اللهم عجل لولیک الفرج

یا مهدی اغثنی یا صاحب الزمان ادرکنی

اللهم عجل لولیک الفرج

یا مهدی اغثنی یا صاحب الزمان ادرکنی

اللهم عجل لولیک الفرج

بایگانی

۲۳۰ مطلب با موضوع «سخنرانی بزرگان!!» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

دوشنبه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۰۵ ق.ظ | پلیسعلی | ۰ نظر
   00:00            00:00    
 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی جمیع الأنبیاء و المرسلین سیّما خاتمهم و أفضلهم محمّد(صلی الله علیه و آله و سلم) و أهل بیته الأطیبین الأنجبین سیّما بقیّة الله فی العالمین بهم نتولّیٰ و من أعدائهم نتبرّء الی الله».

مقدم شما نخبگان، فرهیختگان، بزرگواران حوزوی و دانشگاهی، عزیزان قرآنی، نیروهای آموزش و پرورش، نیروهای نظامی و همه عزیزان را گرامی می‌داریم. از ذات اقدس الهی مسئلت می‌نماییم که به همه شما خیر و صلاح و فلاح دنیا و آخرت مرحمت بفرماید!

دههٴ پُر برکت فجر را به پیشگاه امّت اسلامی و علاقمندان به قرآن و عترت و شما بزرگواران ـ برادران و خواهران ایمانی ـ تهنیت عرض می‌کنیم و رحلت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی را تعزیت عرض می‌نماییم؛ امیدواریم ـ انشاء الله ـ روح این بزرگوار و همه خدمتگزاران دست‌پروردهٴ نظام انقلاب اسلامی، در سایه رحمت پروردگار، با امام راحل و اولیای الهی محشور شوند و این نظام را تا ظهور صاحب اصلی آن از هر خطری محفوظ بماند!

وجود مبارک امیر بیان علی ‌بن‌ ابی طالب(سلام الله علیه) ما را به مقام اولیای الهی آشنا کرد تا ـ انشاء الله ـ خودمان کم‌ و ‌بیش در کنار سفرهٴ ولایت اولیای الهی به این مقام باریابیم. راه‌های تعلیم و تربیت و تزکیه آن وجود مبارک چنین بود؛ اول نظام الهی را معرفی کرد که جهان به منزلهٴ آینه‌ای است که اسمای حُسنا و صفات اولیای الهی را نشان می‌دهد؛ این یکی از آن بیانات نورانی حضرت(سلام الله علیه) است که فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُتَجَلِّی لِخَلْقِهِ بِخَلْقِهِ»؛[1] خدا را حمد می‌کنیم که برای خود مثل آینه جلوه کرد تا مردم در آینهٴ خلقت, اسما و صفات خالق را ببینند. آینه‌ها هم یکسان نیستند، بعضی خیلی شفاف هستند، خیلی برّاق هستند و بعضی هم این‌طور نیستند. در نظام خلقت آینه‌ای به اندازهٴ قرآن کریم, شفاف و روشن نیست؛ لذا وجود مبارک آن حضرت در کلماتی جداگانه قرآن را یک آینه ویژهٴ الهی معرفی کرد. آن حضرت در جمله‌ای دیگر فرمود: «فَتَجَلَّی لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِی کِتَابِهِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَکُونُوا رَأَوْهُ بِمَا أَرَاهُمْ مِنْ قُدْرَتِه»؛[2] درست است که کل نظام آفرینش آینهٴ الهی است و اسمای خدا, صفات الهی را نشان می‌دهد; ولی قرآن یک آینهٴ ویژه‌ای است که خداوند در این آینه اسما و صفات خود را نشان داد; ولی متأسفانه بعضی‌ها نمی‌بینند: «فَتَجَلَّی لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِی کِتَابِهِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَکُونُوا رَأَوْهُ بِمَا أَرَاهُمْ مِنْ قُدْرَتِه»; این اصل اول.

اصل دوم این است که اگر خدای سبحان در جهان تجلّی کرد و جهان آینهٴ اوست، اگر در قرآن تجلّی کرد و قرآن آینهٴ اوست و اگر خدای سبحان بسیط محض است، ظاهر او عین باطن است و اول او عین آخر است; چه اینکه وجود مبارک امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در اوصاف الهی فرمود: «کُلُّ ظَاهِرٍ غَیْرَهُ [غَیْرُ بَاطِنٍ‏] بَاطِنٌ»،[3] ما یک ظاهری داریم غیر از باطن و باطنی هم داریم غیر از ظاهر; خدا «هُوَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن»; اما ظاهر او عین باطن است و باطن او عین ظاهر است. ادراک این مطلب برای ما آسان نیست! فرمود هر ظاهری غیر از باطن است، غیر از خدا; هر اولی غیر از آخر است، غیر از خدا; چون اگر ـ معاذ الله ـ ظاهر خدا غیر از باطن او بود، او می‌شد مرکب و اگر اول او غیر از آخر او بود، او می‌شد مرکب. در این صورت یک بسیط محض نبود، بلکه دارای اجزا بود؛ از یک جزء یا از یک حیثیت ظاهر بود و از یک جزء یا حیثیت دیگر باطن، از یک جزء یا حیثیتی اول بود و از یک جزء یا حیثیتی آخر; اینطور نیست. فرمود هر اولی غیر آخر است مگر خدا ﴿هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ﴾;[4] این چهار اسمی که در آغاز سوره مبارکهٴ «حدید» است، فرمود اینها لفظاً چهار مورد هستند، مفهوماً چهار مورد هستند; اما مصداقاً یکی در چهار هستند و مصداقاً هم یکی در چهار هستند. ممکن است ما دو مفهوم داشته باشیم که در مصداق واحد جمع شوند; ولی حیثیت صدق آنها فرق می‌کند؛ مثلاً کسی هم عالم و هم عادل است, می‎‎گوییم «زیدٌ عالمٌ و عادل» این دو قضیه است، دو لفظ است و دو مفهوم؛ ولی مصداق آن یکی است، لکن حیثیت صدق آن فرق میکند؛ یعنی آن حیثیت علم او غیر از حیثیت عدل او است، حیثیت عدل او غیر از حیثیت علم اوست؛ گاهی با هم هستند و گاهی جدای از هم می‌باشند. مصداق ممکن است یکی باشد; ولی حیثیت صدق فرق می‌کند. اگر کسی سیّد بود و عالم بود و عادل بود، سه لفظ است و سه مفهوم است، مصداق یکی است; ولی سه حیثیت صدق است؛ از آن جهت که عالم است کاری به عدل ندارد و از آن جهت که عادل است کاری به سیادت ندارد و از آن جهت که سید است کاری به علم و عدل ندارد؛ ولی در ذات اقدس الهی تمام این اسمای حُسنای الهی خداست، الفاظ متعدد، مفاهیم متعدد، مصداق یکی و به حیثیت صدق هم یکی هست.

شما می‌بینید که در خود مخلوق‌ها هم نمونه‌ای از آن را داریم; مثلاً موجودی داریم به نام «الف» که این «الف» هم مخلوق خداست، هم معلول خداست، هم مقدور خداست، هم مغضوب خداست، هم مرئی خداست، پس چندین وصف بر این «الف» بسیط صادق است; ولی نمیشود گفت از یک حیث مخلوق خداست و از حیث دیگر معلوم خداست; یعنی از حیث مخلوق بودن معلوم نیست، این را ـ معاذ الله ـ نمی‌توان گفت. ما در دستگاه خود هم این معانی را داریم که یک شیء بسیط مصداق چند مفهوم است، یک؛ حیثیت صدق آنها هم واحد است; دو. در مورد خدای سبحان چنین چیزی هست که همه این اسمای حُسنا الفاظ‌ آن متعدد، مفهوم‌ها متعدد; ولی مصداقاً و حیثیت صدق یکی هستند. پس اگر در این چهار اسمی که در ابتدای سوره مبارکهٴ «حدید» آمده است که ﴿هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ﴾؛ خدا اول است، خدا آخر است، خدا ظاهر است و خدا باطن است، اگر ـ معاذ الله ـ حیثیت اولی او غیر از حیثیت آخری او بود، این می‌شد مرکب؛ یا حیثیت ظاهری او غیر از حیثیت باطنی او بود، این می‌شد مرکب. حالا اینها مقدمه کوتاهی است که نباید در این زمینه بحث مبسوطی بشود؛ اما آنچه که اکنون به درد ما می‌خورد این است که قرآن مجلای اوست و دنیا هم مجلای اوست، مظهر اوست; اما خدا «بما هو الظاهر» در دنیا تجلّی کرد و باطن را کنار گذاشت یا در این نظام هستی با ظاهری تجلّی کرد که عین باطن است؟ در قرآن با ظاهری تجلّی کرد که عین باطن است؟ اگر هر ظاهری غیر از باطن است مگر خدا; اگر هر اولی غیر از آخر است مگر خدا; خدا اول او عین آخر اوست و ظاهر او غیر از باطن اوست، پس هر چه را که ما می‌بینیم یک باطنی دارد؛ دنیا یک ظاهری دارد و یک باطنی دارد، قرآن یک ظاهری دارد و یک باطنی دارد. آن وقت همین امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) آمده با کمک گرفتن از آیات قرآن کریم آن را تبیین کرده است. در قرآن فرمود یک عدّه ظاهر دنیا را می‌بینند: ﴿یَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا﴾;[5] سرمایه اینها اندک پول خُرد مختصری است، اینها فقط دنیا را می‌بینند؛ آسمان را می‌بینند، زمین را می‌بینند. این تنوین ﴿ظَاهِراً﴾ تنوین تنکیر است که برای تحقیر می‌باشد، فرمود اینها ظاهر دنیا را می‌بینند: ﴿یَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا﴾. به وجود مبارک پیامبر(علیه و علی آله آلاف تحیّة و الثناء) فرمود: ﴿فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّی عَنْ ذِکْرِنَا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا ٭ ذٰلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ﴾؛[6] اینها بچه‌های مهد کودک هستند, صبیان هستند, همین اسباب‌بازی را فقط می‌بینند. معلوم می‌شود که دنیا یک ظاهری دارد و یک باطنی دارد، قرآن یک ظاهری دارد و یک باطنی دارد. آن کسی که دنیا را می‌بیند، زمین را می‌بینند، آسمان را می‌بینند و پی به آفریننده آنها و هدف خلقت نمی‌برد فرمود: ﴿ذٰلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ﴾; ما با «هو الظاهری» تجلّی کردیم که عین «هو الباطن» است; همین دنیا را خوب بنگرند، باطن آن را هم می‌بینند. آن‌گاه وجود مبارک حضرت امیر(سلام الله علیه) در نهج‌البلاغه و در بخش‌های حکمت و کلمات قصار، اولیای الهی را معرفی کرده، فرمود اولیای الهی کسانی هستند که «نَظَرُوا إِلَی بَاطِنِ الدُّنْیَا إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَی ظَاهِرِهَا»؛[7] اینها درون دنیا را دیدند، بیرون دنیا را هم دیدند. عدّه‌ای فقط بیرون دنیا را می‌بینند و از درون دنیا بی‌خبر هستند. دنیا جای بسیار خوبی است! درست است که دنیا مذمت شده است; ولی در بحث‌های دیگر حضرت امیر(سلام الله علیه) می‌فرماید این‌ که جای مذمت نیست. این اگر لذائذ را به شما نشان داده است, گورستان و بیمارستان را هم نشان داده است, زندان را هم به شما نشان داده است, همه جا را به شما نشان داده است, کجا را مخفی کرده است؟! کجا را که عاقبت بداندیشان به گودال فرو رفته‌اند را به شما نشان نداده است؟! ی کسی که به بیراهه می‌رود را قرآن نشان داده است.

حضرت امیر می‌فرمودند: «الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَر»;[8] اول فقه و احکام دینی را یاد بگیرید بعد وارد تجارت بشوید. «مَنِ اتَّجَرَ بِغَیْرِ فِقْهٍ فَقَدِ ارْتَطَمَ فِی الرِّبَا»؛[9] فرمود اگر کسی فقه نداند, احکام حلال و حرام را ندانند, در چاه ربا می‌افتد, آن‌وقت چه کسی می‌تواند او را بیرون بیاورد؟ این مطلب را حضرت فرموده یا نفرموده؟! اینکه عدّه‌ای به چاه می‌افتند، در دنیا به ما نشان داد یا نداد؟! اگر دنیا گورستان، بیمارستان، چاه، خزی و رسوایی اختلاسی‌ها را به ما نشان نداده بود, جای مذمت بود; لذا حضرت فرمود چه چیزی را مذمت می‌کنید؟! اینها که به بی‌آبرو شده بودند را به ما نشان داد یا نداد؟! اینها که «مسلوب الحیثیة» شدند را به ما نشان داد یا نداد؟! فرمود اولیای الهی کسانی هستند که «نَظَرُوا إِلَی بَاطِنِ الدُّنْیَا إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَی ظَاهِرِهَا». خدا در دنیا تجلّی کرده طبق آن اصل‌ها که گفته؛ فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُتَجَلِّی لِخَلْقِهِ بِخَلْقِهِ»; خود حضرت امیر, آینه است و آینه‌های فراوانی هم در دست اهل بیت(علیهم السلام) است. فرمود آسمان آینه است، زمین آینه است، اولیای الهی آینه هستند، قرآن آینه است، خدا را نشان می‌دهد و خدا «بما هو الظاهر» تجلّی کرده است که عین «هو الباطن» است. این‌طور نیست که خدا یک وصف خود را در جهان اعمال کرده باشد و وصف دیگر را اعمال نکرده باشد, بلکه اوصاف الهی عین ذات اوست و ذات او هم بسیط است. اگر «وَ کُلُّ ظَاهِرٍ غَیْرَهُ [غَیْرُ بَاطِنٍ‏] بَاطِن‏» و خدا ظاهر او عین باطن است و خدا در جهان ظهور کرده است; یعنی باطن او هم هست. پس اگر ما خوب بررسی کنیم، باطن جهان را که مجلای باطن الهی است به ما نشان می‌دهد، آن وقت می‌شویم «ولیّ الله»; راه آن را به ما نشان داد یا نداد؟! ما نباید توقع داشته باشیم که مثل اهل بیت عصمت و طهارت شویم، ادراک مقام آنها برای ما ممکن نیست, چه رسد به اینکه به آن‌جا پا بگذاریم؛ ولی شاگردان آنها که می‌توانیم باشیم. خود اینها ما را به شاگردی دعوت کردند، فرمودند بیایید شاگردان ما بشوید!

فرمود شما وسائل خوبی دارید، هرجا باشید کسی هست که فرّاشی شما را به عهده دارد; اما ما اینها را باور نکردیم. از کافی[10] تا معالم[11] از معالم تاکافی تمام این بزرگواران و محدّثان در جوامع و مجامع روایی ما این را نقل کردند: «إِنَّ الْمَلَائِکَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْم‏»; این را همه نقل کردند یا نکردند؟! فرشتگان کمک انسان‌هایی هستند که دارند معارف الهی را یاد می‌گیرند، فرّاشی میکنند, پَر پهن می‌کنند, البته این‌چنین نیست که حالا فرش‌های ماشینی یا دست‌بافت پهن کنند، فرشی را پهن می‌کنند تاکسی که طالب علم است روی پَر ملائکه می‌نشیند؛ این اختصاصی به کلاس درس یا مسجد یا حرم ندارد، در اتاق خود هم که نشسته است و مطالعه می‌کند, فرشته‌ها برای او پَر پهن می‌کنند; این کم مقامی است؟! باید وضو بگیرد و رو به قبله بنشیند تا بداند این ملائکه‌ای که می‌آیند و پَر پهن می‌کنند, روی پَر ملائکه نشسته است و دارد کتابی را مطالعه می‌کند, تا ره‌آورد خوبی داشته باشد; تمام اینها هست. اگر «إِنَّ الْمَلَائِکَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْم‏»; اینکه زیرنویسی نشده و مقیّد نشده به اینکه انسان در کلاس درس نشسته باشد و پَر پهن کنند، در اتاق مطالعه هم همین‌طور است. اینها پَر پهن می‌کنند تا اینکه این شخص باطن عالم را ببیند. اگر میخواهد فقه بخواند، ظاهر و باطن آن را ببیند؛ اگر علوم دیگر ـ عقلی یا نقلی ـ بخواهد بخواند، ظاهر و باطن آنها را هم ببیند؛ اگر بخواهد روی تفسیر کار کند، ظاهر و باطن آن را هم ببیند؛ زیرا عالم مظاهر خداوند است، یک؛ خداوند که در عالم ظهور کرده است، ظاهر او عین و باطن اوست، دو؛ بدون بطون ظهور نکرده است، لذا همین دنیا که این همه مذمّت درباره اوست فرمود باطنی دارد. آن آیه نشان می‌دهد که باطنی دارد، برای اینکه می‌فرماید: تبهکاران و معصیت‌کاران فقط ظاهر دنیا را می‌بینند: ﴿یَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا﴾; این مفهوم دارد. ﴿ذٰلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ﴾; اگر ظاهری دارد باطنی دارد.

در نهج‌البلاغه به صراحت فرمود: اولیای الهی درسِ باطن این دنیا را می‌خوانند. باطن دنیا همین است که اگر کسی خلاف کرده بالا می‌آورد؛ یعنی به صورت شفاف, طبیبانه آن را معرفی کرده است. به ما گفته اگر کسی یک غذای فاسدی را مصرف کند بالا می‌آورد، وقتی بالا آورد آبرویش ریخته می‌شود؛ اختلاس همین‌طور است, گناه همین‌طور است, سلب حیثیت همین‌طور است, ترک حقوق مردم همین‌طور است. فرمود اینکه در قرآن می‌فرماید: ﴿لَهُمْ خِزْیٌ﴾؛[12] در دنیا رسوایی است و آخرت رسوایی است، این را باطن دنیا به ما می‌گوید، ظاهر دنیا که شیرین است! ظاهر دنیا، این مال حرام, شیرین است; اما باطن آن این است که آن را یک روز بالا می‌آورد و آبروی میرود; این می‌شود باطن دنیا. فرمود اولیای الهی «نَظَرُوا إِلَی بَاطِنِ الدُّنْیَا إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَی ظَاهِرِهَا»، حالا این نظر کردن نظریه دادن است، باطن دنیا که نظر نیست.

فقهای بزرگوار ما ـ را خداوند غریق رحمت کند ـ همین حدیث مقبولهٴ «عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَة»[13] یا مشهورهٴ «أَبِی خَدِیجَة»،[14] همین مواردی که در کتاب‌های فقهی و اصولی رایج است که «مَنْ کَانَ مِنَ الْآحَاد کَذا وَ کَذا» «مَنْ کَانَ مِنْکُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَی حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْکَامَنَا»، «رَوَی حَدِیثَنَا» یعنی نظریه می‌داد, وگرنه حدیث را نظر کند; یعنی چه؟ یعنی کتاب حدیث را باز کند و نگاه کند; اینکه نیست. در همین مقبولهٴ «عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَة» و مانند آن آمده است کسی که «رَوَی حَدِیثَنَا»؛ یعنی نظریه بدهد و اظهار نظر کند، این اظهار نظر که حسّی نیست.

وجود مبارک حضرت امیر فرمود: «نَظَرُوا إِلَی بَاطِنِ الدُّنْیَا»؛ یعنی نظریه‌پردازی کند که دنیا باطن آن چیست. «نَظَرُوا إِلَی بَاطِنِ الدُّنْیَا إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَی ظَاهِرِهَا»; این مردم, نظر چشمی دارند، چشم سَر و آنها نظر چشمی دارند، چشم سِرّ; کلمه نظر مشترک لفظی است، نظری که در مقبولهٴ «عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَة» می‌باشد، یک نظر چشمی نیست؛ نظری که بدون باطن دنیاست، نظر چشمی نیست؛ لذا قرآن کریم همین گروهی را که نگاه می‌کنند و ظاهر دنیا را می‌بینند, اینها را با «عُمی»[15] می‌داند، کور می‌داند، چون چشم سِرّ اینها کور است، گرچه چشم سَر اینها بینا است.

«نَظَرُوا إِلَی بَاطِنِ الدُّنْیَا إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَی ظَاهِرِهَا»; همین گروه کسانی هستند که نسبت آنها با قرآن و حدیث اهل‌بیت(علیه سلام) این‌طور است.«بِهِمْ عُلِمَ الْکِتَابُ وَ بِهِ [عُلِمُوا] عَلِمُوا وَ بِهِمْ قَامَ [کِتَابُ اللَّهِ تَعَالَی‏] الْکِتَابُ وَ بِهِ قَامُوا»؛[16] اولیای الهی علم خود را از قرآن گرفتند و قرآن هم به وسیله اینها برای جامعه معلوم شده است؛ قیام اینها «بالقرآن» است و قیام قرآن هم به وسیله اینهاست. این دههٴ فجر نیز همین‌طور بود; این نظام اسلامی که مستقر شد، به برکت خون‌های پاک شهدا و ایثارگران و جانبازان و اینها بود؛ اینها هیچ عاملی نداشتند، مگر برای دین. امام(رضوان ‌الله علیه) به هیچ چیز دعوت نمی‌کرد، مگر به قرآن و عترت. فرمود: «بِهِمْ عُلِمَ الْکِتَابُ وَ بِهِ [عُلِمُوا] عَلِمُوا وَ بِهِمْ قَامَ [کِتَابُ اللَّهِ تَعَالَی‏] الْکِتَابُ وَ بِهِ قَامُوا». الآن درون این کشور, مناطق گوناگون این کشور, بزرگوارانی هستند, جوانانی هستند، خواهران و برادرانی هستند که حافظ قرآن می‌باشند، حافظ کل یا حافظ جزئی هستند، در تفسیر کار می‌کنند یا در بحث حدیثی کار می‌کنند, قرآن به وسیله همین انقلاب عرضه شد و عدّه‌ای هم به وسیله قرآن ارزشمند شدند. فرمود: «بِهِمْ عُلِمَ الْکِتَابُ وَ بِهِ [عُلِمُوا] عَلِمُوا وَ بِهِمْ قَامَ [کِتَابُ اللَّهِ تَعَالَی‏] الْکِتَابُ وَ بِهِ قَامُوا»; اینها که باطن دنیا را دیدند کاری کردند که رابطهٴ آنها با قرآن ناگسستنی بود و قرآن به وسیله اینها عرضه شد و اینها هم به وسیله قرآن رشد کردند؛ علم آنها قرآنی، قیام و قعود آنها هم قرآنی است. این در اثر برکت نظر به باطن دنیاست. باطن دنیا, آینهٴ باطن خداست و ظاهر دنیا هم آینه ظاهر خداست، این‌جا ممکن است که از هم جدا باشند; اما هرچه بالاتر می‌رویم, می‌بینیم که نزدیک‌تر می‌شوند, تا اینکه یکی خواهند بود که هر ظاهری غیر از خدا, غیر از باطن است و هر اولی غیر از خدا, غیر آخر است. او اولی است که عین آخر است، او ظاهری است که عین باطن است. اگر کسی جزء اولیای الهی شد, ظاهر و باطن او یکی می‌شود. ظاهر او مؤمن و باطن او هم مؤمن، دیگر دوگانه حرف نمی‌زند؛ اول و آخر او هم یکی است، دیگر این‌گونه که اول سبکی داشته باشد بعد سبک دیگری داشته باشد نیست. اگر کسی جهان را آینه الهی دید و قرآن را هم آینه الهی دید, اول و آخر او یکی است، ظاهر و باطن او هم یکی است، آن وقت خوشعاقبت می‌میرد. خودش را فریب نمی‌دهد، دیگری را فریب نمی‌دهد، نه بی‌راهه می‌رود و نه راه کسی را می‌بندد؛ انقلاب برای ما این معارف را آورد.

