بسم الله الرحمن الرحیم
ویدیو های این کانال
- ۴۹:۴۰۷۶ بازدید
دانلود صوت جلسه
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم «الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی جمیع الأنبیاء و المرسلین سیّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بیته الأطیبین الأنجبین سیّما بقیّة الله فی العالمین بهم نتولّی و من أعدائهم نتبرّء الی الله». مقدم شما اساتید بزرگوار, دانشمندان, دانشجویان, بزرگواران حوزوی و دانشگاهی و برادران سپاهی و بسیجی را گرامی میداریم. در آستانه اعیاد پُربرکت «ربیع المولود» هستیم، این اعیاد را هم به پیشگاه ولیّ عصر و عموم علاقهمندان قرآن و عترت و شما فرهیختگان تبریک عرض میکنیم! اگر اصل بحث درباره دین و نظریهٴ فرهنگی مطرح شود، گذشته از اینکه با این همایش بیتناسب نیست، برای جمع ما هم کارآمد است که دین چه فرهنگی را عرضه کرده است و ما در برابر این عرضه چه کالایی را خریدهایم؟ دین که آمده است، انسانها را در سه عرصه آگاهی بخشید؛ برخی در همان عرصه اول ماندهاند, برخی از عرصه اوّل به عرصه دوم هم رسیدهاند و در عرصه و ساحت دوم ماندهاند, گروه کمی عرصه اوّل و دوم را پشت سر گذاشتند و به ساحت سوم رسیدند؛ آنها به فرهنگ ناب دین و اصالت دین بار یافتند. انسانها یک سلسله زندگی قراردادی دارند، این در همه ادوار بوده و در هر عصر و مصری هست که با قرارداد و اعتبارات زندگی میکنند; یعنی با خرید و فروش, با اجاره, با عقود مضاربهای, با مِلکیّت اعتباری, با ریاست و مرئوسیّت, خادمی و مخدومیّت و تابع و متبوع بودن اعتباری زندگی میکند که جامعه بر همین اساس است; یعنی شما وقتی از فضای اعتبار بیرون رفتید، چیزی به نام حقیقت نمییابید، مثلاً میگویند این زمین مِلک فلان شخص است, این ملکیّت, مالکیت و مملوکیّت یک سلسله عناوین اعتباری است، آنچه در خارج وجود دارد زمین است و خود شخص؛ اما این زمین امروز برای زید است و فردا برای عمرو است، زید خرید و عمرو فروخت، اینها یک سلسله قرارداد اعتباری است؛ ریاست و مرئوسیّت هم اینچنین است, تابع و متبوع بودن هم اینچنین است، آنچه در خارج وجود دارد خود انسان است و خود زمین است، یک سلسله حرکتهاست. عبادتها هم یک سلسله عناوین اعتباری است؛ یعنی چند امر خارجی را کنار هم گذاشتند و اسم آن را گذاشتند نماز، وگرنه حقیقتی در خارج مثل در و دیوار, مثل حجر و مدر, مثل گیاه و نبات باشد که ما به نام نماز داشته باشیم نیست، بلکه یک قیام است, یک قعود است, یک ذکر است, یک حرکت است, یک سجود است که اسم این مجموعه را گذاشتند نماز؛ حج اینچنین است, عمره هم اینچنین است. عبادات یک سلسله عناوین اعتباری است که تکتک اینها یک سلسله وجودات واقعی است، که مجموع اینها وجودی ندارد؛ ولی انسان با اینها زندگی میکند! یعنی انسان با معاملات, با عقود, با ایقاعات, با عبادات و مانند آن زندگی میکند؛ برخی در همین ساحت میمانند و دیگر کاری به آسمان و زمین ندارند که در جهان چه خبر است، با همینها زندگی میکنند و به تعبیر جناب صدرالدین قونوی این بخش اوایل سوره مبارکهٴ «آلعمران» را فرمود که دامنگیر همین گروه است، اینها در چهار مقطع زینتیابی و زیوربندی به سر میبرند که ﴿زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنینَ وَ الْقَناطیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ﴾،[1] تحلیل جناب صدرالدین قونوی این است که تمام زر و زیور جهان به همین چهار بخش وابسته است: یا جماد است یا نبات است یا حیوان است یا انسان, یا انسان به جماد دل بسته است که میشود: ﴿الْقَناطیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ﴾ یا به گیاه و کشاورزی وابسته است که میشود: ﴿الْحَرْثِ﴾ یا به دامداری وابسته است که میشود: ﴿الْأَنْعامِ﴾ یا به زن و فرزند وابسته است که میشود: ﴿النِّساءِ وَ الْبَنینَ﴾, انسان عادی بیش از این چهار قسم در ساحت اوّلی ندارد; یعنی در محدودهٴ چهار زینت در فضای اعتبار دارد زندگی میکند و اکثری مردم هم در همین فضا به سر میبرند، ﴿زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ﴾؛ این شهوتها که مَقسم اقسام چهارگانه است، اول یاد شده است: ﴿زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ﴾ که اقسام چهارگانه آن عبارتند از: ﴿مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنینَ وَ الْقَناطیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ﴾، اینها در این چهار فضا زندگی میکنند و اگر سیاست و ریاست و خادمی و مخدومی میطلبند، در همین ساحت اُولاست، اینها اکثری مردم هستند. عدّهای از این پا فراتر رفتند، خواستند جهان را بشناسند، از هیئت باخبر شوند, از نجوم باخبر شوند, از ریاضیات باخبر شوند تا بفهمند راه شیری چیست؟ شمس و قمر چیست؟ زمین چیست؟ چه کسی حرکت میکند؟ چه چیزی حرکت میکند؟ چطور حرکت میکنند؟ چند طور حرکت میکنند؟ در این فضاها ماندند که طبیعیات و ریاضیات متولّی این بخش از علوم است و خیال کردند این زمین برای همیشه هست یا این سپهر برای همیشه هست، اینها گروه دوم هستند؛ اما اینها پایانشان چیست، چگونه اینها میمانند یا عوض میشوند، در این مطالب هیچ سهمی از اینها ندارند، فقط خیال میکنند: «این همان چشمهٴ خورشید جهان افروزست ٭٭٭ که همی تافت بر آرامگه عاد و ثمود»[2] و خواهد ماند. اما گروه اندکی که پیام رهبران الهی را گوش دادند، گفتند آن ساحت اول لازم است، ولی مقدمه است؛ این ساحت دوم هم لازم است، ولی خیمه موقّت است، نه دائم! هم آن بساط اعتبارات رخت میبندد, هم این سقف مُقَرنَس و نیلگون خیمهٴ موقت است و نمیماند و تو که انسانی در سه ساحت به سر میبری که ساحت اصیل و اصلی آن ساحت سوم است، هستی که هستی! این زمین و این نظام سپهری روزی بساط آنها برچیده میشود! در سوره مبارکه «ابراهیم» دارد: ﴿یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ﴾،[3] که این ﴿السَّماواتُ﴾ نایبفاعل همان ﴿تُبَدَّلُ﴾ است؛ یعنی سماوات عوض میشود و زمین عوض میشود، کلّ مجموعه سپهری و نظام شیری عوض میشود. در بخشی از آیات قرآن کریم فرمود امروز شمس و قمر برای شما جلوهگر است، ولی حواستان جمع باشد، من این را از یک مُشت دود درست کردم، اینطور نیست که ما از برلیان شمس و قمر ساخته باشیم ﴿ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ﴾؛[4] فرمود یک مُشت گاز و دود بود، ما این گاز را به صورت شمس و قمر درآوردیم! بعد هم ﴿وَ انْشَقَّتِ السَّماءُ﴾[5] هست, ﴿إِذا دُکَّتِ الْأَرْضُ دَکًّا دَکًّا﴾[6] هست, ﴿إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ﴾[7] هست, یک ویرانی این خیمه را تعقیب میکند و بساط آن برچیده میشود، اینها موقت هستند! شما را ما مدتی در این خیمهگاه به عنوان اردو آوردیم و آزمودیم تا به صحنه ابد برسید. انسان این دو ساحت را دارد; یعنی در آن بخشی که متمدّن است و به اصطلاح مدنی است و زندگی اجتماعی دارد، الاّ و لابد باید با قرارداد زندگی کند. همه این قراردادها در محدوده اعتبار هستند «و لا غیر»؛ یعنی ما چیزی در خارج به عنوان «بیع» و «شراء» و «اجاره» و «مضارعه» و «مساوات» و «مساقات» و اینها نداریم، این قراردادها و پیمانها امر اعتباری است که به «ید» معتبر است. معتبران گاهی اینچنین اعتبار میکنند و گاهی آنچنان, گاهی در این زمان و زمین اینچنین اعتبار میکنند و گاهی در آن زمان و زمین طور دیگر اعتبار میکنند؛ اما تا مادامی که زندهایم این «بیع» و «شراء» هست، یا با روابط زندگی میکنیم یا با ضوابط; یعنی نیازهای ما یا با ضابطههای خرید و فروش و عقود مضاربهای حلّ میشود یا با روابط خانوادگی؛ یکی پدر است, یکی پسر است, یکی مادر است, یکی دختر است که نیازهای یکدیگر را حلّ میکنند، کلّ این مجموعه تبدیل میشود به جهانی که نه ضابطه در آن هست و نه رابطه, نه خرید و فروش و عقود و ایقاعات در آنجا جای دارد و نه روابط فرزندی و خانوادگی ﴿لا بَیْعٌ فیهِ وَ لا خُلَّةٌ﴾،[8] این «لا», لای نفی جنس است؛ یعنی هیچ خبری از قرادادها نیست؛ از ضوابط اجتماعی به عنوان «بیع» و «شراء» و عقود «مضاربه»ای نیست؛ روابط خانوادگی پدری و فرزندی و مادری و دختری و امثال آن نیست ﴿لا بَیْعٌ فیهِ وَ لا خُلَّةٌ﴾، هر کسی مهمان عقاید خودش است. گفتند آن شخصی هنرپیشه است که هنرتوشه باشد! با دست خالی سفر کردن, به جهان ابد رفتن, رنج ابدی را به همراه دارد! انسان به چه کسی تکیه کند؟ همه خاک میشوند و همه از خاک سر برمیدارند، بنابراین «خُلّه» و «خلیل» بودن و «ولد» و «والد» بودن رخت برمیبندد و هر که از دیگری فرار میکند: ﴿یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخیهِ﴾،[9] ما چنین عالَمی در پیش داریم! بنابراین انسان در ساحتی با فرهنگ اعتباری به سر میبرد، در بخش دیگر در علوم هست که خیال میکند این خیمه برای همیشه به پاست، بعد معلوم میشود که انسان را در این اردوگاه و خیمهگاه آوردند و چند صباحی برای او شمس و قمر آفریدند، سپهر و زمین ساختند، بعد کلّ این متزمّن و زمین, متمکّن و مکان همه را عوض میکنند: ﴿یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ﴾[10] که وارد نشئه سوم میشویم. غیر از انسان و فرشته کسی از آن ساحت سوم خبری ندارد که با ابدیّت همراه است؛ آسمان و زمین آن روح را ندارد که بفهمد ابدی است، کلّ این مجموعهای که از گاز و دود ساخته شده روزی ﴿تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ﴾ بر آن حکومت میکند, ﴿إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ﴾[11] بر او حکومت میکند و ﴿فَدُکَّتا دَکَّةً واحِدَةً﴾[12] بر آنها حکومت میکند. فرمود امروز شما راه شیری میبینید و زمینی میبینید پهن، اما ما این را پهن کردیم و گستراندیم! روزی فرا میرسد که ﴿یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ﴾،[13] «سِجِلّ» یعنی طومار, پارچهنوشتهها، کاغذنوشتهها و متنی که چند نفر امضا میکنند، این مادامی که کاغذ و پارچه است, پارچه و کاغذی است، طومار نیست، اما آن وقتی که این را لوله کردند و به صورت لولهای درآمده، میشود طومار, طومار یعنی آن لوله؛ این «سِجِلّ» که تعبیر قرآن است همین است. شما وقتی این کاغذ را لوله کردی، این میشود طومار. فرمود امروز راه شیری باز است, آسمان باز است, «سماوات سبع» باز است, زمین باز است؛ ما این را لوله میکنیم، آنطوری که «سِجِلّ»، یعنی این پارچهها را که شما وقتی لوله کردید میشود «سِجِلّ» یا این کاغذ را وقتی لوله کردید میشود «سِجِلّ», تمام این امضاها و مکتوبها را این «سِجِلّ» و لوله در درون خود دارد: ﴿یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ﴾. اگر یک پارچهنوشتهای ده متر پارچه باشد و دارای امضاهای فراوان باشد، وقتی لوله کردید همه اینها «مَطویّ» در محتوای این پارچه است. فرمود ما کلّ بساط زمین را جمع میکنیم، بعد وقتی تبدیل کردیم «إلی أرضٍ لَم یُعصِ عَلیهَا»،[14] آن وقت دوباره پهن میکنیم؛ آن زمین, دیگرزمینی نیست که مثل زمین دنیا در اختیار افراد باشد، آن زمینی است که کاملاً سخن میگوید، آن زمینی است که شهادت میدهد و آن زمینی است که شکایت میکند ﴿یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ﴾، آنگاه افراد مؤمنی که با فرهنگ دین آشنا هستند، در این ساحت سوم زندگی میکنند. گروه فراوانی در ساحت اول هستند که «تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ بَیْعٌ»، گروه دومی میباشند که «تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ بَیْعٌ وَ مَعرِفَةُ الأرضِ وَ السَّماء»، گروه سوم کسانی هستند که «﴿لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ﴾[15] وَ لا مَعرِفَةُ الأرضِ وَ السَّماء». اگر شما میبینید جناب سعدی میگوید: ره عقل جز پیچ بر پیچ نیست ٭٭٭ بر عارفان جز خدا هیچ نیست توان گفتن این با حقایق شناس ٭٭٭ ولی خرده گیرند اهل قیاس که پس آسمان و زمین چیستند؟ ٭٭٭ بنی آدم و دام و دد کیستند؟ پاسخی که جناب سعدی از بعضی از روایات ما استفاده کرده است، این است که میگوید: همه هرچه هستند از آن کمترند ٭٭٭ که با هستیش نام هستی برند عظیم است پیش تو دریا به موج ٭٭٭ بلندست خورشید تابان به اوج[16] در تعبیرات قرآنی این است که شما امروز آسمان و زمین میبینید، ولی ما بساط این خیمه را یک وقت جمع میکنیم؛ نمیخواهیم نابود کنیم، بلکه میخواهیم عوض کنیم. ﴿وَ سُیِّرَتِ الْجِبالُ فَکانَتْ سَراباً﴾،[17] به چه چیزی میگوییم سراب؟ به آنکه نمایش میدهد و نیست, فرمود شما میرسید و میرسید، اما بعد جایی را میبینید که نه آسمانی هست و نه زمینی. این ﴿فَکانَتْ﴾ یعنی «کانت»، نه «صارت»! امروز «برِ عارفان کانت است»، چون آنها دسترسی به این نکته نداشتند میگویند: «فصارت»؛ یعنی در قیامت سراب میشود، خیر! هماکنون سراب است! همه هرچه هستند از آن کمترند ٭٭٭ که با هستیش نام هستی برند این انسان چه حقیقتی است؟ از همه سماوات بالاتر! از همه «ارضین» بالاتر! در فرهنگ دین، این طومار آسمان و زمین را میفرماید ما برمیچینیم؛ اما انسان, انسان است! این «خلیفة الله» برچیده نمیشود! بدن را با حفظ هویّتِ عینیّت همین بدن عوض میکنند به بدن دیگر، تبدیل میشود به بدنی که میلیونها سال و میلیاردها سال به ابد میماند و از بین نمیرود. بنابراین اگر کسی خواست با فرهنگ دین آشنا شود، در اعتبارات و بخش ساحت اول زندگی کند لنگ است! در نظام سپهری و نجوم و هیئت و امثال آنها به سر ببرد که آسمان را بشناسد, زمین را بشناسد, اتم را بشناسد و بشکافد, عمق زمین و اقیانوسها را بشناسد، اینها خیمهشناسی است! بین خیمهشناسی و خداشناسی خیلی فرق است. دین آمده ما را به خداشناسی دعوت کند! بنگرید ببینید که حالا دین درباره خداشناسی چه سخنانی دارد. حرفی که مرحوم بوعلی و امثال بوعلی دارند، این است که میگویند ما عهد کردیم قصه نخوانیم![18] شما میبینید یک سخنران اول از یک آیه شروع میکند، بعد با چند قصه! اگر چیزی موضوع نداشته باشد, محمول نداشته باشد و حدّ وسط نداشته نباشد، وقت صرف کردن درباره آن اتلاف عمر است. عزیزان! اتلاف عمر حقیقت شرعیه نمیخواهد; یعنی لازم نیست یک آیه نازل بشود که «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» کسی یک ساعت حرف بزند موضوع آن مشخص نباشد, محمول آن مشخص نباشد, حدّ وسط و برهان قطعی آن مشخص نباشد این اتلاف عمر است! کسی یک ساعت یکجا بنشیند و حرف عالمانه نگوید و فرا نگیرد اتلاف عمر است! وجود مبارک حضرت فرمود آن روزی که من مطلب یاد نگیرم: «فَلا بُورِکَ لِی فِی طُلُوعِ شَمْسِ»، اینها در قوس نزول هر چه میخواستند خدا به اینها داد، اما در قوس صعود به تدریج «اقْرَأْ وَ ارْقَهْ»[19] است «ارْقَأْ وَ اقْرَأ»[20] است، فرمود: «إذا أتیٰ عَلیَّ یَوْمٍ لا أَزْدَادُ فیه عِلْمًا یُقَرِّبُنِی إلی اللَّهِ تَعالی فَلا بُورِکَ لِی فِی طُلُوعِ شَمْسِ ذَلِکَ الْیَوْمَ».[21] آدم دهن باز میکند با خواب و قصه وقت دیگران را تلف میکند! فرمود اگر حرف زدی باید موضوع مشخص باشد, محمول مشخص باشد, حدّ وسط و برهان مشخص باشد! شما یک موجود ابدی هستی! خود را با آسمان نسنج, خود را با زمین نسنج, خود را با شمس و قمر نسنج، اینها خیمهای هستند که بساط آنها برچیده میشود، اما «یَوْمَ نَطْوِی الإنسان» ما نداریم! انسان خلیفه الهی است که از صحنهای به صحنهای تا ابد میرسد! همه موجودات غیر از انسان، اینها در راه هستند؛ تنها انسان است که از صفر تا صد این راه را طی میکند. این بخشهای چهارگانهای که جناب صدرالدین قونوی در آن رساله از آیه سوره مبارکه «آلعمران» استفاده کرده است، غالب اینها در راه هستند به استثنای انسان کامل؛ یعنی جماد و نبات و حیوان اینها همه در راه میباشند، اینها از صفر شروع کردند و در این بین راه میمانند، اینها که به «لقاءالله» نمیرسند! فرشتگان برجسته هم آنها در راه هستند، آنها از نیمه بعد شروع میکنند، کسی از صفر شروع نکرده که به صد برسد، این تنها انسان است که ﴿یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلی رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیهِ﴾،[22] بقیه «ابنالسبیل» هستند. آنکه آزمایش نشده، آنکه جهاد اصغر و اوسط را پشت سر نگذاشته به نام فرشته, «فرشته عشق نداند که چیست قصه مخوان».[23] اگر گفتند: نه فلک راست مسلّم نه ملک را حاصل ٭٭٭ آنچه در سرّ سویدای بنیآدم ازوست[24] برای همین است! آنها «ابنالسبیل» میباشند، در راه هستند، از اول شروع نکردند نه از ﴿هُوَ الْأَوَّلُ﴾[25] باخبر هستند و نه از بین راه. کسی که رنج سفر طولانی از خاک تا «لقاءالله» را طیّ نکرده است، همتای انسان نیست؛ این انسان است که میتواند به لقای الهی بار یابد. گفتند بین راه نمان و خودت را معطّل نکن! اگر حرفی محقّقانه برای تو حلّ نشد، نه بپذیر و نه بگو! خدا مرحوم کلینی را غریق رحمت کند! شما این مقدمه دو ـ سه صفحهای کافی را بخوانید، این مقدمهای علمی است؛ لذا مرحوم میرداماد سعی کرده است بر این مقدمه شرح بنویسد، در الرواشح السماویة یکی از آن «رواشح», شرح همین مقدمهٴ مرحوم کلینی است. این بزرگوار مقدمه دو ـ سه صفحهای دارد که آن حکیم بنام، یعنی میرداماد این را در آن الرواشح السماویة شرح کرده است، آن خطّ آخری که مرحوم کلینی در این مقدمه دو ـ سه صفحهای دارد، این عبارت است: «إِذْ کَانَ الْعَقْلُ هُوَ الْقُطْبَ الَّذِی عَلَیْهِ الْمَدَارُ وَ بِهِ یُحْتَجُّ وَ لَهُ الثَّوَابُ وَ عَلیْهِ الْعِقَابُ»؛[26] محور حرکت بشر عقل است، آدم چیزی را که بر خلاف عقل است نه میگوید و نه باور میکند! «إِذْ کَانَ الْعَقْلُ هُوَ الْقُطْبَ الَّذِی عَلَیْهِ الْمَدَارُ وَ بِهِ یُحْتَجُّ وَ لَهُ الثَّوَابُ وَ عَلیْهِ الْعِقَابُ»؛ میگوید چون قطب فرهنگی ما عقل است و اگر جامعه عاقل نبود به شرق و غرب خواه و ناخواه آن را میبرند و اگر عاقل بود عِقال دارد! این بیان نورانی پیغمبر است که فرمود میدانید عقل را چرا عقل گفتند؟ برای اینکه ریشه عقل همان عِقالی است که زانوبند شتر جموح و چموش است؛ این شتر جموح و چموش را عِقال میکنند که مبادا این دو زانویش بیخود حرکت کند. فرمود تا در بخش عمل آدم زانوی شهوت و غضب را عقال نکند و در بخش نظر و اندیشه زانوی چموش و جموح وهم و خیال را عِقال نکند عاقل نمیشود[27] و روایتها برای همین است که شما این عِقال را فراهم کنید، هم به زانوی وهم و خیال بنهید که هر موهومی را معقول ندانید, هر متخیّلی را معقول ندانید و هر شهوتی را محبت الهی ندانید و هر غضبی را جهاد الهی ندانید. زانوی چموش شهوت و غضب را با عقل عملی عِقال کنید, زانوی چموش وهم و خیال را با عقل نظری عِقال کنید تا بشود عقل! آنگاه این روایت نورانی را از وجود مبارک امام صادق نقل میکند، میفرماید بالأخره بشر که هوس دارد زندگی میکند یک نفی و اثبات دارد, اگر نماینده است یا موافق است یا مخالف, اگر فرد عادی است یا نظر مثبت میدهد یا نظر منفی. میفرماید سر بالا میکنی با برهان باشد, سر پایین میکنی با برهان باشد, نفی فتوا دادی با برهان باشد, اثبات نظر دادی با برهان باشد؛ این را مرحوم کلینی در همان کتاب عقل از وجود مبارک امام صادق نقل میکند, وجود مبارک امام صادق(سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْه) میفرماید طبق دو آیه قرآن این سیم خاردار را خدا نصب کرد که انسان جلوی او باز نباشد و هر حرفی را نزند, هر چیزی را نخواند و هر چیزی را باور نکند. فرمود از یک طرف اثبات میخواهد تا برود تصدیق کند که جلوی او بسته است ـ این برهان امام صادق(سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْه) است در کتاب العقل و الجهل کافی[28] که از این دو آیه استفاده میکند ـ فرمود بخواهد اثبات کند، فتوا و نظر بدهد جلوی او بسته است: ﴿أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثٰاقُ الْکِتٰابِ أَنْ لٰا یَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ إِلَّا الْحَقَّ﴾،[29] بخواهد چیزی را نفی کند، تکذیب و انتقاد کند با این سیم خاردار جلوی او بسته است: ﴿بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْویلُهُ﴾،[30] شما که برهان ندارید چرا نقل میکنید؟ شما که برهان ندارید چرا سر بالا کردی و نفی کردی و فتوا به نفی دادی؟ فرمود انسان دو طرف او با دو سیم خاردار بسته است! تصدیق, تکذیب, نفی, اثبات, سلب و ایجاب او مرزبندی شده است، این میشود فرهنگ دینی! قهراً فضا، فضای عقلانی خواهد بود. فرمود چیزی را میخواهی نفی کنی برهان داشته باش, یعنی در محکمه عدل الهی وقتی گفتند چرا نفی کردی؟ چرا نقد کردی؟ بگویی طبق این برهان، وگرنه این آیه تهدید میکند: ﴿بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْویلُهُ﴾، شما که برهان نداری چرا تکذیب میکنی؟ جامعه فرهنگی در فضای عقل به سر میبرد، این کجا میخواهد فرار کند؟ نفی و اثباتش که بسته است, سلب و ایجابش که بسته است, تصدیق و تکذیبش که بسته است؛ دو طرف در فضای عقل است! این جامعه با چنین امیدی در زمان وجود مبارک ولیّ عصر پیدا میشود که این چه معجزهای است که ذات اقدس الهی در آن زمان میکند، عقل حیران است. شما روایات ظهور را ببینید، حضرت(سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْه) که ظهور میکند ذات اقدس الهی دست لطف خود را به برکت ولیّ عصر «عَلَی رُءُوسِ الْعِبَاد» میگذارد «وَ کَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُم»[31] مردم عاقل میشوند. الآن اگر حضرت(سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْه) ظهور کرد، هفت میلیارد آدم عاقل را به خوبی میشود اداره کرد، وگرنه همین وضع باشد شما چهار میلیارد را هم بکشی باز اول ترور است. مگر با خونریزی جامعه اصلاح میشود؟! این چه معجزهای است که به برکت حضرت ظهور میکند خدا میداند! «وَ کَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُم»، کمال عقل در همین مرزبندی وجود مبارک امام صادق است، فرمود دو طرف را دین بسته است! کدام طرف شما میخواهید بروید؟ نسبت به دیگران هم فرمودند: «کُلُّکُمْ رَاعٍ» این در مسائل علمی است، در مسائل اجتماعی ـ سیاسی هم اینچنین است، مگر نفرمود: «کُلُّکُمْ رَاعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ»؟![32] ما نسبت به چه چیزی مسئولیم؟ نسبت به چشم مسئولیم, نسبت به گوشمان مسئولیم, نسبت به نهان و نهاد ما که قلب ماست مسئولیم! فرمود همانطوری که نسبت به گوش خود حفاظت میکنی, نسبت به چشم خود حفاظت میکنی و نسبت به قلب خود حفاظت میکنی, نسبت به تودٴ مردم هم حفاظت کن! اگر در سوره «اسراء» فرمود: ﴿إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً﴾،[33] بعد هم آمده: «کُلُّکُمْ رَاعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ»؛ همانطوری که از چشم و گوش شما و از نهان و نهادتان سؤال میشود، از جامعه هم سؤال میشود و شما مسئول هستید! این جامعه عقلانی است که به این سؤال پاسخ میدهد، این میشود فرهنگ دینی! این ادبیات را اختراع کردند، برای اینکه مواظب دهان باشیم و هر حرفی را نزنیم و هر طوری حرف نزنیم. برای چه نحو و صرف را اختراع کردند؟ برای اینکه انسان مواظب زبان خود باشد. برای چه منطق را اختراع کردند؟ برای اینکه مواظب اندیشه خود باشد و به هر چیزی فکر نکند, هر چیزی به مغزش راه ندهد و هر چیزی را هم نگوید! این میشود جامعه عقلانی! این میشود فرهنگ دینی! اگر کسی ادبیات نداشته باشد، هر چه زبانش برآمد میگوید و هر کلمهای را هرطور خواست میگوید، اصلاً نحو و صرف را برای همین اختراع کردند که آدم مواظب زبانش باشد، منطق هم اینچنین است. اینکه میبینید در جریان ارسطو و امثال ارسطو نوشتند که کسی وارد این سه آکادمی بشود که منطق و ریاضی را خوب خوانده باشد؛ یعنی فکر او فکر برهانی باشد، خواب نگوید و خواب را هم باور نکند؛ قصه نگوید و قصه را هم باور نکند، مگر ﴿أَحْسَنَ الْقَصَصِ﴾[34] باشد. بنابراین مهمترین فرهنگ دینی، فرهنگ عقل است و قرآن کریم در همه بخشها فرمود اگر تابعی، عاقل باش! متبوعی، عاقل باش! آن دو آیه دیگر است، در آیه سه و آیه هفت و هشت سوره مبارکهٴ «حج» است که فرمود مقلّدی؛ در تقلید محقّق باش! مرجعی، در مرجعیّت عاقل باش! هم در آیه سه سوره مبارکهٴ «حج» و هم در آیه هفت و هشت سوره مبارکهٴ «حج» آمده، آن برای تابع و متبوع است؛ انسان در جامعه یا تابع است یا متبوع, فرمود اگر متبوعی، عاقلانه متبوع باش! تابعی، عاقلانه تابع باش! این میشود فرهنگ دینی! در همه محورها آنچه میتابد عقل است و هیچ نعمتی بالاتر از عقل نیست، چه اینکه در هیچ نشئهای بالاتر از انسان نیست! این انسان است که میتواند «خلیفة الله» باشد. مستحضرید که این «تاء» در«خلیفة الله», «تاء» مبالغه است، آدم که مؤنث نبود و نبیّ و ولیّ و وصیّ که مؤنث نیستند، اینها «خلیفُ الله» هستند لغتاً و «خلیفةُ الله» هستند که این «تاء», «تاء» مبالغه است. همانطوری که زینب کبرا(سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْها) «عَقیلَةُ الطّالِبین» است، سیدالشهداء هم «عَقیلَةُ الطّالِبین» است، چون آن «تاء», «تاء» تأنیث نیست؛ مثل تاء «علامة»، «تاء» مبالغه است. «خلیفة الله» بودن انسان برای آن است که این قدرت را دارد که همه اسمای الهی را ارزیابی کند و مَظهر آنها شود. درست است که طبق بیان نورانی حضرت امیر در نهجالبلاغه خدا تجلّی کرده است که فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُتَجَلِّی لِخَلْقِهِ بِخَلْقِهِ»،[35] درست است در آیات قرآن تجلّی کرده است طبق بخش دیگری از سخنان نورانی امیرالمؤمنین(سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْه) که فرمود: «فَتَجَلَّی لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِی کِتَابِهِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَکُونُوا رَأَوْه».[36] خلقت تجلّی خداست, قرآن تجلّی خداست، اما اینچنین نیست که اینها مظاهر خدا باشند و خدا به عنوان «هُوَ الظّاهر» در اینها ظهور کرده باشد؛ تعبیرات همه ما هم همین است که جهان مَظهر خداست و خدا با «هُوَ الظّاهر» ظهور کرده است، اما یک قدم که آن طرفتر برویم، میبینیم که این «هُوَ الظّاهر» او عین «هُوَ الباطِن» است، «وَ کُلُّ ظَاهِرٍ غَیْرَهُ غَیْرُ بَاطِن»،[37] مگر خدا ظهور او غیر از بطون است؟ بطون او غیر از ظهور است که ـ معاذ الله ـ مرکّب بشود؟ او «بِما هُوَ الظّاهر» ظهور کرده، نه «بِما هُوَ البٰاطن»؟ یا او «بِما هُوَ الظّاهر» ظهور کرده است که در درونِ درون این یک «هُو البٰاطن»ی هست؛ لذا ﴿إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ﴾،[38] در درون همه موجودات «لا اله الاّ الله» هست, در درون هر شیئی «لا اله الاّ هو» هست, در درون هر موجودی توحید الهی هست، او «هُو الظّاهر»ی است که آن ظاهرش عین باطن است که با همان وضع ظهور کرده است؛ منتها انسان است که اینها را خوب درک میکند, انسان است که با این وضع میتواند «خلیفة الله» باشد؛ لذا کلّ جهان طومار آن برچیده میشود، مگر انسان! اگر انسان این است، باید بدانیم که از زمین بالاتر است! از آسمان بالاتر است! از هر چه ماسوای خداست بالاتر است! امیدواریم همه ما قدر و اجر و ارزش این خلافت الهی را بشناسیم و بدانیم. من مجدداً مقدم همه شما فرهیختگان برادران و خواهران حوزوی و دانشگاهی و بزرگان همایش دین و نظریه فرهنگی را گرامی میدارم. کسانی که با ایراد مقال یا ارائه مقالت بر وزن علمی آن همایش افزودند خدا از همه آنها بپذیرد و به فرد فرد شما سعادت و سیادت دنیا و آخرت مرحمت کند! پروردگارا نظام ما, رهبر ما, مراجع ما, دولت و ملت و مملکت ما را در سایه ولیّ خود حفظ بفرما! روح مطهر امام راحل و شهدا را با اولیای الهی محشور بفرما! خطر تکفیری و سلفی و داعشی را به استکبار و صهیونیسم برگردان! کشور ولیّ عصر را تا ظهور آن حضرت از هر گزندی محافظت بفرما! مشکلات دولت و ملت و مملکت را در سایه ولیّ خود حلّ بفرما! ازدواج جوانها را در سایه لطف ولیّ خود حلّ بفرما! جوانان مملکت و فرزندان ما را تا روز قیامت از بهترین شیعیان علی و اولاد علی قرار بده! بین ما و قرآن و عترت لحظهای جدایی نینداز! «غَفَرَ اللهُ لَنٰا وَ لَکُمْ وَ السَّلامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکٰاتُه» [1]. سوره آل عمران, آیه14. [2]. دیوان سعدی، غزل26. [3]. سوره ابراهیم, آیه48. [4]. سوره فصلت, آیه11. [5]. سوره حاقة, آیه16. [6]. سوره فجر, آیه21. [7]. سوره انفطار, آیه1. [8]. سوره بقره, آیه254. [9]. سوره عبس, آیه34. [10]. سوره ابراهیم, آیه48. [11]. سوره تکویر, آیه2. [12]. سوره حاقة, آیه14. [13]. سوره انبیاء, آیه104. [14] . الجامع لاحکام القرآن، ج 16، ص300؛ «یحشر الناس علی ارض بیضاء مثل الفضة لم یعص الله علیها». [15]. سوره نور, آیه37. [16]. بوستان سعدی، باب سوم، در عشق و مستی و شور. [17]. سوره نبأ, آیه20. [18]. رساله عهد، بوعلی. [19]. الکافی(ط ـ الإسلامیة)، ج2، ص606. [20]. بحارالانوار، ج89 ، ص22. [21]. نهج الفصاحة، ص177. [22]. سوره انشقاق, آیه6. [23]. دیوان حافظ، غزل266؛ «فرشته عشق نداند که چیست قصه مخوان ٭٭٭ بخواه جام و شرابی به خاک آدم ریز». [24]. دیوان سعدی، غزل13. [25]. سوره حدید, آیه3. [26]. الکافی(ط ـ الإسلامیة)، ج1، ص9. [27]. تحف العقول، ص15؛ «إِنَّ الْعَقْلَ عِقَالٌ مِنَ الْجَهْلِ وَ النَّفْسَ مِثْلُ أَخْبَثِ الدَّوَابِّ فَإِنْ لَمْ تُعْقَلْ حَارَتْ فَالْعَقْلُ عِقَالٌ مِنَ الْجَهْل وَ ...». [28]. الکافی(ط ـ الإسلامیة)، ج1، ص43. [29]. سوره اعراف, آیه169. [30]. سوره یونس, آیه32. [31]. الکافی(ط ـ الإسلامیة)، ج1، ص25؛ «إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللَّهُ یَدَهُ عَلَی رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ کَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُمْ». [32]. مجموعة ورام، ج1، ص6. [33]. سوره اسراء, آیه36. [34]. سوره یوسف, آیه3. [35]. نهج البلاغة(للصبحی صالح), خطبه108. [36]. نهج البلاغة(للصبحی صالح), خطبه147. [37]. نهج البلاغة(للصبحی صالح), خطبه65. [38]. سوره اسراء, آیه44. |
خوب از فضای قلیان و نوحه برمیگردم دریغ از یک اشک بعد از هرچه زمزمه ی نام مبارکشون و توسل !!خوب اولا اشک برای امام نریختم و این خعلی بد شد حالا میخوام باز کنم دلیلاشو و چند تا دلیل میگم شما هم توجه کن خوب همین اشک ریختن معرفته دیگه از روی شناخته و باعث توبه راحت شدن زیبا شدن معرفت کسب کردن مقرب شدن و آرامش و هزار بدبختی رو رفع میکنه اگر اشک بریزیم برای ابا عبدالله الحسین(ع) ولی قبل از دلیل اینکه یک عوامل درونی هست که باید باشه یک عوامل بیرونی یعنی آدم یه موقع گناه میکنه بعد گریه ش میگیره و دلش میگیره و اشک میریزه این فضاش ممکنه شیطانی باشه بعد از گناه خوب حالا عوامل خارجی هم هست که خعلی هم مهمه من دو دلیل پیدا کردم که چرا اشک و معرفت ندارم البته هیچکس به راحتی نمیتونه گریه کنه مگر امام حسین(ع) خودش توجه کنه تا اشک بیاد و من امید دارم با گفتن این دو دلیل سیستم بریزه بهم و دفعه ی دیگه عامل خارجی که دست من نیست و دست شما و محیط و شرایطی است که به وجود اومده باشه عامل خارجی این بود که ما اصلا دشمنان رو لعن هم بکنیم باز شیاطین رو باهاشونیم یعنی مثلا من دارم نوحه گوش میدم ولی فضای خونه اینه که شیاطین میرقصند خوب در این فضا که رحمت نازل نمیشه میشه؟؟ نه شهدا نمیان ارتباط سخت میشه لذا درسته عامل خارجی هست ولی در درون باید بیزاری بجوییم وگرنه فضا خراب میشه یعنی باید بتونیم شیاطین رو دفع کنیم ما متعصافانه در روی زبان لعن میکنیم آل سعود رو بعد اگه بریم پیششون خعلی هم خوشیم!!! این اولین شرایطه که در گروه ما نباید کسانی که منو کنترل میکنن یه سری شیاطین زن که در خیالم بود باشه اینا نامردن و با وجود اینا نوجه و اشک نداریم دوم خودم باید مثلا بگم اللهم العن یزید و در ذهن با این شیطان جن و انس بجنگم و در ذهن بزنم تو گوشش و اونقدر قوی باشم که ردش کنم بره تا شهدا بیان پس عامل دوم اینه که شیاطینی که خودشون رو از ما میدونن رو دور بتونیم بکنیم در ذهن و دل عامل سوم در شیطنت اینه که خودمون هم از شیاطین نباشیم یعنی همونطور که گفتم اگر ما اوباما رو دیدیم و خودش به طریقی اومد باید فحشش بدیم نه که بریم باهاش دست بدیم ببین شما هرچه قدر امام حسین (ع) رو دوست داری و ی دلت میخواد گریه کنی و دوست داشته باشی باید دشمناشون رو هم بدت بیاد و بجنگی من اینطوری نیستم یه راهش اینه که وقت بزاری همه ی دشمنان اهل بیت و حاظر و غایب رو لعن کنیم وگرنه اشک نمیاد و وگرنه در آینده راحت گولمون میزنن و راحت میشیم دشمن اهل البیت اینطور نیست که گفتیم یا حسین(ع) و عشق آغاز شد!! لذا دشمن شناس باشیم و لااقل دشمن خودمون رو بشناسیم از جن و انس و لعنتش کنیم حالا اگر قوی نبودیم که دورش کنیم باز لعنت میکنیم که ای خدا ما از اونا نیستیم بعدا نوحه که گوش دادیم انتظار اینه که اگه شما هم شیطان رودور نکردی از گروه ما خود خدا بفریادمون برسه لذا یکی از مقدمات قبل نوحه گوش دادن باید همین باشه که اشکمون جاری و معرفتمون زیاد شه!
و اما عامل داخلی که باعث شد اشک و معرفت نداشته باشیم این بود که کربلا رو از چه دیدی دیدم خودم اینبار مثلا میگه توی نوحه که نیزه بر گلوی علی اصغر (ع) خوب ما مثلا ممکنه هزارتا جهانبینی داشته باشیم یکی میترسه از خون یکی میترسه از دشمن و همشم ترس نیست چه طور میخوای واقعه ی کربلا رو ببنیی با چه دیدی؟؟ یعنی خعلی وقتا نمیشه در تئاتر واقعه ی عاشورا رو نشون داد هم فضای کریلایی میخواد و هم جهانبینی خوب ببین این نیزه جکمش چیه فلسفیه مثلا قضیه درک و احساسه یا منطق و جبره ببین اینا اگه حب الهی نباشه گمراهیم باید یه سنخیتی داشته باشیم با خود امام حسین(ع) باید ما هم یار امام حسین (ع) باشیم باید علاقه داشته باشیم نه اینکه از نیزه بترسیم و بخوایم بگیم آهان من ترسیدم و خدا برای من اینرو نیاره که نیزه بخواد بهم حمله و جهانبینی من این باشه که الهی خدایا کار بکن که هیچ وقت بلای امام حسین (ع) بر من نیاد این یک جهانبینی غلط زنانه است که فکر این گروه نمیزاره من گریه کنم!!! لذا هدف میتونه این باشه که ای کاش من پیش حضرت حسین (ع) یار ایشان بودم و فدای ایشان میشدم البته میدونم اغراقه ولی نه اینکه جهانبینی من این باشه که ای خدا نیزه هیچ وقت کسی نیاد به سراغم باشمشیر و کارد این پسترین احساساتی است که دچار میشن بچه هایی که با من دارن همرام چکم میکنن و هیچ علاقه ای به امام حسین ندارن و منم اشک نمیریزم اگه سیم میگذاشتم توی گوشم و نوحه گوش میدادم و گریه و قلیان بهتر بود ولی ما گفتیم اینبار میخوایم علنی نوحه گوش بدهیم بلند و انتظار داریم شیاطین لااقل دور باشن و یاران مخلص همراهی کنن وگرنه هیچ اشک و اینا نداریم این هم برای آشکار سازی گفتم دفعه ی بعد انتظار نداشته باشید که این فضا اینطور باشه چون ما رسواشون کردیم و عده ای گمراه بودن فاش کردیم حالا باید نادانان و جاهلان و حتی خودم از خواب بیدارشیم وگرنه وقتی رسوا شدن خدا لااقل یاری میده منو به خاطر این حرفام دیگه شمار نمیدونم!
