخواد نورانی باشم تا کف همه ببره و میخوام در راه مردم و مشهوریت خودم رو خرج کنم تا در راه خدایی و پیش خدا بودن و زود خدارو ترک میکنم در حالتی که خدا بهم توجه داره یعنی خسته هم نشدم انگار یه مرض دارم که پیش خدا و نماز خواندم رو ادامه نمیدم که شاید برگرده به تربیت و گناهانم یا شیاطین میبرند منو به بهانه ای و یا نفسم گنجایش نداره یا طاقتم کمه یا اصلا معرفت ندارم و خیلی موقع نماز خواندن کم لطفه م و عبادتم کمه در حالیکه خالم خوب شده میدونم خدایی شدم و میخوام انگار یه کاری کنم که مثل سابق اگر لوس کردم خودمو اگر اخم کردم همه چیز تغییر کنه متناسب با خودم و هوای نفسم در صورتیکه اگر بنده ی خدا باشم باید سر به سجده بزارم و عبادت و نمازم رو فقط برای خدا بخوانم نه در راه مردم و برای مخ زنی و گول زنی و اینا که اینا همش مرض هست امیدوارم خوب توضیح داده باشم مثلا ما گنهکاریم حاظر نیستیم یک ساعت برای خدا نماز بخونیم و سجده بریم خوب این چه اطاعتی است حاظریم 5 ساعت غصه ی بیجا بخوریم و تحمل کنیم ولی سر به سجده نزاریم بگیم العفو نیمخوایم بنده ی خدا باشیم بعد میخوایم پادشاهی کنیم!!!بینید نمیشه اینطوری باید برای خدا و رضایت خدا کار کرد و خدارو که نمیشه گول زد من مظمئنم حالم و ارتباط الهیم خوب میشه اگر چند تا نماز مستحب بخونم ولی حفظش نمیکنم و دوباره میرم به سراغ چیزای پوچ شاید هم به خاطر شیاطین هست که میدونم اونا وقتی من خدایی بشم دعوا درست میکنن و هرکی از راه برسه از نرمی و خوش اخلاقی و خوبی من سواستفاده میکنه مثلا بین من و بابام جر درست میشه اگر زیادی خدایی و نورانی باشم ولی دیگه مثل سابق نیست باید تصمیم بگیرم بهتر بشم و دیگه اوضاع فرق کرده نباید بترسم و گول شیطان رو بخورم!
یک مساله ی بسیار مهم که من خودمم دچارش هستم متاسفانه و خیلی ضربه خوردم یعنی اصلا اهداف مومنان با ترس تغییر میکنه اگر پلیس بترسه از مجرمان حتی خیالی و باطنی رو میگم مخصوصا وگرنه پلیس ما مقتدره اگه بترسه چه طور میخوایم جلوی اراذل بایستیم جلوی آمریکا همینه جنگ روان که اونا بمب هسته ای دارن نمیدونم هواپیما دارن و اینا و ما کوتاه بیاییم!؟! اینجاست که مملکت ضربه میخوره و بله البته ما نمیگیم باید پلیس رو از اراذل و اوباش بسازیم حتما و اربده بکشیم و مست کنیم و بیافتیم به جان مملکت اینجا هیچی درست نمیشه بلکه باید مومنان نترسند در مقابل اینا که گفتیم همش هم جنگ روانی است و اوهامی و خیالی نه واقعی الان شما داری مشاهده میکنی یه جرم کوچک تو کشورمون میشه آمریکا داد میزنه رسانه ای میکنه ولی همین آمریکا اصلا خبرنگارشون رو بلکه نیروی نظامیشون رو سر میبره داعش صداشم در نمیاد چون میترسه بعد مشاهده میکنی وقتی بچه های ما تو سوریه با همین داعش که علنا هرکی گیر می آورد سر میبرید جلوی دوربین همینا در مقابل بچه های موقع جنگ و عمل موش میشن و قایم میشن و چیزی از خودشون ندارن بله این مشکل خودمه که دارم میگما که ترس که داشته باشیم دیگه خدا رو هم نمیپرستیم یعنی ما زن میگیریم یه دلیلش همینه که شیاطین برامون بت درست