اگر کسی اوضاع قبل از انقلاب را می‌دید، دیگر شبانه‌روز شکر می‌کرد. باور کنید که درهای بهشت بسته بود, درهای جهنم علناً در تمام کوی و بَرزن باز بود. بهشت رفتن خیلی سخت بود, مخصوصاً در زمان رضاخان! تمام این حسینیه‌ها را یک‌جا ویران کردند, تمام سقاخانه‌ها را ویران کردند, تمام موقوفات را ملکی کردند, فروشنده به عنوان فلان متولّی خریدار اعلی حضرت همایونی(رضا شاه)! دوران املاکی را شما در تقویم‌های سابق که می‌دیدید ـ تقویم‌های کتابچه‌ای ـ نوشته بود, فلان دوره، دوره املاکی بود. دوره املاکی; یعنی املاک را رضاخان به نام خود می‌کرد و هم رسماً برای موقوفات به نام خود سند صادر می‌کردند. تقریباً یک نسل از حوزه‌ها قطع شده بود، حالا در حوزه‌های رسمی مانند مشهد، قم و امثال آنها ممکن بود که چند طلبه مخفیانه پرورش پیدا کنند; ولی در شهرستان‌ها این نسل وسط قطع شده بود.

ما یک وقت در همان سال ۲۴13 و 1325 که ابتدای طلبگی ما بود ـ حالا یا هفتاد سال یا 71 سال پیش ـ وقتی می‌خواستیم درس بخوانیم با اساتیدی روبهرو می‌شدیم که جَد ما بودند، نسل وسط قطع شده بود. الآن شما می‌بینید که تمام نسل‌ها به هم مرتبط هستند، فاصله ده سال, ده سال است; اما آن هنگام فاصله‌ها گاهی سی سال, چهل سال بوده است، یک نسل قطع شده بود. شاگردان مرحوم آخوند(رضوان الله علیهم اجمعین)، دو نفر در آمل بودند اینها وقتی که شنیدند ما طلبه شدیم و می‌خواهیم امثله و صرف‌میر را شروع کنیم, چقدر خوشحال شدند. شاگرد آخوند خراسانی است, حالا چقدر خوشحال است که دارد امثله تدریس میکند، اینطور بود. او باید خارج کفایه می‌گفت; اما حالا که دارد صرف‌میر تدریس می‌کند, چقدر خوشحال است. چنین دورانی بود! حالا بعد او هم همین‌طور بود; منتها فکر عوض شده بود. انقلاب برای ما هزاران برکت آورد. درهای بهشت باز است، اگر کسی نخواست برود به سوء اختیار خودش است. درهای جهنم بسته است، اگر کسی بخواهد گناه کند باید مخفیانه به جهنم برود; اینها برکت انقلاب است. این را حتماً مستحضرید، تمام خدماتی که در ایران شده است و می‌شود، اولین ثواب را در نامهٴ عمل حضرت امام(رضوان الله علیه)، شهدا، جانبازان، همین کسانی که معلولین جنگی هستند, در نامه اینها نوشته می‌شود, بعد در نامه مسئولین محترم نوشته می‌شود. این‌طور نیست که حالا اگر شما یک فداکاری ببینید, اینها اساس کار باشند و آنها سهمی نداشته باشند، بلکه اولین ثواب را امام و شهدا و جانبازان این بزرگواران ـ که حشر آنهابا اولیای الهی باشد ـ می‌گیرند، بعد مسئولان دیگر; بنابراین راه دارد. اگر قرآن را بررسی کند دو آینه است؛ قرآن یک ظاهری دارد که باطن کنار اوست، دنیا یک ظاهری دارد که باطن کنار اوست.

این بیان نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) به ما گفت که شما بکوشید تا جزء اولیای الهی بشوید! کسی توقع نداشته باشد که به مقام اهل بیت برسد، آن را نه از ما خواسند و نه مقدور ماست; اما شاگرد آنها شدن، سلمان شدن یا اباذر شدن، اینها چرا از ما دور باشد. این جریان «سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلُ الْبَیت»;[17] مخصوص آن وجود شریف نیست، درباره بسیاری از بزرگواران ـ هم درباره زنان[18] با ایمان و هم درباره مردان با ایمان ـ ائمه(علیهم السلام) فرمودند: فلان زن «مِنَّا أَهْلُ الْبَیت», فلان مرد «مِنَّا أَهْلُ الْبَیت»، چرا ما نشویم؟! چرا وجود مبارک حضرت ولیّ عصر(ارواحنا فداه) این جمله را در مورد ما نفرماید؟! راه باز است. مگر آنها که به جای رسیدند که خود وجود مبارک پیامبر(صل الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلُ الْبَیت»، در مورد بعضی از رجال قم هم این وارد شده است که فلان شخص محدث قمی «مِنَّا أَهْلُ الْبَیت».[19] شما این جمله«مِنَّا أَهْلُ الْبَیت»را ملاحظه بفرمایید مخصوص سلمان نیست. چرا این‌طور نشویم؟! راه باز است! وقتی که راه باز است، وجود مبارک حضرت هم فرمود فرشتگان تأیید می‌کنند؛ لازم نیست دیگران برای شما فرّاشی کنند، او برای شما فرش پهن می‌کند. این اختصاصی به آن کلاس‌های عمومی حوزه ندارد، در اتاق مطالعه هم که باشد اطلاق این حدیث «إِنَّ الْمَلَائِکَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْم‏» شامل او می‌شود. اژن حرف کم برکت دارد؟! کم آقایی کردند؟! کم بزرگواری کردند؟! این خدا بهترین مخلوقات را برای خدمت به ما فرستاده است, فرشتگان، فرشتگان «مُکَرَّم» هستند. در سوره «انبیاء» دارد: ﴿عِبَادٌ مُکْرَمُونَ ٭ لاَ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ﴾;[20] اینها را فرستاده که برای ما فرّاشی کنند، خدا کم کاری نکرده! کم کاری نشده برای عالم شدن شما بزرگواران برادران و خواهر ایمانی، چه در حوزه‌ها و چه در دانشگاه‌ها! امیدواریم همه شما مشمول بیانات نورانی علی ‌بن ‌ابی‌ طالب(سلام الله علیه) باشید و این انقلاب ما تا ظهور صاحب اصلی آن از هر خطری محفوظ بماند.

 پروردگارا! امر فرج ولیّ خود را تسریع بفرما!

 نظام ما، رهبر ما، مراجع ما، حوزه‌های فقهی، فرهنگی و دانشگاهی ما، دولت و ملت و مملکت ما را در سایه امام زمان حفظ بفرما!

روح مطهر امام راحل و شهدا و جانبازان, همه را مشمول عنایت ویژه خود از نظر مغفرت و شفا مرحمت بفرما!

 خطر سلفی و تکفیری و داعشی و آل سعود و امثال اینها را به استکبار و صهیونیسم برگردان!

این کشور ولیّ‌ عصر را از هر جهتی مورد عنایات ویژه‌ خود قرار بده!

 مشکلات اقتصاد و ازدواج جوانان را به لطف ولیّ خود بر طرف بفرما!

جوانان و فرزندان ما را تا قیامت از بهترین شیعیان اهل‌بیت و امام زمان قرار بده!

«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

 


[1]. نهج‌البلاغة(للصبحی صالح), خطبه108.

[2]. نهج‌البلاغة(للصبحی صالح), خطبه147.

[3]. نهج‌البلاغة(للصبحی صالح), خطبه65.

[4]. سوره حدید, آیه3.

[5]. سوره روم, آیه7.

[6]. سوره نجم, آیات29 و 30.

[7]. نهج‌البلاغة(للصبحی صالح), حکمت432.

[8]. الکافی(ط ـ الإسلامیة)، ج5، ص150.

[9]. نهج‌البلاغة(للصبحی صالح), حکمت447.

[10]. الکافی(ط ـ الإسلامیة)، ج1، ص34.

[11]. معالم الدین و ملاذ المجتهدین(قسم الفقه)، ج‌1، ص69.

[12]. سوره مائده, آیه33.

[13]. الکافی(ط ـ الإسلامیة)، ج1، ص67؛ «... نْظُرَانِ إِلَی مَنْ کَانَ مِنْکُمْ مِمّنْ قَدْ رَوَی حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْکَامَنَا فَلْیرْضَوْا بِهِ حَکَماً فَإِنّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیکُمْ حَاکِماً فَإِذَا حَکَمَ بِحُکْمِنَا فَلَمْ یقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنّمَا اسْتَخَفّ بِحُکْمِ اللّهِ وَ عَلَینَا رَدّ وَ الرّادّ عَلَینَا الرّادّ عَلَی اللّهِ وَ هُوَ عَلَی حَدّ الشّرْکِ بِاللّهِ ...».

[14]. تهذیب الاحکام، ج6، ص303؛ «مُحَمَّد بْن الْحَسَنِ بِإِسْنَادِه ... عَن أَبِی خَدِیجَه قَالَ: بعثنی أَبو عَبْدِ اللَّهِ)عَلَیْهِ السَّلَامْ) إِلَی أَصْحَابِنَا فَقَالَ قُل لَهُم إِیاکُم إِذَا وَقَعَت بَینَکُم خُصُومَه أَوْ تَدَارَی فِی شَیءٍ مِنَ الْأَخْذِ وَ الْعَطَاءِ أَنْ تَحَاکَمُوا إِلَی أَحَدٍ مِنْ هَؤُلَاءِ الْفُسَّاقِ اجْعَلُوا بَینَکُم رَجُلًا قَد عَرَفَ حلالنا وَ حرامنا فَإِنی قَد جعلته عَلَیکُم قَاضِیا وَ إِیاکُمْ أَنْ یخَاصِمَ بعضکم بَعْضاً إِلَی السُّلْطَانِ الْجَائِرِ».

[15]. سوره بقره, آیه18.

[16]. نهج‌البلاغة(للصبحی صالح), حکمت432.

[17] . عیون اخبار الرضا(عَلَیْهِ السَّلَام)، ج2، ص64.

[18] . کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج2، ص905؛ «...فَإِنَّمَا أَدْخَلَهُ لِمَکَانِ صَفِیَّةَ وَ عُمَرَ بْنِ أَبِی سَلَمَةَ وَ أُسَامَةَ بْنِ زَیْدٍ ثُمَّ قَالَ إِنَّ هَؤُلَاءِ الثَّلَاثَةَ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ...».

[19] . الإختصاص، ص68؛ «...أَنَّ عِیسَی بْنَ عَبْدِ اللَّهِ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ قَالَ قُلْتُ إِی وَ اللَّهِ جُعِلْتُ فِدَاکَ لِأَنَّ عِیسَی بْنَ عَبْدِ اللَّهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ...».

[20]. سوره انبیاء, آیات26 و 27.

بسم الله الرحمن الرحیم

سه شنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۲۰ ق.ظ | پلیسعلی | ۰ نظر


بسم الله الرحمن الرحیم

دوشنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۵، ۰۱:۰۷ ق.ظ | پلیسعلی | ۰ نظر
   00:00            00:00    
 

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم‏

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی‏ جَمِیعِ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِین‏ سَیَّمَا خَاتَمِهِم وَ أَفَضَلِهِم مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم وَ أَهْلِ بَیْتِهِ الأطْیَبِینَ الأَنْجَبین‏ سَیَّمَا بَقِیَّةَ اللَّه فِی الْعالَمِین بِهِمْ نَتَوَلَّی‏ وَ مِنْ أَعْدَائِهِم‏ نَتَبَرَّأ إِلَی اللَّه».

مقدم شما نخبگان، فرهیختگان، فضلای حوزه و دانشگاه و برادران و خواهران قرآنی و ایمانی و عزیزان نظامی و انتظامی را گرامی میداریم. از ذات أقدس الهی مسئلت میکنیم به همه شما خیر و صلاح و فلاح دنیا و آخرت مرحمت کند!

 در بحثهای قبل به این نتیجه رسیدیم که اسرار قرآن کریم این است که جامعه را جامعه فرشتگی کند، از حد متعارف بالا بیاورد. وقتی قصص انبیا را نقل میکند، هم برای تبشیر است، هم برای إنذار، ولی وقتی قصص فرشتهها را نقل میکند، فقط صبغه تبشیر دارد؛ چون در آن‌جا عصیانی نیست، عذابی نیست و طرزی قصههای قرآنی را برای ما ارائه میکند که انسانهای صالح را در کنار فرشته ذکر میکند، این یک تقارن لفظی محض نیست، این یک همسانی دو تا کلمه نیست، این یک مجاورت ایمانی است؛ گوشهای از اسرار این مجاورت را وجود مبارک امام سجاد و سایر ائمه(عَلَیْهِمُ السَّلام) بیان کردند. ما یک مقارنت لفظی بین انسانها و فرشتهها گاهی میبینیم که در برخی از موارد هم یک قِرانی بین برخی از افراد و دام میبینیم، ما خیال میکنیم اینکه با «واو» عطف شده است، هیچ ارتباطی بین «معطوف و معطوف‌علیه» نیست! اما آن‌که قرآن ناطق است؛ یعنی امام معصوم، از این مقارنتها و عطفها پرده بر‌میدارد.

 در نوبتهای قبل این قسمت مطرح شد که وجود مبارک امام سجاد(سَلامُ الله عَلَیْه) فرمود؛ در فضل علم و معرفت توحیدی همین بس که خدای سبحان، علما را با فرشته یک‌جا ذکر می کند. در اوایل سوره مبارکه «آل‌عمران» چنین این آمده: ﴿شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْط﴾،[1] استدلال امام سجاد(سَلامُ الله عَلَیْه) این است که ذات أقدس الهی، نام مبارک خود را در آن قلّه مطرح کرد، بعد علما و فرشتگان را در کنار هم ذکر کرد. فرمود عالمان دین و فرشتهها شهادت به توحید میدهند،[2] این قران یک اصل کلی و یک کلمه کلیدی است برای بهرهبرداری از قرآن.

 در بخشهای دیگری هم قرآن کریم میفرماید به اینکه خدای سبحان پیامبر خود را فرستاد، تأیید میکند؛ اما جبرئیل ملائکه و ﴿صالِحُ الْمُؤْمِنین‏﴾،[3] مؤید پیغمبر هستند، تأیید میکنند، تسدید میکنند، حمایت میکنند. اینکه فرمود: ﴿صالِحُ الْمُؤْمِنین‏﴾؛ یعنی مؤمنان صالح و ملائکه، پیغمبر(عَلَیْهِ وَ عَلَی آلِه‏ آلَافُ التَّحِیَّةِ وَ الثَّنَاء) را تأیید میکنند؛ این یک مقارنتی است بین افراد صالح و فرشتهها؛ خواه با مسئله جبهه؛ خواه با مسئله حوزه؛ خواه با مسئله دانشگاه؛ خواه با مسئله تولید؛ خواه با مسئله اشتغال، هر کس کاری بکند که نظام اسلامی را تأیید کند، این شخص جزء مؤمنان صالح است، همسایگی با فرشتهها مخصوص به علمای توحید نیست. اگر در سوره «آل‌عمران» علمای توحیدی را با ملائکه طبق بیان امام سجاد(سَلامُ الله عَلَیْه) یک‌جا ذکر میکند، این کار مخصوص علما و دانشمندان حوزه و دانشگاه نیست، در سطح جامعه هر کسی که اهل صلاح و فلاح بود، هر کاری که داشت با امنیت و امانت انجام داد، این در ردیف فرشتهها قرار میگیرد. فرمود پیغمبر را ملائکه و مؤمنان صالح یاری میکنند؛ البته مستحضر هستید که ائمه(عَلَیْهِمُ السَّلام) قرآن ناطق هستند، معادل قرآن هستند و طبق بیان لطیف مرحوم کاشف الغطای بزرگ قرآن از امام بالاتر نیست، اینها همتای هم هستند، اگر قرآن بالاتر از امام معصوم باشد، بخشی از معارف توحیدی و حقایق در قرآن باشد که امام ـ مَعَاذَالله ـ به او دسترسی نداشته باشد؛ این میشود إفتراق، این طلیعه إفتراق است در حالی که حدیث معتبر و مسلسل و متواتر «لَنْ یَفْتَرِقَا»[4] جلوی این را میگیرد؛ البته امام که قرآن ناطق است، بدنش را فدای قرآن میکند؛ اما حقیقت امام، روح مطهر امام، همتای قرآن است، این یک اصل اول.

 اصل دیگر این است که بخشی از آیات قرآن کریم، منحصراً برای اهل بیت است، برای خاندان عصمت و طهارت است؛ مثل آیه تطهیر، آیه غدیر، آیه مباهله، این گونه از آیات؛ اما بخش سوم مربوط به آیاتی است که مصداق کاملش ائمه هستند، اگر گفته شد که ﴿قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُون‏﴾،[5] بر اهل بیت تطبیق شد؛ یعنی مصداق کامل این آیه، آنها هستند، وگرنه پیروان آنها، شیعیان آنها، شاگردان اینها، هر کدام که به نوبه خود به این آیه عمل کنند، اهل فلاح هستند.

 در جریان ﴿صالِحُ الْمُؤْمِنین‏﴾ بر وجود مبارک حضرت امیر تطبیق شده است؛[6] اما این مثل جریان غدیر نیست، این مثل جریان مباهله نیست، این مثل جریان آیه تطهیر نیست، این مثل جریان آیه «الْیَوْمَ أَکْمَلْت‏»[7] نیست که منحصراً برای آن حضرت باشد. مؤمنان صالح میتوانند یار و یاور پیغمبر باشند، این کم مقامی نیست! آنگاه همانند پیغمبر قدم برمیدارند. در قرآن کریم فرمود: اینها قدم صدق دارند؛ یعنی نزد خدا جایگاه ثابتی دارند، شاگردان اینها یعنی شاگردان ائمه، آنها هم قدم صدق دارند. این مقام را خدای سبحان در قرآن وقف کسی نکرده است، اگر در این جمله که فرمود مؤمنان صالح، مثل ملائکه، یار و یاور پیغمبر هستند، حتماً در معاد، مسئله «شفاعت» هم بهره اینها خواهد شد.

مطلب دیگر آن است که راهش چیست؟ این قله را چه کسی میتواند فتح کند؟ یک بیان نورانی از وجود مبارک پیغمبر(عَلَیْهِ وَ عَلَی آلِه‏ آلَافُ التَّحِیَّةِ وَ الثَّنَاء) رسید، این به عنوان تمثیل است نه به عنوان تعیین. آن بیان را وجود مبارک حضرت امیر(سَلامُ الله عَلَیْه) در نهج البلاغه نقل کرد، آن بیان این است که وجود مبارک پیغمبر فرمود، خدای سبحان، یک چشمه شفاف و زلال و آب صافی را در دمِ منزل همه شما قرار داد که شبانهروز، پنج بار در آن چشمه شنا کنید و خود را نظیف کنید و تطهیر کنید و آن نماز پنجگانه است؛ این بیان نورانی را حضرت امیر(سَلامُ الله عَلَیْه) در نهج البلاغه از وجود مبارک پیغمبر(عَلَیْهِما السَّلام) نقل کرده است،[8]آیا این تمثیل است یا تعیین؟ یعنی در بین عبادات فقط نماز این خصوصیت را دارد، روزه و حج و زکات و امثال آن، این خصیصه را ندارند یا نماز یک چشمه جوشانتری است، چون عمود دین است، سایر عبادات هم چشمه هستند، تطهیر هستند. همه این آیات، دستورات دینی، زیر مجموعه ﴿یُطَهِّرَکُم‏﴾ است، در مسئله وضو و امثال وضو، ذات أقدس الهی دستور داد خدا می‌خواهد بشر را پاک کند، نه اینکه با یک مختصر وضو، این تمام بدن پاک بشود، گاهی به جای وضو انسان تیمم می‌کند، صورت را خاک‌مالی می‌کند، این‌طور نیست که منظور طهارت ظاهری باشد، ما را از آن غرور و خودخواهی که غدّه علاج‌ناپذیر است، درمان می‌کند. فرمود این تیمّم هم «أَحَدُ الطَّهُورَیْن»[9] است، این خاک هم «أَحَدُ الطَّهُورَیْن» است، این روایت «التُّراب أَحَدُ الطَّهُورَیْن»[10] هم که در دستورات فقهی ماست. اگر کسی وضو گرفتن برای او مشکل باشد، تیمم می‌کند، خاک هم انسان را پاک می‌کند، معلوم می‌شود به اینکه آنچه را که ما باید از آن پرهیز کنیم، فرمود: ﴿وَ الرُّجْزَ فَاهْجُر﴾،[11] از پلیدی بپرهیز! این هجرت تا آخر قیامت هست، ممکن است در یک عصر ما جهاد نداشته باشیم، جهاد بیرونی نداشته باشیم؛ اما جهاد درونی تا قیامت هست، هجرت هم تا قیامت هست، فرمود از هر پلیدی مهاجرت کن! ما انسان‌ها دلمان می‌خواهد پاک باشیم و در وسوسه‌ها پیروز باشیم، این اوایل ممکن است، یک مقداری سخت باشد، بعد یک مقدار که جلو رفتیم به آسانی از گزند وسوسه حفظ می‌شویم، قصص انبیا را که خدا نقل می‌کند، به ما راهکار نشان می‌دهد که این راه رفتنی است؛ منتها آنها جلوتر، شما دنبال. گاهی انسان به جایی می‌رسد که کار برای او آسان می‌شود، گاهی از این فراتر قدم بر‌می‌دارد به آسانی کار از او صادر می‌شود، خیلی فرق است؛ بین دعای کلیم حق و دعای حبیب حق(عَلَیْهِما السَّلام)، درباره موسیٰ خدای سبحان دید دعای کلیم حق این است که ﴿رَبِّ اشْرَحْ لی‏ صَدْری‏﴾ تا به آن‌جا می‌رسد که ﴿وَ یَسِّرْ لی‏ أَمْری‏﴾؛[12] یعنی کار مرا برای من آسان کن! این خواسته کلیم حق است. در قبال خواسته‌های دیگر ذات أقدس الهی فرمود: ﴿قَدْ أُوتیتَ سُؤْلَکَ یا مُوسی﴾،[13] به همه خواسته‌هایت رسیدی، ما اجابت کردیم، این برای کلیم حق؛ اما درباره حبیب حق، فرمود به اینکه ﴿وَ نُیَسِّرُکَ لِلْیُسْری﴾،[14] ما آن قدر عظمت به تو دادیم که کارها از تو به آسانی صادر می‌شود، نه کار را برای تو آسان کردیم، خیلی فرق است به اینکه بگوییم؛ «یسر امر الزید للزید» یا «یسر الزید للامور»، فرمود ما تو را مصدر امور قرار دادیم که به آسانی کار از تو صادر می‌شود، آن مقام کجا، این مقام کجا؟! ولی به هر حال راه باز است. ما می‌خواهیم خیرات به آسانی، اگر حوزوی هستیم به آسانی به مقام اجتهاد برسیم، اگر دانشگاهی هستیم به آسانی به مقام استادی برسیم، این راه شدنی است، شوق ایجاد می‌کند، استعداد عطا می‌کند، موانع را بر طرف می‌کند، طولی نمی‌کشد که این در حوزه می‌شود مجتهد، آن در دانشگاه می‌شود استاد، هر کسی در هر سمت و سویی هم که باشد، این راه برای او باز است. فرمود: ﴿وَ یَسِّرْ لی‏ أَمْری‏﴾؛ برای کلیم حق است و ﴿وَ نُیَسِّرُکَ لِلْیُسْری﴾ برای حبیب حق، هر دو راه باز است.