البته بخش اعظمش تقصیر خود کارهای ماست و گناهان وگرنه شیاطین نیاز بدعوت ندارن هرجا بتونن نفوذ پیدا میکنن و دوستان هم دلشون دست خداست که یادمون نمیکنن ما هم البته غافل باید توبه کنیم و پیمان وعده ی دوباره با ولی خدایان ببندیم تا دل ها جمع بشه وگرنه مظلوم که نبوده ایم!
بحث بحثی است بی انتها از دو طرف و نمیشه جمعش کردم این سیروسلوک رو همینطوری قروقاطی میگم ببین دنیاست ما امام زمان (عج) همیشه به یادمونه ما دنیوی هستیم یعنی زنده ایم ولی ممکنه امام حسین(ع) توجه نکنه بعد ما احساس امنیت نداریم احساس شادمانی نداریم اصلا مریض میشیم بدبین میشیم و میترسیم و هزارتا خیال بی مورد و عذاب هایی فکر میکنیم که اصلا در واقعیت نیستا ولی چون بفکرشیم انگار داریم میریم به سمتش! حالا شما اگه یه روحانی بزرگ رو ببینی تشویش داره و مضطرب هست این یگه روی همه ی ما تا موقعی که ناراحتیش رفع نشه تاثیر داره بعد قیمت نفت و نمیدونم بورس اینا هم تاثیر داره چون مثلا نفت و طلا اینا کافرن روشون تاثیر داره حالت روحانی ما البته من نمیدونم چطوره که قیمت میره بالا پایین میشه ولی وقتی میخوابم و بیدار میشم حس میکنم یه عده کنترلم میکنن تا صدام بیرون بیاد و بعد اوضاع کشور رقم بخوره متاسفانه اینطوریه و تشویش درست میشه حالا بزرگان که نگرانم هستن و با صدام حالتم رو میفهمند و هم یه عده ی بی ایمان هم دست خودشون نیست احساسشون لذا بازی میخوریم اگر امام حسین (ع) توجه نکنه و آرام نشه قلبمون و مست الهی نباشیم یه مرتبه ممکنه رو مملکت تاثیر خیالی حتی بزاره چون وقتی از خدا دور باشم میترسم وقتی هم الهی نباشم مریضی و گناه و اینا به سمت ما میداوانه اینجا این بحث هنوز آغاز نشه بحث اینه که ما در کشور وجودمون یه سری چیزا داریم که حساسه متاسفانه یعنی تا آزمایش پس ندیم و قوی نباشیم امام حسین (ع) توجه نداره یکیش عقله نباید چیزی بخوری مثل شراب یکیش شهوته آقا این مشکل همه ی ما جوان هاست که مجردیم یعنی آقا ما حضرت یوسف نیستیم ولی اگه امام حسین توجه کنه و نورانی بشیم دیگه توقع نداشته باش مثل حضرت یوسف نباشی یعنی چه؟ یعنی حتما پیش میاد اینجا دو راهه یا حضرت امام حسین(ع) بهت نور نمیده یا اگه داد همه چیزو باید حساب شده بده این در سن ما اینطوریه در سن نوجوانی ممکنه امام حسین (ع) توجه کنه حتی طرف از شهوتش شکست خورده بهش توجه میشه اگه توبه کنه و نورانی میشه ولی در سن ما اصلا فضای جامعه نمیزاره که تو برگردی چه برسه بخوای هرکاری دلت خواست هم بکنی لذا کار من الان گیره میدونم که اگه امام حسین(ع) نورانیم کنه یه شکستی میخورم که تا حد جان افسرده ام میکنه یا شما میکشی مرا و یا هزاران بلا لذا امام حسین (ع) چند تا راه داره یکیش اینه که من برم فکر بد کنم و تحریک جنسی کنم خودم رو که این منتفی است فعلا تنم نمیخواره سایت بد نگاه کنم و فضا هم نمیزاره آلوده میکنه ضد ما ببین هدف چیه هدف آیا خود ارضایی نکرنه یا گناه چشمه؟ خوب برای مومن به قدر ایمانش برای جوان و پیر به قدر خودش لذا خوشم نمیاد برم خودم رو شوک بدم که ببینم میتونم با شهوت بجنگم خوب اینجا شلوغه بچه ها بدشون میاد و هم خودم رغبت و ترس دارم از فیلتر برای مستهجن فعلا رد نمیشم ولی بازم امام حسین راضی نیست از و نورانیم نمیکنه ببین تو باید همیشه به یه پیشرفتی برسی یعنی طرف خود ارضایی میکنه اصلا امام حسین ع نیرو میفرسته که عزیزم غصه نخور چرا نیرو فرستاد؟ چون این مومن بود تحریک شد بچه ی خوبی بود و حالا پشیمانه میگه ای خدا من نمیدونستم نفهم بودم ولی الان فهمیدم تو پیشم بودی از قبل و تورو ندیدم و فقط زنان رو بزرگ کردم حالا میگه تو از زنان بزرگتری خوب خدا خوشش میاد میگه سر عقل اومد که حالا خدایی هم هست و بالاتر از بتش هم هست خوب این جوان مجرده و خودارضایی کرده و موقتا تا توبه کنه فرصت میدن نورانی باشه یعنی اگه توبه نکرد هم افسرده میشه چون مومنه بعد ازگناه خوب دفعه ی بعد باید پیشرفت کنه تا امام حسین (ع) بعد شکست بهش بها بده الان من خودم هزاران شکست خوردم دیگه پوستم کلفت شده حتی اینجا هم ادعام شده و برای شما نوشتم که بله آیه اینه که ما مس شیطانی شدیم و مکروه خوب آیا من واقعا قوی هستم و تقصیر شیطانه نه بلکه شما در ذهنت میگی آهان این خعلی قویه و بعد انتظار داری ولی در حقیقت ما همون گرگیم و اگه فرصت بیاد میچریم یعنی میدریم حالا باز نورانی نشدیم و شیاطین نزاشتن که زیباتر و نورانی بشویم و نیروی امداد الهی به داد نرسید و بر ما سوار شدن حالا تکلیف چیه خوب خدا نیست دیگه من آرامش ندارم گناهی هم ظاهرا نکرده ام و مثل حیوان بی فکروزندگی دارم از آینده میترسم که آقا نکنه ما هم بریم بیمارستان مثلا فلان بشه همین فکرایی که بی ایمان ها میکنن و توکل ندارن نکنه آقا ما هم اون بلا سرمون بیاد نکنه نکنه نکنه تا جایی که زندگی مختل آرامش گرفته و هیچ کار هم از دستم بر نمیاد جز غصه یعنی مست الهی نیستم خوب در این حالات ما دیدم که یکی از بازیگران در ذهنمون فرستادن که زنه و من میگفتن حالا اینم چرا همش به من فکر میکنه بهش بدبین شدم خوشبین شدم این چند روزه نمیدونم دعاش کردم حتی عصبانی شدم مشکل اینترنتی بود لعنتشم کردم و حکمت کارش رو نفهمیدم که چرا این بازیگره زن جوان که شوهر داره همش 24 ساعته حتی توی خواب به من فکر و یا میبنیه منو از راه دور! خوب امشب یکم توجه کردم دیدم بله این همون آزمایش الهی است شما و من توی موقعیت حضرت یوسف نبودیم و هزارتا امتحانم بدیم باز باید خدا بحواد یعنی امام حسین [ع] اگه محبتی میده حساب همه جاشو میکنه شما اگه پیشرفتت سعودی نباشه و از شهوت شکست بخوری دیگه انتظاری نیست حالا منم تحریک نمیشم ولی امشب یه کم رد این زن رو گرفتم از روی کنجکاوی یه صحنه ی نمایش ساخته شد بر اساس فکر خودم نه بر اساس اون زن یعنی منم قبلا گفتم که زن استادی دارم که نمیزاره به دختر مردم فکر کنم اصلا این گذشت حالا یه زن دیگر بازیگر جوان خوب این داشت بر اساس نمایش نامه ی من که نزدیکش شدم و بی توجهی بهش کردم مثلا در خانه ی خودمون که حس کردم بر اساس نمایش نامه یعنی خیالم الان توی خونه شیراز ایشان باشه جلوی تلوزیون و من الان جهرمم دیگه اقا فکرم هزارتا جا رفت خلاصه آقا ما بی توجهی کردم بهش بعد این روش رو کرد به پشت من و گریه میکرد و قروبر میداد یعنی با پاهاش میخواست منو تحریک کنه بعد دیدم دیگران اگه این صحنه رو ببینن میرن پیشش و بله میگن گریه نکن و روبوسی و بعد آغوش هم و معاشقه خوب این صحنه ی تجسمی رو نمایشش رو برام بازی کردن خوب من بدبخت بیچاره چه کنم منم همینطوری ممکنه باشم اگه نبودم که امام حسین نورانیم میکرد لذا غول رو شکست نداده ام ولی اگر شکست بخورم پشیمانم ولی دیگه ایندفعه پیشرفت ما از پشیمانی گذشته و توبه ی گرگ مرگه میفهمی دیگه باید پیشرفته تر باشم وگرنه حتی شما هم منو قبول نمیکنی خوب ما تا اینجا فعلا بدون گناه رفته ایم یعنی اگر دختری پاش باز بشه کنارم میتونه راهت بدبختم کنه چه برسه نورانی هم باشم دیگه وای و ویلا!!! البته دفعات قبل اگه پیشرفتی میخواستم بکنم با گناه میکردم ولی الان هنوز زنده ام و انتظار دارم که حالم رو استادان بدونن تا دعام کنن و میزان پیشرفت روحی رو بسنجن و دوا و رحمت نازل کنن و نه اینکه همش الکی بزرگ بدونن ببینین شهوت نمیشه ازش گذشت لذا شیطان خعلی زورش میگره کسی که ازدواج کنه ولی حالا ما مشکل روانی داریم و ادعامون شده و رفیق داریم که اونم بدش میاد مارو در بغل زنان ببینه و هم شرایطش نیست بلخره این جنگ شهوت هم جنگ نرم هست هم جنگ سخت دیگه هم از درون باید قوی بود هم بیرون هم از درون خراب نشم هم بیرون رو خراب نکنم هم شخصیتم رو خراب نکنم هم جامعه رو ببنید اینا خعلی مشکله! و دست خودشون نیست ممکنه یه عده ای خاص که یا خعلی ضعیفن یا خعلی قوی از زن ها
پس مشکل ما ممکنه جنسی نباشه اون آرامشه و اطمینان امام حسینی است و نورانتیشتون که مست بشیم هست که با گناه هم ممکنه بدتر شه وضع یا اگه خوبه موقتی است و اینکه اگر هم نورانی باشیم زنان از راه دور و نزدیک ممکنه حمله ور شن! حملاتی خودآکاه و نا خودآگاه و در بیداری و خواب و چه روح چه جن صورت میگره خلاصه!