کرده اند از زن میریم تو بغلش آروم میشیم و دیگه بت نیست! وقای ترس داشته باشیم خدامون عوض میشه دیگه خدا پرست نیستیم هرکی قوی بود ازش میترسیم و کوتاه میایم و جرم زیاد میشه رو سرمون سوار میشن و عاقبتمون به خیر نمیشه و اینم بده که آدم شهوت رانی بکنه بعدا ترسش بریزه درسته ظاهرا ترسش ریخت ولی حالا دیگه منحرف شده و دینش رو داده!! بحث زیاده در مورد ترس که آگه بخوایم بازش کنیم ممکنه خودش باعث القای ترس دیگری بشه باید پای دستگاه امام حسین و روضه ها ماند هرچند گنهکار و شهوت ران باشیم و زن نداشته باشیم و گفتم بحث زیاده و باید متخصص بگه و تخصص هم داشته باشیم چون ترس چیز قلبی هست با توضیح درست نمیشه و با بحث کار ساز نیست باید حتی اگر گناه هم کردیم از قضیه ی عاشورا و نوحه ها جدا نشیم در خلوت وگرنه زن پرست بودیم حالا شیاطین هم باز میبرن ولی اگر برگردیم با نوجه ها قوی تر برگشته ایم و ترسمون ریخته و آماده ی شهادتیم یعنی همه ی ما با معرفت شهید نداده ایم شهدا بلکه اصلا بعضی شهدا از دست نفسشون خسته شدن ممکنه و آرزوی شهادت کردن و ممکنه احساس بار گناه باعث شهادتشون شده و امام حسین رو قویا ممکنه هنوز نشناخته بوده باشن مثل مراجع و مجتهدان بله معرفت شناسی که با ترس نمیشه امام شناسی و خدا شناسی داشت و ما اگر دست خالی بریم ممکنه محرف بشیم و شیاطین رو سرمون سوار میشن لذا یه بخشی اش آگاهی هست که باید بفهمیم که آقا دشمن داره حرف میزنه دروغ میگه مومنان قوی دلند و حاظرن جونشون رو بدن ولی دشمن تا صحبت از جان میشه و کشته شدن هیچی دیگه میکشه عقب و مرد میدان نیست باید اینو آگاهی داشت و اگه ما آگاهی مون بالا بره ممکنه ترسمون بریزه ولی ترس همش آگاهی نیست بلکه یک بیماری قلبی است برای مردان! پس من خودم مهمترین عامل درونیمون رو که به اهدافمون چه سیاسی چه مادی و اقتصادی و هم معنوی نرسیدیم رو ترس واهی میدونم که ما و مومنان دارند!!!البته ترس در مردان رو میگیم اینجا که مردان زن نشوند!!! ولی ترس زنان بجا هست! و باید اتحاد مومنان خیلی بالاتر بره! وگرنه کسی که شیطانی شده وسواسی شده هی رو دستش آب میریزه یا اصلا در معنویت ما خیلی وسواسی شدیم آخه شیطان که کاری نمیتونه بکنه مگر اینکه بر روی مخمون سوار بشه دستور بده و ما رو فقط وسوسه میکنه بعد ما وسواسی میشیم همشم آب ریختن نیست که نشانه ی وسواسی شدن هست خیلی فکرهای ما تا رسیده به اعمال از روی ترس و شیطانی شدنه مهم اینه ک از خدا بترسیم ما! شما در فضیه ی وسوسه شیطان نمیتونی بگی که من اونقدر نماز میخونم مومن میشم که اصلا وسوسه نشم بلکه در دنیا باید انتظار بیشتر شدن وسوسه در مومنان بالاتر داشت و با قرص و دوا هم درست نمیشه یعنی هرچی مومنتری و پاکتری باید توجه کنی که میدان تمرکز شیاطین بیشتر میشه و هی دستورات از چپ و راست بهت میده و تورو بنده ی خودش میکنه شیطان نه که حالا نماز خونیم پس شیطانی در کار نیست و وسوسه نخواهیم شد!!! خودتم داداش نمیفهمی بنده ش شدی طوری اختیارت رو میگیره شیطان که اصلا فکرشو هم نمیکنیم و متوجه نیستیم و نمیفهمیم که!!
