من و نداری مث داداشیم که پا به پا
از اول باهم بودیم حتی تو اروپا
میگن داداشمون تو غربه ، نه تو غربت
میگن دادا مشهوری ، میگم تف تو این شهرت
میگم تف تو روح پدرم که ارثیه نذاشت
وقتی دوقرون نداشت ،گوه خورد بچه کاشت
مث علف هرز تو دنیای کوفتی
هرکی برسه بزنه تو سرم جفتی
پشت کنکور لعنتی موهام سفید شد
بعد هم مث سگ بندازنت بیرون از گود
هر کی دکتر میشه می پیچه نسخه برات
تو حالت بهم می خوره از همه بدت میاد
یکی عاشقته میگی شاید مرهم دره
ولی وقتی مایه نداری عشق کیلو چنده؟
گفت پول همیشه نمیاره خوشبختی
گفتم ولی وقتی نداری حتمن بدبختی
به ما هر کی رسیده پول کثیف و نجسه
مث اینکه ما اون آدم بده ایم توی قصه
مث اینکه واسه ما نداری مث شرفه
اتفاقن تنها چیزی که ندارم شرفه
اگه شرف داشتم مث بقیه دزد بودم
واسه ضبط دو تا دونه تراک باید جون بدم
اگه شرف داشتم شر و ور می خوندم
خم می شدم پیش ارشاد و ایران می موندم
درام چرت می گم دارم چرت می گم ولی حقیقته سخته حقیقته
فرقی نمی کنه آسمون همه جاش یه رنگه
این زمینه که یه جاش زشته یه جاش قشنگه
رو این زمینه که بعضیا می خورن و دارن
بعضی با گرسنگی شب رو بالش سر میزارن
بعضی از هر راهی پولدار میشن میلییاردرن
این یعنی اونا که ندارن باس بمرین
این یعنی شعر وشعارِه اینا همه حرفه
شکم با قصه سیر نمیشه. میشه؟پس کی؟
میدونی چیه بدبختی با آدم تعارف نداره
بی پولی بیچارگی هیچ جا هیچ فرقی نداره
هر چی منگ و گاوگولس واست آدم میشه
هر چی نفله و مردنیه واست رستم میشه
یه دور نگاه کن دور وبرت و عقت میگیره
تو سری از همشون مایه نداری قصت میگیره
وقتی نداری یه گوه زندگی هرجا
اونکه داره پیش میره تو میزنی درجا
وقتی نداری زنتم با تو غریبه میشه
میبینی تحویلت نمی گیره نگو پس چشه
وقتی نداری حقیری باید بمیری
وقتی مجبوری واسه اجاره خونه قرض بگیری
وقتی داداشتم واسه پول از تو چک می خواد
وقتی رفیقت درتو می ماله و کش میاد
اینه که کینه تو دلت یواش یواش جمع میشه
معنای عشق و عاطفه از وجودت کم میشه
می دونی هر کی یه جورایی یه چیزی کم داره
هیشکی خوشبخت نیست تو دنیا هر کی یه جور غم داره
هر کی تو دنیای خودش واسه خودش مملیه
اینا که میبینی همه حسن پپن الکیه
اگه مردن می دونن وضعیته زناشونو
اگه زنن من می دونم وضع گریه هاشونو
درام چرت می گم دارم چرت می گم ولی حقیقته سخته حقیقته
داستان ماس که راس خاص خواست یه عدس حالی بدم من به آریان که کمر برخه و مغزشون وولی وولی بخوره و دس تو دس هم لازم نیس مس باشن کریس دبرگ و رجب ور بزار ختم هر ی دیس و رجز بشه این کار دستور
نه جلومو نگیر بزار بگم این حقیقتو
بزار فاش کنم راز این خیانتو
این شعر به پنج زبون میره ترجمه میشه
واسه کسی لایی میکشه تجربه بشه
کسی که واسه پول یه ملت و فروخته
میخواد کنسرت بده تو این زمین سوخته
حالا تهرون از لندن واست امن تره
کنسرت تو ایران از نون شب واجب تره
ولی من میدونم که تودل تو چی می گذره
هنوز دیر نشده به خودت بیا بهتره
تو نمیشناسی کوچه پس کوچه های این شهرو
نمی دونی یه ذره از درد این مردمو
تو تو شهر خودت گنگستر دیدی
اینجا مامورا گنگسترن شنیدی؟
آره امن واسه تو بیست تا بادیگارد داری
هنوز جایی نرفتی که شلوارتو در بیاری
شده جلو دیگرون یهو ضایت کنن
میدونی تو چک چیه وسط جمعیت
تو که مایه رو می گیری اینا بازی
فقط یکی سود می بره از قصه راضیه
ولی رو سن نیگا نکن به چش مردم شاید چش یه بچه زل بزنه بهت
شاید پاکی اون به بگیردت یه لحظه به جوش بیادشاید اون غیرتت
عمو کریس نخون نخون تاوون داره مهم اینه که فقط واست پول توش داره