خوب داشتم فیلم این یارو شهرزاد رو گرفته ام و یه نیم ساعتی از قسمت اولش رو دیدم یاد قدما کردیم! نمیگم همش اوایل انقلاب و اتمام جنگ تحمیلی بوده که دیگه پیروز شدیم الان بلکه قبل انقلاب هم که ما نبودیم فضاش همینه که میگم خوب الان میخوام شرایطش رو باز کنم شما اگه بخوای الان امام زمان (عج)رو بشناسی خدای نکرده یعنی چهره شون رو ببینی این مثل قدیم نیست دیگه اینو باید دیگه درک کنی یعنی باید از حکومت رد بشی یعنی حکومت الان صدای امام زمان رو هم داره کنترل میکنه حالا شاید هم خعلیاشون نشناسن یا با اسم مستعاری مثلا یا نا شناخه ای یا مثلا عده ی قلیلی بدونن که این جوان که بین ما میاد ومیره و یا اصلا شایدتم شغلی داره ایشان امامشون هست (عج) خعلی مهمه ها یعنی باید از پلیسا بگذری عزیز تا برسی به امام زمانت یا اصلا خودش بخواد نشونت بده که من امامتم تو باید از بین این مامورا خودتو بکشی بالا یا شکستشون بدی یا نفوذ کنی تا بدرجه ی دیداریه امام زمانیه برسی این یه مساله ای است که دوران ماقبل شاه نبوده یعنی در دوران ماقبل شاه شما و من طوری بوده ایم که شاه یه دستگاهی داشت ما مردم هم خودجوش بدون پول بدون امکانات بدون دولت داشتیم زندگی میکردیم به طوری که خودجوش امام زمانی کار میکردیم ولی الان شما باید برای امام زمانی شدن یاور دولت و رهبر و پلیس و مملکت و قانون باشی اینجا امام زمان ضد حکومت خدایی نکرده نیستن اینا خودمونی ان یعنی ایشان طرفدارشونه! ممکنه انتقادی به دولت باشه ولی سعی در تعامل و رفع مشکله و اتحاد جمهوریه و اسلامیه هست بین ما وگرنه مردم ما که بصیر تر بودن عده ای که قبل انقلاب امام زمان رو میشناختن بدون پول حتی بدون امکانات بدون شناسایی حتی مقابل شاه وای میسادن شما میرفتی بینشون اینا حتی مثل ما نبودن که بگن ما حقوق میخوایم اینا انگار خدا مامورشون کرده که دست خودشونم نیست و میزدن تجاوز میکردن بهشون ولی هیچ ادعایی نداشتن و برای خدا کار میکردن نه خبرنگاری بود بینشون که کارشون رو بزرگ کنه نه مثلا پولی میگرفتن از امام زمان انگار مجبورن و اصرار داشتن در گمنامی تام برای خدا کار کنند و ضد شاه نه برای بدست آوردن قدرت ها نه برای پول و دنیا ها نه برای مشهور شدنا!! انگار یه کرم و مرضی داشتن که برای خدا و به نفع امام زمان شهید بشن یا کار کنن پنهانی البته رندانه و زیرکانه که کسی نفهمه و هیچ انتظار و ادعایی نداشتن و اصلا شاید امید هم نداشتن ولی الان شما بخوای به فقیر هم کمک کنی میگی بله عجب آدم گنده ای هستم کاش دوربین هم بیاد فیلم بگیره و کار بزرگ منو ببینه حالا صدقه که هیچ اونا جونشون رو برای امام زمان میدادن مثل شهدامون و هیچ نیت و اجر دنیوی جه برسه اخروی در میان نبوده فقط رضای خدا!!اصلا اینو باید پیرمردا بدونن که طلبکار دیگه نباشن الان از حکومت انقلاب بلکه ما شهدا داریم و داده ایم اصلا و هنوز بدهکاریم از انقلاب امام زمانیه خوب بله انقلاب رخ داد و دشمن زیاد داره طوری که همه بخوان و خدا بخواد باید کار کرد و ساخت مملکت رو ولی ما دشمنی با رهبر عزیزمون که نداریم و نباید داشته باشیم یعنی کسی که حق هست نداره و نباید داشته باشه چرا ؟ چون ولایت ایشان ولایت امام علی (ع) هست خوب امام علی هم جکومت داشت چه شد؟ همش در جنگ و فتنه ها وقتش رو تلف کردن پس اگر ما امام زمان نداریم سید علی دوران رهبرمون رو داریم که نمونه ی علی اون زمان هست و جانش رو سپر کرده برای انقلاب و نظاممون تا حکومت رو صحیح و سالم تحویل امام زمان به انشالا اگه خدا بخواد این خعلی مهمه که حتی دشمنی با رهبر عزیزمون همون دشمنی با امام علی (ع) هست نه همش دوستی با رهبرمون دوستی به امام زمان هست یه عده اصلا انگار کینه دارن نسبت به ایشان من حالشون رو درک نمیکنم ولی دشمن خدان!
بله چقدر ظلم شد چقدر تجاوز اسارت شهدا و جانباز و شیمیایی مثلا دادیم که الان حکومت اسلامیه بدین جا رسید و بیمه مون کردن الحمدلله که اینجوریه بله باید قدر بدانیم درک کنیم در کجاییم الان متاسفانه ظاهریت و دنیا گرفته چشممون رو الان چیزهای غیر مهم داره پخش میشه در اخبار و مشهور میشن یه عده ای الکی البته مشهور شدن هم خوبه هم بد ثروت هم خوبه هم بد مقام هم خوبه هم بد ولی کجایند اون بی ادعاهایی که هنوز پشت نظام اند اون بسیجیانی که پیرو حق اند و امامشون خوب اینا هم بصیرت باید داشته باشن یه مرتبه میبینی زدن خرابکاری و افراط و تفریط کردیم اگه بدون بصیرت باشیما میایم درستش کنیم خرابتر میشه!
بله داداش من باید خودتو بکشی بالا بعضی شغل ها هستن که خاص امام زمانند شما باید نفوذ کنی و دلبری کنی بینشون مثل قاضی ها بله آقا باید دلبری کنی اینا نمیزارن در گروهشون شما نفوذ و اذیت و شناخت داشته باشی و حتی ببینی امامت رو اینا حفاظت های خاص دارن گرچه خدا هم کاری کرده که دشمنان امام رو هم ببینن نمیشناسن حتی خانه ش هم پیدا نمیکنن دشمنان اهل بیت به لطف خدا ولی این نیست که من حالا امام رو دیدم و تمام این یک مسولیتی میخواد یه انتظاری خدا داره از ما اینطور نیست که ما حالا بله هرچی خواستن بگن و هرچی خواستن بکنن مثلا ائمه ی جمعه ی تهران همشون امام زمانی اند بدجورم یعنی میشناسن در ارتباطن اینا باید براشون دلبری کنی و نفوذ کنه حرفت برسه بهشون و حالی بدی بهشون تا ان شا الله در راه امام زمانی شدن یاوریت بدن و بدست آوردن دل امام زمان به این راحتی نیست که تازه طوری معرفی میکنه آقا که نفهمی خودتم بعدش شک میکنی میگی حالا شایدم امام نبوده این!!! یعنی با دهان مبارک نمیگه مثلا ممکنه بار اول آشنایی ممکنه شما از کنار امامت رد بشی بعد اینبار جلب توجه کنه و ببینی ایشان رو اصلا بعد نگاه میکنی آقا در دلت میگه من کی هستم؟ شما میگی عه این چقدر قوی بود که توی دل من داره باهام صحبت میکنه!!! نکنه ایشان همونی است که من دنبالشم! ببینید اینطوریه وضع!اصلا ممکنه نگاه بهت نندازه ها ولی اینطوری پیش بیاد! بله دیگه شاید دیگه اونطور نباشه که حتما باید چله گرفت برای دیدار امام زمان(عج) و دیگه شاید دوره زمونش گذشته باشه البته خوبه دعا کنیم میگم دیگه شاید توی بیابانها محل زندگیشون نباشه!