البته من جدی نیستم تو بحث دعا خوندن و حرفه ای نیستما و این زیارت عاشورایی هم که امروز تو حرم امامزاده خواندم ممکنه یک حالی بوده باشه یعنی مثلا اونجا ارتباطم قوی بوده یا حال شما ممکنه مثل من نباشه یا شاید یه موقع دیگری بخونم اینطوری که میخوام بگم نشه و در نیاد خلاصه ما نفهمیدیم این زیارت عاشورا کنار ضریح امامزاده چه طوری تموم شد قبلنا مثلا خعلی به معنا توجه داشتم و میخواستم نور بگیرم و عمق متن دعا رو بفهمم ولی اینبار یه طوری که دست خودم بود نبود میخوام بگم که دعا ها اولا قلبی است یعنی خدا و امامان و حتی شمر و یزید که لعنت میکنیم و همه ی متن دعا ممکنه حرف دل ما نباشه ولی در وجود ما همه ی اینا باید یا قسمتی یا هرچیزی توی قلب ما جا داره حالا ممکنه فرشته ها حرف دلشون باشه این دعاها خلاصه توجه کنیم که درون خودمون این دعاها شکل بگیره یعنی من قبلا شمر رو که لعنت میکردم به درونم توجه نداشتم درصورتیکه درون نفس و قلب ما ممکنه شمرها باشه ممکنه همین نفس من طغیان کنه ما همه چیز درونمون داریم موقع دعا و منم همینطوری خواندم دعارو کیف میکردم و باحال بود برام و وسواسی نبودم که حالا چرا چیزی نفهمیدم مثلا و یا باید خدایی باشیم و اینا و باید حتما عوض بشم نه این وسواسیت هارو نداشتم و راحت رد شدم و چون اندک توجهی داشتم دعا برام لذت بخش بود و زود تمام شد که گفتم ممکنه حال میبوده ومن دعا خوان حرفه ای نیستم و از طرفی چند تا دعا هم دیروز گوش میدادم آیت الله جوادی ره میخواندن نفس مبارکشون در دلم بود و خدا یاری داد وسواس نباشم چون موقع دعا شیاطین میخوان کاری کنند که زهر مارت بشه و ممکنه عبادتت برات سخت بشه و سرت درد بگیره یا فکرت به بیرون باشه یا دلمون آلوده هست و منم توی حرم کنار ضریح بودم بهم خوش گذشت و از من بالاتر و لذت بخش تر کسی است که جمله ای از دعا ها و زیارات در دلش میمونه و بعدا تو خلوت برای خودش زمزمه میکنه و حالا ممکنه اشک و صفایی هم بکند که من اینطوری دیگه نیستم و نبودم این حال بالاتر رو نداشتم وگرنه این دعاها در دل پاک فرشتگان هضم نمیشه و در تعجبند و تکرار میکنن و خعلی براشون دعاهای مفاتیح مثلا خعلی براشون سنگین هست و میفهمند یه چیزایی ولی ما نمیفهمیم و اگه یه لحظه هم یه جایی یه فرازی رو درک کنیم هرچند اندک کافیه و باید هم بیشتر مراجعه کنم به دعاها که حالم رو خوب کرد ولی اینبار به خودم گیر نمیدم و دعارو در حالت شمر بیرون ایشالا نخوانم بلکه شمر رو و خدارو و هرچی دعا میگه رو باید در قلبم ودرونم جستجو کنم و توجه به درون کنم و خودم که درونمون جا داره برای همه ی جهان تا برسه خدا و ما حیوان نیستیم که بیرونی باشیم! چون حیوانات هم ذکر خدا میگن ولی عوض که نمیشن و علمی بهشون اضافه و ادراک ندارن که ایشالا موفق باشیم در دعا ها و خودشناسی و خدا شناسی!
بعد از مدت ها بلخره از خودم یه لحظه خارج شدم و سپرده شدم به الله یعنی شما نگاه کنی همش خودیت میبینی در ما اصلا آمریکایی هارو ببینی همش جلوی دوربین و حتی توی خلوت انگار مردم زل زدن تو چهره شون و فیلمشون رو دارن میبینن خوب اون ها هم مراقبند ولی بدیش اینه که همش توی خودمون باشیم تا حدی که خدارو فراموش کنیم ولی اگر خدا رو در نظر داریم اینطوری نیست وضع ما متاسفانه وقتی از خودمون خارج میشیم و شیطان مارو ول میکنه که گناهی کنیم حق کشی ای کنیم بعد نفسمون براش مهم نیست که مردم چی درموردش فکر کنن و عکس العملش چی باشه ولی در خارج نگاه کنید مردمشون انگار زل زدن به رفتارشون خوب اینا شیطانی است اگر برای خدا کار نکنیم یعنی صداشون رو طوری میکنن که انگار دارن فیلم بازی میکنن حالا زنان که شاید باید اینطوری باشن ولی مهم اینه که در محظر خدا باشیم نه هرلحظه فکر کنیم جاسوس و مردم و اینا حالا هرچی هم بخوان فکر کنن میگی چیکارش کنم یعنی میگم منم همینطوری خارجی هستم بیشتر ولی یه امروز صبح دیدم یه 5 دقیقه ای مونده تا اذان صبح گفتیم یه نماز شبی هم بخونیم سه کعت باشه که دورکعت شفع و یک رکعت وتر بعد ما توی رکعت آخر داشتیم ذکر یونسیه میگفتیم که بعدش چند تا لا اله الا الله هم گفتم و یادمه آخرین بار که این ارتباط الهی وصل شد کوچک و نوجوان بودم و زبان حالم موقع ذکر لا اله الا الله این بود که هیچ چیز زنده نیست جز خدا هیچ چیز مهم نیست و فقط خدا هست در این عالم تا اینکه از خودم خارج شدم و حس کردم سیمم وصل شده خوب این زبان حال یه وجه شه چون تو ذکر یا حی یا قیوم هم میگیم خدا زنده است و منم خعلی حال کردم و متوجه خدا شدم که آقا اصلا چیزی مهم زنده و وجود نداره جز خدا درصورتیکه در حالت عادی مشرکم و خدارو نمیبینم اصلا و مثل قدیم مدیم حال روحانی و ارتباط رحمانی که خدا در وجودم باشه نبود خعلی وقته هم نبود و خدارو گم کرده بودم گویی نیست حالا طوری پیدا کردم که انگار فقط او هست و دیگران نیستند ببنید چقدر حال خوبیه حالا نمیدونم چه کسانی دعام کردن که اینطوری حال خوب الهی پیدا کردم!