 اگر یک مقدار ما راه را برویم، کم‌کم برای ما آسان می‌شود، باور کنیم که گناه بدبو است، اگر یک مقدار انسان جلو برود، شامه‌اش را باز می‌شود، بوی بد گناه را استشمام می‌کند، حضرت فرمود به اینکه «تَعَطَّرُوا بِالاسْتِغْفَارِ لَا تَفْضَحْکُمْ رَوَائِحُ الذُّنُوب‏»[15] فرمود؛ با استغفار خود را معطر کنید، گناه بدبو است. یک وقت می‌بینید گناه از سنخ اختلاس در‌می‌آید، گناهان دیگری درمی‌آید، نه تنها آبروی خود آدم می‌رود، آبروی بچه‌های آدم می‌رود، آبروی نوه انسان در دبستان‌ها و اینها می‌رود. وقتی خدای سبحان می‌خواهد آبروی مؤمن حفظ را بکند، چرا ما با دست خودمان آبروی خودمان را حفظ نکنیم!؟ به ما فرمود کاری نکنید که این حیثیت شما از بین برود. این آبروی مؤمن حق او نیست، حق خداست، هیچ کس حق ندارد آبروی خود را از بین ببرد، آبروی ما مثل خون ما نیست، اگر کسی را ـ خدای ناکرده ـ کُشتند، اولیای دم می‌توانند رضایت بدهند از قاتل صرف نظر کنند: ﴿مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطانا﴾؛[16] اما اگر ـ خدای ناکرده ـ به حریم کسی تجاوز شده است، به عصمت کسی، به عفت کسی، تجاوز عمدی شد، آن‌جا رضایت کسی مطرح نیست، پدر رضایت بدهد، شوهر رضایت بدهد، پسر رضایت بدهد، برادر رضایت بدهد، مقبول نیست، این پرونده همچنان باز است؛ زیرا آبروی کسی، حیثیت کسی، عفت و حجاب هر کسی، این «حق الله» است نه «حق الناس»؛ این مثل خون نیست که ولیِ دم بگذرد، این حق خداست، این امانت الهی است که به دست ماست، آبروی ما هم همین‌طور است، مگر ما مجاز هستیم آبروی خود را بریزیم؟ اگر کسی کاری کرد که آبروی خود را ریخت. این دو تا گناه کرد: یکی حق مردم را در اختلاس از بین برد، یکی «حق الله» را زیر پا گذاشت؛ زیرا آبروی او حق خداست و او به عنوان امانت داده است. فرمود این عزتی که دارید، برای خداست. در عین حال که فرمود عزت برای خدا و پیامبر و مؤمنان است، این تثلیث را که یک‌جا ذکر کرد، همواره اصرار قرآن کریم بر این است که آن کثرت را به وحدت بر گرداند، آن تثلیث را به تثنیه برگرداند؛ اولاً تثنیه را به توحید ارجاع بدهد، ثانیاً همه یعنی همه‌ جا هر جا سخن از تثلیث است به تثنیه بر‌می‌گردد، تثنیه را به توحید بر می‌گرداند؛ همین آیه ﴿أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم‏﴾ را ببینید، این سخن از تثلیث است؛ یعنی مطاع شما خدا هست و پیامبر است و اولو الامر، این در سطر اول آیه، در سطر دوم آیه دارد: ﴿فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ﴾[17] اگر درباره خود اولی الامر، درباره خود خلافت و امامت اختلاف کردید، مرجع شما دیگر تثلیث نیست، تثنیه هست، سخن از اولی الامر دیگر نیست، اول ﴿أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم‏﴾ است، این سطر اول. ﴿فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ﴾، دیگر سخن از اولی الامر نیست، این سطر دوم. در سطر سوم می‌فرماید، دیگر سخن از رسول هم نیست؛ یعنی رسول هم حرف مرا می‌زند نه حرف خود را. هر جا یعنی هر جا، هر جا اگر سخن از کثرت است الا و لابد به وحدت برمی‌گرداند، در مسئله عزت همین‌طور است. اگر فرمود: ﴿لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ﴾.[18] در بخش دیگر این تثلیث را به توحید برمی‌گرداند: ﴿الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً﴾؛[19] یعنی اگر رسول عزیز است، عزت الهی است، اگر مؤمنین عزیزند، به عزت الهی است؛ شفاعت همین‌طور است، قدرت همین‌طور است، قوت همین‌طور است.

 به یحیای زاهد می‌گوید: ﴿یا یَحْیى‏ خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّةٍ﴾؛[20] به بنی‌اسرائیل می‌گوید: ﴿خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّة﴾؛[21] ولی در سوره مبارکه «بقره» فرمود: ﴿أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً﴾،[22] یحییٰ قوه‌ای ندارد، دیگران قوه‌ای ندارند، اگر مقتدرند و قوی‌ هستند، به تقویت الهی است و «لا غیر». این ارجاع «بالعرض و بالذات» است، «بالتبع و بالاصالة» است، «بالمجاز و بالحقیقة» است؛

به مجاز این سخن نمی‌گویم ٭٭٭ به حقیقت نگفته‌ای الله[23]

 همه این کارها نشان می‌دهد، هر چه ما داریم یا مال ماست یا امانت ماست، آن مال هم تملیک الهی است، آبروی ما مال ما نیست، حواسمان جمع باشد. ممکن است کسی مال خود را ببخشد؛ ولی حق ندارد حیثیت خود، عفاف خود، حجاب خود، عزت خود، شرف خود را رایگان در اختیار کسی بگذارد، این که می‌بینید پرونده در تجاوزهای عمدی همچنان باز است، برای اینکه رضایت هیچ کس در بخشودن این مجرم دخیل نیست، این حق کسی نیست، این مال کسی نیست، این مِلک خداست، این حق خداست به عنوان امانت به ما دادند، بخشی از آبرو‌های ما همین‌طور است، هیچ کسی حق ندارد آبروی خود را ببرد، این می‌شود حرام و می‌شود معصیت.

یک بیان نورانی از حضرت امیر(سَلامُ الله عَلَیْه) است که آن چند بار ذکر شده است، این در نهج البلاغه در تعبیرات گوناگون هست، گاهی به کلمه «وبئ»، گاهی به«موبئ»،[24] گاهی «اوبا» این کلمه تکرار شده است، فرمود بعضی از گناهان است که طمع و مانند آن «إِنَّ الْحَقَّ ثَقِیلٌ مَرِی‏ءٌ وَ إِنَّ الْبَاطِلَ خَفِیفٌ وَبِی‏ء»،[25] فرمود حق درست است سنگین است، وزین است؛ ولی دشوار نیست، گواراست. قرآن سنگین است، وزین است؛ ولی سخت نیست: ﴿إِنَّا سَنُلْقی‏ عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقیلا﴾؛[26]ثقیل به معنای وزین است، نه سخت؛ لذا فرمود: ﴿لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ﴾،[27] این برای یادآوری یک کتاب آسانی است، برای تعلیم یک کتاب آسانی است، برای عمل یک کتاب آسانی است؛ اما وزین است، سنگین است نه دشوار. بین وزین بودن و سخت بودن خیلی فرق است، نفرمود سخت است، فرمود: ﴿إِنَّا سَنُلْقی‏ عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقیلا﴾؛ اما ﴿وَ نُیَسِّرُکَ لِلْیُسْری﴾، ﴿لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ﴾، خیلی آسان است؛ چون دل‌پذیر است، مطابق با فطرت است، تحمیلی بر هویت کسی نیست.

 در بخش‌های دیگر هم فرمود به اینکه «الْبَاطِلَ خَفِیفٌ وَبِی‏ء»، باطل، راه باطل رفتن آسان است؛ اما «وَبِی‏ء»  است این «وَبِی‏ء، مُوبِیءٌ، أوبی» از وبا است، اگر یک علفزاری سبز باشد، این حیوان به طمع آن علف سبز، حرکت کند و آن وباخیز باشد، دیگر آبرویی برای کسی نمی‌ماند، فرمود گناه مثل بیماری وبا آبروبر است؛ نظیر غده سرطان نیست، سرطان به هر حال خدا راه شفایش را به پزشکان ما عطا خواهد کرد و می‌کند! ولی اگر کسی ـ خدای ناکرده ـ به این بیماری مبتلا شد، دیگر آبرویش نرفته است؛ اما بیماری وبا یک بیماری آبروبری است، بالا و پایین تاس و لگن، نه انسان در بیمارستان آبرو دارد، نه در منزل. فرمود گناه چنین است،«وَبِی‏ء» است، «مُوبِیءٌ» است، «موبیٰ» است، آبروبر است، این آبرو هم که مال ما نیست، اگر کسی ـ خدای ناکرده ـ بی‌راهه رفته، آبروی خود را برده، دو تا گناه کرده است: یکی آن مال را از برده است، یکی اینکه «حق الله» را ضایع کرده است، هیچ کس خیال نکند که آبروی او برای اوست؛ لذا در محاکم اگر ـ خدای ناکرده ـ یک تجاوز عنفی بشود، هیچ رضایتی قبول نیست، زیرا حیثیت زن، حیثیت مرد، آبروی زن، آبروی مرد، برای او نیست، این «حق الله» است، «مِلک الله» است، انسان می‌شود «خلیفة الله». خلیفه مالک است؟ یا باید حرف «مستخلف‌عنه» را بزند؟!

 این بیان نورانی اهل بیت به ما توجه داد که اگر ذات أقدس الهی در بخشی از آیات فرمود: ﴿لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‏ آدَم‏﴾[28] این کرامت، برای هویّت انسان نیست، برای خلافت اوست، این یک اصل. خلیفه اگر کریم است به احترام «مستخلف‌عنه» است این اصل دوم.

 وقتی این کرامت می‌ماند که خلیفه حرف «مستخلف‌عنه» را بزند، نه اینکه نان خلافت را بخورد، حرف خود را بزند. اگر کسی قائم مقام یک وزیری، وکیلی، صاحب سِمَتی شد، از طرف او امضا کرد و به جای او نشست و از حرمتی برخوردار بود، باید حرف او را بزند، برنامه او را اجرا کند، نه نان خلافت را بخورد و حرف خود را بزند، آن‌گاه ﴿بَلْ هُمْ أَضَل‏﴾ دامنگیرش می‌شود: ﴿إِنْ هُمْ إِلاَّ کَالْأَنْعامِ﴾،[29] همین خدایی که درباره بنی‌آدم فرمود: ﴿لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‏ آدَم‏﴾، همین خدا درباره عده‌ای فرمود: ﴿أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَل‏﴾.[30]

بنابراین ما باید بدانیم حیثیتی که داریم، برای خلافت ماست این یک. خلافت هر اندازه ارزشمند باشد، به احترام «مستخلف‌عنه» است، دو؛ ما باید حرف «مستخلف‌عنه» را بزنیم و پیاده کنیم، سه؛ وگرنه همان که به ما گفت: ﴿لَقَدْ کَرَّمْنا‏﴾، همان می‌گوید: ﴿إِنْ هُمْ إِلاَّ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَل‏﴾، ما اگر بخواهیم همیشه طاهر باشیم، این نمازهای پنج‌گانه را به عنوان چشمه جوشان پاک‌کننده تلقّی کنیم، بزرگان دین ما گفتند؛ همیشه، هر روز عمل خیر انجام بدهید، مخصوصاً دوشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها، این دوشنبه و پنج‌شنبه اعمال را به پیشگاه ولی عصر عرضه می‌دارند، آن روز انسان یک مقدار بهتر روی‌سفیدتر است، در همه زمان و زمین کار خیر با فضیلت است؛ اما در دوشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها راحت است، بعد آدم موفق است، این راه را به خوبی طی می‌کند، یک چیزی تهیه می‌کند که همیشه همراه او هست و آن شرافت است و آن عزّت. هیچ‌گاه دنیا آن توان را ندارد که عزّت یک مؤمن را از بین ببرد؛ زیرا مؤمن جزء «صالح المؤمنین» است، یک؛ در ردیف فرشته‌ها مؤید دین پیغمبر است، دو؛ و خدای سبحان هم وعده داد، فرمود اگر شما دین را یاری کردید، من یاور شما هستم، سه؛ هر کس یاور او خدا بود:﴿کَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلی‏﴾،[31] چهار. او هیچ شکست نمی‌خورد، چون صریحاً قرآن وعده داد، هر که را خدا یاری کرد، پیروز است: ﴿کَتَبَ اللَّهُ﴾، ﴿فَرَضَ اللهُ﴾،[32] ﴿لَأَغْلِبَنَّ﴾ با «لام» و «نون تأکید ثقیله»، من و پیروان من فاتح هستیم: ﴿لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلی‏﴾، با اینکه فرمود: ﴿إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ﴾،[33] انسان می‌تواند رسالت الهی را داشته باشد، آن رسالت تشریعی که مخصوص انبیا و مرسلین است؛ اما این رسالت‌های تکوینی، فرمود این بادها رسالت ما را به عهده دارند: ﴿وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ﴾[34] ما چرا در نظام تکوین از این باد هم کم باشیم!؟ این باد است که این همه درخت‌ها را تلقیح می‌کند، باردار می‌کند، این ابرها را جابجا می‌کند، باران می‌آورد، زمین را تر و زنده می‌کند، اینکه فرمود: ﴿کَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَة﴾[35] این است، بعضی از سنگ سخت‌ترند، بعضی از زمین پَست‌تر هستند، بعضی از باد پست‌تر هستند، بعضی از ابر پست‌تر هستند، فرمود یک عده از سنگ سخت‌ترند، برای اینکه سنگ ببینید در این دامنه کوه، از دل این سنگ چشمه می‌جوشد؛ ولی انسان ﴿کَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَة﴾ اگر ـ خدای ناکرده ـ بی‌راهه رفتیم، «گر کند میل آن، شود پس از آن»،[36] ما که می‌توانیم همتای فرشته شویم، چرا خود را ارزان بفروشیم!؟ پس اگر سوره مبارکه «آل‌عمران» است، فرمود راه برای همتای فرشته شدن باز است و اگر آیه تأیید رسول گرامی به وسیله خدا و جبرئیل و ملائکه ﴿وَ صالِحُ الْمُؤْمِنینَ﴾ است، این راه باز است. این ﴿صالِحُ الْمُؤْمِنینَ﴾ بر مصداق کاملش که وجود مبارک حضرت امیر است، در روایت تطبیق شده است؛ اما شاگردان او، به برکت او، می‌توانند به مقدار تشیّع و پیروی از این فیض بهره ببرند و فائض شوند.

من مجدداً مقدم همه شما بزرگواران و عزیزان و گرامیان حوزوی و دانشگاهی و نظامی و انتظامی و سایر عزیزان و ارگان‌ها را گرامی می‌دارم. از ذات أقدس الهی مسئلت می‌کنم به همه شما سعادت و سیادت دنیا و آخرت مرحمت بفرماید!

پروردگارا امر فرج ولی خود را، تسریع بفرما!

نظام ما، رهبر ما، مراجع ما، دولت و ملت و مملکت ما را، در سایه امام زمان، حفظ بفرما!

مشکلات دولت و ملت و مملکت، مخصوصاً در بخش اقتصاد و ازدواج جوان‌ها را، به بهترین وجه، حلّ بفرما!

خطر سلفی و تکفیری و داعشی و آل‌سعود را به استکبار و صهیونیسم، برگردان!

این کشور ولیّ عصر را تا ظهور آن حضرت، از هر گزندی، محاظفت بفرما!

جوانان مملکت و فرزندان ما را تا روز قیامت، از بهترین شیعیان اهل بیت عصمت و طهارت، قرار بده!

«غَفَرَ اللَّهُ لَنَا وَ لَکُمْ وَ السَّلَامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُه»

 


[1]. سوره آل‌عمران، آیه18.

[2]. بحار الأنوار(ط ـ بیروت)، ج1، ص180.

[3]. سوره تحریم، آیه4.

[4]. وسائل الشیعة، ج27، ص34.

[5]. سوره مؤمنون، آیه1.

[6]. بحار الأنوار(ط ـ بیروت)، ج1، ص180.

[7]. سوره مائده، آیه3.

[8]. نهج البلاغه(للصبحی صالح)، خطبه199.

[9]. الکافی(ط ـ الإسلامیة)، ج3، ص64.               

[10]. تهذیب الأحکام، ج1، ص197.

[11]. سوره مدثر، آیه5.

[12]. سوره طه، آیه25 و 26.

[13]. سوره طه، آیه36.

[14]. سوره أعلی، آیه8.

[15] . الأمالی(للطوسی)، ص372.

[16]. سوره إسراء، آیه33.

[17]. سوره نساء، آیه59.

[18]. سوره منافقون، آیه8.

[19]. سوره نساء، آیه39؛ سوره یونس، آیه65.      

[20]. سوره مریم، آیه12.

[21]. سوره بقره، آیه،63 و93؛ سوره اعراف، آیه171.             

[22]. سوره بقره، آیه165.

[23]. شعر از علامه حسن زاده آملی.

[24]. نهج البلاغة(للصبحی صالح), حکمت367؛ «مَتَاعُ الدُّنیَا حُطَامٌ مُوبِیءٌ».

[25]. نهج البلاغة(للصبحی صالح), حکمت376.

[26]. سوره مزمل، آیه5.

[27]. سوره قمر، آیه17 و 22 و 32 و 40.

[28]. سوره إسراء، آیه70.

[29]. سوره فرقان، آیه44.

[30]. سوره اعراف، آیه179.

[31]. سوره مجادله، آیه21.

[32]. سوره احزاب، آیه33؛ سوره تحریم، آیه2.

[33]. سوره محمد، آیه7.

[34]. سوره حجر، آیه22.

[35]. سوره بقره، آیه74.

[36]. اشاره به بیت شعری از کشکول شیخ بهایی، بخش پنجم، قسمت اول؛ «گر کند میل این بود کم از این ٭٭٭ ور کند میل آن شود به از آن».

بسم الله الرحمن الرحیم

سه شنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۵، ۰۳:۰۸ ق.ظ | پلیسعلی | ۰ نظر

 

بازگشت به صفحه کامل

تفسیر سوره ذاریات جلسه 16 (1395/11/02)

 
 
 
   00:00             00:00      
 

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم

﴿وَ فی‏ مُوسی‏ إِذْ أَرْسَلْناهُ إِلی‏ فِرْعَوْنَ بِسُلْطانٍ مُبینٍ (38) فَتَوَلَّی بِرُکْنِهِ وَ قالَ ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ (39) فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِی الْیَمِّ وَ هُوَ مُلیمٌ (40) وَ فی‏ عادٍ إِذْ أَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الرِّیحَ الْعَقیمَ (41) ما تَذَرُ مِنْ شَیْ‏ءٍ أَتَتْ عَلَیْهِ إِلاَّ جَعَلَتْهُ کَالرَّمیمِ (42) وَ فی‏ ثَمُودَ إِذْ قیلَ لَهُمْ تَمَتَّعُوا حَتَّی حینٍ (43) فَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ (44) فَمَا اسْتَطاعُوا مِنْ قِیامٍ وَ ما کانُوا مُنْتَصِرینَ (45) وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ کانُوا قَوْماً فاسِقینَ (46) وَ السَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ (47) وَ الْأَرْضَ فَرَشْناها فَنِعْمَ الْماهِدُونَ (48) وَ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (49)﴾

در سوره مبارکه «ذاریات» که اصول دین مطرح است، بخشی از مسائل مربوط به معاد را که ذکر فرمودند، فرمودند: آنچه در آسمان و زمین هست آیت و علامت است؛ گاهی آیت لطف است, گاهی آیت قهر است و بعضی از امور را ذکر فرمودند: ﴿وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنینَ﴾;[1] چیزی در عالم نیست مگر این که مرآت حق و نشانه حق است، زیرا چیزی که از خود هستی ندارد و هست شد, نشانه هستی‌آفرین و هستی‌بخش است. در مسائل تکوینی هم آیه 22 به بعد فرمود: ﴿وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُون‏﴾؛[2]آن‌گاه بعضی از قصص انبیا(علیهم السلام) که آموزنده است را ذکر فرمود. آن قصه‌ای که مبسوطاً ذکر شد جریان حضرت ابراهیم و قصه لوط بود که از آن به عنوان آیه به این صورت ذکر نکرد؛ اما در جریان حضرت موسی و جریان حضرت هود و جریان حضرت صالح و جریان حضرت نوح، این چهار پیامبر را که ذکر می‌کند، چون به اجمال ذکر می‌کند و قصص اینها را تفصیلاً در سُوَر قبلی بیان فرمودند بهطور اجمال می‌فرمایند: ﴿وَ فی‏ مُوسی﴾، یا فلان آیت است. گاهی نام پیامبر را می‌برد و گاهی نام امت را. در جریان حضرت موسی و جریان حضرت نوح، نام خود پیامبر را ذکر فرمود; فرمود ﴿وَ فی‏ مُوسی﴾، ﴿وَ قَوْمَ نُوح‏﴾؛ اما در جریان عاد و ثمود, خود قبیله را ذکر فرمود, نه صالح و هود(سلام الله علیهما) را; این تنوّع در گفتار هم کرامتی را به همراه دارد.

در جریان حضرت موسای کلیم در همین سوره مبارکه «ذاریات» فرمود: ﴿فَتَوَلىَ‏ بِرُکْنِهِ وَ قَالَ سَاحِرٌ أَوْ مجَْنُون‏﴾؛ اشاره شد به اینکه جمع بین ساحر و مجنون, درست نیست برای اینکه ساحر یک موجود متفکری است که یک فنّ دقیق علمی را به همراه دارد و مجنون کسی است که قدرت تفکر صحیح را ندارد. بین مسحور و مجنون ارتباط هست که هر دو ممکن است از راه نفوذ بعضی از موجودات؛ مثل جن و اینها، یکی مسحور بشود و یکی مجنون بشود; اما بین ساحر و مجنون هیچ ارتباطی نیست, چون ساحر یک موجود متفکری است که ممکن است حتی جن را تسخیر بکند. اگر جن در تسخیر ساحر قرار گرفت, معنای آن این نیست که بین ساحر و مجنون ارتباط هست، بین مسحور و مجنون ارتباط هست؛ ولی بین ساحر و مجنون هیچ ارتباطی نیست, او قدرت تفکر ندارد; اما ساحر دقیق‌ترین مسئله علمی را می‌فهمد; سحر, علمی است دقیق و جزء علوم محرّمه هم هست. البته مگر در مواردی که کسی برای ضرورت یاد بگیرد که جلوی متنبّی را بگیرد.

پرسش: ...

پاسخ: نه، غرض این است که این فرعون که حرفی می‌زند به عقل تکیه نکرده است; باید بگوید یا مجنون است یا مسحور است یا مثلاً شاعر است و شاعرانه سخن می‌گوید; اینها درست است؛ اما یا ساحر یا مجنون! درباره انبیای دیگر مخصوصاً وجود مبارک پیغمبر(علیهم الصلاة و علیهم السلام) این حرف هست؛ اما از یک نفر نیست; یعنی یک نفر نمی‌گوید که این یا ساحر است یا مجنون. برخی‌ها گفتند ساحر است, برخی‌ها گفتند مجنون است، اینطور است. یا در منطقه‌ای گفتند مجنون است, در منطقه دیگر گفتند ساحر است و مانند آن; اما یک شخص؛ مثل فرعون درباره شخص خاص به نام حضرت موسی بگوید این یا ساحر است یا دیوانه، این جمع نمی‌شود.

مطلب دیگر این است که ذات اقدس الهی فرمود ما مؤاخذه کردیم این أخذ همانطوری که قبلاً اشاره شد نظیر ﴿یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ یَأْخُذُ الصَّدَقات‏﴾[3] نیست آن أخذ مهربانی و لطف است; اما این مؤاخذه است ﴿فَأَخَذْنَاهُ﴾.

پرسش:

پاسخ: چرا، مبسوطاً رد کرده، فرمود آیه است برای اینکه قبلاً فرمود که این ﴿فَتَوَلىَ‏ بِرُکْنِهِ﴾؛ عاقلانه که سخن نمی‌گوید، این به سرنیزه تکیه کرده است. کسی که به سرنیزه تکیه کرده است, نباید توقع داشت که او عاقلانه حرف بزند.

پرسش: ...