ببین عمو کریس واسه من از صلح قصه نخون
یه بلیط از کنسرتت سه شب شام واسمون
نیگا نکن قرار راحت بری رو سن اینجا گوجه گرون که نمی زنن بهت
اکی دیر واست دوباره کسب شهرت ولی تو استفاده کن قشنگ از این فرصت
میخوای مثلن چی بگی ؟بگی صلحدوستی؟
ولی تو یه گرگی که رفتی توی پوستین
عجب! دو روزه فهمیدی اینجا آزادی
کسی غمگین نیس همه جا شادیه
حتمن دانشجو ها رفتن اوین مهمونی
بگو که آماری نداری از بند و زندونی
جمع کن بساطتو معنی عشقت چیه
بدون که خفقان تو جامعه بد دردیه
ما هشتو نه مون پیچ به هم باز شدنی نیس
تو مث اینکه اصلن تو باغ نیستی کریس
آره تو زاییده ی همون استعماره پیری ک
ه آدما رو می خواین تو بند و اسیری
مگه شما نبودین دشمن خونی گاندی
آقای کریس دبرگ تاریختو که خوندی
سانسور خوبه واسه تو که فرقی نداره
تو کاری می کنی که فقط واست پول بیاره
من که لطفی نیستم یهو بشم منقلب
یه روز توده ای یه روز ریشوی متقلب
اینجا باید دستمال بکشیو اذان بگی
اینجا یا تو ارشادی یا توی زیر زمین
اینجا اگه خودتو نفروشی باختی
نامجو اگه باشی یه کار واسشون ساختی
یه تریپ باید بیای از مولا علی
یا هو کریس دبرگ همون ممدلی
نه عمو به هیکل تو نمیاد این حرفا
تو لاوی نازی یه یز تو این مایه ها
نه تو معترضی نه آریان صدای نسل ماست
آریان که در گیر قرو کمرو این حرفاس
ببین از رپ و راک کیا مجوز دارن
جز اونا که هر چی ارشاد گفت می خونن
برو بپرس حقیقت لخت تو خیابون
میدونی چن نفر واسه موسیقی ویلوون
بپرس چن نفر واسه هنر آواره شدن
چقد از جوونا تو سری خوردن و بریدن
کریس به خودت بیا آخرعمری برات بد
یه روز میاد که از این کارت میشی شرمنده
از صفای این مردم سواستفاده نکن
کریس برگرد بدو تو همون انگلیست بخون
عمو کریس نخون نخون تاوون داره مهم اینه که فقط واست پول توش داره
تاریخ انتشار: ۱۸ December 2015 | 8:50 am

مرد بستنی فروش حیرتزده زبانش بند آمد و فریاد هم نزد. چاقوی تیز هر لحظه بافت بیشتری از شکم حسین را پاره میکرد و به همین راحتی بیرون نمیآمد. تلاش چندباره امید برای بیرون کشیدن چاقو بافتهای بیشتری از بدن حسین را میشکافت و سیلاب خون با شدت بیشتری از بدنش بیرون میرفت.
مادر امید بعد از مشاجره کوتاهمدت با پسرش دید که امید با چشمهای خون افتاده چاقو را از آشپزخانه برداشت و به مغازه حسین در طبقه پایین رفت. همین شد که پلهها را یکی دوتا کرد و پایین رفت تا جلوی پسرش را بگیرد اما همین که چاقوی خونی آشپزخانهاش را در دست امید دید ماجرا را فهمید. چاقو را از دست پسرش گرفت و زیر چادرش پنهان کرد ناخودآگاه فریاد زد: «بیایید، بگیرید، زد، کشت…» اما حالا که چیزی کمتر از یک هفته از این ماجرا میگذرد هر کدام از اهالی خیابان شهید همدانی ماجرا را یک جور تعریف میکند و علتش را یک چیز میداند.
سراسر کوچههای خیابان شهید همدانی پر از حجلههای حسین است. صدای قرآنی که از حجلهها پخش میشود صدا را به صدا نمیرساند. تصویرمعصوم چهره حسین که مات و مبهوت رفت و آمد آدمها را تماشا میکند زبان گویای خانوادهاش است. خانوادهای که در تمام این چند روز سکوت کرده و حاضر نیست حتی کلامی برای روشن شدن ماجرا بگوید.
مردم هنوز روایت کشته شدن حسین را برای هم تعریف میکنند و تفسیرهایشان از ماجرا را با هم درمیان میگذارند. از همان روز اول انتشار خبر همه جا پیچید که مادر امید با حسین رابطه داشته و وقتی امید ماجرا را فهمیده با مادرش در این باره بگو مگو کرده. اما خیلی زود عصبانی شده و آنوقت چاقو را از آشپزخانه برداشته و برای ترساندن حسین راهی مغازه شده است.