ببین ما تو موقعیت گیر نیافتادیم و خدا امتخانمون نکرده که رفوضه بشیم بعد هم میگیم به خودمون چه آدم خوبی ام و خدا توجه نداره آخه من ظهر غذا خوردم و خوابیدم و یه خواب نسبتا عجیبی دیدم که فهمیدم هم که در فضاش نیستم و خدا لطف داشته وگرنه منحرف میشدم به طوریکه بازگشت نداره شاید و اون خواب این بود که دو نکته داره این بود که توی فضای با بچه ها و تقریبا هم سن و سالام چایی بودیم با بچه ها و بعد آزاد شدیم از پایگاه یا دانشگاهی جایی دیگه طوری بود که میخواستیم یه خونه ای گیر بیاریم بریم یعنی هرکس خونه ای پیدا میکرد جلوتر بود بعد من رفتم یه خونه ای یه گوشه ای پیدا کردم دیدم یه زن هم که بزرگتر از من بود این مکان رو میخواد بره و منم میخواستم برم طوری بود که این زن قوی بود و منو راه نمیداد و جوان هم بود و مجرد خلاصه ما اصلا به فکر جنسی نبودیم اولش و دنبال پناهگاه و خونه ای بودیم که مثلا بمونیم و هدف خونه بود که برسیم بهش خونه ی بزرگی هم بود و هرکس خونه نداشت عقب بود و من خوشال بودم که پناهگاهی در جایی که بچه ها نیستن و خبر ندارن پیدا کرده ام خلاصه این زن هم قوی بود دختره و رام نمیداد و محل هم بهم نمیزاشت خلاصه به طوریکه اصلا به فکر نبودم که باید با این دختره زنه باشم و بچه های کوچیک هم تو خونه بودن دیگه رفتیم تو خونه و اولشم سخت بود ولی دیگه باهزار بدبختی پناهگاهی مثلا برای شب پیدا کردم خلاصه زنه محل بهم نمیداد و کاری هم بهم نداشتیم تا اینکه دوستان دیگرم فهمیدم که این زن و دختر رو ارتباط بهش زدن مثلا همدیگرو بغل کردن نکته ی اول همینه که ما مجرد ها فساد مساد حالیمون نیست و همه ی زنان رو خوب میدانیم گرچه فکر بدی هم نسبت بهشون نداریم ولی تا این زنه فهمیدم رفته تو بغل مردان فهمیدم تازه فاحشه هست و کاری هم به من نداشت تا خودم بخوام ولی منم کاری به کارش نداشتم نکته ی دوم اینه که تا فهمیدم که رابطه داشته و فاسده میخواستم بهش نزدیک بشم و منم مثلا برم در بغلش میفهمی چطوره یا نه؟ بلخره فکر میکردم من عرضه ندارم و از محبت زن حتی فاحشه بدم نمیومد و این کارا هارو توی خواب و اون فضا بد نمیدونسنم و انگار عقب بودم و ضرر بزرگی کردم که خودم رو نزدیک نکردم و بی عرضه بودم و دلم میخواست باهاش باشم یعنی توی این موقعیت ها قرار بگیریما کلا دین و مین و اینارو میزاریم کنار و خدا رو اصلا ارزش ها ممکنه نابود بشه اگر مثل من ضعیف باشید و باشیم!!! یعنی یه آدم دیگر میشیم حتی با محبت یک زن فاحشه هم که ما توی این فضا ها نبودیم خیالمون از بابت خود راحته که اصلا اینطوری نیست به این سادگی قضیه و ممکنه اصلا شرم و حیا و خدارو هم بزاریم کنار حالااین یه خوابی ما دیدیم ولی واقعیتیه!!!