پاسخ: ردّ کرده است، فرمود که به سرنیزه تکیه است نه به عقل; در قسمت‌های دیگر هم فرمود که ﴿فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوه‏﴾؛[4] خودش شستشوی مغزی داشت, قوم خود را هم شستشوی مغزی داد, اینها با هم حرکت کردند. یک انسان «خفیف العقل» که به سرنیزه تکیه می‌کند را که نباید توقع داشت که او برهانی حرف بزند. این ﴿فَتَوَلىَ‏ بِرُکْنِهِ﴾؛ همه حرف‌ها را دارد. رُکن او هم همان سرنیزه او بود, نه مراجعه به عقل کرده باشد. فرمود که ﴿فَأَخَذْنَاهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فىِ الْیَمّ‏ِ وَ هُوَ مُلِیمٌ ٭ وَ فىِ عَادٍ إِذْ أَرْسَلْنَا عَلَیهِْمُ الرِّیحَ الْعَقِیم‏﴾؛ قبلاً هم بیان شد که اینها کسانی بودند که خدا فرمود: : ﴿إِرَمَ ذاتِ الْعِماد﴾؛ اینها کسی که ﴿الَّتىِ لَمْ یخُْلَقْ مِثْلُهَا فىِ الْبِلَد﴾؛[5] اینها در آن روز معادل و مشابه نداشتند, اینها کسانی بودند که در روی زمین حرف اول را می‌زدند: از نظر قدرت‌های ساختمانی و لذت‌های مادی و تکاثر که ﴿لَمْ یخُْلَقْ مِثْلُهَا فىِ الْبِلَد﴾؛ فرمود ما اینها را از بین بردیم, گاهی می‌فرماید که صاعقه آمد, گاهی می‌فرماید که زلزله آمد; اینها چون مثبتین هستند تعارضی ندارند که مثلاً بگوییم چرا در فلان آیه آمد که اینها را با صاعقه از بین بردیم یا در فلان آیه آمد که با صیحه از بین بردیم! با باد از بین بردیم! اگر این حصر بود, بله تعارض داشت; اما اینها مثبتین هستند و حصری که در کار نیست, هر دو عذاب ممکن است باهم باشد. ﴿وَ فىِ عَادٍ إِذْ أَرْسَلْنَا عَلَیهِْمُ الرِّیحَ الْعَقِیمَ ٭ مَا تَذَرُ مِن شیَ‏ْءٍ أَتَتْ عَلَیْهِ إِلَّا جَعَلَتْهُ کاَلرَّمِیم‏﴾؛ بعضی از بادهاست که رسالت الهی را به عهده دارند فرمود: ﴿وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ﴾؛[6] این بادها منشأ برکت هستند; هم گیاهان را تلقیح می‌کنند، این نر و ماده را ازدواج می‌دهند, آن گَردها را منتقل می‌کنند, این تلقیح گیاهان برای باردهی است: ﴿وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ﴾ و به وسیله همین بادها ابرها را جابهجا می‌کنند تا به موقع ببارد; این هم برکتی است که این رسالت‌های گوناگونی که ابرها دارند برای تلقیح گیاهان از یک سو، برای إثاره و پراکنده کردن و به مقصد رساندن ابرهای سنگین از سوی دیگر، این ریح بابرکتی است؛ اما اینگونه از ریاح‌ها, ریح عذاب است. آنها هم البته عذاب الهی است و رسالت الهی است. این ﴿وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ﴾ که جمع محلّا به «الف» و «لام» است با رسالت الهی سازگار است, اینها هم رسالت الهی را دارند, چون هیچ موجودی نیست مگر اینکه مأمور الهی است چه رسالتشان رسالت انعام و لطف و برکت باشد؛ مثل فرشته‌های رحمت، چه عذاب باشد؛ مثل ملائکه عذاب که فرمود: ﴿لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ﴾،[7] این ﴿لا یَعْصُونَ﴾ درباره ملائکه جهنم است, ملائکه‌ای که مسئولان خاص جهنم هستند درباره اینها فرمود: ﴿لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ﴾, و کذا و کذا. پس این ملائکه عذاب رسالت الهی را دارند, آن ملائکه بهشت هم که رحمت الهی را می‌رسانند رسالت دارند. این جمع محلّا به «الف» و «لام» در هر موردی صادق است: ﴿وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ﴾؛ حالا این رسالتشان گاهی رحمت است گاهی تنبیه و عذاب است; ﴿أَرْسَلْنَا عَلَیهِْمُ الرِّیحَ الْعَقِیمَ﴾، هم همین طور است زیر مجموعه ﴿وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ﴾ است ﴿مَا تَذَرُ مِن شیَ‏ْءٍ أَتَتْ عَلَیْهِ إِلَّا جَعَلَتْهُ کاَلرَّمِیم‏ ٭ وَ فىِ ثَمُود﴾؛ یعنی آیات الهی در قوم ثمود هست: ﴿إِذْ قِیلَ لهَُمْ تَمَتَّعُواْ حَتىَ‏ حِین‏﴾؛ این در سوره مبارکه «هود» قصص این انبیا که ذکر می‌شود مشخص می‌کند که گوینده چه کسی است. خود پیغمبر این را گفته یا فرستاده‌ها این را گفتند. گاهی در اینجا به صورت «قیل» می‌آید; در سوره مبارکه «هود» آیه 64 به بعد این است که وجود مبارک صالح به قوم ثمود فرمود: ﴿یا قَوْمِ هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَکُمْ آیَةً فَذَرُوها تَأْکُلْ فی‏ أَرْضِ اللَّهِ وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذابٌ قَریب﴾؛ آنها اطاعت نکردند و نه تنها حرف پیامبر را اطاعت نکردند، این ناقه را هم عقر کردند. آن‌گاه ﴿و قال؛ وجود مبارک صالح از طرف خدا به قوم ثمود فرمود: ﴿فَقَالَ تَمَتَّعُواْ فىِ دَارِکُمْ ثَلَاثَةَ أَیَّام﴾؛ سه روز مهلت دارید که اگر در این حال هم اگر توبه کردید ممکن است ذات اقدس الهی از عذاب شما صرف نظر کند. اگر این سه روز برنگشتید دیگر عذاب الهی قطعی است. ﴿فَقَالَ تَمَتَّعُواْ فىِ دَارِکُمْ ثَلَاثَةَ أَیَّام﴾؛ این وعده‌ای است که تخلف ناپذیر است. البته کذب در اینگونه از موارد به معنی تخلف است, نه عدم تطابق با واقع. مستحضرید که وعده و وعید انشا هستند، یک؛ انشا صدق و کذب ندارد، چون ایجاد است، دو؛ نمی‌شود گفت که این امر صادق است یا کاذب! این نهی صادق است یا کاذب! چون خبر نیست تا صادق یا کاذب باشد; اما درباره وعد اگر گفته شد: ﴿غَیْرُ مَکْذُوبٍ﴾؛ یعنی این وعده مطابق با واقع است; کذبی در این نیست؛ یعنی مطابقت است حتماً این وعده إنجاز می‌شود و تخلفی در این وعده یا تخلفی در این وعید نیست, نسبت به قوم ثمود وعید بود نه وعده و نوید مصطلح; منتها وعد به هر دو قسم به کار می‌رود هم درباره مژده هم درباره انذاز. این وعد ﴿غَیْرُ مَکْذُوبٍ﴾ است؛ یعنی این وعید تخلفپذیر نیست وگرنه وعید که انشا است که صدق و کذب ندارد. در آیه 66 سوره مبارکه «هود» فرمود: ﴿فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّیْنا صالِحاً وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَ مِنْ خِزْیِ یَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزیزُ﴾؛ اینها را نجات دادیم ﴿وَ أَخَذَ الَّذِینَ ظَلَمُواْ الصَّیْحَةُ فَأَصْبَحُواْ فىِ دِیَارِهِمْ جَاثِمِین ٭ کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فیها أَلا إِنَّ ثَمُودَ کَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلا بُعْداً لِثَمُود﴾؛ چند نکته است در همان مسئله قوم ثمود که در محل بحث؛ یعنی سوره مبارکه «ذاریات» بهطور اجمال اشاره فرمود. فرمود که اینکه سه روز مهلت داده شد, اینها بعد از سه روز باید توبه می‌کردند؛ ولی نکردند. اینکه فرمود: ﴿تَمَتَّعُواْ فىِ دَارِکُمْ ثَلَاثَةَ أَیَّام﴾؛ یعنی سه روز مهلت دارید, بهره‌داری کنید از توبه و انابه حداکثر استفاده کنید وگرنه آن وعید تخلف ناپذیر است. وقتی این سه روز گذشت و آنها توبه نکردند, فرمان عذاب رسید. از این فرمان عذاب صالح(سلام الله علیه) که پیامبرشان بود با مؤمنین به صالح, اینها نجات پیدا کردند و این عذاب دامنگیر قوم ثمود شد, صیحه اینها را گرفت. در بعضی از آیات اگر داشته باشد صاعقه و در این آیه داشته باشد صیحه، اینها چون مثبتین هستند قابل جمع هستند, اینطور نیست که معارض هم باشند. اگر در هر کدام از این دو بخش کلمه حصر بود، این معارض هم بودند; اما چون کلمه حصر نیست, مثبتین هستند, قابل جمع هستند, هیچ تعارضی هم نیست.

 ﴿فَأَصْبَحُواْ فىِ دِیَارِهِمْ جَاثِمِین﴾؛ یعنی به زانوافتاده و زمینگیر، قدرت حرکت ندارند. اینها که قدرت فرار نداشتند این جا ماندند و ناچار شدند بمانند. قدرت مقاومت هم نداشتند تا انتصار کنند, اینها زمینگیر شدند, به زانو افتادند و نمی‌توانستند فرار کنند. حالا که نمی‌توانستند فرار کنند, اینجا که هستند و ماندند، قدرت مقاومت و ایستادگی نداشتند و قدرت انتصار هم نداشتند؛ نه خودشان توانستند از خودشان دفاع کنند و نه توانستند از دیگری کمک بگیرند: ﴿فَأَصْبَحُواْ فىِ دِیَارِهِمْ جَاثِمِین﴾؛ در این دو حال هیچ کدام از این دو کار از آنها ساخته نیست. آن دو تا کار را در سوره مبارکه «ذاریات» که محل بحث است باید بخوانیم. در سوره «هود» این دو کار ذکر نشد. فرمود: ﴿فَأَصْبَحُواْ فىِ دِیَارِهِمْ جَاثِمِین﴾؛ از این «جاثِم» بودن به بعد، نه قدرت قیام داشتند, نه قدرت انتصار داشتند، این در سوره مبارکه «ذاریات» است که باید جداگانه بحث بشود. الآن ما آیات سوره مبارکه «هود» را داریم اشاره می‌کنیم بعد فرمود: ﴿کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فیها﴾؛ قوم ثمود هم شبیه قوم عاد بودند قوم عاد را فرمود: ﴿إِرَمَ ذاتِ الْعِماد الَّتىِ لَمْ یخُْلَقْ مِثْلُهَا فىِ الْبِلَد﴾؛ اینها از نظر قدرت صنعت آن روز به قدری مقتدر بودند که برخی از اینها نظیر اقوامی که گفتند: ﴿وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً فارِهینَ﴾؛[8] بودند ولو درباره خصوص عاد نباشد. فرمودند اینها که منطقه‌های ییلاقی می‌رفتند, اینطور نبود که در دامنه کوه ویلا بسازند, بلکه اینها قدرتشان این بود که کوه را ویلا می‌ساختند؛ یعنی آن قدر مقتدر بودند که سنگ‌های کوه را می‌تراشیدند, اتاق‌های متعدد در می‌آوردند و زندگی می‌کردند. ﴿تَنْحِتُونَ﴾؛ یعنی می‌تراشیدید ﴿مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً فارِهینَ﴾، نه «تبنون». درباره این گونه از اقوام فرمود ﴿الَّتىِ لَمْ یخُْلَقْ مِثْلُهَا فىِ الْبِلَد﴾؛ آن روز روی کره زمین اینها مشابه نداشتند که در این کوه‌های بلند و صخره‌های مستحکم و مسلط بشوند آن قدر بتراشند که یک خانه مسکونی در بیاورند, آن هم جمعی، نه یک نفر یا دو نفر. اینها را فرمود ما طوری عذاب کردیم که هیچ کدام از این دو کار از آنها بر نمی‌آمد; نه قیام و نه انتصار که این باید جداگانه اشاره بشود. طوری اینها را ریشه‌کَن کردیم: ﴿کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فیها﴾؛ این «غنی بالمکان یغنی»؛ یعنی علامت آن بود, دیروز در این مکان بود. درختی یا چناری را وقتی از جایی می‌کَنند مدت‌ها جای آن خالی است, معلوم است که اینجا جای درختی بود کَندند; اما یک بوته یک سانتی را که کنار نَهر روئیده می‌شود, وقتی این یک بوته را آدم بکَند فردا که می‌رود نباید توقع داشته باشد جای آن خالی باشد، مگر قبلاً که بود چقدر جا داشت؟ پس اگر بوته یک سانتی کنار رودخانه را کسی بکَند فردا برود آنجا نباید توقع داشته باشد که آن حفره را ببیند، برای اینکه قبلاً هم که بود مگر چقدر جا می‌گرفت; اما وقتی چناری و درخت کُهنی را کَندند مدت‌های جای آن خالی است. فرمود ما این قوم را آن قدر مقتدرانه کَندیم؛ مثل یک علف یک سانتی، که گویا اصلاً دیروز اینجا نبود. این «غنی أو یغنی بالامس», «لم یغن بالامس»؛ یعنی گویا دیروز اینجا نبوده، اینطور است! آن قدر مقتدرانه کَندیم که اگر کسی برود اثری از اینها را نمی‌بیند; اما در عین حال آثار مخروبه اینها هست: ﴿إِنَّ فىِ ذَلِکَ لاََیَةً لِّلْمُؤْمِنِین﴾، یک؛ ﴿لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمینَ﴾، این دو; اینها سرجای خود محفوظ است، کسی آثار باستانی را بشناسد تا چند قرن هست؛ اما این قدرت کذایی گویا دیروز اینجا نبود. این ﴿کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فیها﴾؛ برای خود همین مقتدران است. اصل آن را به صورت مَثل در سوره مبارکه «یونس» مشخص کرده است. در سوره مبارکه «یونس» به صورت مَثل ذکر می‌کند, آیه 24 سوره مبارکه «یونس» دنیا را شرح می‌دهد ببینید دنیا را که خدا می‌خواهد تشبیه کند، به امری تشبیه می‌کند که ما خیال می‌کنیم این هم دنیاست; این دنیایی که مشبَّه هست غیر از دنیای مشبَّهُ بِه است، این دنیایی که ممثَّل است غیر از دنیایی که ممثَّل بِه است. در آیه ۲۴ سوره مبارکه «یونس» دارد که ﴿إِنَّما مَثَلُ الْحَیاةِ الدُّنْیا کَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماء﴾؛ کل جریان دنیا اینکه می‌گوییم: «حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَة»[9] یا حبّ دنیا خطرهای دیگری دارد این دنیا را که در برابر از آخرت است دارد با تمثیل معنا می‌کند میفرماید: ﴿إِنَّما مَثَلُ الْحَیاةِ الدُّنْیا کَماءٍ أَنْزَلْناهُ﴾؛ مثل اینکه بارانی ما بفرستیم، یک؛ ﴿فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ﴾؛ باران که می‌آید این بذرهای زمینی با این آب باران مخلوط می‌شود، دو؛ این بذرها برخی‌ها علف سبز به بار می‌آورد، بعضی‌ها درخت‌های مُثمِر یا علف‌های خوراکی؛ مثل کاهو و سبزی خوراکی و امثال ذلک، این سه. ﴿إِنَّما مَثَلُ الْحَیاةِ الدُّنْیا کَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماء﴾, این یک؛ ﴿فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ﴾؛ این دو؛ این نبات‌ها برخی خوراکی هستند برخی خوراکی نیستند: ﴿مِمَّا یَأْکُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ﴾, این سه؛ ﴿حَتَّی إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَه﴾؛ وقتی باران آمد این زمین سبز شد و زیبا شد و بهره‌های خود را گرفت ﴿وَ ازَّیَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَیْها﴾؛ مردم آن سرزمین هم خیال می‌کنند حالا دسترسی به این مزرعه دارند, به این بوستان دارند, به این کشاورزی دارند, با این علف دامداری دارند; ﴿أَتاها أَمْرُنا لَیْلاً أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حَصیداً کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْس﴾؛ دستور ما می‌آید همه اینها را «محصود»؛ یعنی درو کردن، درو شده؛ ﴿آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصادِهِ﴾؛[10]یعنی یومی که دارد این گندم‌ها را درو می‌کنید, حق مستحق را هم بدهید. «حصاد» درون کردن است, «محصود» درو شده است: ﴿فَجَعَلْناها حَصیداً﴾؛ طوری ما اینها را بر می‌داریم که ﴿ کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْس﴾؛ مثل اینکه دیروز اینجا نبودند. کل این مزرعه, این باغ‌ها, این نهال‌ها, این خوشه‌ها, این شکوفه‌ها, این شاخه‌ها, کل اینها را طوری بر می‌داریم؛ مثل اینکه یک عالف یک سانتی را شما از کنار نهر برداشتی, فردا جای آن پُر می‌شود, مگر قبلاً سبز بود چقدر جا داشت؟ فرمود ما کل این صحنه را بر می‌داریم گویا دیروز اینجا نبودند. این گویا دیروز اینجا نبودند محو آثار است. اینجا که ممثَّل و مَثل یکی شد؟! اینکه خودش دنیاست؟! فرمود: دنیا مثل این است که بارانی بیاید, زمینی سبز بشود, باغی بشود, بوستانی بشود, راغی بشود, بعد از بین برود; این دنیا همین است! این از باب تشبیه آن امری است که «حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَة» آن دنیا را دارد با این دنیای حقیقی مثال می‌زند. دنیا حقیقی البته اینطور نیست; دنیای حقیقی بهاری دارد, پاییزی دارد, فصولی دارد, چند ماه طول می‌کشد, مردم بهره‌برداری می‌کنند; می‌فرماید اگر یک وقت چنین چیزی اتفاق بیافتد, این آن دنیای که ما می‌گوییم در برابر آخرت است آن را نشان می‌دهد. عمده این ﴿کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ﴾ است; یعنی طوری ما اینها را بر می‌داریم که اصلاً گویا دیروز اینجا نبودند; این همه سلاطین این همه قدرت‌هایی که آمدند و سالیان متمادی حکومت کردند اصلاً گویا دیروز اینجا نبودند این ﴿لَمْ تَغْنَ﴾، ﴿لَمْ تَغْنَ﴾ این پیام را دارد.

پرسش: ...

پاسخ: بشر اگر جزء انبیای الهی باشد به دست ذات اقدس الهی بخواهند معجزه انجام بدهند می‌شود که معجزه را انجام بدهند؛ اما اگر نخواهد بشر چنین قدرتی ندارد.

پرسش: ...