خوب باز ما نوحه و قلیان و لطف ابالفضلی (ع) شامل شد و ابنبار نه که همش دعا کنم ببین موضوع همینه ما یه چیزی اینجا مینویسیم شما میگی سیاست اینه و این درسته در صورتیکه بهترین دوا در غیر جای خودش میتونه بدترین زهر باشه! یعنی چه؟ یعنی بصیرت حالا تازه دارم معنی بصیرتی که حضرت آیت الله خامنه ای (ره) فرمودند رو میفهمم من خودم هر روز یه وضعی داریم اینجا یه روز سپاه یه روز خبرنگار یه روز بازیگر یه روز اصلا روحانی اینا هرکدوم یه فضایی برای ارتباط میچینن و یه نوع برخورد دارن شما نمیتونی برای یه نفر مدام دعا کنی این دعاکردی اگه رفت گناه کرد مغضوب الیه میشه و بدبختش کردی و برده ایش بالای آسمان و خودش یا عواملی یا دیگران و هرچی پرتش میکنه پایین چنان میزنتش زمین که هیچ لذا بصیرت بضیرت همش نگاه نیست میتونه روش باشه یعنی من که پشت کامپیوتر میشنیم باید بدانم دارم با داعش میجنگم یا بچه های سپاه پشتش نشستن یا دعا گوی باشم یا لعن کنم یه مرتبه میبینی مخلوطه و جهان رو دارم سواری میدم! خوب چه کنیم باید آگاهی داشت خوب میبینی هر روز یه قری واسه ما میان اینا اصلا زنن اینا یا مرد که بامن از راه دور همسفرن؟ ببین اینا بصیرت میخاد تا بفهمی چشم من میبینه ولی باید چشم دل داشت تا بفهمی فضای جنگ چه طوره! اگه چشم دل نداری مثل من و نشستی توی خونه بیخبر از همه کس و همه جا باید آگاهی داشته باشی همین آگاهی هم میشه بصیرت یا باید تکنیک بلد باشیم این تکنیک و تجربه میشه بصیرت یا باید فضا شناس باشی این میشه بصیرت یا باید خبرت کنن این همیشه بصیرت اینجا متعصفانه هر روز یه عده ای میشنن و فضای مارو عوض میکنن خوب ما هم چند بعدی شما یه برنامه رو اگه توی تلوزیون با یه سبک بزاری حتما بهش حمله میشه باید قدرت مانور داشته باشی شیاطین قوی اند حکومت دارن اینطور نیست که همشون مومن باشن و دعا گوی شما باید زره داشته باشی قوی باشی من اینطور نیستم یه مرتبه اعصابم خورد میشه خودمم تمیدونم چرا اینطوری شده یعنی بصیرت که تجربه باشه که فضا شناسی باشه که دانایی باشه که بینایی باشه بله بینایی هم بصیرت هست شما اگر بهترین اساحه داشته باشی ولی کور باشی و نبینی چه ظاهر رو نبینی چه باطن که پشت کامپیوتر من کی نشسته حالا که ظاهر و باطن رو ندیدی و بهترین اسلجه داری هیچ کاری ازت بر نمیاد برای اسلام چون کوری لذاا باید قدر مراجع بزرگان و عرفا رو دانست که اونا بصیر هستن نه ما ما یه مرتبه از جا در میریم این بصیرت رو حالا من فهمیدم با قلیونم و نوجه که چقدر اشتباه کردم و اشتاهی دشمن رو با دوست گرفتم همین مساله ی فتنه ی 88 همینه ها شما بایدحتی از بچه ها هم باخبر باشی بچه ای که ایمان نداره رو هم در نظر بگیری و بعد صحبت کنی اصلا حالا ممکنه بچه ظاهرا پیشت نباشه و صدات رو میشنوه ولی اگه فحش دادی روش اثر بد میزاره لذا یه کم باید کمک بشم و فضای جدید مخصوصا بشناسم تا قوی بشم و خعلی هم زیرکانه روم کار نشه تا اذیت کنم و اذیت بشم و روان بازی در بیارم که اینا همش مشکلات بی بصیرتی ما جوانان هست و مسولان که باید در نظر داشته باشن و فضا شناسی خعلی مهمه که الان من تو جبهه ی کی هستم مثلا شما برنامه ای که مخصوصا زنده باشه در تلوزیون خعلی خطرناکه چون کافر میبینه مومن هم میبنیه بچه میبینه و هم پیرمرد لذا خعلی سخته چون مخلوطه بعد نمیشه ایراد گرفت که چرا نکات عرفانی نگفتی و نکات ریز و زیرکانه باز نکردی خوب نمیشه فضاش نیست الان مخلوطه شما روحانی ها رو یه جا جمع کن براشون از طرف یه روحانی بزرگ و شناخته شده مثل آیت الله حائری (ره) برنامه بساز و پشت روحانی ها هم جاسوس صهیونیست راه نده یه مرتبه میبینی روزی نازل میشه روزی الهی و از 10 سال آینده هم ایشان باخبرتون میکنه به لطف خدا لذا فضا مهمه و فضا شناسی و نباید هم خعلی محدود شه و یا طوری مخلوط بشه که بد و خوب و بدتر با هم برنامه داشت یعنی همایش ومجالس مثل کلاس های درس حوزه و دانشگاه و مرسه که خصوصی تره بهتره تا برنامه های همگانی تلوزیون برای کار کردن و آموزش دیدن و نکات مهمتر رو فهمیدن!! و حق نداریم که خعلی حرفا رو عام و تلوزیونی زد چرا اینکه مردم بصیرت ندارن و فرق هاشو نمیفهمند و آشوب میشه اصلا اونجاها بچه ها باهمند و یک گروه خاص اند و درک میکنن وضعیت کشور رو!مگر اینکه تلوزیون از حالت عمومی برخلاف نظریه قبل ما خارج بشه و خصوصی برای یه عده کار کنه یعنی هدفمند روستا و شهر برنامه هاش فرق کنه یا مهندس و دکتر و کارگر یه نوع خاص مختلف برنامه ی تلوزیونی داشته باشن در این نظریه و این کار هم هزینه بره و ممکنه روستایی از شهر بی خبر باشه و درک نکنه مشکل شهر رو و خوشبین باشه که باید براش پس شرایطی داره مثلا فیلم سینمایی اگه پخش کنن براش توی تلوزیون از درون تهران که فرهنگ آپارتمان نشینی مثلا چه طوره خوب آگاه میشه این روستایی ! پس فیلم سینمایی باید براش پخش بشه از صدا و سیما کسی که مدرسه نمیره و دانشگاه راش ندادن وگرنه بله خود صدا و سیما به قول استاد دانشگاه عظیمی است ولی در دانشگاه همه چیز حساب میشه تقریبا و مجازه ببین هدف نخبه پروریه نه نخبه سازی و رها کردن بین گرگ ها باید آدم شد که خود استاد هم ادعای آدم شدن نداره و امیدش به ما نخبگانه جوانه و ما سرمایه شیم !!البته همش هم فیلم سینمایی نیست که از تهران با خبر بشه این روستایی مثال زدیم پس و مهم اینه که جوانان بصیر بشن این بصارت همیشه آرام نیست اگه شما ومن پشت پرده ی قضیه رو ببینیم !!و ظرفیت هم میخواد پس حتما که چه بلایی سرشون اومده مثلا چطوره قضیه اش داستان و مستضعفین اصلا مثلا جادثه ی منا که فیلم سینمایی نیست که مثلا روحانی شیعه ی آیت الله نمر شوخی که نیست و هزازتا فیلم و بازی و نمایش اثر نداره در دل ما اگه غافل باشیم و جنگ ددر یمن شوخی که نیست سینما نیست که اصلا شما نمیتونی تصور کنی داعش پاش اینجا باز شه میتونی؟ جنگ که شوخی نیست پس همش فیلم سینمایی نیست که!چرا ما نمیتونیم خودمون رو جای مردم یمن که مظلومترینان بزاریم؟؟؟ چرا احساسات نداریم چرا بصیرت نداریم اکثرا و برامون مهم نیست چرا لااقل به فکرشون نیستیم؟؟ اینا که از خودمونن! بله یه جای کار از داخل خرابه!اگه بصیرت داری پشت پرده رو میدونی که چرا اینطوریه و دلسنگیم ما و بی تفاوت شدیم اکثرا به ما هم بگو لطفا!!! ولی اگه از من میپرسی میگم یه غلطی در اصل کاریا مثلا سیاستمون یعنی سیاست سیاستمدارامون اونایی که نظام و نظامی دستشون هست و قدرت دارن یعنی اونا که مردم یمن انتظار دارن ازشون مثلا دارن کم کاری میکنن وگرنه مردم عادی ممکنه دلسوز تر باشن اون بالایی ها وقتی خراب کنن ما هم دلمون میگیره و بی تفاوت میشیم ما که زور نداریم پول نداریم و بسیج وقتی بسیج میشه که فرماندارش بسیجی مخلص و ارزشمندتری باشه از نظر اخلاق دین باور تقوا و عمل صالح و ایمان اینطوریه!بله علمش بیشتر باید باشه فرماندار من باید عاقلتر باشه باید بصیرتر باشه نه یه ترسو بزدل عوضی... در یک کلام باید الگوی من باشه ولی حالا که نظامی شد در سپاه و ارتش وضع فرق میکنه تا بسیج اونا حساب شده و دقیق و قوی کار میکنن ولی باز مگه ما چند نفر شجاع و با بصیرت و قوی و عزیز مثل حاج قاسم سلیمانی داریم باز؟؟!!باید حاج قاسم سلیمانی ها به پا خیزند همه در مقابله با دشمن فرضی و واقعی در داخل و خارج اصلا!
اصلا مثلا آِیت الله فاطمی نیا ره استخاره میگیره که برنامه ش قراره توی تلوزیون بره یا نه بعدا حرف خاص و عام میزنه چون بصیرت دارن خالا ما اگه پاشیم بریم سخنرانی تلوزیون هرچی بلدیم میگیم و بعدش هم نادانی هم هست بی بصیریتی هم هست و اثر سوء داره حتما! نمیگم ما بی بصیرتیما ما هم در حد خودمون تو خونه نشستیم داریم کار میکنیم ولی در حدی که مخلوط بشه خوب و بد ایمجا مشکل داریم و انتظارات هم بالاست دیگه مشکل دو چندان! یعنی من تلوزیونی نمیتونم کار کنم آقا باید جلسه تشکیل بشه برام و نه ه جلسه ی جداگانه و هم جلسه یکدست باشه مثلا جلسه ی بچه های زیر 5 سال دیگه در همین خد بعد میبینی برنامه م خوب میشه ولی اگه ده تا جلسه مختلف تشکیل بدن و یا بزارن توی تلوزیون که مخلوط بشه ضعیفم و باید احتیاط کنم یه نفر به جند نفر؟؟؟
بله آقا جان متاسفانه ما بصیرت نداریم در تجربه در آگاهی در فضاشناسی و تکنیک و فرق خوب و خوبتر رو نمیدانیم و هم بعد شیاطین مسلط میشن و هم چون همگانی است مجالس ما یه عده سواستفاه میکنن از احساسات سادگانه ی ما!!! وگرنه واقعا رسیده بودم به بن بست!!!
سرطان چیست ؟
امروزه دائما نام “سرطان” را میشنویم . شاید این مسئله را بارها شنیده باشیم که افراد بسیاری بدلیل این بیماری جان خود را از دست داده اند .
سرطان یعنی رشد ، تکثیر و گاهی انتشار غیر طبیعی سلولهای بدن .
جسم انسان از میلیونها میلیون سلول تشکیل شده است که در کنار هم ، بافتهایی مانند ماهیچه ها ، استخوان و پوست را میسازند . اغلب سلولهای طبیعی بدن در پاسخ به تحریکاتی که از داخل و خارج بدن به آنها وارد میشود ، رشد و تولید مثل میکنند و در نهایت میمیرند . اگر این فرآیند در مسیر تعادل و صحیح خود اتفاق بیفتد ، بدن سالم میماند و عملکرد طبیعی خود را حفظ میکند اما مشکلات ، زمانی شروع میشوند که یک سلول طبیعی دچار “جهش” و یا تغییر شده و به سلول سرطانی تبدیل میشود .