خوب یه خورده در مورد نوشتن اذکار الهی درون خودمون و باطن و قلب صحبت شد و همشم ذهنی نیست که چیزی رو بنویسیم بلکه باید واقعا قلبی باشه ولی اینا کار و اهلیت و حال میخواد یعنی علاوه بر اینکه هر زمانی نمیشه و باید حال داشت باید بشینیم واقعا کار کنیم و درونمون بنویسیم اگر حال داریم والهی هستیم خوب اینجا یه نکته ای هست که میخوایم بگیم اینه که نوشتن ذکر درونمون گاهی باید اصلا لقله ی زبان نباشه یعنی باید عادت کنیم که ذکر خوب رو بنویسیم درونمون حالا شاید اولش شما بگی درون ذهن بنویسیم و مغز و یاد بیاریم ولی نوشتنش گفتیم هرکس یه طوری و درجه ای داره یعنی یکی یاد میکنه نوشته ای رو یکی مینویسه یکی اصلا امامان رو میبینه در ذهنش و تصویر چهره ی ائمه نقش میبنده اولش ممکنه نوشته بوده حالا از راه دور در دلش امامش رو میبینه و امامان دستور بهش میدن کمکش میدن اینا همش جای کار داره که باید بشنیم تمرین کنیم درونمون هم پاک باشه لذا ای نکته ی الان اینه که فقط اذکار مخصوصا امامان سر زبان و لقلقه ی زبانی نباید میبوده باشد و اینطوری شاید ارتباط هم سخت بشه که هی بنویسیم و ثبت کنیم ولی بله ما ذکر قلبی داریم که ممکنه اصلا صدامون در نیاید و ذکر لسانی داریم بهترین ذکر اینطوری میگن که دوتاش با هم باشه من خودم اگر حتی بخوام ذکر قلبی بگم صعیفم و ذکر لسانی هم که ممکنه ریا باشه بلخره صدا بیرون میاد و شیاطین میفهمن ما چه حالی داریم ولی ذکر قلبی ای که نوشته بشه درونمون بسیار ذکر خوبی است یعنی یه مرتبه برای من دستور داده میشه که نخوان یعنی دستور اینه که حالا که ما اباالفضلی و امام حسینی نیستیم و ممکنه تصویر اون عزیزان در دلمون نباشه حالا مینویسیم اسم مبارکشون رو و اینطوری ارتباطمون رو در دل قوی میکینم بله اونایی که فرزندانشون شهید شده دارن با شهدا زندگی میکنن و ممکنه تصویر بچه ی عزیزشون همیشه در ذهن متناسب با حال خوبشون باشه و دارن زندگی میکنن با هم و اینطور نیست که شهیدشون تنهاشون بزاره یعنی تصویر شهیدشون در دلشون هست مثل ما غافل نیستند ولی طوری نیست که بشه بگیم و اگه لو بدن هم برای خودشون بد میشه یه نوع غریزنا انگار باهاشون هست و ممکنه قوی هم نباشه ممکنه شک داشته باشن ممکنه اوایل این ارتباط تصویری شهیدشون طوری باشه که نشه بازگو کرد و یا اصلا شهیدشون شرمنده نمیکنه که کار من بود و خودشو قوی نشان خانواده ی شهدا نمیده که فردا برن به همه بگویند بلکه کارشون الهی است و خدارو قوی میکنن نه خودشون رو لذا مومن برجسته ای است ولی شهدا تا جایی که ضایع نشه و نشن کمکشون میده که مثلا بت ساخته نشه بچه بازی نشه ولی ما ممکنه شهید نداشته باشیم در حالیکه زیر نظریم و یا حسشون نکنیم که اینا ممکنه نشه ایراد گرفت که چرا مثلا من دقیق اون شهید و مرده رو حس نمیکنم و البته در جوانی این ارتباط ها از جانب خودمون ضعیف تره چون ممکنه گناه و شهوات نزاره و غافل باشیم و حس نکنیم گرچه دعامون میکنن شهدا ولی باز ما منحرفیم و کج میریم لذا در جوانی ممکنه اصلا ایراد های نابجا بگیریم که چرا فرشته ها دیده نمیشن یا وسواسی بشیم که باید حتما به جایی برسم که چشمم روح و جن و شیطان و اینا ببینه که اینا اصل نیست و مایه ی گمراهیمون میشه لذا همون که گفتیم سعی کنیم اسم امامان رو که میخوایم ببریم یه خورده تمرین داشته باشیم و بنویسیم فقط اینبار نه که صدامون در بیاد این قوی تره البته حالا یه موقعی حال داریم بلند هم میگیم بستگی داره کجای سیروسلوک باشیم ما که استاد نیستیم هر زمانی هر مکانی هر حالی یک راه داره برای قرب بیشتر به خدا!