رازی که با قتل برملا شد
قدم به قدم خیابان شهید همدانی، به دلیلی نزدیکی به ایستگاه مترو و تردد زیاد، پر از سوپری است. صاحب جوان یکی از مغازهها رفاقت حسین و امید را دیده و از حرف و حدیثهای میان شان باخبر است: «امید و خانوادهاش تازه دو سال بود که به این محل آمده بودند. اما پدر حسین از قدیمیهای محل بود و ۴۰ سال اینجا مغازه داشت.
میگویند امید همین که چاقو را در شکم حسین فرو کرده تازه به خودش آمده و وقتی خواسته چاقو را بیرون بیاورد زورش نرسیده، چاقو را که چرخانده طحال حسین پاره شده. ۴۰ دقیقه طول کشید تا اورژانس بیاید و او را ببرد. اما پلیس ۱۰ دقیقه بعد از قتل از راه رسید. شاید اگر اورژانس زودتر میآمد حسین نمیمرد.»
جسد حسین تا رسیدن نیروهای پلیس میان پیشخوان و یخچال افتاده بود و هیچ کسی جرات نزدیک شدن به آن را نداشت. صاحب سوپری خندهای تصنعی را گوشه لبش میاندازد و میگوید: «مردم ایستاده بودند جنازه حسین را تماشا میکردند. مادر امید بعد از قتل چاقوی خونی را از دست پسرش گرفته بود و زیر چادر پنهان کرده بود. وقتی ماموران آگاهی آمدند مردم که پنهان کردن چاقو را دیده بودند به پلیس گزارش دادند و زن به داخل خانه رفت و چاقوی شسته شده را برای پلیس آورد.»
اغلب کسبه خیابان شهید همدانی هیچ یک اسم امید را هم نمیدانند و فقط از خوبی حسین تعریف میکنند.
صاحب فلافلی نزدیک سوپرمارکتی که قتل در آن اتفاق افتاده، میگوید: «حسین دیپلم داشت. پسر خوبی بود. ساعت ۱۲ ظهر که میشد، میآمد میایستاد پشت دخل و تا آخر شب میماند. از صبح تا شب سرش تو گوشیاش بود. با کسی کاری نداشت. نه خودش نه پدرش آزارشون به کسی نمیرسید.»
خردهحساب مالی عامل قتل
قدیمیهای محل هیچ یک اتهام ارتباط حسین با مادر امید را نه دیدهاند و نه باور میکنند. انگیزه قتل حسین از نظر آنها خردهحساب مالی است که از مدتها پیش میانشان وجود داشته.
جوانان از پر شدن خبر رابطه حسین و مادر امید در تلگرام میگویند و میانسالها پای خردهحساب مالی را وسط میکشند که از چندی قبل میان امید و حسین وجود داشته است.
یکی از پیرزنهای محله که حرفهای ما و مردم را میشنود، میگوید: این آخریا یعنی دو سال آخر حسین معتاد شده بود. میدونستم. شیشه اینا نمیکشید ولی پنهانی تو کوچه سیگار میکشید. پیرمرد قدیمی همین که حرفهای او را میشنود با فریاد میگوید: چی میگی خانوم؟ قلیون میکشید شیشه چیه؟
روی کرکرههای مغازه حسین را با بنرهای تسلیت پوشاندهاند و چیزی از بیرون مغازه دیده نمیشود. انگار نه انگار که همین چند روز پیش کسی در آن کشته شده باشد. وقتی از یکی از پسربچههای محل آدرس خانه حسین را میپرسیم بی آنکه بداند برای چه و که به مغازه رفیقش میرود و با کاغذی که کروکی دقیق خانه حسین در آن کشیده شده به سراغمان میآید.
سکوت خانواده مقتول
خانه حسین در انتهای یک کوچه باریک و طولانی در منطقه جوانمرد است. مردم آنجا را هم پر از حجله کردهاند و صدای قرآن میآید. همسایهها با شک و تردید چهره تازهواردها را تماشا میکنند و ته چهرهشان به اخم میرسد. آنها هم حسین را قربانی بیگناه امید میدانند.
زن جوانی بی آنکه اسم و رسممان را بپرسد آیفون خانه را میزند و خودش جلوی در میآید. دیگها و وسایل آشپزی مراسم ختم دیروز را تازه شستهاند. دیوارهای آجری پر از تصاویر حسین است. زن جوان جلوی در میآید و به داخل خانه دعوتمان میکند. اما همین که میفهمد خبرنگار هستیم مردی میانسال را صدا میکند.