پاسخ: گاهی جمع است, گاهی مفرد است, آن جا هم که دار باشد جنس است و با جمع سازگار است, یک فرد که نیست که با جمع سازگار نباشد. در آیه محل بحث سوره مبارکه «ذاریات» این دو نکته مانده است که باید توضیح داده بشود. فرمود که در جریان قوم عاد ﴿فَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبهِِّم﴾؛ معمولاً این «عتوا» چون معنای استعلا را به همراه دارد با «علی» به کار می‌رود, اینجا چون تعدی را به همراه دارد می‌خواهد بفهماند با «عن» ذکر شده است: ﴿فَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَة﴾؛ آنجا دارد تُندباد بود. اینها همینطور نگاه می‌کردند هیچ راهی هم برای فرار نداشتند. اینها یا منتظر عذاب الهی بودند, طبق دستور پیغمبرشان یا همینطور نگاه می‌کردند و می‌سوختند، چون آنجا فرمود «جاثِم» بودند؛ یعنی زمینگیر شدند و به زانو افتادند. انسان «جاثِم» زمینگیر به زانوافتاده، هیچ کدام از این دو تا کار از او ساخته نیست، حالا که قدرت حرکت ندارند: ﴿فَمَا اسْتَطاعُوا مِنْ قِیام﴾؛ نمی‌توانستند بایستند و مقاومت کنند. ﴿وَ ما کانُوا مُنْتَصِرین﴾؛ نمی‌توانستند از کسی کمک بگیرند. انتصار گاهی به معنای استنصار است؛ یعنی کسی هست به ما کمک بکند, گاهی هم به معنی انتقام است که خودشان انتقام بگیرند. در سوره مبارکه‌ای که به نام پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بود در همان سوره, آیه چهارم مسئله انتصار گذشت. در آن سوره مبارکه آیه چهار فرمود که ﴿فَإِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها ذلِکَ﴾؛ این دستور جبهه و مبارزه است, بعد فرمود: ﴿وَ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ لاَنْتَصَرَ مِنْهُمْ﴾؛ «انتصر»؛ یعنی «انتقم»؛ اگر خدا بخواهد خودش انتقام می‌گیرد; ولی می‌خواهد دین را به دست شما یاری کند که شما مجاهد بشوید. ﴿وَ لکِنْ لِیَبْلُوَا بَعْضَکُمْ بِبَعْض﴾؛ شما از چه راه کامل می‌شوید؟ از راه ﴿لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا﴾؛[11] کامل می‌شوید اگر کسی حرف بنی‌اسرائیل را بزند و به پیغمبر خود, وجود مبارک موسی(سلام الله علیه) بگوید: ﴿فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُون﴾؛ این تفکر بنی‌اسرائیلی به جایی نمی‌رسد. گفتند: تو و خدای تو مبارزه کنید, دشمن را از بین ببرید, ما همین جا نشسته‌ایم! این فکر بنی‌اسرائیلی, آن خطر سامری را هم به همراه دارد. یک سامری پیدا می‌شود اینها را به گوساله‌پرستی دعوت می‌کند اینها هم راه می‌افتند. وجود مبارک کلیم حق فرمود این چه حرفی است می‌زنید؟! می‌گویید تو برو با خدای خودت دو تایی هماهنگ بشوید و با دشمنان ما بجنگید, شهر گشوده شده را به ما بدهید این حرف چیست؟ ﴿فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ﴾؛ این تفکر را قرآن کریم کاملاً ابطال کرده فرمود: ﴿وَ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ لاَنْتَصَرَ مِنْهُمْ﴾؛ «انتصر»؛ یعنی «انتقم»؛ اما خدا ﴿وَ لکِنْ لِیَبْلُوَا بَعْضَکُمْ بِبَعْض﴾؛ حالا سالی یک بار یا دو بار یا کمتر یا بیشتر، شما را به آزمون‌های سنگین خدا می‌آزماید, گرچه در همه موارد ذات اقدس الهی امتحان می‌کند؛ اما فرمود اینها خیال کردند که راحت هستند: ﴿یُفْتَنُونَ فی‏ کُلِّ عامٍ مَرَّةً﴾؛ سوره مبارکه «توبه» گذشت ﴿أَوْ مَرَّتَیْنِ﴾؛[12] شما سالی دو تِرم امتحان دارید، امتحان‌های بزرگ. این برای مسلمان‌های صدر اسلام یک گونه بود، برای ما یک گونه است; بالأخره سالی دو تا امتحان بزرگ ما باید بدهیم: ﴿یُفْتَنُونَ فی‏ کُلِّ عامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ﴾؛ حالا یا این امتحان جنگ است، یا بیماری هست، یا رشا و ارتشایی به ما می‌دهند که ما باید پرهیز کنیم; به احد انحا خدای سبحان سالی یکی دو بار امتحان سنگین می‌گیرد, این دو ترم را باید امتحان بدهیم. آن امتحان که هر روز است; از امتحان هر روز که نباید کسی غفلت کرد. فرمود از طرفی ما نهی می‌کنیم که به نامحرم نگاه نکنید، از طرفی یک نامحرم را از جلوی چشم شما عبور می‌دهیم. در جریان حرم و احرام و اینها این هست فرمود: ای مؤمنین! ﴿لا تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُم﴾؛[13] مادامی که احرام بستید صید نکنید! آهوها که در شهر نمی‌آیند اینها در مکه و مدینه هستند, در بیابان و دامنه کوه که نمی‌روند شکار بکنند، فرمود اینطور نیست, این آهوهایی که دامنه کوه هستند, این حیوان‌های شکاری که بالای کوه هستند, آنها به راهنمایی ما حرکت می‌کنند، ما رهبری آنها را به عهده داریم این آهوها به عنوان اینکه حالا آب بخورند یا علف، اینها را می‌آوریم در داخله شهر، کنار چادر شما و در تیررس شما و در دسترس شما, اینطور نیست که ما آن آهو را بالای کوه نگه بداریم بعد به شما بگوییم: ﴿لا تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُم﴾؛ این چه آزمونی است؟ ما این حیوانات را به قصد آب یا غیر آب از بالای کوه می‌آوریم می‌آوریم در دسترس شما، در تیررس شما، بعد می‌گوییم در حال احرام صید نکنید: ﴿یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُم﴾. می‌گوییم: ﴿قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِم﴾؛ اما چهارتا نامحرم را از کنار او عبور می‌دهیم, اینطور نیست که حالا نامحرم در شهر نباشد بعد ما بگوییم:﴿قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ﴾، این که امتحان نشد. این امتحان هر روزه است. از این طرف می‌گوییم رشوه ﴿أَکَّالُونَ لِلسُّحْت﴾[14] است; چقدر این عربی غنی و قوی است! فارسی ما خیلی قوی است؛ اما فارسی کجا عربی کجا! قبلاً هم به عرضتان رسید ما کسی که مال ندارد را می‌گوییم گِدا. گِدا یک بار علمی ندارد؛ اما قرآن که نمی‌گوید گدا، می‌گوید فقیر; این «فعیل» به معنی مفعول است؛ یعنی ملتی که جیب آن خالی است و کیف آن خالی است نگویید گدا، بگویید فقیر این فقیر فعیل به معنی مفعول؛ یعنی ستون فقرات او شکسته است, این ملت قدرت قیام ندارد. قیام و مقاومت هم با سفارش حل نمی‌شود. در تعبیرات دیگر باز ما می‌گوییم گدا، این کلمه گدا در فارسی بار علمی ندارد؛ اما قرآن کریم نمی‌گوید گدا؛ یعنی فاقد، فقدان به کار نمی‌برد؛ می‌فرماید ﴿وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاق﴾,[15] نه «خشیة فقدان», نه چون تنگدست هستید از روی گرسنگی بچه‌ها را، چون این بچه‌ها را می‌کشتند در اثر تنگدستی، خصوص دخترها را می‌کشتند در اثر آن ننگ و عار; این خوی جاهلیت بود. فرمود شما برای چه این کار را می‌کنید؟ نفرمود برای نداری. فرمود برای «إملاق»، چون ملتی که جیب آن خالی است, ملتی که کیف آن خالی است, این را قرآن فاقد و گدا نمی‌داند, این را متملّق می‌داند إملاق؛ یعنی چاپلوسی. کشور تهی‌خزینه چاپلوس است. دیدید بین قرآن و فرهنگ فارسی چقدر فرق است! ما می‌گوییم ندارد; نداری بار علمی ندارد; اما قرآن از فقیر به عنوان ندار تعبیر نمی‌کند یا به عنوان ستون فقرات شکسته یاد می‌کند یا به عنوان متملّق. کشوری که خزینه ندارد یا متملّق است یا زمینگیر. حالا شده عربی مبین، این بیان نورانی امام باقر(سلام الله علیه) که فرمود اینکه ذات اقدس الهی فرمود: قرآن را «عربی مبین» قرار دادیم: «یُبِینُ الْأَلْسُنَ وَ لَا تُبِینُهُ الْأَلْسُن‏»؛[16] عربی آن قدرت را دارد که هر زبانی از زبان‌ها دنیا بیاید آن را ترجمه کند؛ اما زبان‌های دیگر آن قدرت را ندارند که عربی را ترجمه کنند. ترجمه قرآن اگر متعذّر نباشد یقیناً متأثّر است; هیچ ترجمه‌ای پیدا نمی‌شود که همه ظرائف قرآن را به خوبی بگوید که اینجا حرف چرا آمده و چه تضمین شده؟ همین کلمه ﴿یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِه﴾؛ گرچه جناب زمخشری خیال کرده که این «عن» به توبه بر می‌گردد، مگر می‌شود که این «عن» متعلق به توبه باشد، توبه از کسی جدا باشد؟ چون توبه یک وصف کمال است, هرگز این «عن» به توبه بر نمی‌گردد, توبه یک وصف کمال است, ندامت است, ندامت که از انسان جدا بشود این بدترین وضع اوست. این مفعول واسطه است برای قبول. قبول هم با «من» استعمال می‌شود مفعول واسطه‌ آن «من» است نه «عن». بعد از اینکه تجاوز و صرف نظر و عفو و گذشت را در کلمه قبول جاسازی کردیم به عنوان تضمین، که یکی از ظرائف ادبی است، آن وقت مجاز هستیم که این قبول را با «عن» به کار ببریم بگوییم ﴿یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِه﴾؛ «أی یقبل متجاوزاً»، «أی یعفوا عن عباده»، «أی یتجاوز عن عباده». این «عن» حتماً به ﴿یَقْبَلُ﴾ بر می‌گردد، یک؛ بعد از تضمین معنای تجاوز که از ظرائف ادبی است، دو؛ یعنی «یقبل متجاوزا» و اما آنجا که نفقه باشد می‌فرماید: ﴿أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُم‏﴾؛[17] آنجا جای تجاوز و صرف نظر نیست. غرض این است که این «انتصر»؛ یعنی «انتقم». فرمود ما هر سالی یکی دو بار امتحان باید بدهید: ﴿یُفْتَنُونَ فی‏ کُلِّ عامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ﴾؛ این برای همیشه است, اختصاصی به صدر اسلام ندارد, البته این قصه برای صدر اسلام است که سالی یک جنگ عمومی یا دو تا جنگ اتفاق می‌افتاد؛ اما برای همه ما هست; درباره خودمان, درباره بچه‌هایمان. این قرآن کریم مال حرام را که حرام تعبیر می‌کند برای اینکه آدم محروم است; تعبیر بعدی قرآن کریم درباره حرام این است که ﴿أَکَّالُونَ لِلسُّحْت﴾؛ نمی‌گوید این مال حرام است, «سحت» به چه می‌گویند؟ این تعبیر ﴿فَیُسْحِتَکُمْ﴾[18] که در قرآن است را بررسی کنید! یک وقت است که کسی این درخت و پوست آن را به تدریج می‌کَند, درخت از راه پوست نفس می‌کشد، وقتی پوست این درخت را شما کَندید این خشک می‌شود از چه راهی نفس بکشد اسحات؛ یعنی پوست کَندن. فرمود ما پوست بعضی را می‌کَنیم; این راه نفس او بسته است. رشوه و اختلاس, خواه نجومی, خواه غیر نجومی, «إِسحات» است; «سُحت» است, پوست آدم را می‌کَند. آدم پوست کَنده دیگر حیاتی ندارد. حالا این قرآن بوسیدنی نیست؟! فرمود: ﴿فَیُسْحِتَکُمْ﴾؛ پوست شما را می‌کَند. حالا سالی یکی دو بار چنین امتحانی ما باید بدهیم یا پیشنهاد رشوه می‌دهند یا پیشنهاد مسائل جنسی می‌دهند یا پیشنهادهای خلاف و دروغ و همه اینها یا انسان را به إملاق می‌کشاند یا انسان را فقیر می‌کند؛ یعنی ستون فقرات او را می‌شکند, جاثم می‌کند انسان را زمینگیر می‌کند و به زانوافتاده می‌کند; انسان به زانو افتاده, نه می‌تواند فرار کند, نه می‌تواند بایستد مقاومت کند, نه می‌تواند فریاد بکشد و از کسی کمک بگیرد; فرمود چنین روزی اینها داشتند. این قوم ثمود که مشابه قوم عاد بودند و جناب سعدی اگر دارد این همان آفتابی است که می‌تابد بر قوم عاد و ثمود[19] برای همین جهت است, برای اینکه اینها ممتاز تاریخ بودند. فرمود انتصار؛ یعنی انتقام، ﴿وَ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ لاَنْتَصَرَ مِنْهُمْ وَ لکِنْ لِیَبْلُوَا بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ وَ الَّذینَ قُتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمالَهُم﴾؛ این «انتصر»؛ یعنی «انتقم». اینها در این حالتی که زمینگیر شدند, قدرت انتقام نداشتند, نه خودشان می‌توانستند انتقام بگیرن,د چون به زانو افتادند و زمینگیر شدند و نه کسی به داد اینها می‌رسید, لذا فرمود که ﴿فَمَا اسْتَطاعُوا مِنْ قِیامٍ﴾, یک؛ ﴿وَ ما کانُوا مُنْتَصِرین﴾, دو؛ این دو نکته آن خلأ سوره مبارکه «هود» را پُر می‌کند.

در جریان قوم هود هم همینطور بود؛ فرمود قوم هود مقدم بر اینها بودند و اینها چون قوم فاسق بودند ما بساط اینها را کَندیم که دیگر در اینجا مشروحاً بیان نشده است.

«و الحمد لله رب العالمین»

 


[1]. سوره ذاریات، آیه20.

[2]. سوره ذاریات، آیه22.

[3]. سوره توبه، آیه104.

[4]. سوره زخرف، آیه54.

[5]. سوره فجر، آیات7و8.

[6]. سوره حجر، آیه22.

[7]. سوره تحریم، آیه6.

[8]. سوره شعراء، آیه149.

[9]. مصباح الشریعة، ص138.

[10]. سوره انعام، آیه141.

[11]. سوره عنکبوت، آیه69.

[12]. سوره توبه، آیه126.

[13]. سوره مائده، آیه95.

[14]. سوره مائده، آیه42.

[15]. سوره اسرا، آیه31.

[16]. الکافی(ط ـ الإسلامیة)، ج‏2، ص632.

[17]. سوره توبه، آیه54.

[18]. سوره طه، آیه61.

[19]. ر.ک: دیوان سعدی، غزلیات، غزل26. «این همان چشمهٔ خورشید جهان افروزست ٭٭٭ که همی تافت بر آرامگه عاد و ثمود»

 

بسم الله الرحمن الرحیم

يكشنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۵، ۰۴:۱۲ ب.ظ | پلیسعلی | ۰ نظر


بازگشت به صفحه کامل

جلسه درس اخلاق (1395/10/30)

   00:00            00:00    
 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی جمیع الأنبیاء و المرسلین، سیّما خاتمهم و أفضلهم محمّد(صلی الله علیه و آله و سلّم) و أهل بیته الأطیبین الأنجبین، سیّما بقیّة الله فی العالمین، بهم نتولّی و من أعدائهم نتبرّء الی الله».

مقدم شما بزرگواران حوزوی و دانشگاهی و عزیزان قرآنی و عزیزان نظامی و انتظامی برادران و خواهران ایمانی را گرامی می‌داریم! از ذات اقدس الهی مسئلت می‌کنیم که توفیق فراهم شدن علم صائب و عمل صالح را به همه ما مرحمت بفرماید! بسیاری از شما بزرگواران در حوزه‌های علمی یا دانشگاه‌ها مشغول فراگیری علم هستید، علمی را که ذات اقدس الهی برای ما مقرّر کرده است این یک مفهوم ذهنی نیست، کسانی که رشته آنها در علوم عقلی و کلامی و مانند آن است اینها بحث می‌کنند که علم چیست؟ وجود ذهنی چیست؟ علم حصولی چیست؟ علم حضوری چیست؟ این یک سرگرمی و فنّ است. اما علم را ذات اقدس الهی معنا کرده است، ائمه(علیهم السلام) معنا کرده‌اند و آن این است که علم آن است که رهبریِ عمل را به عهده بگیرد. علم یک هاتف غیبی است. از مفهوم، این کار ساخته نیست، از صورت ذهنی این فریاد یا فرمان غیبی ساخته نیست.

از بیانات نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) این است که «الْعِلْمُ یَهْتِفُ بِالْعَمَلِ‏‏»؛ علم یک هاتف غیبی است. علم آن است که عمل را به دنبال بیاورد، «فَإِنْ [أَجَابَ‏] أَجَابَهُ وَ إِلَّا ارْتَحَلَ عَنْه»،[1] علم یک هاتف غیبی است، عمل را به درون و به همراه خود دعوت می‌کند. اگر موفق شد عمل را به همراه خود آورد و عمل از او اطاعت کرد این علم می‌ماند و شکوفا می‌شود و اگر موفق نشد هاتف غیبی نبود به دنبال عمل نبود، عمل را رهبری نکرد، عمل را به دنبال خود نیاورد، این رخت بر می‌بندد. گرچه در سوره مبارکه «نحل» فرمود انسان که به دنیا آمده ﴿وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً﴾[2] این نکره در سیاق نفی است؛ یعنی زادروز میلاد هر کسی با جهل عمومی او همراه بود، هیچ چیزی نمی‌دانست، از این بدیهیات هیچ خبری نبود؛ بعد فرمود سمع و بصر و فؤاد و مانند آن که مجاری ادراک هستند، خدا عطا کرد تا انسان عالم بشود. ممکن است بخشی از انسان‌ها در پایان عمر گرفتار همین نکره در سیاق نفی بشوند؛ البته به عنوان موجبه جزئیه نه کلّیه؛ فرمود یک عده هستند: ﴿لِکَیْ لا یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئا﴾؛[3] هیچ چیزی در اواخر عمر به یادش نیست. انسانی که با دو نکره در سیاق نفی مواجه است، در زادروزش ﴿وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً﴾، در دوران سالمندی که دوران بازدهی اوست به جایی برسد که ﴿لِکَیْ لا یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئا﴾ این که با دو سالبه محدود است، جنوباً سلب، شمالاً سلب، شرقاً سلب، غرباً سلب، این چه رهآوردی دارد؟! وقتی رهآورد می‌ماند که ما آن علم صاحبخانه را نرنجانیم؛ درست که خدا فرمود: انسان وقتی به دنیا آمد از بدیهی‌ترین بدیهیات باخبر نیست؛ اما از راه دیگر فرمود از نظری‌ترین نظریات باخبر است. فرمود من انسان را بی‌سرمایه خلق نکردم، یک لوح نانوشته به انسان ندادم، یک کتاب الهی و ذرّینی به او دادم ﴿وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها٭ فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾[4] آنچه فجور اوست به او آموختم، آنچه تقوای اوست به او آموختم، آنچه منشأ فجور است یاد دادم، آنچه منشأ تقواست به او آموختم. تمام تلاش ما حوزویان و دانشگاهیان باید این باشد که مهمانی دعوت کنیم که با صاحبخانه بسازد، صاحبخانه آن علم اصلی است، آن علم فطری است، نفس ملهمه است خدا را می‌شناسد پیغمبر را می‌شناسد ائمه را می‌شناسد، فجور را می‌شناسد تقوا را می‌شناسد ﴿مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قیلا﴾؛[5] آنکه ما را آفرید از او راستگوتر کسی نیست، او فرمود من هیچ روحی را ناقص الخلقة خلق نکردم ﴿وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها﴾ تسویه نفس، مستوی الخلقه بودنِ نفس با این «فاء» فصیحیه که تفسیر کننده قبل است بیان شده است، ﴿فَأَلْهَمَها﴾ این «فاء» که «فاء» عاطفه نیست، این «فاء» تفسیر می‌کند آن تسویه را. خدا انسان را مستوی الخلقه خلق کرد یعنی چه؟ یعنی آنچه لازمه کمال او بود به او داد. پس در زادروز ما با نفس ملهمه همراه هستیم، فجور ما را و تقوای ما را به ما داد، وقتی وارد حوزه و دانشگاه می‌شویم مهمانی دعوت کنیم که با صاحبخانه نسازد، این چه می‌شود؟ ولی اگر مهمانی دعوت کردیم، علمی فرا خواندیم که با صاحبخانه ساخت، این از درون و بیرون کمک می‌گیرد، این رشد می‌کند، این بالنده می‌شود، این ﴿رَبِّ زِدْنِی عِلْما[6]برای همین‌هاست؛ هم آن نقاط روشن و شفاف درون شکوفاتر می‌شود، هم این مهمان‌ها که آمدند می‌دانند چه چیزی را تغذیه بکنند. این علومی که از بیرون می‌آید مفهوم است، این مفهوم را تا ما غذا ندهیم مصداق نمی‌شود تا مصداق نشد مشکل را حلّ نمی‌کند؛ با مفهوم فقه و اصول با مفهوم فلسفه و کلام مشکل حلّ نمی‌شود، چه کسی باید این مفهوم را پرورش بدهد؟ آن صاحبخانه. صاحبخانه با کدام غذا این مفاهیم را مصداق می‌کند؟ با ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾، این است که اگر ما چیزی را یاد می‌گیریم، گفتند محاسبه کنید، یک بحث در این است که ما این کتاب را خوب بخوانیم امتحان بدهیم؛ این یک دستور ظاهری است که ممتحن محترم ما متوجه می‌شود که ما این کتاب را فهمیدیم یا نه! یعنی این مفهوم برای ما حلّ شد یا نه؟ یک وقت دین از ما می‌خواهد ببیند ما عالم شدیم یا نشدیم! فرمود عالم کسی است که «مَنْ صَدَّقَ فِعْلُهُ قَوْلَه‏»[7] ما چه کار بکنیم که عالم بشویم و دین به ما بگوید این عالم است؟ این را خود ما باید امتحان بکنیم:

تو نیک و بد خود هم از خود بپرس ٭٭٭ چرا بایدت دیگری محتسب[8]

 این را گفتند: «حَاسِبُوا أَنْفُسَکُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا»؛[9] یعنی ممتحن خودت، خودت باش! این مفهوم که کاری از آن ساخته نیست. اگر غذای سمّی به او دادیم این وسیله‌ای می‌شود برای گناه، اگر غذای سالم به او دادیم، این وسیله‌ای می‌شود برای صلاح. فرمود وسیله صلاح آن مواد غذایی را ما به شما دادیم ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾؛ اسلحه هم دادیم که در آن درون اگر مشکلی پیدا کردی از آن سلاح اسلحه کنی، «الدُّعَاءُ سِلَاحُ الْمُؤْمِن‏»[10] این را هم ما به شما دادیم و رهبران الهی هم برای شما قرار دادیم معرفی کردیم که به تعبیر قرآن کریم اینها ناصح‌اند و نصیحت می‌کنند. یک بیان نورانی حضرت امیر دارد، این نصیحت را که در قرآن کریم آمده عملاً به ما معرفی کرد، فرمود خدا جامه تقوا فرستاد، آن جامه تقوا از همین تار و پود ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾ به دست می‌آید، تارش را به ما داده، پودش را به ما داده، نقشه‌اش را به ما داده، به وسیله خیاطان یعنی رهبران الهی این تار و پود را به صورت جامه تقوا در بر کردید شد به اینکه ﴿لِباسُ التَّقْوی ذلِکَ خَیْرٌ﴾[11] جامعه لباس تقوا در بر می‌کند. بعد به ما فرمودند وظیفه رهبران الهی این است، وظیفه مسئولین این است، وظیفه آحاد مردم و تک‌تک مردم این است، «النَّصِیحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِین‏»[12] خودشان را نصیحت کنند، جامعه یکدیگر را نصیحت کند و مسئولین را نصیحت کند، مسئولین آنها را نصیحت کنند. ما خیال می‌کنیم نصیحت یعنی سخنرانی، نصیحت یعنی سفارش، نصیحت یعنی موعظه، نصیحت یعنی انتقاد! حالا یا سازنده یا غیر سازنده؛ نصیحت اینها نیست. آن پیغمبر که می‌گوید: «أنْصَحُ لِلْمُؤْمِنین»؛ نصیحت می‌کنم، نصیحت معنایش سخنرانی و موعظه و کتاب نوشتن نیست؛ آن نخ محکم ناگسستنی را می‌گویند «نَصاحْ»، آن سوزنی که با این نخ دوخت و دوز می‌کند به آن می‌گویند «مِنْصَحَه»، آن خیاط ماهری که می‌تواند جامه در بر کند می‌گویند «ناصح»؛ سخنران که نصیحتکننده نیست، نویسنده که نصیحتکننده نیست، عالِم که نصیحتکننده نیست. آن کسی که دوخت و دوز دارد، نه می‌گذارد جامعه به اختلاف بکشد نه می‌گذارد این اختلاف و این رخنه همچنان بماند، فوراً می‌دوزد، او می‌شود ناصح. خیاط چه کار می‌کند؟ جامه را محکم درست می‌کند که پاره نشود، اگر هم یک وقت پاره شد این آماده است که روفو کند و بدوزد. «مِنصحه»؛ یعنی سوزن در دست اوست، «نصاح»؛ یعنی نخ محکم در دست اوست، هنر دوزندگی و خیاطی در دل اوست، این می‌شود «ناصح»، آن نخ می‌شود «نصاح»، این سوزن می‌شود «مِنصحه». جامعه را باید دوخت؛ این لباس تقوا دوخته است به ما دادند که یکدیگر را طرد نکنید با هم باشید. اگر اشکالی هست که هست، با امر به معروف و نهی از منکر حضوری حلّ کنید، نه اعتراض و آبروریزی، با آبروریزی نهی از منکر حاصل نمی‌شود، با سوژه پیدا کردن و خوشحال شدن، از افتادن کسی به چاهِ ویل اختلاس یا نجومی مشکل حلّ نمی‌شود با دوختن حلّ می‌شود و اگر ـ خدای ناکرده ـ اخلاق در جامعه ضعیف شد و ما نتوانستیم دوخت و دوز کنیم شکاف این جامعه را بدوزیم نصیحت کنیم «النَّصِیحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِین‏»؛ آن وقت؛ نظیر ناله‌های حضرت امیر را باید سر بدهیم، فرمود: شما مثل آن جامه کهنه‌ای هستید که «کُلَّمَا خِیطَتْ مِنْ جَانِبٍ تَهَتَّکَتْ عَلَی صَاحِبِهَا مِنْ جَانِبٍ آخَر»[13] یک جامه چندین ساله استعمال شده فرتوتِ فرسوده، فرمود من هر گوشه‌اش را می‌دوزم یک گوشه دیگرش پاره میشود، با این جامعه رهبر اگر علی بن ابیطالب هم باشد ـ خدای ناکرده ـ شکست هست، چه اینکه حکومت علی شکست خورد. ما با نصیحت سفارشی اصلاح نخواهیم شد. مگر حضرت امیر رهبر خوبی نبود؟ مگر حکومت او شکست نخورد؟ مگر جامعه او ارباً اربا نشده است؟ مگر او امت علویِ غدیری به سقیفه تبدیل نشد؟ مگر به چاه ویل نیفتادیم؟ این خطر هست. فرمود: «النَّصِیحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِین‏»؛ همه ما باید این طور باشیم، مواظب زبانمان گفتارمان رفتارمان کردارمان باشیم که نگذاریم اختلاف پیش بیاید و اگر ـ خدای ناکرده ـ جایی شکاف رخنه کرد فوراً بدوزیم.

 ما خیال می‌کنیم که نصحیت یعنی سخنرانی، این نیست. ما خیال می‌کنیم علم یعنی حوزوی و دانشگاهی شدن، این نیست. علم آن است که هاتفِ غیب باشد، این را علیم کلّ در نظام هستی که ذات اقدس الهی است به نماینده‌اش فرمود. شما ببینید در زیر این آسمان درست است انبیای بزرگ آمدند و رفتند، ائمه بزرگ و اوصیای بزرگ آمدند و رفتند، اما از هیچ کس شنیدید که این قدر بلند حرف بزند حرفی که علی(سلام الله علیه) گفت فرمود: «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الْأَرْض‏»[14] چه طور می‌شود آدم این گونه حرف بزند؟ بگوید هر چه می‌خواهید از من بپرسید! این کیست؟ این که از بشر ساخته نیست! این علم الهی است که وصل است؛ البته اینها موجود، مخلوق، ممکن و محدود هستند؛ اما این حرف بلند نامتناهی زدن برای آن است که اینها محدودیتشان به نامحدود وصل است، همه نهرها محدود هستند ما رودخانه نامحدود که نداریم؛ اما این رودخانه اگر وصل به اقیانوس بشود می‌شود بیکران. علم ائمه البته محدود است، به هر حال وجودشان هم محدود است؛ اما چرا مرحوم کلینی این همه روایت نقل کرد که امام معصوم کسی است که «إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ یَعْلَمَ أُعْلِم».[15]چرا انسان می‌گوید هر چه بخواهید من می‌دانم؟ این معلوم است که به جایی وصل است، به مخزنی وصل است. اگر به مخزنِ «لایتناهی» وصل است که از آنجا می‌گیرد، بله می‌تواند بگوید هر چه بخواهید از من بپرسید، «فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الْأَرْض‏» این سمائی که این بزرگواران در روایات و ادعیه می‌خوانیم دارند، این آسمان سپهری و نجومی نیست، این آسمانی است که الآن کفار اینجا ترمینال باز کردند و رفت و باز دارند، آسمانی است که قرآن معرفی می‌کند که فرمود: ﴿لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماء﴾؛[16] درهای آسمان به روی آنها باز نیست.