یک سلول طبیعی ممکن است بدون هیچ دلیل واضحی به یک سلول سرطانی تبدیل شود ولی در اغلب موارد ، تبدیل در اثر مواجهه مکرر با مواد سرطان زا مانند الکل و دخانیات صورت میگیرد . شکل ظاهری و نیز عملکرد سلولهای سرطانی شده با سلولهای طبیعی تفاوت دارد . جهش یا تغییر ایجاد شده در DNA یا ماده ژنتیکی سلول اتفاق میافتد .
DNA همان مسئول کنترل شکل ظاهری و عملکرد سلول است . وقتی DNA یک سلول تغییر میکند ، آن سلول با سلولهای سالم کنار خود تفاوت مییابد و دیگر کار سلولهای طبیعی بدن را انجام نمیدهد . این سلول تغییر یافته از سلولهای همسایه اش جدا میشود و نمیداند چه زمانی رشدش باید به پایان برسد و بمیرد . به عبارت دیگر سلول تغییر یافته از دستورها و علائم داخلی که سلولهای دیگر در کنترل آنها هستند ، پیروی نمیکند و بجای هماهنگی با سلولهای دیگر , خودسرانه عمل میکند .
این سلول “جهش یافته” تقسیم و به 2 سلول جدید “جهش یافته” تبدیل میشود و این فرآیند بهمین ترتیب ادامه مییابد تا همان یک سلول موذی به توده ای از سلولها که “تومور” نامیده میشود ، تبدیل میگردد .
گاهی این تومورها خوش خیم بوده و رشد نمیکنند ولی در صورتی که سلولهای تومور رشد کنند و تقسیم شوند و سلولهای طبیعی اطراف خود را از بین ببرند و به نقاط دیگر بدن هم دست اندازی کنند ، تومور” بدخیم” محسوب میشود . بزرگترین خطر تومورهای بدخیم ، توانایی آنها در حمله به بافتهای سالم و پخش شدن در بدن است . هر چه تومورها رشد کنند و بزرگتر شوند ، جلوی رسیدن مواد غذایی و اکسیژن را به سلولهای سالم میگیرند و با پیشرفت سرطان ، سلولهای سالم میمیرند و عملکرد و سلامت بیمار از بین میرود . اگر جلوی این فرآیند گرفته نشود ، سرطان به مرگ میانجامد .
انواع سرطانها :
اغلب سرطانها به سه دسته تقسیم میشوند :
1- کارسینوم : شامل سرطانهایی میشود که از سلولهایی که سازنده پوست هستند (مثل سرطان پوست) و یا لایه داخلی اعضا را میپوشانند (مثل سرطان ریه) و یا سازنده غدد هستند (مثل سرطان سینه) منشا میگیرد .
2- سارکوم : این دسته سرطانهایی هستند که از بافت همبند مثل غضروف ، استخوان و ماهیچه منشاء میگیرند . از این رو سرطانهای استخوان یا ماهیچه را در هر نقطه از بدن سارکوم میگویند .
3- لوسمی و لنفوم ها : شامل سرطانهایی است که از سلولهای تشکیل دهنده خون و سلولهای ایمنی منشاء میگیرد .
در کشورهای غربی ، سرطان پوست شایع ترین سرطان است و پس از آن سرطان سینه ، ریه ، پروستات ، روده بزرگ ، مثانه و رحم قرار دارد .
راههای پیشگیری :
1- عدم استفاده از مشروبات الکلی و دخانیات
2- صرف غذاهایی که به صورت آب پز تهیه میشود .
3- عدم استفاده از غذاهایی که آثار سوختگی در آنها نمایان است .
4- استفاده از سبزیجات و انواع میوه ها
5- استفاده کمتر از گوشت قرمز
6- رعایت کامل امور بهداشتی
……………………………..
پاسخ به باورهای غلط درباره سرطان :
• آیا بیمار سرطانی همیشه محکوم به مرگ است ؟
بیماری “سرطان” لزوما به معنی مرگ نیست . ترس یک واکنش طبیعی است اما با درمان مناسب بیشتر مردم از سرطان نجات میابند. باعث خوشحالی است که بعد از درمان سرطان , زندگی بیماران بصورت عادی بر میگردد .
• آیا سرطان میتواند بوسیله ضربات یا تصادف ایجاد شود ؟
گاهی اوقات یک ضربه شما را بوجود یک توده زیر پوستی که قبلا وجود داشته آگاه میکند . مانند توده ای در پستان اما به این معنی نیست که آن ضربه این بیماری را ایجاد کرده است .
• آیا سرطان مسری است ؟
سرطان به هیچ وجه در ارتباط معمول روزانه مسری نیست . شما با دست دادن و یا در آغوش گرفتن یک فرد مبتلا به این بیماری نمیشوید . از بیمار سرطانی دوری نکنید . سرطان مانند سرماخوردگی نیست .
• آیا ارث میتواند علت ایجاد سرطان باشد ؟
تنها تعداد اندکی از انواع سرطان میتواند ارثی باشد اما بنظر میرسد در برخی خانواده ها امکان بروز یک نوع سرطان بیش از معمول باشد مانند سرطان پستان ، تخمدان ، روده اما در بقیه موارد نحوه زندگی مانند عادات غذایی و یا برخی فاکتورهای ژنتیکی در احتمال ابتلا دخالت دارند ولی بدان معنا نیست که سرطان ارثی است .
• با نادیده گرفتن علایم سرطان آیا ممکن است آنها خودبخود از بین بروند ؟
تشخیص هرچه زودتر سرطان , شانسی بزرگ را در موفقیت درمان شما بوجود میآورد و هر سرطانی علایم مخصوص به خود را دارد و اگر شما از این علایم غفلت کنید سرطان گسترش خواهد یافت و خطرناکتر خواهد شد و درمان براحتی امکان پذیر نخواهد بود .
مهم ترین علایمی که باید مراقب آنها باشید و با یافتن هر کدام از آنها به پزشک مراجعه نمایید ، به قرار زیر است :
1- وجود توده در هرجایی از بدن مانند پستان یا بیضه
2- تغییر در یک خال پوستی
3- زخمی که بهبود نمییابد
4- سرفه یا گرفتگی صدا بطور مداوم
5- سوء هاضمه یا اختلال در بلع بطور مداوم
6- تهوع یا سرفه خون آلود
7- تغییر در عادات طبیعی روده مانند اسهال یا یبوست بطور دایم
8- وجود هرگونه خون در ادرار یا مدفوع و هر خونریزی غیر طبیعی واژینال
9- کاهش وزن غیر قابل توجیه
10- بی اشتهایی غیر قابل توجیه
آقا کار به ذکر گفتن خدا رسید یعنی ما داشتیم سایت افسران رو چک میکردیم دیدم استاد فرموده اند که در همه حالتها ذکر بگویید! خوب از طرفی هم از یه بزرگی شنیدم برای شروع کار خوبه که مبتدی ها تصویر نگاه کنند تا متن مثلا کتب علوم غریبه از طرفی هم ما از موسیقی استفاده کردیم حالا بازش کنیم که آقا ما دلمون میخواد ذکر بگوییم اینبار بلند یعنی مثلا قراره از این به بعد بریم تو سایت های تصویری مثل افسران و لنزور که بیشتر تصویری است و متناسب با تصویر حالا شما میتونی ذکر خاص تصویر رو چک کنی اگر حرفه ای هستی و اینبار بلند بلند جلوی شیاطین و همه ذکرتو بگوییم!!! خوب ایتکارا هم خطرناکه چون شیاطین بدشون میاد و فشار روشون میاد تمیتونن مارو تحمل کنند بعد چیکار میکنن میگن نگا این ذکر میگه همه کارم میکنه یعنی دشمنی با ما اینطوریه حسودن بعد صدامونم ضبط میکنن و میفرستن برای سواستفاده و دشمنی های اطلاعاتی پشت سرمون و پرونده مون رو سیاه تر میکنن میگن شما یا باید برقصی یا ذکر بگی ، یکیش!!! منم حدود سی تا آیت الکرسی مو پاک کردن یعنی دشمنی هنوز هست در نظام و منافق زورش میاد اگه بلند ذکر بگیم و یاد خدا باشیم و دستور آیت الله فاطمی نیا (ره) این بود که در همه حال ذکر بگیم!! لذا چون دستور هست ما باید اجرا کنیم فقط یه نکته که باید از اون استفاده کرد اینه که یه آهنگی بزار تا صدات مخلوط بشه ذکرت با موسیقی که سواستفاده نشه حالا هرچی دلت میخواد بلند ذکر بگو هنگام دیدن تصاویر این سایت ها یعنی بلند بلند ذکر بگو ذکر خدا بگو اینا دیگه نمیتونن جلوی خدا و ما بیاستن درسته منم سیاستم این بود که موقع قلیان ذکر گفتم که مخلوط بشه پشت سرمون فضا نچینن حالا ممکنه یارو نفهمه چی شده و منظور رو نگرفته از درس امروز که عیب نداره اگه نفهمیدی جوان عزیز باید براش توضیح داد!پیشینه داره باید از قبل میبودی با ما!شایدتم من بد توضیح دادم.
محمد رضا جان عزیز جای خیلارو با زیباییت پر نمودی و شباهتت سالم تندرست باشی ایشالا همیشه و خندون بحق حود صاحب امر!!!میگم شما سید نیستی احیانا؟ ای کاش میشد یه سلفی با هم مینداختیم عزیز جان الحق و الانصاف که زیباترین بازیگر که دیدیم از نظر ما شمایی ولی میدونی که حسادت میشه دیگه و مورد هجمه قرار میگیریم.خدا نگهدارت باشه ایشالا خوشمون میاد اخلاقت هم عالیه یعنی هم ظاهرصورت تون خعلی امام زمانیه ظاهرا و مورد لطف ایشانی و هم باطنا اخلاقت خوش محمد رضا جان به خاطر همینم هست که ما مردم بیشترتر دوستتون داریم ایشالا موفق باشی واز هر آسیبی و گزندی و مرضی در امان عزیز!ایشالا همیشه خندونا و شادا سوپراستار واقعی بحق اباالضل العباس (ع)من نمیدونم الان کجایی و چه نقطه ای ولی ایشالا همیشه خوب و سالم و تندرست باشید بلطف خود آقا امام زمان(عج) ههه سعی کردم بیشتر عکسای شاد و لبخندتون رو پیدا کنما چون اینطوری زیباترید.