مساله اینه که ما همش توی خودمون هستیم مساله اینه که گناه آدم رو درگیر خودش میکنه مساله اینه که از خودمون نمیتونیم خارج بشیم و مساله اینه که جز خودمون چیزی نمیبینیم و گرفتار هوای نفس خویش و اسیر و خراب شده و فاسد شده به خاطر گناهان خویشیم اینجا دیگه حقوق بشر معنایی نداره اگر حقوق بشری چه حتی در ایران هم رخ بده با این وضع میبینیم که میترسن مسولانشون این بلا سرشون بیاد و تروریسم به ماها و یا ملتی که مدافع حقوق بشره میترسن گریبان خودشون رو بگیره بعد چند جلسه ی پوشالی هم میزارن درصورتیکه ما دین داریم ولی دغدغه و اخساسات الهی و خلاصه حسینی نداریم امام حسین (ع) پای دین این همه آشوب و درد و عذاب چشیدند بله اگر ما میخواهیم گناه نکنیم میخوایم از خودمون خارج بشیم باید امام حسینی باشیم اول وگرنه بیراهه رفته ایم یعنی دغدغه ی انسانیت در راه کربلایی شدن و کربلایی بودن ماست وگرنه بله ما هم دوست داریم تجاوز کنیم اگر کنترلمون نکنند اگر قانون نباشه اگر دین نباشه ما هم ظالمیم اگر خدایی نباشیم حتما شیطانی خواهیم بود و پیرو هوای نفس به طوریکه دیدیم ضد عربستان حرف زد رئیسشون ولی گفت پول بهتره و ما پول رو قبول داریم خوب این آدم نمیدونه بخنده که رسواشون کرد خوشال باشه یا بشینه گریه کنه که پول داره کودکان یمنی رو تکه تکه کرده و هیچکس چیزی نمیگوید!!! لذا ما هم مدافع حقوق بشر نه حقوق الهی و دینی نیستیم اگر برای امام حسین گریه نکنیم من خودم نشستم نوحه و قلیون گذاشتم میبینم همش توی خودم و افکار پلیدم نباشه مثلا دغدغه ام چیزی است ساده درمورد خود درصورتیکه خدا رو در نظر ندارم نمیخوام پیشرفت کنم اگر توی خودم و مسائل خودم بمونم که مثلا بعد قلیون برم چیکار کنم درصورتیکه اصلا این همه درمورد امام حسین (ع) مداح میخونه انگار هیچ احساساتی ندارم پس از حیطه ی انسان بودن یعنی آدمیت خارج گشته ام که بعضی مواقع با تمرین و القا و فشار آوردن هم نمیشه بلکه باید مطیع بود مطیع خدا و بگیم من خدایا خودم نمیخوام باشم من نمیخوام به مسائل خودم فکر کنم بله هزار تا چیز هست که ممکنه برام پیش بیاد ولی دغدغه ام اگر خود امام حسین (ع) و چیزی که مداح میخونه باشه مسائل خود که هیچ مسائل عالم رو هم میتونم پای روضه ها حل کنم ولی متاسفانه ما اینطور نیستیم و یا پسرفت کردیم گناه کردیم و از خودمون نمیتونیم خارج بشیم و خدا مارو واگذار به خودمون کرده طبق قرآن!!!لذا نمیگم به فکرخودمون نباشیم بلکه رند باشیم حتما هزارتا گرفتاری داریم ولی لااقل اگر خلوت کردیم با ادب باشیم اگه نوحه گذاشتیم توی خودمون نباشیم و امام حسینی (ع) باشیم مساله اینه!!! و عباداتمون رو مخلصانه کنیم تا قوی بشیم و گناه هم نکنیم تا گرفتار خود و هوای نفس نگردیم که نشه خارج شد!
بازم یک نکته ی تکنیک عرفان ظاهری رو میگیم گرچه ممکنه ضرر هم بکنم ولی باید ثبت بشه و اون اینه که مخصوصا یاد و ذکر امامان رو باید سعی کنیم در دل ثبت کنیم حالا بازترش میکنم ولی هرکس یک پله ای ایستاده الان عرفای ما در قلبشون امضا شده حتی ممکنه ظاهری هم سوخته باشند ولی ما پله مون اینطوری نیست ما یک بازیگری هستیم که مورد بازیچه قرار گرفته ایم لذا باید سعی کنیم که یاد خدارو از بین نبریم مثلا موقع خواب یا نماز یا هرچا هستیم یاد مخصوص خدا رو فراموش نکنیم ما ممکنه آدم پاکی باشیم حالا اشکی ریخته ایم ولی توجه خاص نداریم یعنی این تکنیک اینه که نام امامان رو ببریم و مثلا بگیم یا زهرا (س) و سعی کنیم درونمون اینو بنویسیم حتی اگر فرشته ها ننویسند لااقل خودمون بنویسیم درون قلبمون لااقل حواس خودمون جمع باشه که