کسی از شام آمده خدمت حضرت امیر او را فرستادند سؤال کند از وجود مبارک حضرت امیر که «کَمْ بَیْنَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاء»؛ بین زمین و آسمان چقدر فاصله است؟ وجود مبارک امام مجتبی(سلام الله علیه) هم کودکی بود آنجا نشسته بود. در بعضی از نقل‌ها دارد که خود حضرت جواب داد،[17] در بخشی از نقل‌ها دارد که وجود مبارک امام ممتحن فرمود: تو جواب بده! [18] این که از شام او را آموختند و پختند تا از حضرت امیر سؤال کند که بین آسمان و زمین چقدر فاصله است. حضرت دو جمله نورانی گفت که سیدنا الاستاد مرحوم علامه در همان المیزان[19] دارد این جزء غرر روایات ماست. حضرت با این دو جمله جواب داد، فرمود: «مَدُّ الْبَصَرِ وَ دَعْوَةُ الْمَظْلُوم‏»؛ یعنی اگر آسمان ریاضی و سپهری و هیأت و نجوم بگویید تا چشم می‌بیند حدّی ندارد، تا آنجا که چشم می‌بیند آسمان است و اگر آسمان معنوی می‌بینید آه مظلوم، «مَدُّ الْبَصَرِ» برای آسمان و هیئت و نجوم است، «دَعْوَةُ الْمَظْلُوم‏» آه مظلوم برای آسمان معنوی است. آهِ مظلوم به آسمان می‌رسد آنجا رد نمی‌شود، آنجا جای استجابت است. اینکه فرمود: ﴿لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماء﴾؛ درهای آسمان به روی کفار باز نمی‌شود این کدام آسمان است؟ اینها که در تمام این آسمان‌ها پایگاه دارند! پس آسمانی است که ﴿وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُون‏﴾[20] است،﴿إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّکُمْ تَنْطِقُون‏﴾[21] است، آسمانی است که آه مظلوم به آنجا می‌رسد، دعای ما به آنجا می‌رسد، ربطِ ما به آنجا می‌رسد، دست ما به آنجا می‌رسد، کلید آن قفل‌ها به دست ماست، این آسمان است. اگر انسان کاملی مثل حضرت امیر(سلام الله علیه) بخواهد سخن بگوید، چون با آن آسمان غیب در ارتباط تنگاتنگ است می‌فرماید: «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی» هیچ کسی هم نیامد. برخی‌ها هم خواستند این حرف را بگویند، مختصری دهن باز کردند و رسوا شدند، این هست. حالا کسی توقع ندارد به آن حدّ برسد، ولی این علم باید در ما یک سروش و خروش و فریادی ایجاد کند به من بگوید بیا! به این عمل بگوید بیا! اگر ما در درون ما چنین غریوی، چنین خروشی، چنین فریادی نمی‌بینیم، بدانیم عالم نیستیم، درست است که به ما نمره می‌دهند، ولی «مفهوم» علم نیست از «مفهوم» کاری ساخته نیست. آنکه کاری ساخته است این است که این مهمان با صاحبخانه هماهنگ بشود؛ یعنی علمی بیاموزیم که با ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾ هماهنگ باشد، یک؛ در کنار سفره صاحبخانه بنشیند از آن غذا تغذیه بکند، دو؛ از مفهوم به مصداق تبدیل بشود «از علم به عین آمد و از گوش به آغوش»،[22] سه؛ آن وقت این می‌شود عالم با عمل. این یا نمی‌گذارد در جامعه شکافی پیدا بشود، یا اگر شکاف شد اوّلین کاری که می‌کند، رفو می‌کند دوخت و دوز می‌کند این می‌شود: «النَّصِیحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِین‏».

 ما چون علممان مفهومی است خود را علاج بکنیم داریم. گفت: «خویش را تأویل کن نی ذکر را»،[23] ما به جای اینکه خودمان را اصلاح کنیم، این روایت را اصلاح کردیم، این روایت را به ساخت و ساز خودمان اصلاح کردیم گفتیم: «النَّصِیحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِین‏»؛ یعنی موعظه بکن، سخنرانی بکن، مقاله بنویس، منبر برو! اینکه مشکل را حلّ نمی‌کند. مفهومی، مفهومی را منتقل کرده است، این مشکل حلّ نشد اگر واقعاً خیاط بودید و اگر «مِنصحه» و آن سوزن در دست ما بود و اگر «نصاح»؛ آن نخ مستحکم در دست ما بود و اگر لباس تقوا پوشیدیم دوختیم و به جامعه دادیم؛ آن وقت این جامعه می‌شود مصون وگرنه خود حضرت امیر فرمود این حرفی که من می‌زنم برابر تاریخ و جریان تاریخی نیست، بلکه این برابر سنّت الهی است. فرمود نه در گذشته نه در آینده «الی یوم القیامة»، هیچ امتی هیچ جامعه‌ای از اختلاف بهره نبرده است، «إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یُعْطِ أَحَداً بِفُرْقَةٍ خَیْراً مِمَّنْ مَضَی وَ لَا مِمَّنْ بَقِی‏»؛[24] من بر اساس تاریخ حرف نمی‌زنم که از گذشته خبر بدهم، من از سنّت الهی خبر می‌دهم که از آینده هم دارم شما را باخبر می‌کنم. فرمود تا روز قیامت این اصل، اصل کلّی است: ملّتی خیر می‌بیند که خیرخواه یکدیگر باشد، نقص یکدیگر را با امر به معروف و نهی از منکر حلّ کند، نگذارد کسی آلوده بشود و اگر شد فوراً او را درمان کند؛ آن وقت این می‌شود «النَّصِیحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِین‏».

 بنابراین خود ما باید عالم باشیم علم مفهوم نیست، بلکه «نُورٌ یَقْذِفُهُ اللَّهُ فِی قَلْبِ مَنْ یَشَاء»[25] دیگر عالم ممکن نیست عالم بیراهه برود یا راه کسی را ببندد این علم، هاتف است: «الْعِلْمُ یَهْتِفُ بِالْعَمَل‏»،[26] فرشته را می‌گویند هاتف غیب. علم یک فرشته است. چرا علما طبق بیان نورانی امام سجاد(سلام الله علیه) با فرشته همراه‌اند؟ وجود مبارک امام سجاد فرمود: در فضل علم، فضیلت عالم، هنر خردورزی آن است که ذات اقدس الهی علما را با ملائکه یکجا ذکر می‌کند. این در اوایل سوره مبارکه «آل عمران» است: ﴿شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْم‏﴾[27] این بیان نورانی امام سجاد است این کم مقامی نیست که خدا علما را با ملائکه یکجا ذکر می‌کند؛ یعنی اینها یک حرف می‌زنند، اینها بعد از شهادت من شهادت می‌دهند به وحدانیت حق. این کم مقام است؟! این امام سجاد می‌خواهد که از این یک مطلب لطیفی را استفاده کند که عالمان دین را ذات اقدس الهی در کنار ملائکه نام می‌برد.[28] در بخش‌های دیگری ذات اقدس الهی می‌فرماید ما این مواد غذایی را فراهم کردیم، قدری خودتان بخورید، قدری به دام‌های خود بدهید: ﴿مَتاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعامِکُم‏﴾،[29] یک؛ ﴿کُلُوا وَ ارْعَوْا أَنْعامَکُمْ﴾،[30] دو؛ اینها باید بفهمند، چرا  اینها کنار هم ذکر شده، سه. آن تقارن نشانه فضیلت است و این قِران نشانه رذیلت. فرمود: اینها را قدری خودتان بخورید قدری هم به دامهای خود بدهید. کسی که غذای او همین است و بس! این ﴿کُلُوا وَ ارْعَوْا أَنْعامَکُمْ﴾ است، ﴿مَتاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعامِکُم‏﴾ است. کسی که علم، غذای اوست، ﴿شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْم‏﴾ کنار اوست. بنابراین این راه باز است، بسیاری از  شما برادران و خواهران در حوزه و دانشگاه دارید کار می کنید شما باید جامعه را با خیاطی از برهنگی به در بیاورید. یک عده برهنه هستند، این جامعه برهنه را شما با لباس تقوا بپوشانید. خدای سبحان فرمود من این را نازل کردم، تنزّل دادم. این جامه تقوا که مثل باران از بالا نمیبارد، این جامه تقوا به دست ائمه مسلمین باریده می‌شود، به دستِ حوزویان و دانشگاهیان باریده می‌شود، همه ما باید خیاطی کنیم، خیاطی باید برای همه ما باشد. اگر این خیاطی در اختیار همه ما بود نه می‌گذاریم این جامه تقوای ما پاره بشود، نه می گذاریم جامه تقوای دیگران پاره بشود یا اگر پاره شد همچنان بماند، ما این وظیفه را داریم و اگر عملی نمیبود، به ما دستور نمیدادند. بنابراین ما این وظیفه را داریم که خودمان را به حساب بیاوریم و علممان را هم محاسبه کنیم که آیا این علم میتواند جامه تقوا را خیاطی کند یا نه؟ خودمان را بپوشاند یا نه؟ اگر این فرشهای ظاهری باشد فرمود اینها خیلی مهم نیست، چون گرانترین فرش دنیا که ابریشم و پرنیان و اطلس است:

سه نگردد بریشم ار او را٭٭٭ پرنیان خوانی و حریر و پرند[31]

 هر سه یک معناست؛ این پارچههای پرنیانی آن قدر بیارزش است که ﴿بَطائِنُها مِنْ إِسْتَبْرَقٍ﴾،[32] ابره فرشهای بهشت چیست، برای ما نگفتند؛ آستر آن پرنیان است. این فرشها ابرهای دارد که ارزش آن برای ابره است، آستری دارد که آسترش به اندازه ابره نمیارزد. فرمود فرشهایی که در بهشت زیر پای بهشتیها است ابره آن چه قدر میارزد و از چه جنس است شما نمی‌دانید، چون نمونه آن را ندیدید؛ اما آستر آن پرنیان است، ﴿مُتّکِئینَ عَلی‏ فُرُشٍ بَطائِنُها مِنْ إِسْتَبْرَقٍ﴾.[33] «استبرق»؛ یعنی حریر، «بطائن» هم یعنی آستر، این در کتاب نصاب به ما آموختند: «الظهاره ابره دان و البطانه آستر»؛[34] این است. آستری آن حریر است ابره آن چیست؟ فرمود چه چیزی باید بگوییم: ﴿فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ﴾؛[35] فرمود خیلی از چیزها در بهشت است که نمونهاش در دنیا نیست، ما چه بگوییم. مفهومی بگوییم که شما اصلاً مصداق آن را ندیدید، فقط همین مقدار است که ‌میگوییم «لاتعلمون»؛ ﴿فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُن‏﴾؛ ولی «این قدر هست که بانگ جرسی میآید»[36] فرمود این قدر هست!

 شما بهترین فرشی که در دنیا دیدید پرنیان است و این آستر فرشهایی هست که زیر پای شماست. ﴿مُتّکِئینَ عَلی‏ فُرُشٍ بَطائِنُها مِنْ إِسْتَبْرَقٍ﴾ یک چنین عالمی هست. آن وقت انسان برای چه خودش را رایگان از دست بدهد و رایگان بفروشد. اگر ـ خدای ناکرده ـ انسان تا مرگ بود و میپوسید و بعد خبری نبود حرفی نبود! اما مرگ قنطرهای زیر پای آدم است که انسان از مرگ میگذرد و به ابدیّت میرسد. فرمود چنین عالمی در پیش دارید؛ جامه تقوا در بر کنید، سوزن و نخ تهیه کنید، خیاطی بیاموزید، این جامه را برای خودتان و قواره خودتان بدوزید، به قواره جامعه هم جامه بدوزید.

 من مجدداً مقدم شما علما، فضلا، بزرگواران حوزوی و دانشگاهی و عزیزان نظامی و انتظامی و برادران و خواهران ایمانی و قرآنی را گرامی میدارم. از ذات اقدس الهی مسئلت میکنیم آنچه خیر و صلاح و فلاح این مملکت هست در سایه لطف ولیّاش حلّ بفرماید!

پروردگارا در امر فرج امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) تعجیل بفرما!

نظام ما رهبر ما مراجع ما، حوزهها و دانشگاههای ما، دولت و ملّت و مملکت ما را در سایه دعای امام زمان حفظ بفرما!

روح مطهّر امام راحل و شهدا را با اولیای الهی محشور بفرما!

 خطرات سلفی و تکفیری و داعشی و آل سعود را به استکبار و صهیونیسم برگردان!

مشکلات دولت و ملّت و مملکت مخصوصاً دربخش اقتصاد و ازدواج جوانها را حلّ بفرما!

جوانان مملکت و فرزندان ما را تا روز قیامت از بهترین شیعیان اهل بیت عصمت و طهارت قرار بده!

«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

 


[1] . نهج البلاغة(للصبحی صالح)، حکمت366.

[2] . سوره نحل، آیه78.

[3] . سوره نحل70.

[4] . سوره شمس، آیات7و8

[5] . سوره نساء، آیه122.

[6] . سوره طه، آیه114.

[7] . الکافی(ط ـ الإسلامیة)، ج1، ص36.

[8] . دیوان حافظ، قطعات، قطعه شماره1.

[9] . مصباح الشریعة، ص86.

[10] . الکافی(ط ـ الإسلامیة)، ج2،  ص468.

[11] . سوره اعراف، آیه26.

[12] . الکافی(ط ـ الإسلامیة)، ج 1،  ص403.

[13] . الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج‏1، ص272.

[14] . نهج البلاغه(للصبحی صالح)، حکمت189.

[15] . الکافی(ط ـ الاسلامیه)، ج1، ص258.

[16] . سوره اعراف، آیه40.

[17] . الغارات (ط ـ القدیمة)، ج‏1، ص112.

[18] . الخصال، ج‏2، ص441.

[19] . المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏8، ص169.

[20] . سوره ذاریات، آیه22.

[21] . ذاریات، آیه23.

[22] . دیوان اشعار سنایی غزنوی، غزل209؛ «دردی که به افسانه شنیدم همه از خلق ٭٭٭ از علم به عین آمد وز گوش به آغوش».

[23] . مثنوی معنوی، مولانا، دفتر اول.

[24] . نهج البلاغة(للصبحی صالح)، خطبه176.

[25] . مصباح الشریعة، ص16.

[26] . الکافی(ط ـ الإسلامیة)، ج1،  ص44.

[27] . سوره آل عمران، آیه18.

[28] . بحار الأنوار(ط ـ بیروت)، ج1، ص180.

[29] . سوره نازعات، آیه33؛ سوره عبس، آیه23.

[30] . سوره طه، آیه54.

[31] . هاتف اصفهانی، دیوان اشعار، ترجیع بند (که یکی هست و هیچ نیست جز او).

[32] . سوره الرحمن، آیه54.

[33] . سوره الرحمن، آیه54.

[34] . نصاب الصبیان.

[35] . سوره سجده، آیه17.

[36]. اشعار منتسب به حافظ، شماره11؛ «کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست ٭٭٭ این قدر هست که بانگ جرسی می‌آید».

بسم الله الرحمن الرحیم

يكشنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۲۶ ق.ظ | پلیسعلی | ۰ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

يكشنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۲۶ ق.ظ | پلیسعلی | ۰ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

يكشنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۵، ۰۱:۲۲ ق.ظ | پلیسعلی | ۰ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۰۹ ق.ظ | پلیسعلی | ۰ نظر

جلسه درس اخلاق (1395/10/23)

   00:00            00:00    
 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی جمیع الأنبیاء و المرسلین سیّما خاتمهم و أفضلهم محمّد(صلی الله علیه و آله و سلم) و أهل بیته الأطیبین الأنجبین، سیّما بقیّة الله فی العالمین، بهم نتولّی و من أعدائهم نتبرّء الی الله».

مقدم شما بزرگواران حوزوی و دانشگاهی و عزیزان قرآنی و برادران نظامی و انتظامی و همه را گرامی می‌داریم از ذات اقدس الهی مسئلت می‌کنیم، آنچه خیر و صلاح و فلاح دنیا و آخرت همه است به ما مرحمت کند!

در بحث‌های اخلاقی به این نتیجه می‌رسیم که قرآن کریم قبل از اینکه به ما دستورهای اثباتی بدهد که بفرماید چه صفتی داشته باشید ما را از تهی بودن ذاتی‌مان باخبر می‌کند; یعنی به ما می‌فهماند در درون ذات شما چیزی نیست ولی این قدرت را دارید که فضایل را تهیه کنید. این تعبیر ﴿یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ﴾[1] در کتاب‌های عقلی یک مقدار تحقیق روی آن شده، ولی آن لطایفی که در فنّ اخلاق مطرح است در کتاب‌های عقلی نیست. در کتاب‌های عقلی مثل حکمت و کلام ثابت می‌کنند که انسان ذاتاً فقیر است; یعنی وقتی که می‌گوییم «الانسان فقیرٌ»؛ نظیر اینکه بگوییم «زیدٌ قائمٌ» نیست، زیرا قیام و قعود یک وصف عارضی برای انسان است که گاهی هست گاهی نیست. اگر گفتیم «الماء حارٌّ»؛ آب گرم است، حرارت و برودت یک وصف عارضی برای آب است؛ گاهی هست گاهی نیست، فقر برای انسان یک عَرَض مفارق نیست، این اوّلاً و اگر گفتیم: ﴿یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ﴾ «الانسان فقیرٌ»، نظیر «الأربعة زوجٌ» نیست که فقر یک عرض لازمِ ذات باشد; زیرا درست است که فقر از انسان جدا نمی‌شود، ولی عرضِ لازم نیست، چون عرض در رتبه معروض نیست، لازم در رتبه ملزوم نیست. «أربعة» مثلاً در مقام ذات کمّ است و «زوجیّت», کیفِ مخصوص به کمّ است، آن یک مقوله دیگر است این یک مقوله دیگر است. اگر گفته شد «الأربعة زوج»، معنای آن این نیست که زوجیّت در متن ذات اربعه است، بلکه معنایش این است که هر جا اربعه هست زوجیت هست، می‌شود عرض لازم و چون عرض در مرتبه معروض نیست «الانسان فقیرٌ» نظیر «الاربعة زوج» نیست تا این فقر در مقام ذات نباشد، این دو مرحله. اگر گفتیم «الانسان فقیرٌ»، نظیر «الانسان موجودٌ» باشد این هم نیست، زیرا هستی برای ذات انسان بالاصاله نیست این ماهیّت, ذاتیِ او هستی نیست، این هستی برای او عاریت است. اگر گفتیم ماهیت انسان، موجود است؛ حتی گفتیم جنس و فصل انسان «موجودٌ», ثبوت وجود برای ماهیت، بالاصاله نیست، ماهیت در سایه هستی، هست می‌شود نه خودش هستی داشته باشد؛ پس این هستی برای ماهیت نیست، این مرحله سوم. مرحله چهارم این است که اگر گفتیم «الوجود موجودٌ» این یعنی جز هستی چیزی دیگر در درون هستی انسان نیست؛ یعنی این ذاتی هویت است نه ذاتی ماهیت، این می‌شود مرحله چهارم.

 پس اگر گفته شد «الانسان فقیرٌ» یا ﴿یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ﴾ از سنخ «زیدٌ قائم» نیست از سنخ «الاربعة زوج» نیست از سنخ «ماهیة الانسان موجودةٌ» نیست، از سنخ «وجود الانسان موجود» است، این حداکثر تلاشی است که حکمت و کلام دارد. اما آن ظرافت و لطافتی که در فنّ اخلاق هست در حکمت و کلام نیست. در فنّ اخلاق این جمله را از آیات دیگر هم کمک می‌گیرند که ﴿یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ﴾ را از این جمله می‌گیرند «یا ایها الناس انتم الفقراء من الله، أنتم الفقراء الی الله» تمام بحث‌های اخلاقی در آن «فقیرِ مِن الله» است که از این بحث‌ها در حکمت و کلام خبری نیست. «فقیر من الله» را از آن دعای نورانی وجود مبارک پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیّة والثناء) که دارد: «أَعُوذُ بِکَ مِنْکَ»؛[2] خدایا من از تو به تو پناه می‌برم! این می‌شود توحیدِ محض، چون هیچ حادثه‌ای در عالم به انسان نمی‌رسد مگر به اذن خدا و هیچ راه حلّی برای نجات از آن حادثه نیست مگر از خدا. پس هر حادثه‌ای بخواهد پیش بیاید از طرف خداست، ما باید به او پناه ببریم، از او پناه ببریم که مشکلی برای ما پیش نیاید, به او پناه ببریم که اگر مشکلی پیش آمد او حلّ کند. دفع مشکل یک; رفع مشکل دو; هر دو از اوست. کودک را وقتی می‌بینید مادرش دارد تنبیه می‌کند، این کودک دو ساله یا یک ساله را که هیچ پناهگاهی ندارد، این از مادر آسیب می‌بیند دارد سیلی می‌خورد، ولی باز به آغوش مادر پناه می‌برد، چون هیچ پناهگاهی غیر از مادر نمی‌شناسد. مادر دارد او را تنبیه می‌کند فریاد می‌زند، این فریاد را از مادر می‌شنود؛ ولی پناهگاهی غیر از مادر ندارد؛ لذا در عین حال که از او سیلی می‌خورد به دامن او پناه می‌برد؛ این یک تمثیل معقول به محسوس است، این«أَعُوذُ بِکَ مِنْکَ»؛ یعنی خدایا آنچه در عالم هست و تدبیر می‌شود به مدیریت شماست. اگر یک رخداد تلخی بخواهد به ما برسد به اذن شماست و اگر این رخداد تلخ بخواهد رخت بربندد به دستور شماست؛ پس از شما به شما پناه می‌بریم!