مرد از بدحالی پدر و مادر حسین میگوید. از خبرهایی که برای بیآبرویی حسین در روزنامهها نوشتهاند. کمکم تعداد جمعیت زنان و مردانی که وارد حیاط میشوند تا داستان را بدانند بیشتر میشود.
خواهر و برادر حسین میگویند: ما هیچ حرفی برای گفتن نداریم. انگار که با ورود ما اشکها به چشم خشک شده باشد کسی هیچ نمیگوید. در آخر همان مرد میانسال از ما میخواهد پرونده را از دادگاه پیگیری کنیم و از زبان خانواده حسین چیزی نگوییم.
اعتراف زن به ارتباط تلگرامی
امید متهم به قتل درباره این حادثه گفته: در سوپرمارکت محلمان مشغول به کار بود و خیلی وقت است که وی را میشناختم تا اینکه چندی پیش متوجه شدم وی در تلگرام با مادرم در ارتباط است، زمانی که از مادرم درباره علت ارتباط با این مرد سوال کردم، مادرم به من گفت که این جوان چند وقتی است که مزاحمش شده و در تلگرام برایش پیام میفرستد اما من با این توضیحات مادرم قانع نشدم. آنوقت از شدت عصبانیت چاقویی را برداشتم و در خانه را به روی مادرم قفل کردم و به سمت مغازه مقتول رفتم؛ زمانی که به آنجا رسیدم با حسین درگیر شدم و با چاقو ضربهای به پهلوی او زدم. البته قصد نداشتم او را بکشم، فقط قصد ترساندنش را داشتم.
همچنین مادر این پسر جوان درباره قتل حسین به بازپرس جنایی تهران گفت: زمانی که پسرم تلگرام من را هک کرد، گمان کرد مقتول با من در ارتباط است، اما من هر چه به او توضیح دادم که حسین مزاحم من شده است باور نکرد و حوالی ساعت ۱۴:۳۰ با چاقو از خانه خارج شد و در خانه را روی من قفل کرد، من هم دقایقی بعد موفق شدم از خانه خارج شوم اما کار از کار گذشته بود و پسرم با چاقو به مقتول ضربه زده بود.
او درباره رابطهاش با مقتول گفت: چندی پیش که برای خرید به سوپرمارکت رفتم، مقتول به من گفت که پسرم مشکلات روحی پیدا کرده است و برای اینکه حرفش را اثبات کند، از من شماره تلفنم را خواست تا پیامها و درد ودلهای پسرم را برایم درون تلگرام بفرستد اما بعد از این ماجرا، مزاحمتهای مقتول شروع شد تا اینکه کار به اینجا ختم شد.

به گزارش ممتازنیوز، اگر کسی به واسطه غریزه جنسی ، کاری ولو اشتباه در خلوت خود انجام بدهد، تنها مرتکب یک خطا – آن هم بین خود و خدای خود – شده است اما کسی که از این ماجرا، مخفیانه فیلم می گیرد و تمام کسانی که آن را پخش می کنند و به یکدیگر نشان می دهند، مرتکب اقدام شرم آوری به نام “زیر پا گذاشتن شرافت خود”شان شده اند.
سال ۱۳۸۵ ، یک فیلم خصوصی منتسب به زهرا امیر ابراهیمی در فضای مجازی منتشر شد و به سرعت شیوع پیدا کرد. او در آن زمان به دلیل بازی در سریال “نرگس”، به شدت مشهور شده بود اما ناگهان در اوج محبوبیت و در حالی که آینده درخشانی برای او در سینمای ایران پیش بینی می شد، فاجعه رخ داد و سرنوشت یک دختر ایرانی به کلی دگرگون شد.
فاجعه اما فقط برای امیر ابراهیمی نبود. هر چند او در این ماجرا درگیر آبرویش شد و نهایتاً ترک وطن کرد، اما واقعیت این است که در این میان ، فاجعه دیدگان اصلی ، همه ما مردمی بودیم و هستیم که آن فیلم دیدیم، منتشر کردیم، دست به دست پخش کردیم و موبایل به موبایل پراکندیم تا خدای ناکرده کسی نباشد که فیلم خصوصی یک شهروند را ندیده باشد! حتی در آن زمان، سی دی فروشان غیرقانونی هم در کنار گوش عابران زمزمه می کردند که فیلم زهرا امیر ابراهیمی را هم دارند.
این نوشتار ، قصد بازخوانی ماجرای زهرا امیرابراهیمی را ندارد چه آن که اولاً هر چه بوده تمام شده است و ثانیاً آنچه او انجام داده بود، کاری بود که خیلی های دیگر هم مرتکبش می شوند ولی هیچگاه عیان نمی شود و به حکم ستار العیوبی، نباید هم بشود.