چیزی در دلمون نوشته بشه وگرنه مورد بازیچه ی شیاطین قرار خواهیم گرفت حتی معرفت ظاهری داریما و مراحل سخت عرفانی رو گرچه طی نکردیم ولی میخوایم لاافل توجه داشته باشیم لذا ذکر که میگیم مخصوصا نام ائمه و ذکرهای خوب رو سعی کنیم که در درونمون بنویسیم و غفلت زده نباشیم لااقل مثل یک پرچمی نشانی در درونمون توجه کنیم و چیزی لااقل ثبت بشه درونمون گرچه معرفت نداریم گرچه خود امامان ننوشته باشن یعنی واقعا همینطوره ها در عرفا و شیعیان درونشون امضا ها و نوشته هایی است مثلا امامان دل دلشون چیزایی مینویسند ولی ما اونقدر پاک نیستیم و غفلت زده ایم یعنی آدم خوبی هستیم نه که نیستیم ولی توچه نداریم یعنی یه موقعی اختیارا میشه کاری کرد میشه توجه کرد و اگر نکنیم و ساده بگذریم و سعی نکنیم دروتمون چیزی ثبت نکنیم خوب شیاطین فورا مارو میبرن حالا که یه کمی پاک شدیم مثلا اشکی ریختیم مثلا فضای ملکوتی و مسجدی حرمی رفتیم و عوض شدیم اون حال خوبمون رو میشه نگه داشت و ما بازیگریم و نقش بازی میکنیم ولی درونمون سعی میکنیم پاک باشه ولی بازیگر آدم قوی ای نیست بلکه به هر نوایی باشه میرقصه هرچی بهش بدن بازی میکنه در نقش خوب میشه نقش پیامبر همه تعجب میکنن در نقش بد هم میشه شمر همه تنفر پس حالا که دلمون بازه سعی کنیم چیزای خوب راه بدیم و ذکر خدارو در دلمون ثبت کنیم وگرنه بازیگر رو شیاطین جهنمی میکنن اگه حواس جمع نباشه میبرندش شیاطین وغفلت زده اش میکنن این روش ثبت هرکس طوری هست و یه پله ی مخصوص داره که اینکار ثبت در دل یه نوع تکنیکه یعنی یه موقعی حال باشه میشه بنویسیم درونمون یا الله میشه توجه کنیم و بنویسیم درونمون و چیزی در دلمون ثبت کنیم مثلا ذکر یا زهرا رو انقدر ثبت کنیم تا خوابمونن ببره در رختخواب به به چه خوابی هم میرمیا!!! البته بزرگان دین و استاتید خعلی خوب این روش هارو بلدند و چون ما ممکنه مورد هدف شیطانیم ممکنه خوب ندانیم و من تازه این تکنیک رو توجه کردم و موقع عکاسی دیروز چند تا عکس هم امتحان کردم خوب بود!!
شنیدم که بزرگی میگفت اگه سحرخیز باشیم کما اینکه قلیونی هم درست کنیم و بکشیم بازم در سحر خوبه و حتی خواب سحر هم صدیقیتش بشتره و رویای صادقه پیش میاد در سحر و منم واقعیتش درونم خراب بود و هم موقع قلیون و نوحه شدیدا شیاطین حمله ورند بهم که چیزای الکی و فکرهای بیهوده القا کنند و تحت شدید امنیتی گفتیم نوحه نزاریم تکلیفمون رو با خودمون اول روشن کنیم لذا در پست قبل آیت الله جوادی فرمودند قریب به این مضامین که اسم امامان رو بر لب زیاد بیاریم و تکرار کنیم که بعد از مرگ خعلی بدردمون میخوره اگر بالای سرمون بیان و فرشتگان هم سوال میکنند خدایی نکرده از اونایی نباشیم که اسم مقدس اون هارو بلد نباشیم یا بر زبانمون نیاد!!! لذا من رفتم سراغ قلیون و اینبار بدون نوحه دیدم که خعلی پرتم و حواسم اصلا نیست و ترتیب اسم ها به هم میخورد دیگه بر زبانم سخت بالا میومد و خعلی بهم بد گذشت که دیدم حتی اسم امامان رو هم نتونم بیارم بر زبان و قاطی کنم به نحوی و گفتم که هم تقصیر خودم بود هم حملات نابود کننده بود و مورد هجمه بودم لذا اگر مداحی هم گوش میدادم و میکشیدم قلیونم رو هم چیز خاصی شاید نسیبم نمیشد لذا فهمیدم که معرفت خاصی ندارم و باید بیشتر خعلی بیشتر نامشون رو تکرار کنم همین دیشب هم یه خورده ای تکرار میکردم لذا معرفت نداشتم و اون محبتی که هر شیعه به نام و خود حضرت دارن شیطانی بود در دلم و خعلی غصه خوردم لذا موقع قلیون میشه نام امامان رو به ترتیب برد یا حتی بالاتر سلام به تک تکشون داد و از خدا بخوایم که مارو نجات بده!!