در مسئله فقر «مِن الله و الی الله», یک نحوه ربوبیتی در درون همه ما هست آن خودخواهی است، حالا برخی‌ها زبان‌درازی می‌کنند؛ نظیر فرعون می‌گویند: ﴿أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی﴾,[3] ﴿ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْری﴾[4] بعضی زبان‌کوتاهی می‌کنند، حرف‌های قارون را می‌زنند می‌گویند ما خودمان زحمت کشیدیم سی, چهل سال عالِم یا دانشمند شدیم. حرف‌ قارون زبان‌کوتاهیِ آن زبان دراز است، هر دو داعی ربوبیت دارند. اینکه کسی می‌گوید من خودم زحمت کشیدم این مال را پیدا کردم یا این علم را پیدا کردم این «فقرِ مِن الربوبیة» ندارد، این زمینه‌ای از ربوبیت را دارد آن کمبود را می‌خواهد جبران کند؛ لذا فقرش فقر محض نیست. فرق قارون و فرعون در درکات این کار است. قارون در درکات میانی به سر می‌برد، فرعون در درکات نازل و فرودین به سر می‌برد. فرعون صریحاً می‌گوید: ﴿أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی﴾﴿ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْری﴾؛ قارون همین حرف را در آن درکات میانی می‌زند می‌گوید: ﴿إِنَّما أُوتیتُهُ عَلی‏ عِلْمٍ عِنْدی﴾[5] من خودم زحمت کشیدم اقتصاددان بودم مال پیدا کردم، خودم زحمت کشیدم با استعداد بودم عالِم حوزوی یا دانشگاهی شدم. اینکه می‌بینید بعضی از ماها اسلامی حرف می‌زنیم و ـ معاذالله ـ قارونی فکر می‌کنیم؛ برای اینکه رعونتی از ربوبیّت در ما هست. این غرور و خودخواهی تا به نحو سالبه کلیه محو نشد؛ یعنی ما «فقیرِ مِن الربوبیّة» نشدیم، «فقیرِ الی الله» نخواهیم بود. اینکه در آیه نورانی دارد ﴿وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ﴾،[6] برای همین نکته است. فرمود اکثر مؤمنین گرفتار این رعونت و این خودخواهی و این داعیه ربوبیتی در دنیا هستند، در صورت عصبانیت آنها معلوم می‌شود، در صورت تفاخرشان معلوم می‌شود، در صورت اظهار فرهیختگی و نخبگی‌شان معلوم می‌شود. اینکه گوشه‌ای از ربوبیت‌خواهی در درون خیلی‌ها هست از این کریمه استفاده می‌شود: ﴿وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ﴾. وقتی از امام(سلام الله علیه) سؤال می‌کنند که چطور اکثر مؤمنین مشرک‌اند فرمود: همین که می‌گویند اگر فلان شیء نبود اگر فلان وسیله نبود؛ اوّل خدا دوم فلان شخص؛ گاهی خودشان را ضمیمه می‌کنند حرف قارون را می‌زنند، گاهی دیگری را ضمیمه می‌کنند می‌گویند اوّل خدا دوم فلان شخص؛ یا «لَوْ لَا فُلَانٌ لَهَلَکْت‏».[7] در تفسیر این جمله نورانی قرآن کریم که ﴿وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ﴾ این خطر هست, این مطلب اوّل که اگر آیه به ما فرمود: ﴿أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ﴾ این جمله را هم آیات دیگر به ما می‌فهماند، «أنتم الفقراء من الله، أنتم الفقراء إلی الله» شما از ربوبیت بالقول المطلق ممنوع و محروم هستید, شما به ربوبیتِ الله «بالقول المطلق» وابسته‌اید.

مطلب دوم اینکه حالا که روشن شد انسان ذاتاً خالی است و ظرفیت آن را دارد که موحّد باشد می‌تواند مظهر خدا باشد. مستحضرید این اسامی نورانی که در دعای پربرکت «جوشن کبیر» است که بسیاری از شما ـ إن‌شاءالله ـ موفق هستید شب‌های جمعه قرائت و تلاوت می‌کنید، این هزار یا هزار و یک اسم بعضی‌ها عظیم‌اند بعضی‌ها اعظم‌اند. این رحمانیت ذات اقدس الهی جزء اسمای اعظم به شمار می‌رود؛ لذا شما می‌بینید در آیات و روایات «الرحمن» را صفت برای چیزی قرار نمی‌دهند؛ اما «الرحیم, العلیم، السمیع» اینها را جزء صفات خدایی که حکیم است علیم است؛ اما «الرحمن» را صفت برای چیزی قرار نمی‌دهند، بلکه آن را موصوف قرار می‌دهند؛ مثل اینکه «الله» را صفت برای چیزی قرار نمی‌دهند، بلکه او را موصوف قرار می‌دهند، ﴿قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏﴾.         [8] گاهی انسان مظهرِ رحیم می‌شود نسبت به گروه خاصه رحمت دارد نسبت به دیگران بی‌مهر است و همچنین اسمای دیگر, گاهی هم مظهر «الرحمن» می‌شود این دین به ما دستور داده که مظهر «الرحمن» بشویم نسبت به همه چیز رحم و مهربانی را رعایت کنیم. می‌بینید بدتر از مار و عقرب گزنده که چیز دیگر نیست، اگر کسی برای رضای خدا به این مار یک مقدار آب بدهد این ثواب دارد. این سگِ بیابان اینکه «نجس‌العین» است حرام‌گوشت است، این «کلب هراش» الان در صدد حمله نیست برای این شما در تمام کتاب‌های فقهی مسئله «أطعمه و أشربه» را که می‌بینید, می‌بینید این روایت، این فتوا و این حکم ائمه هست که «لِکُلِّ کَبِدٍ حَرَّی أَجْرٌ»[9] این را دین ما و فقه ما گفته است؛ یعنی هر جگر تشنه‌ای را کسی سیراب کند اجر دارد. درست است سگ است، «نجس العین» و حرام گوشت است، ولی مخلوق خداست، چرا اجر دارد؟ برای اینکه انسان شده مظهر «الرحمن» که این «الرحمن» فرمود: ﴿رَحْمَتی‏ وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ء﴾.[10] «لِکُلِّ کَبِدٍ حَرَّی أَجْرٌ» این در روایات ماست، برابر این فتوای فقهی ما هم همین است، دیگر ندارد انسان, مسلمان یا حیوان باشد، بلکه فرمود هر کبدِ تشنه‌ای را شما سیراب کنید اجر دارد، این مظهر رحمتِ رحمانیه است. از حیوانات پایین‌تر, درخت را اگر کسی بخواهد سیراب کند آب بدهد «قربةً الی الله» عبادت است: «مَنْ سَقَی طَلْحَةً أَوْ سِدْرَةً فَکَأَنَّمَا سَقَی مُؤْمِناً مِنْ ظَمَإ»[11] این در روایات «أطعمه و أشربه» ما هست، هر کسی درختی را که دارد از تشنگی رنج می‌برد کسی یک سطل آب به پای این درخت بریزد «قربةً الی الله» این فضیلت و ثواب و عبادت است؛ مثل اینکه شما یک لیوان آب به مؤمن دادید، «مَنْ سَقَی طَلْحَةً أَوْ سِدْرَةً فَکَأَنَّمَا سَقَی مُؤْمِناً مِنْ ظَمَإ». از این پایین‌تر, هوا را کسی آلوده نکند, هوا را از آلودگی نجات بدهد.

 الآن بحث در ریزگردها و مبارزه با اینهاست، اینها همه‌اش کار حق است؛ اما راه دارد که ما هوا را آلوده نکنیم یک; و اگر هوا آلوده شد آن را تمیز کنیم، دو و عبادت است. از بیانات نورانی امام صادق شما نگاه کنید می‌فرماید: شما بخواهید شهر یا روستا زندگی کنید آن مربوط به اختیارات و امکانات اقتصادی شماست، ولی هر جا می‌خواهید زندگی کنید این اصول را باید رعایت کنید: «لَا تَطِیبُ السُّکْنَی إِلَّا بِثَلَاثٍ الْهَوَاءِ الطَّیِّبِ وَ الْمَاءِ الْغَزِیرِ الْعَذْبِ وَ الْأَرْضِ الْخَوَّارَة»؛[12] جایی را انتخاب کنید که هوای سالم داشته باشد، آب فراوان داشته باشد، زمین حاصلخیز برای کشاورزی داشته باشد. تنها دستورات فقهی نماز و روزه نیست، اینها را هم همین ائمه گفتند. متأسفانه بحث‌های اطعمه و اشربه و سایر بحث‌های فقهی چون در حوزه‌ها درسی نیست، این حرف‌ها مأنوس به ذهن نمی‌رسد. کدام انسان به این فکر است که جامد و ذی‌روحِ نباتی، حیوانی و انسانی را مشمول رحمت خاصّ خود قرار بدهد، همان انسان مسلمان است.

 اگر کسی فقیرِ محض شد، ظرفیت پیدا می‌کند که مظهر خدای «الرحمن» بشود، این «الرحمن» مقابل ندارد، آن «الرحیم» است که مقابل دارد؛ خدا منتقم است در قبالش رحیم, رحیم است در قبالش منتقم. این دعای نورانی امام سجاد بارها خوانده شد، وجود مبارک امام سجاد به ما فرمود: درست است رحمت خدا بیش از غضب خداست؛ اما محور اساسی تعلیم این نیست که رحمت خدا بیش از غضب خداست، در مقابل هم باشند یکی بیشتر، یکی کمتر. آنکه اساس کار است این است که رحمت خدا پیش از غضب اوست نه بیش از غضب او; بیش از غضب او باشد، یعنی اینها مقابل هم‌اند، آن کفه سنگینتر از  بیشتر از این، آن بیشتر از این است, آن برای رحمت رحیمیه است. رحمت رحیمیه با ﴿إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمینَ مُنْتَقِمُونَ﴾[13] اینها مقابل هم‌اند؛ اما رحمت رحمانیه مقابل ندارد، چون صریحاً در سوره «انعام» فرمود: ﴿وَ رَحْمَتی‏ وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ء﴾. یا در دعای نورانی «کمیل» می‌خوانیم: «بِرَحْمَتِکَ الَّتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ»[14] این موجبه کلیّه است، اگر این رحمت «وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ»، دیگر جا برای غضب نیست. بیان نورانی امام سجاد در دعاهایش این است که «أَنْتَ الَّذِی تَسْعَی رَحْمَتُهُ أَمَامَ غَضَبِه‏»[15] رحمت رحمانیه, اِمام است و سایر اوصاف, امت‌اند، رحمت رحمانیه مقابل ندارد، «أَنْتَ الَّذِی تَسْعَی رَحْمَتُهُ أَمَامَ غَضَبِه‏» یک; «یَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه‏»،[16] دو. رحمت خدا سابق بر غضب اوست نه بیشتر از غضب او. شما می‌توانید یک نماز جماعتی ترسیم کنیم که امامی دارد دو صف از جماعت یک صف بیشتر از صف دیگر است؛ اما نمی‌توانید بگویید اما بیشتر از مأموم است، باید بگویید بیش از مأموم است.

خدای سبحان اگر بخواهد برنامه انتقام را تنظیم کند، این برنامه انتقام زیر پوشش آن رحمت مطلقه است. آن رحمت دستور می‌دهد کجا تنبیه بشود کجا انتقام گرفته شود و کجا گذشت و عفو شود «أَنْتَ الَّذِی تَسْعَی رَحْمَتُهُ أَمَامَ غَضَبِه‏» اگر رحمت دستور داد﴿إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمینَ مُنْتَقِمُونَ﴾ تنظیم بشود می‌شود, اگر رحمت خدا دستور داد غفران و عفو و تخفیف صادر بشود می‌شود، آن رحمت مطلقه مقابل ندارد.

وقتی انسانِ کامل مظهر آن رحمت مطلقه شد، بعد از فتح مکه هم به همه دودمان ننگین اموی می‌فرماید: «إِذهَبُوا أَنتُمُ الطُلَقَاء»،[17] همه را آزاد میکند. مگر ابوسفیان یک مار و عقرب کمی بود؟ مگر دودمان اموی یک مار و عقرب کمی بودند؟ اگر زینب کبرا(سلام الله علیها) در شام فرمود: «أَ مِنَ الْعَدْلِ یَا ابْنَ الطُّلَقَاء»[18] همان است. این رحمت رحمانیه است، این رحمت رحمانیه به مار و عقرب هم رحم می‌کند، روزی او را میدهد. آیه شش سوره مبارکه هود برای همین است. فرمود شما چه کار دارید که مار و عقرب حرام گوشتاند و نیش میزنند، اینها عائله مناند، من متعهدم که روزیِ اینها را تأمین بکنم، با «عَلی» تعبیر کرده، ﴿وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَی اللَّهِ رِزْقُها﴾. آن وقت این انسان کامل مثل وجود پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیّة و الثناء) وقتی مظهر رحمت رحمانیه شد این چنین میشود، گر چه برای توده مردم مقدور نیست به این مقام برسند؛ اما گاهی این چنین شدن هم ممکن است، لااقل ما هم فضا، گیاهان و حیواناتمان را نرنجانیم، این مقدار که از دست ما بر میآید، حالا از دشمنانمان بگذریم یا نگذریم یک حساب دیگری است، در صورتی که رحمت اجازه بدهد، این هم مطلب دوم.

مطلب سوم آن است که به ما گفتند دستورهای دین را شما متّصلاً، متوالیاً و مرتباً حفظ کنید، این ﴿یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا﴾[19] که آمده این رِباط و مرابطه را توسعه دادند، آن مرابطه‌‌های دقیق و عمیق را فقه به عهده دارد، همان طوری که اعتکاف را فقه به عهده دارد. اصلِ مسجد رفتن را یک باب جدایی باشد، مستقل باشد حکم خاصی داشته باشد، زمان خاص داشته باشد، این نیست، مسجد خانه خداست هر وقت انسان فرصت پیدا کرد مشرّف می‌شود و نماز می‌گزارد؛ اما اعتکاف یک شرایط خاصی دارد، هم زمانش مخصوص است هم مکانش مخصوص. همان طوری که اعتکاف, زمان و زمینش مخصوص است یک عبادت خاص فقهی است، مرابطه هم حکم فقهی خاصی دارد. اینکه فرمود: ﴿یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا﴾؛ حالا کسی می‌خواهد برود جزء مدافعان حرم بشود، می‌خواهد مرزداری کند و در جبههها حافظ مرز باشد. این یک وقت است به طور عادی است؛ مثل اینکه می‌رود مسجد نماز می‌خواند و برمی‌گردد، این حکم خاص ندارد، فقط ثواب مخصوص به طور عام دارد، یک وقت می‌خواهد به این آیه عمل کند, به این آیه که عمل کند باید حساب خاص داشته باشد؛ مثل اعتکاف، اگر در اعتکاف سه روز و دو شب حتماً باید در مسجد باشد، این نیروی رزمی هم که رفته بالای کوه سنگر گرفته و مرزداری می‌کند به عنوان اینکه ﴿رابِطُوا﴾ را عمل کند الاّ ولابد باید سه روز و دو شب باشد؛ مثل اعتکاف تا بشود رابط. این دین برای همه مشخصات ما رابطه دارد و به ما گفته که آن «رابطوا» مثل اعتکاف حکم خاصّ خودش را دارد؛ اما گفتند اگر کسی ظهر نمازش را در مسجد خواند منتظر و علاقهمند بود که شب فرا برسد باز در مسجد شرکت کند نمازش را بخواند، مرتب در پیوند این است، این می‌شود «رابطوا». این روزه را گرفته منتظر است که روز دیگر بیاید روزه بگیرد این می‌شود «رابطوا», اگر بین اعمال حسنه‌اش پیوندی برقرار کند منتظر باشد که آن نوبت برسد این عمل را انجام بدهد، مصداق «رابطوا» است. اخلاقیات، فقهیات، اعمال، و نیات این طوراست، ما می‌توانیم این چنین باشیم اگر «رابطوا» شدیم دیگر راحت هستیم، دیگر وسط‌ها فرصتی نیست به دیگری وقت بدهیم، چون ما منتظریم فرصت بعدی بیاید برویم مسجد، برای واجبات، مستحبات و درس و بحثمان «رابطوا»، «رابطوا»؛ ما برنامه‌ریزی کنیم، ما صبح این درس را داریم، بعد از ظهر آن درس را داریم، شب آن مطالعه را داریم، همه‌اش «لله» باشد، می‌شود «رابطوا». فرمودند برای خودتان برنامه‌ریزی کنید، اگر شما برای وقت خود برنامه‌ریزی نکردید بیگانه برای شما وقت تعیین می‌کند. این «نظم اُمورکم» همین است. پس یک وقت انسان هم از نظر عبادت میشود ﴿یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا﴾، هم از نظر درس و بحث حوزوی و دانشگاهی این طور میشود. یک دانشجو وقتی برنامه‌ریزی کرده که این درس را برای رضای خدا بخواند, عمل کند برای رضای خدا, مشکلات مردم را حلّ کند برای رضای خدا، می‌شود ﴿رابِطُوا﴾، گرچه مصداق کامل این﴿رابِطُوا﴾ در روایت آمده است: «وَ رَابِطُوا إِمَامَکُمْ الْمُنْتَظَر»[20] اما این تفسیر مفهومی نیست، بلکه تطبیق مصداقی است. بسیاری از روایات تفسیری ما از سنخ تطبیق مصداقی هستند، مصداق کامل آن اهل بیت(علیهم السلام) هستند؛ اما مصادیق دیگر را هم در بر میگیرد،  اگر ما خواستیم برنامه‌ریزی صحیح در عبادات, در علوم, در معارف داشته باشیم و به این کریمه ﴿رابِطُوا﴾ عمل کنیم، این است که وقتِ خالی باقی نگذاریم که دیگری برای ما برنامه‌ریزی کند.

این ایام مصادف با رحلت بسیاری از علمای بزرگوار ما بود، حضرت آیت الله موسوی اردبیلی, حضرت آیت الله واعظ‌زاده خراسانی و اخیراً هم حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی(رضوان الله تعالی علیهم أجمعین)، اینها هر کدام به نوبه خودشان مصداق این ﴿رابِطُوا﴾بودند تا عمر بابرکتشان بود در مسئله علم و دین, حفظ نظام و رهبری تلاش و کوشش کردند، اجر همه اینها با ذات اقدس الهی و از ملّت بزرگ و بزرگوار از همه شما حق‌شناسی می‌شود که در این مراسم سوگ و ماتم نهایت احترام را گذاشتید!

مجدداً مقدم شما را گرامی می‌داریم، از خدای سبحان مسئلت می‌کنیم حشر فقهای گذشته را با اولیای الهی قرار دهد، حشر شهدا، حشر امام و ذویحقوق و همه کسانی که به این نظام خدمت کردند را با اولیای الهی خاص خودش قرار دهد!

پروردگارا امر فرج ولیّ‌ات را تسریع بفرما!

نظام ما رهبر ما مراجع ما دولت و ملّت و مملکت ما را در سایه امام زمان حفظ بفرما!

روح مطهر امام راحل و شهدا را با اولیای الهی محشور بفرما!

این فقهای رحلت کرده را با انبیا و اولیا محشور بفرما!

خطر سلفی و تکفیری و داعشی و آل سعود را به خود آنها برگردان!

خطر استکبار و صهیونیسم را به خود آنها برگردان!

مشکلات دولت و ملّت و مملکت مخصوصاً در بخش اقتصاد و ازدواج جوان‌ها را در سایه لطف ولیّات حلّ بفرما!

این کشور امام زمان را تا ظهور آن حضرت از هر خطری محافظت بفرما!

«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

 


[1] . سوره فاطر، آیه15.

[2] . الکافی(ط ـ الإسلامیة)،ج3، ص324.

[3] . سوره نازعات، آیه24.

[4] . سوره قصص، آیه38.

[5] . سوره قصص، آیه38.

[6] . سوره یوسف، آیه106.

[7] . عدة الداعی و نجاح الساعی، ص99.

[8] . سوره إسراء، آیه110؛ ﴿قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏﴾.

[9] . جامع الأخبار(للشعیری)، ص139.

[10] . سوره اعراف، آیه156.

[11] . وسائل الشیعة، ج17، ص24.

[12] . تحف العقول، النص، ص320.

[13] . سوره سجده، آیه22.

[14] . مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج2، ص844.

[15] . الصحیفة السجادیة، دعای16.

[16] . البلد الأمین و الدرع الحصین، النص، ص 404.

  [17] . تهذیب الأحکام، ج4، ص119.

[18] . الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسی)، ج‏2، ص308.

[19] . سوره آل عمران، آیه200.

[20] . الغیبة للنعمانی، النص، ص199.

بسم الله الرحمن الرحیم

شنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۵، ۰۳:۱۹ ق.ظ | پلیسعلی | ۰ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

شنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۵۷ ق.ظ | پلیسعلی | ۰ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

شنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۵۰ ق.ظ | پلیسعلی | ۰ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

جمعه, ۲۴ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۱۸ ب.ظ | پلیسعلی | ۰ نظر


بازگشت به صفحه کامل

جلسه درس اخلاق (1395/10/16)

   00:00            00:00    
 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم  

«الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی جمیع الأنبیاء و المرسلین سیّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بیته الأطیبین الأنجبین، سیّما بقیّة الله فی العالمین، بهم نتولّی و من أعدائهم نتبرّء الی الله».

مقدم شما بزرگواران و محقّقان حوزوی و دانشگاهی و عزیزان نظامی و برادران و خواهران ایمانی و قرآنی را گرامی می‌داریم و در آستانه میلاد یازدهمین ذخیره عالم وجود مبارک امام عسکری(سلام الله علیه) هستیم، این میلاد پربرکت و این عید خجسته را به پیشگاه ولیّ عصر(ارواحنا فداه) و عموم علاقه‌مندان قرآن و عترت و به شما بزرگواران تهنیت عرض می‌کنیم!

در محضر شما محقّقان و پژوهشگران قرآنی و عزیزان حوزوی و دانشگاهی، طرح این مطلب نافع است که شیطان با کمک وساوس درونی با عزیزترین و گرامی‌ترین سرمایه ما کار دارد، چون مستحضرید که هیچ موجودی در نظام هستی، همتای خدای سبحان نیست و این دعای نورانی «جوشن کبیر» تقریباً شناسنامه بخشی از اوصاف و اسمای حُسنای خدای سبحان است، اگر در قرآن کریم آمده است او ﴿أَحْسَنُ الْخالِقین‏﴾[1] است یا ﴿خَیْرُ الْحاکِمین‏﴾[2] است یا ﴿خَیْرُ الْفاصِلین‏﴾[3] است؛ در این دعای نورانی «جوشن کبیر» که اگر شب‌های جمعه موفق بشویم قرائت آن برای ما روح و ریحان است. در بسیاری از امور به عنوان «خَیْرَ الْحَاکِمِینَ»«خَیْرَ مَعْرُوفٍ عُرِف‏, أَعَزَّ مَذْکُورٍ ذُکِر»[4] دیگر از او بالاتر نیست. در نظر ابتدایی وقتی گفته می‌شود خدا ﴿أَحْسَنُ الْخالِقین‏﴾است، خدا ﴿خَیْرُ الْحاکِمین‏﴾ است، خدا ﴿خَیْرُ الْفاصِلین‏﴾ است، انسان خیال می‌کند این خیر یک خیر تفضیلی است به اصطلاح جزء «أفعل تفضیل‌«هاست؛ بعد وقتی تحقیق می‌کند می‌بیند خیر تعیینی است و نه خیر تفضیلی. اگر ما در مسئله ﴿أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ﴾[5] این چنین می‌یابیم که این اولویّت تعیینی است و نه تفضیلی, همه اوصافی که درباره خدای سبحان است که او ﴿خَیْرُ الْحاکِمین‏﴾ است، ﴿أَحْسَنُ الْخالِقین‏﴾ است, ﴿خَیْرُ الرَّازِقین﴾[6] است، ﴿خَیْرُ الْفاصِلین‏﴾ است، همه اینها تعیینی است؛ نه یعنی دیگران هم حاکم‌اند, خالق‌اند, رازق‌اند, فاتح‌اند؛ ولی او بهتر است، این چنین نیست؛ چون در سایر آیات قرآن کریم این خیرها را به عنوان خیر تعیینی می‌داند نه تفضیلی. اگر می‌فرماید خدا ﴿أَحْسَنُ الْخالِقین‏﴾ است، در بخش‌های دیگر می‌فرماید:﴿اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ﴾[7] این موجبه کلیه تخصیص‌پذیر هم نیست؛ یعنی اگر درباره دیگران توهّم کنیم که آنها هم خالق‌اند؛ نظیر مسیح(سلام الله علیه) که می‌گوید: ﴿أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْر﴾[8] یا سایر موارد اعجازی، آنها مظهر خالقیّت خدا هستند، نه اینکه واقعاً آنها هم خالق‌اند, خدا هم خالق است؛ منتها خالقیت خدا بهتر از خالقیت اینهاست.

 و اگر برای مؤمنین عزّت است که ﴿لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ ِ وَ لِلْمُؤْمِنین‏﴾،[9] در بخش‌های دیگر از قرآن کریم منحصراً عزّت را برای خدا می‌داند ﴿لِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمیعَاً﴾؛[10] هم این ﴿جَمیعَاً﴾ مفید حصر است هم آن تقدیم خبر بر مبتدا مفید حصر است. پس اگر عزّتی برای انبیا و اولیا و مؤمنین هست، ظهور عزّت خداست، اگر خالقیّتی برای مسیح هست ظهور خالقیت خداست و سایر موارد. پس چیزی همتای ذات اقدس الهی نیست این اصل اوّل.