این یادداشت به بهانه انتشار فیلمی از یک زن در اتاق عمل یکی از بیمارستان های جنوب کشور نوشته شده است که نشان می دهد از سال ۸۵ تا کنون، وضعیت اخلاقی جامعه لااقل در خصوص حفظ حریم ها ، بهتر نشده است. در این ماجرا، متأسفانه کادر پزشکی از این زن در حالت نامتعارفی تصویر برداری کرده و سپس یکی از آنها ، فیلم را در فضای مجازی پخش کرده است. بلافاصله بعد از این ماجرا ، دهها سایت ، لینک دانلود این ویدئوی شرم آور را منتشر کردند و در فاصله اندکی ، جست و جوی کلمات مربوط به این ماجرا به طرز وحشتناکی در گوگل، یاهو و … افزایش یافت به طوری که وبمستر گوگل، بعضاً تا ۱۷۵۰ درصد افزایش جست و جو برای کلمات مرتبط را گزارش کرده است. در شبکه های اجتماعی نیز صدها جوک درباره آن زن ساخته و منتشر شد.
نکته مشترک در فیلم زهرا امیر ابراهیمی و زن اتاق عمل ، این است که تماشاگران و پخش کنندگان این دو فیلم ، همواره از این دو نفر و کار آنها سخن می گویند و ای بسا منکوب و تحقیرشان می کنند ولی از این نکته غافل می شوند که کار خود آنها به مراتب بدتر و زشت تر است.
اگر کسی به واسطه غریزه جنسی ، کاری ولو اشتباه در خلوت خود انجام بدهد، تنها مرتکب یک خطا – آن هم بین خود و خدای خود – شده است اما کسی که از این ماجرا ، مخفیانه فیلم می گیرد یا آن را برای اولین بار منتشر می کند و تمام کسانی که آن را پخش می کنند و به یکدیگر نشان می دهند، مرتکب اقدام شرم آوری به نام “زیر پا گذاشتن شرافت خود”شان شده اند.
فرقی هم نمی کند که شغل، تحصیلات یا جایگاه اجتماعی افراد چه باشد ؛ همه می توانند شرافت خود را نادیده بگیرند و آرام آرام تبدیل به فردی بدون شرافت انسانی تبدیل شوند، بی آن که خود بدانند.
می شود به راحتی فیلمی که از فضای خصوصی دیگران به موبایل یا ایمیل ما رسیده است را پاک کنیم و حتی خودمان هم آن را نبینیم. اما بعضی هایمان ناگهان خود و شخصیت خودمان و شرافت انسانی مان را فراموش می کنیم و چنان تصاویر خصوصی دیگران را به دوستان و آشنایان نشان می دهیم یا ارسال می کنیم که گویا سخن از انیمیشن تام و جری است!
هیچ وقت هم فکر نمی کنیم که آن “انسان”ی که فیلمش را می بینیم و برای دیگران می فرستیم و نیز خانواده و اطرافیانش با کارهای ما در چه وضعیت اسفناکی قرار می گیرند.
باز هیچ وقت فکر نمی کنیم که با توجه به رشد فزاینده فناوری های جدید، ممکن است روزی خود ما یا یکی از اطرافیان ما، مقصر یا غیر مقصر، قربانی چنین وضعیتی شویم.
خیلی از ما ، وقتی درباره جامعه صحبت می کنیم ، مصلح وار سخن از انحطاط اخلاقی جامعه می گوییم و سری به تأسف تکان می دهیم ولی اگر ساعتی بعد ، فیلم خصوصی یک “انسان” به دست مان برسد، برای این که بین دوستان مان متاعی برای عرضه داشته باشیم، آن را برای دیگران می فرستیم و ای بسا با خود می گوییم این شخص را که کسی نمی شناسد… و چنین می شود که دست به دست می گردد تا به اطرافیان او هم برسد و آبرو و زندگی اش از بین برود؛ به همین سادگی و به خاطر این که ما ، کمی بخندیم.
وحشتناک نیست؟ و آیا هر کدام از ما که فیلم و عکس های خصوصی دیگران را منتشر می کنیم یا برای ماجرای آنها جوک درست می کنیم و به هم می فرستیم، سهامدار انحطاط اخلاقی جامعه نیستیم؟ و مگر جز این است که جامعه از من و تو و دیگرانی تشکیل شده است که اتفاقاً همه مان خودمان را موجودی جدا از جامعه می پنداریم و همیشه دیگران و کلیت جامعه را متهم می کنیم؟
برای خودمان، برای شرافت و انسانیت مان و برای خانواده و فرزندان مان ، چنین فیلم هایی را نبینیم و به دیگران نفرستیم. آسیب جامعه آلوده، اگر به فوریت و به طور مستقیم دامن شخص ما را نگیرد، می تواند برای فرزندان ما که در جامعه ای که برایشان می سازیم زندگی کنند، بسیار خطرناک باشد و دامنگیر آنها باشد.