صاحب دل دیگران شدن عجیبه و کار خداست فقط ، من وقتی توی خیابون رد میشم اگه توجهم به خونه های مردم دیدم بیافته میگم اینا چطوری انس دارن توی این خونه های تنگ و کور یعنی مثلا من خودم تو خونمون یه نور و انس و آرامشی هست هرجا برم دوست دارم این نور و برکت باشه بعد اصلا توی شهرهای بزرگ خونه های کوچیک و تنگ و نور خدا هم که ممکنه نباشه یعنی از این جهت میگم که بلخره انس گرفته اند و بهشت نیست یعنی هرکس قبر مخصوص خود داره که ممکنه قبر جای عذاب هم بشه و همیشه بهشت نیست حالا مثلا تلوزیون در خانه باشه خوب آدم حس تنهایی نمیکنه ولی خونه ها مختلف اند و یک شکل نیستند چه طوری ما حاظریم توی خونه ی خودمون زندگی کنیم و ایراد هم نمیگیریم یعنی من مثلا تو قبر دیگران که نمیتونم زندگی کنم تو بهشت دیگران اگر ایشالا بهشت و خدا واقعا مارو نگاه داشته هر خونه ای یه قصه ای داره یک جمع خاصی و یک امکانات خاصی ولی هیچکس عمدتا ناراضی نیست مگر اینکه برعکس پولدار باشه یعنی خدا بلخره برکت داده نگاه کرده و فرشته ها با ما هستند و انس گرفتیم حالا موضوع خونه نیست بلکه خونه ی دل هست که گفتیم دل ها دست خدا است و کسانی که صاحب دل دیگران میشن آدم های خدایی هستند و دیگه داشتم به این موضوع فکر میکردم چون بارون داشت میومد دیروز اینجا میگم چقدر ابله میتونم باشم که حتی بارون الهی رو هم ربطش بدم یه طوری به خودم لذا باید دلمون دریا باشه ما هنوز از دل دیگران خبر نداریم درد مردم و خدای مردم رو خوب نمیشناسیم و روانشناسی هم و برنامه گذاشتن و اینا هم فایده ی تخصصی نداره مردم که حیوان نیستند مثلا شما بروی توی نماز جمعه شرکت کنی خیلی حطرناک و پراهمیته وقتی توی جمع هستیم یعنی هرکس خدایی داری دردی داره و چیزی میخواد من که از دل خودم خبر دارم خدا هم باهام تا کرده و ساخته و دیدم کلی من از خودم خارج نیست ولی این پیرمردا هم خدا دارن اینا هم به امیدی میان مسجد هرکس خدایی داره حالا میشه بت باشه خداش و شناخت و شیطانی عمل کرد ولی وقتی توی مسجد و نماز جمعه و جماعت شرکت کنیم دلها نورانی چقدر آدم هست که من بیخبرم و دردشون رو نمیدونم و اونا مومنند و خدارو دوست دارن بعد من میرم تو فکر که اصلا خدا به من توجه هم نکنه عیبی نیست ولی در عادی همین خود من میگم بله خدا نظرش به من بوده که بارون زد! لذا باید همدلی کرد پای حرف مومن ها نشست عیادت بیمار رفت نمیدونم از درد هم با خبر بود نزدیک شد به مومنان که اگر مومن نباشه ضرر کردی اگر اینکاریی که گفتیم بکنی مثلا بشینی پای درد کافر هیچی بهت نمیدن و اون حیوانه لذا ما خودمون رو دیدیم درصورتیکه خدا چقدر بنده های پاک داره لذا باید از درد هم باخیر باشیم باید هم دل باشیم و اگه آدم خوبی باشیم میتونیم صاحب دل دیگران هم باشیم و خدا بخواد عاشق میشیم عشق زن و شوهر نه بلکه دلمون یکی میشه دردمون یکی میشه که این کفار و شیاطین بینمون اختلاف درست کردن و هدفمون یکی نیست و خدا پرستی و خداپرستی همش نماز نیست بلکه باید یکسو باشیم در راه خدا همش حتی خداشناسی نیست که بریم علم یاد بگیریم بلکه باید به دل مومنان سر بزنیم دلشون رو شاد کنیم و از این قبیل که حرف زیاده و ما راه رو گم کردیم و منافقم ممکنه شده باشیم اصلا که منافق دلش مریضه ولی خودش رو مومن می پندارد اگر من صادق باشم و موقعی که صدای صوت زیبای قاری رو شنیدم و قبل و بعدش خودم بلند خوندم فهمیدم که مریضم و دلم از خدا دوره همین دیروز فهمیدم البته ممکنه حالم هم بوده قرصی چیزی خوردم ولی اگه بشناسیم خودمون رو لااقل بزرگ و نورانی و خوب نمیدونیم خودمون رو و شرمساریم جلوی خدا و بندگان صالحش!