ندیدن و نفرستادن این فیلم ها و عکس ها، کار سختی نیست. خودمان به خودمان احترام بگذاریم.
Tiara or no tiara? | Diana loved tiaras. She wore one on her wedding day, on July 29, 1981, and to numerous formal occasions throughout the years. So far, the only time Kate has been photographed wearing a tiara was on her wedding day, on April 29, 2011, and it kind of looks like she's trying to hide the thing in her veil.
لحظه به لحظه با جام ملتهای آسیا(160)
دلاوران ایران زمین موفق شدند عنوان سوم جام ملتهای آسیای 2015 چانگشای چین را بدست آورند.صرف نظر از اینکه شاید عدم اخذ مجوز حضور در المپیک 2016 ریو ما را اذیت کند اما به واقع بچه های سروقامت کشورمان کم فروشی نکرده و تاپای جان جنگیدند و عنوان سوم را از آن خود کردند. آفرین براین همت و آفرین بر این تلاش.....
بسکتبالیستهای ایران زمین خدا قوت ...
شهد شیرین پیروزی گوارای وجود شما ....
Nowadays, the NBA requires its rookies attend at least a year of college before going pro. Many of the top High School players in the country bide their time over that year, just itching for the chance to “graduate” and start making their millions
But for a long time, there was no such requirement. An elite High School player could get his diploma one day, and be drafted by the Lakers the next. Here are ten of the best players who were literally too cool for school.
Andrew Bynum grew up in New Jersey, where he played basketball at a couple of different high schools. He was chosen to participate in the McDonalds All-American game, and finished his high school career averaging 20 points a game. He originally planned to attend the University of Connecticut, and major in business. However, he changed his mind and, in 2005, was drafted by the Los Angeles Lakers. At 17, he soon became the youngest player in NBA history. He won two consecutive NBA titles with the Lakers and became an All-Star as a Laker in 2012. He is currently still sitting out with injuries (2013).
Jermaine O’ Neal grew up in South Carolina, where he and his brother were raised solely by his mother. She worked two jobs to support them, and Jermaine’s official website claims that he learned the importance of persistence and hard work from her. Although he began his high school career as a guard on the junior varsity team, the NBA player he most wished to emulate was legendary center Bill Russell. He eventually grew quite a bit, and switched to playing post.
Although colleges recruited him heavily, he decided instead to declare his eligibility for the NBA Draft. In 1996, he was picked up by the Portland Trail Blazers. During his four years there, he primarily played as a backup, because the team was stacked with big veteran players such as Rasheed Wallace. He was eventually traded to the Indiana Pacers, where he had his breakthrough season. While playing for the Pacers, he became a six-time All-Star, and played in the Olympics for Team USA.
Amar’e Stoudemire grew up in Florida. He also had a rough childhood. His father died at a young age, and his mother was in and out of prison. Because of this, he was forced to attend six different high schools. He did not even begin playing basketball until he was 14, and only played for two years in high school. Despite this, he quickly became a top prospect, and was offered an athletic scholarship to the University of Memphis. He decided to instead jump straight to the pros, and was drafted by the Phoenix Suns in 2002. He excelled from the beginning, averaging 13.5 points per game his first year, and winning the Rookie of the Year award. Since then, he has been selected to the All-Star team six times. He was traded to the New York Knicks in 2010, where he has been doing well, though he has recently been plagued by injuries.
Tracy McGrady grew up in Florida, where he was a two-sport athlete. In fact, he originally aspired to play baseball, rather than basketball. However, after an amazing performance at a High School All-Star basketball game, he received a scholarship to go to Mount ZionChristian Academy in Durham, North Carolina. While there, he lead his team to a 20-1 record, a #2 nationwide ranking, and was named USA Today’s “Player Of The Year.”
He planned originally on committing to the University of Kentucky, but ultimately decided to take an offer from the NBA instead. He was drafted by the Toronto Raptors in 1997, where he played alongside his famous cousin Vince Carter. After three years in Canada, he was traded to the Orlando Magic. He spent several years in the NBA, his most successful playing for the Houston Rockets. In 2012, Tracy decided to leave the US again, this time to play in China for the Qingdao Eagles.
Darryl Dawkins played high school basketball at Maynard Evans High School in Orlando. A dominate force in high school, he led his team to a state championship in 1975. He then became the first high school player to be picked in the first round of the NBA Draft. He played seven years for the Philadelphia 76’ers, going to the NBA Finals three times, but never winning. He became most well known for shattering two backboards while dunking, and for the creative nicknames he gave both himself and his signature dunks.
Dwight Howard played for Southwest Atlanta Christian Academy in High School, leading the team to a state championship his senior year. His favorite player growing up was Michael Jordan, but he knew that he wasn’t suited to play like Mike. He decided to find a big man to emulate his game after, and he found it in Kevin Garnett.
He had a dominating Senior year, that lead to interest from college and NBA scouts. In his last year of High School, he averaged 25 points, 18 rebounds, 3.5 assists, and 8 blocks per game. Three different organizations named him Player Of The Year, and he was selected first overall in the 2004 NBA Draft by the Orlando Magic. As one of the most athletic big players in the league today, he has been named an All-Star six times, Defensive Player Of The Year three times, and won the NBA Dunk Contest in 2008.
Kevin Garnett was not only Howard’s inspiration for playing style; he also inspired him to jump straight to the pros. Garnett grew up in South Carolina, where he and his two sisters were raised primarily by his mother. Oddly enough, his stepfather hated basketball, so we can’t assume he was very supportive.
As a Junior, he led his team to the state championship, and averaged an incredible 28.5 points per game. Details are unclear but, the summer before his senior year, Garnett was implicated in a charge of second-degree public lynching. This caused him to decide to transfer to a prep school in Chicago. He led the team to a city title, and was named by USA Today as the High School Player Of The Year. He was drafted by the Minnesota Timberwolves in 1995, where he played for twelve years, and still holds several of their team records. He was traded to the Boston Celtics in 2007, and helped them win the 2008 NBA Title, their first championship since 1986. He has been named an All Star fourteen times in his career.
Moses Malone played High School basketball at Petersburg High School in Virginia. While there, he led the team to an unbelievable 50-game win streak, and two straight state titles. He initially agreed to play for the University of Maryland, but changed his mind, and instead played his rookie year in the American Basketball Association. After two years in the ABA, the league merged with the NBA, and he was traded to the Houston Rockets. Over a 21-year career, with several different teams, he won one NBA Championship, was named League MVP three times, and was picked as an All Star twelve times. The seventh leading scorer in NBA history, he was named one of the 50 greatest players ever, selected through a vote organized by the NBA.
Lebron James grew up in Ohio, primarily raised by his mother. His step-dad was in and out of jail, but James claims he formed a bond with him regardless. Lebron went to St. Vincent-St. Mary High School in Akron. An impressive player from the beginning, he was the first sophomore player ever chosen to the USA Today All-USA First Team. In just his Junior year, he appeared on the cover of several sports magazines. In his senior year, he averaged 31.6 points per game, and was named the most valuable player of the Jordan Capital Classic, the EA Sports Roundball Classic, and the McDonald’s All-American Game.
By participating in those three games, he forfeited his NCAA eligibility, not that it really mattered. He was selected first overall by the Cleveland Cavaliers in 2003. He averaged over 20 points his rookie year, and was named Rookie Of The Year. In 2010, he took his talents to South Beach and the Miami Heat. Over his still-young career, he has been named NBA MVP three times, selected as an All Star eight times, has won one NBA title, and has played for Team USA.
Kobe Bryant grew up in family with a history of basketball. In fact, his father Joe played in the NBA for eight years. His father encouraged him from a young age, initially teaching him himself. Much of his childhood was spent in Italy, where his father went to play ball. Because of this, Kobe is fluent in Italian.
For high school, Kobe moved back to the US, where he played for Lower Merion High School in Pennsylvania. He averaged over 30 points per game both his Junior and Senior year, and was named by USA Today and Parade Magazine as Player Of The Year, during his final year. He holds the record for most points in Southeastern Pennsylvania, breaking the marks of both Carlin Warley and Wilt Chamberlain.
He was heavily recruited by Duke, but opted to jump straight to the NBA. He was drafted by the Charlotte Hornets, but was soon traded to the Los Angeles Lakers, his favorite team growing up. Over his career, he has been named an All Star fourteen times, won an NBA Slam Dunk contest, and led to Lakers to an incredible five NBA championships in one decade. He has also played for Team USA in the Olympics, helping them to win gold in both 2008 and 2012. He will certainly be remembered as one of the greatest players of all time.
من خودم علاوه بر اون دو زن استادم یه دختر هم هست که روش حساس نیستم و اونم مثلا اگه بخوام فکر کنم یا فکر بخونم حرفای دلمو یا دلشون رو یا خیالم رو جابه جا میکنه یعنی صداش رو به دلم میرسونه!!! ولی دختره دیگه بهش بی توجهم و یا مثلا وقتی میخوام با بابام حرف بزنم با یه عشوه ای بعضی مواقع کمکم میده و در دلم میاندازه که اینو بگو البته تا حالا نشده کسی با عشوه کمکم کنه و لحنشو بگه یعنی میخوام بگم اوضاع خطریه اینا زنان مقدس ان و من دارم بهشون بد تا میکنم و دلم میخواد شبا بهم سر بزنن اصلا و فکرم خراب لذا آقا ما دیگه توبه فقط یه زن بود که تمام فکر و خیالم رو میدونست دیگه همین کافیه برای زندگی شبانه دیگه به اونا نمیخوام فکر بد کنم وقتی هم به اونا فکر بد کنم اونا منو ارجاع میدن به دیگر زنان حالا تازه فهمیدم چه غلطی کردم یعنی اینا گمونم روح باشن اصلا وارواح مقدس الهی چون نمیشناسمشون و تا حالا ندیدمشون ولی اون یکی رو میدونم که زنده است و قرائن نشون داده همین بسه برای خودم البته اقوام هم زنانشون قوی ان ولی دلم نمیخواد بااونا باشم غالبا چون هم خطر داره و هم جنون و هم گرفتاری و هم نزدیکیم و میبینیم همو ولی اونا که همش رو مخ منن در زندگی و قبلا همه ی بدبختیاشون رو از من میدیدن و خعلی اذیتشون کردن به خاطر کارام ولی الان که جا باز کردم دلشون میخواد نزدیک بشن و دیگه رنگ عوض کردن وقبلانا از 5 6 ماه پیش به قبل نوشته هامم ببینید اینطوره که اصلا میترسیدم به سکس فکر کنم در خیال و همین معشوقه م دلش میخواست که من بهش فکر کنم وخودشو نشون میداد و دست میکشید به صورتش که من مثل قدیما که نور داشته م نور بدم اگر فکر به سکس میکشید یک لحظه خنده ش میگرفت و به خودش تکانی میداد در ذهنم میومد و اگهبه دختری فکر میکردم فورا میومد در ذهنم وخودش رو نشونم میداد وفکرم رومنحرف میکردخوب منم سر همین زنه بود که وقتی دیونه شده بودم رفتم توخلوت بهش پناه آوردم واولین زنی بودکه درذهنم باهاشصحبت کردم و بعدش هم تیمارستانشم کشیدم و اونم تمام فکر منو میدونه من الان قرص میخورم یعنی مخ بنده به خاطر قرص یا هر دلیلی عبرت نمیگره یا فراموش میکنم چیزی که درس گرفتم لذا ختما باید یکی باشه بهم خطرهارو بگه و این بهم میگه وگرنه اینا بازیم میدن و این زن واقعا خودش رو وقف من کرده و میدونم 100% امام زمانی است واما دختران بله من حاظر نیستم به هرکسی تن بدم و معشوقه ی خودم بکنم مگر اینکه قوی تر از خودم باشه مگر اینکه آینده رو بگه و فکرم رو بدونه و این دوره زمونه همچین زنانی کمن چه برسه دختر لذا گفتم که یه دختری هم هست که خعلی قویه ولی من بهش توجهی ندارم و حتی دلم نمیخواد آبروش بره و حرفم درموردش نزدم حتی تا حالا یعنی من با دختر بساز اصلا نیستم اوروز یه دختر بازیگری اومده بود درذهتم مصاحبه ی پنهان بگیره فکر میکرد حالا من همینطوری باهاش خودمونی میشم منم کمی در دل حرف زدم ولی خوشم نمیومد چون زن زندگی باید پناه باشه باید قوی تر از خودمون باشه باید 24 ساعته به فکرم باشه من نیاز به مراقبت دارم اصلا باید اونقدر قوی باشه که خطرهارو بگه البته این استاد ها دخترانی رو هم نشونم دادن که بهشون بد فکر کنم ولی خوب و اگر هم اصلا مثلا یه هفته مثلا فکر جنسی واینا نداشته باشم مجبورم میکنن و مامور میشن و دلخور میشن وهمخواب لذا در طلب همین بودم که قوی بشم که فهمیدم که اول باید معشوقه ی خودم رو حفظ کنم دوم اون استاد زن مقدس رو اصلا بهش فکر جنسی نکنم و همین معشوقه ی عاشق رو دوست داشته باشم فقط و یک زن! سوم باید معشوقه ام رو بهش بها بدم و دعاش کنم ازم دور نشه لذا میدونم که حرف دلم رو مییشنونن شیاطین لذا میدونم که اگه زن بگیرم اصلا روم نمیشه کلمات محبت آمیز بهش بزنم چون اینجا جاسوس بازاره و هزارتا مرد و زن نشسته ان لذا باید معشوقه م پنهان بمونه ومشهور نشه مثل من و هم روم بشه که باهاش حرف بزنم و درد دل کنم و بسازم خوب اینم آخریم وضع آپدیت شدن زنداری و همسرداریم بود لذا چون اون زنه استاد که نمیشناسمش از نزدیک بهم نظر بد نداشته و خعلی قوی است و پیشم میاد من چون نظر بد نداشته حق ندارم بهش بد فکر کنم حالا درسته اومده پیشم ولی لا اله الا الله!