چه اینکه او کلّ این نظام را آفرید، او کلّ این نظام را می‌پروراند، خالقیت برای اوست، یک; ربوبیت برای اوست، دو; معرفت چنین خالقی, ایمان به چنین خالقی, اطاعت دستور چنین خالقی، بهترین فضیلت است؛ هیچ فضیلتی بالاتر از اعتقاد توحیدی و ایمان به خدا و اسمای حُسنای او نیست و ما با این ایمان, این مهم‌ترین ارزش درگیریم و شیطان با این با ما کار دارد. اینکه در برخی از آیات خدا فرمود: ﴿وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکُون‏﴾[11] اکثر مؤمنین گرفتار شرک‌اند، برای این است یا گرفتار شرک اعتقادی‌اند یا شرک در مقام عمل, شیطان دست‌بردار نیست وسوسه می‌کند، این مطلب سوم.

از چه راه ـ معاذ الله ـ ما را مشرک اعتقادی یا مشرک در عمل می‌کند؟ از درونِ ما به عنوان خودخواهی و غرور. اینکه ما حاضر نیستیم حرف دیگری را بپذیریم، اینکه حاضر نیستیم حرف ما را دیگران نپذیرند، اینکه در هر کاری یک پسوند «من» و «باید» باشد، اینکه ﴿أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواه‏﴾[12] این بدترین دشمن ماست. از وجود مبارک رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیّة والثناء) رسیده است که «أَعْدَی عَدُوِّکَ نَفْسَکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْکَ»،[13] همین غرور و خودخواهی که حرفِ من این است. می‌بیند دو نفر طلبه یا دانشجو کسی نیست و ثالث آنها خداست، دارند بحث می‌کنند روشن شد که حق با طرف دیگری است؛ اما او حاضر نیست بپذیرد به هر وسیله است یا حرف او را نفی می‌کند یا می‌گوید من هم همین را خواستم بگویم، این طلیعه اتّخاذ اله است، ﴿أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواه‏﴾، خدای خود را همان هوس می‌داند، چیزی را باور دارد که مورد مِیل او باشد از چیزی اطاعت می‌کند که مورد میل او باشد؛ این بدترین غدّه فکری و اعتقادی ماست. حضرت فرمود: «أَعْدَی عَدُوِّکَ نَفْسَکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْکَ»؛ آن وقت با این غدّه به هیچ وجه نمی‌شود مبارزه کرد؛ لذا در آن بخش از آیات فرمود: ﴿وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکُون‏﴾ یا شرک در اعتقاد که شرک در عمل را هم به همراه دارد یا لااقل شرک در عمل گرچه در شرک در اعتقاد نباشد. فرمود: ﴿لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلا﴾[14] در بخش پایانی این آیه فرمود: ﴿وَ مَنْ کَفَرَ﴾؛ یعنی مستطیعی که مکه نرود کفرِ عملی دارد نه کفر اعتقادی، این خطر برای همه ما هست.

مطلب بعدی آن است که قرآن برای درمان این خطر از داروهای فراوانی استفاده کرده است. هر جا سخن از فقر است, هر جا سخن از نیاز است, هر جا سخن از بردگی و بندگی و حاجت است، فرمود اوّل اسم خودت را بیاور. هر جا سخن از بی‌نیازی و غنا هست تنها نام کسی را که می‌بری خداست و مظاهر قدرت او. اگر نام خود را خواستی ببری در سایه نام او ببر. این اصرار تعلیمی و تربیتی قرآن است که هر جا سخن از فقر است اوّل نام خودت را ببر.

می‌بینید انبیای ابراهیمی وقتی می‌خواهند اظهار فقر کنند، اظهار حاجت کنند، اظهار نیاز کنند، اوّل اسم خودشان را می‌برند؛ این تقدیم نیست این در حقیقت تأخیر است. این در کتاب شریف سیوطی همه ما خواندیم که رسول «اذا دعا بدأ بنفسه»، نه درخواستن, خدایا این را بده و آن را بده. می‌بینید وجود مبارک نوح که شیخ انبیاست وقتی می‌خواهد اظهار فقر کند بگوید ما نیاز داریم: ﴿رَبِّ اغْفِرْ لی‏ وَ لِوالِدَیَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنین‏﴾[15] اوّل می‌گوید مرا بیامرز! 950 سال انسان «خالصاً لوجه الله» تبلیغ کند، بعد موقع آمارگیریِ فقرا اوّل نام خودش را ببرد؛ یعنی فقیرتر از همه من هستم: ﴿رَبِّ اغْفِرْ لی‏ وَ لِوالِدَیَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنین وَ الْمُؤْمِنات‏‏﴾ که «إنّ الرسول(علیه و علی آله آلاف التحیّة والثناء) إذا دعا بدأ بنفسه», آن در خواستن نیست که خدایا به من مال بده به دیگران هم بده؛ خدایا مرا بیامرز دیگران هم بیامرز, خدایا مشکل مرا حلّ کن، چون من از دیگران محتاج‌تر هستم؛ «إنّ الرسول إذا دعا بدأ بنفسه». وجود مبارک نوح این طور بود انبیای بین نوح و خلیل حق(سلام الله علیهم) این طور بودند تا نوبت به انبیای ابراهیمی رسید. هر جا وقتی ذات اقدس الهی دعای خلیل خود را ذکر می‌کند، می‌بینید اوّل ناله خود خلیل بلند است ﴿رَبَّنَا اغْفِرْ لی‏ وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِساب‏﴾[16] این دعای خلیل حق است ﴿وَ اجْنُبْنی‏ وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنام‏﴾؛[17] خدایا مرا و فرزندان مرا از بت‌پرستی نجات بده! ﴿رَبِّ اجْعَلْنی‏ مُقیمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏﴾؛[18] خدایا توفیق بده من نماز را به پا بدارم، فرزندان مرا هم اهل اقامه نماز بکن! هر جا سخن از فقر و ناله و خواستن است دعای انبیا اوّل بلند است.

الآن اگر کسی را آوردند به ما گفتند این آب را شما دَم بزنید این بچه را شما دعا کنید، ما باید حواسمان جمع باشد، اوّل برای خود ناله کنیم، مبادا یک وقت غرور ما را بگیرد که حالا ما چون معمّمیم، عده‌ای به ما علاقه‌مندند این بچه را می‌آورند که ما دعا کنیم یا آن بیمار را می‌آورند ما دعا کنیم، این دامی بیش نیست. اگر در این دعا گفتیم خدایا بیش از او و پیش از او, من به تو نیازمندم مشکل مرا حلّ کن، بعد مشکل او را، این دعا می‌شود مستجاب و این دیگر نه دام است نه دانه. اما اگر بر اساس عوامی که در ما هست باور کردیم که ما مستجاب الدعوه‌ایم یا از حُسن ظنّ دیگران سوء استفاده کردیم، این اوّلین دام است برای ما. چرا این همه اصرار دارد قرآن کریم که دعای انبیا را نقل می‌کند با این وضع باشد. مبادا ـ خدای ناکرده ـ انسان در این فریب بیفتد که من آنم که دیگر حالا نیاز ندارم. این اوّلین دام بت‌پرستی درون است. هیچ صنم و وثنی از هوی بدتر نیست، گرچه سنگین‌ترین هوی در بیرون است چون او جِرم است و جسم است و سنگ است، گرچه نرم‌ترین هوا در درون است؛ ولی شرورترین هوی همین هوای درون است. «إنّ أکثف الهواء» در بیرون است. «ألطف الهواء» در درون است،﴿أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواه‏﴾. اینکه گفتند هر لحظه محافظ باشید هر لحظه متذکّر باشید، برای همین است. این انسان را به دام می‌اندازد چطور می‌شود اکثر مؤمنین مشرک باشند؛ به صورت حصر هم فرمود:﴿وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکُون‏﴾.

اگر کسی یک «لا اله الا الله» با اخلاص را به همراه داشته باشد اهل بهشت است؛[19]ممکن است در مشکلات برزخ آسیبی ببیند در ساهره معاد آسیب ببیند، در فاصله بین اعراف و بین اعراف مشکلاتی دامنگیرش بشود؛ ولی سرانجام اهل بهشت است. مرحوم ابن بابویه قمی در همان کتاب قیّم توحید صدوق دارد که وجود مبارک پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیّة والثناء) فرمود نه من, نه هیچ پیامبری قبل از من کلمه‌ای به عظمت «لا اله الا الله» نیاوردند و نیاوردم «مَا قُلْتُ وَ لَا قَالَ الْقَائِلُونَ قَبْلِی مِثْلَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ»[20] تنها او معبود است. اینکه ما اصرار داریم بعد از اینکه روشن شد حق با رقیب ماست در یک حجره دو نفری، سومی خداست؛ اگر ما اینجا خود  را اصلاح نکنیم وقتی به جامعه رسیدیم حاضریم دست از حرف خودمان برداریم؟! اینکه اکثر مردم گرفتار شرک‌اند همین است، خیلی محاسبه دقیق است، نفرمود اکثر مردم مشرک‌اند، آن اکثر مردم مشرک‌اند آیات دیگر است که ﴿أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُون‏﴾،[21] ﴿أَکْثَرُهُمْ لا یُؤْمِنُون‏﴾[22] آن نسبت به کلّ جمعیت است؛ اما در قلمرو مؤمنان می‌فرماید در این حوزه مردان و زنان باایمان, اکثریِ مؤمنین مشرک‌اند نه اکثر مردم, اکثر مردم را آیات دیگر ﴿أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُون‏﴾ و مانند آن بیان کرده؛ اما در حوزه ایمان که همه مسلمان‌اند و مؤمن‌اند، اینها دو قسم‌اند اکثری و اقلّی, اکثری اینها مشرک‌اند ﴿وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکُون‏﴾.

 بنابراین هر لحظه ما موظفیم این درون را مواظب باشیم، هر لحظه موظفیم به یاد خدا باشیم. اگر یک وقت یک وقت گروهی یک حُسن ظنّی به ما داشتند ما باور نکنیم، آنچه در درون ماست  را باور کنیم نه آنچه از بیرون به ما گفتند. هیچ کسی در آن عصر مثل نوح نبود. می‌بینید ذات اقدس الهی بر مؤمنین سلام می‌فرستد؛ اما بعد از سلام بر انبیا که مؤمنین به دنبال آنها راه افتادند، سلام کوتاه و مخصوص: ﴿سَلامٌ عَلی مُوسی‏ وَ هارُون‏﴾؛[23] بعد ﴿کَذلِکَ نَجْزِی‏﴾؛[24] اما وقتی نوبت به نوح می‌رسد یک تعبیر بی‌نظیری در قرآن است که در هیچ جای قرآن این طور خدا سلام نفرستاد: ﴿سَلامٌ عَلی‏ نُوحٍ فِی الْعالَمین‏﴾،[25] این ﴿فِی الْعالَمین‏﴾ یک جاست مخصوص نوح است. نُه قرن و نیم انسان برای هدایت جامعه تلاش کند، نظیر ندارد. این سلامِ بی‌نظیر را هم ذات اقدس الهی نثار حضرت نوح کرد: ﴿سَلامٌ عَلی‏ نُوحٍ فِی الْعالَمین‏﴾؛ اما این نوحِ شیخ‌الأنبیاء وقتی می‌خواهد دعا کند می‌گوید خدایا مرا بیامرز! پدر و مادر مرا بیامرز! کسانی که خانه بیت الولایه من شدند بیامرز! مؤمنین را بیامرز! این چنین نیست که بگوید ما دعا می‌کنیم برای مؤمنین, بله اگر شما بخواهید خیرات و نذورات و نزول برکات و نزول باران و اینها عیب ندارد؛ اما در مسائل فقر, اوّل خودت را ذکر کن که خدایا فقیرتر از همه منم! در دعای «عرفه» صحیفه سجادیه وجود مبارک امام سجاد این جمله‌ها را دارد. یک وقت است که جریان کربلا و بالای منبر شام است آن باید فخر دودمان علوی و فاطمی و حسنی و حسینی را ذکر کند که کرد، بالای منبر مسجد شام به همه خطاب کرد فرمود: مردم! در تمام روی زمین مردی به عظمت من نیست و درست هم فرمود؛ «انا بن کذا انا بن کذا»؛[26] اما وقتی در دعای «عرفه» صحیفه سجادیه با خدا گفتگو می‌کند عرض می‌کنید خدایا! در تمام روی زمین مردی ضعیف‌تر و پَست‌تر از من نیست: «أَنَا بَعْدُ أَقَلُّ الْأَقَلِّینَ وَ أَذَلُّ الْأَذَلِّینَ وَ مِثْلُ الذَّرَّةِ أَوْ دُونَهَا»؛[27] این بیان نورانی آن حضرت در دعای عرفه است، عرض کرد: خدایا! از من پَست‌تر در عالم نیست با این جنگیدند، با این, آن هوس را مهار کردند و راحت شدند «أَنَا بَعْدُ أَقَلُّ الْأَقَلِّینَ وَ أَذَلُّ الْأَذَلِّینَ وَ مِثْلُ الذَّرَّةِ أَوْ دُونَهَا»؛ خدایا در تمام عالم بگردی از من پَست‌تر نیست؛ آن وقت این می‌شود ملکوت, چون ما یک دشمن داریم و این را رام می‌کنیم. اگر این دشمن درون رام شود:

گر شود دشمن درونی نیست*** باکی از دشمن برونی نیست[28]

 این جهاد هشت ساله مقدس، بلکه ده ساله به لطف الهی نشان داد که انسان نه از غرب هراسی دارد نه از شرق, از دیگری کاری ساخته نیست، تمام خطر برای درون ماست، این را که انسان به دام بکشد دیگر راحت است، آنجا که باید بگوید من عظیم هستم، آنجا «لله» باید بگوید و گفت و درست هم گفت. آن روز امام زمان وجود مبارک امام سجاد بود، فرمود مردم شام، یزید! همه شما بدانید مشرق بروید مغرب بروید در خاورمیانه بگردید مردی به عظمت من روی زمین نیست، درست هم گفت؛ اما با خدا که گفتگو می‌کند می‌خواهد تمام صحنه دل را توحید بگیرد, «مَا بِنَا مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنْکَ»,[29] ﴿أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنى‏﴾؛[30] بخشی از پایان سوره مبارکه «قیامت» را که این ﴿أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنى‏﴾، آن بحث ﴿أَ یَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدی﴾[31] را وجود مبارک حضرت امیر در موقع کشاورزی، این جمله را می‌خواند.[32] میدانید آنها که کارهای یدی دارند برای رفع خستگی زمزمهای زیر لب دارند، وجود مبارک حضرت امیر برای رفع خستگی در حال کشاورزی آن بخش‌ آیات سوره مبارکه «قیامت» را می‌خواند: ﴿أَ یَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدی﴾؛ آن وقت ما راحتیم، راحت غذا می‌خوریم، راحت می‌خوابیم، راحت به دیگران سلام میکنیم، راحت احترام دیگران را حفظ می‌کنیم. وجود مبارک حضرت امیر فرمود: «إِنَّمَا هِیَ نَفْسِی أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَی»؛[33] من هر روز ریاضت می‌کشم که این را آرام کنم و کردم؛ زندگی اینها روح و ریحان است. این بخش پایانی سوره مبارکه «واقعه» که درباره مقرّبین است ﴿فَرَوْحٌ وَ رَیْحانٌ‏﴾ این ظاهرش حق است، نیازی به تقدیر حرف جرّ نیست که بگوییم «له رَوح و ریحان» نه خیر! ﴿فَأَمَّا إِنْ کانَ مِنَ الْمُقَرَّبین* فَرَوْحٌ وَ رَیْحانٌ وَ جَنَّةُ نَعیم‏‏﴾[34] زندگیِ راحت همین است، آن وقت انسان بخواهد مطالعه کند، کتاب بنویسد کتاب بخواند راحت است، دشمن درونی که ندارد.

 این خلیل حق است، در آتش رفته و گلستان شده آن امتحان را داده؛ اما موقع اظهار فقر عرض می‌کند خدایا مشکل مرا حلّ کن، مشکل دیگران هم حلّ کن! ﴿رَبَّنَا اغْفِرْ لی‏ وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِساب‏﴾؛ خدایا! آن توفیق را بده که من بت نپرستم، من و فرزندان مرا از بت‌پرستی دور دار! توفیقی بده که من و فرزندانم نماز را اقامه کنیم: ﴿رَبِّ اجْعَلْنی‏ مُقیمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏﴾ در اقامه نماز آن است, در پرهیز از بتپرستی آن است, در دعوت به خواست مغفرت، این است. حالا یک وقت ما خواستیم فیضی و بارانی بیاید مشکل عده‌ای حلّ شود، آن عیب ندارد که انسان نام خودش را نبرد یا نام دیگران را بر خودش مقدّم بدارد آن خواستن است؛ اما در اظهار فقر، ما موظفیم اوّل بگوییم من نیازمندتر از همه به تو هستم، بعد نیازهای دیگران را هم حلّ بکن! تا ـ خدای ناکرده ـ یک وقت مبادا از حُسن ظنّ یک عده ما به دام بیفتیم و در تمرین هم همین است. اوّل سرماخوردگی است، این سرماخوردگی اگر پرهیز نشود بعد ممکن است به ذاتالرّیه تبدیل شود، دو دانشجو یا دو طلبه وقتی دارند بحث می‌کنند، اگر روشن شد که حق با اوست فوراً بپذیرد بگوید حق با توست؛ آن وقت آدم راحت می‌شود، از این دشمن درونی آدم راحت بشود هیچ مشکلی پیش نمی‌آید.

فتحصّل که بالاترین موجود خداست، بهترین شیء، معرفت خداست, ایمان به خداست و دشمن ما هم با این بهترین ارزش‌ها دارد با ما درگیر می‌شود. اینکه گفتند مهم‌ترین جهادمان جهاد اکبر است، همین است که این گوهر را حفظ کنیم و این ارزش را حفظ کنیم این باور را, این معرفت را هم حفظ کنیم، برای اینکه ما یک مسافر ابدیم. بارها به عرض شما رسید مشکل متفکّران غرب دو غدّه است: یکی انکار معاد؛ دیگری انکار تجرّد روح. انسان را در حدّ حیوان می‌بینند. اینکه می‌بینید غالب بیماری‌ها را به آزمایشگاه موش می‌دهند و فتوا را از آزمایشگاه موش می‌گیرند؛ چون انسان را یک حیوان می‌دانند که حرف می‌زند، آن دارو حالا یا حلال یا حرام، برای آنها فرق نمی‌کند. اینها اوّل انسان را پایین آوردند در حدّ حیوان، بعد فنّ شریف طبّ را پایین آوردند در حدّ بیطاری؛ لذا فتوا را از آزمایشگاه موش می‌دهند و اگر بشنوند که دین گفته «لَا شِفَاءَ فِی حَرَامٍ»[35] باور نمی‌کنند با این دو غدّه درگیر شدن کار آسانی نیست و تمام مشکلات ما در اثر اینکه از معاد غافل هستیم، چون مستحضرید مشرکین حجاز خدا را قبول داشتند ﴿وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّه‏﴾؛[36] اما خدا آفرید خوب آفرید, بله آسمان و زمین را آفرید ما را هم آفرید، خدایی که از ما مسئولیت نخواهد ما را مورد سؤال قرار ندهد ﴿وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُون﴾[37] نداشته باشد آن خدا را مشرک هم قبول دارد. قسمت مهمّ بیانات قرآن کریم اثبات توحید است که مسئله شرک و بت‌پرستی رخت بربندد و اثبات معاد است. اگر ما بدانیم هر چه می‌کنیم در پیش روی ماست، آن وقت حساب می‌کنیم، مشکل غرب یکی این است، یکی اینکه خیال می‌کنند مرگ پوسیدن است نه از پوست به در آمدن؛ خیال می‌کنند مرگ آخر خط است نه بین راه. مرگ را انسان می‌میراند و روی مرگ پا می‌گذارد و وارد صحنه ابد می‌شود اینها جامعه را حفظ می‌کند.

اگر بخواهیم جلوی اختلاس نجومی و همه این دردها و غدّه‌ها برطرف بشود، اینها باید برطرف شود. تا چه وقت برای تک تک ما پلیس بگذارند رقیب بگذارند مأمور بگذارند، اینکه شدنی نیست. آنکه برای ما تک تک ما مأمور گذاشته برای محکمه ابد است ﴿ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتیدٌ﴾[38] هم آنکه طرف راست نشسته است «رَقیبٌ عَتیدٌ»؛ یعنی مراقبی است مستعد, هم آنکه طرف چپ نشسته است «رَقیبٌ عَتیدٌ»، نه یکی رقیب است و دیگری عتید, کلّ واحد اینها هم رقیب‌اند هم عتیدند، آن برای محکمه ابد است. ما اگر این محکمه را هم‌اکنون در دنیا هم بین خود و خدای خود داشته باشیم دیگر راحت هستیم، می‌شود اسلام که «الْإِسْلَامُ یَعْلُو وَ لَا یُعْلَی عَلَیْه‏».[39]

من مجدداً مقدم همه شما علما و فضلا و محقّقان و پژوهشگران مؤسسه علوم وحیانی و همه برادران ایمانی را گرامی می‌داریم از ذات اقدس الهی مسئلت می‌کنیم، میلاد پربرکت امام عسکری(ع) برای امت اسلامی خیر و رحمت و برکت قرار بدهد و از بیانات نورانی آن ذات مقدس همه ما بهره‌مند شویم!

پروردگارا امر فرج ولیّ‌ات را تسریع بفرما!

نظام ما رهبر ما مراجع ما، دولت و ملّت و مملکت ما را در سایه امام زمان حفظ بفرما!

روح مطهر امام راحل و شهدا و شهدای مدافع حرم را مشمول لطف ویژهات قرار بده! با انبیا و أولیا و شهدای کربلا محشورشان بفرما!

خطرات سلفی و تکفیری و داعشی و آل سعود را به استکبار و صهیونیسم برگردان!

مشکلات دولت و ملّت و مملکت مخصوصاً در بخش اقتصاد و ازدواج جوان‌ها را در سایه لطف ولیّات حلّ بفرما!

جوانان مملکت، فرزندان ما را تا روز قیامت از بهترین شیعیان اهل بیت عصمت و طهارت قرار بده!

این دعاها را در حق همه مؤمنین عالم مستجاب بفرما!

«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

 


[1] . سوره مؤمنون، آیه، آیه14؛ سوره صافات، آیه125.         

[2] . سوره اعراف، آیه87؛ سوره یونس،آیه109؛ سوره یوسف،آیه80.

[3] . سوره انعام، آیه57.

[4] . المصباح للکفعمی (جنة الأمان الواقیة)، ص258.

[5] . سوره انفال، آیه75.

[6] . سوره مائده، آیه114؛ سوره حج، آیه58 و ... .

[7] . سوره رعد، آیه16؛ سوره زمر، آیه62.

[8] . سوره آل عمران، آیه49.

[9] . سوره منافقون، آیه8.

[10] . سوره فاطر، آیه10.

[11] . سوره یوسف، آیه106.

[12] . سوره جاثیه، آیه23.

[13] . عدة الداعی و نجاح الساعی، ص314.

[14] . سوره آل عمران، آیه97.

[15] . سوره نوح، آیه28.

[16] . سوره ابراهیم، آیه41.

[17] . سوره ابراهیم، آیه35.

[18] . سوره ابراهیم، آیه40.

[19] . بحار الأنوار(ط ـ بیروت)، ج36، ص326؛ «مَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُخْلِصاً فَلَهُ الْجَنَّة».

[20] . التوحید(للصدوق)، ص18.

[21] . سوره مائده، آیه103.

[22] . سوره بقره، آیه100.

[23] . سوره صافات، آیه120.

[24] . سوره صافات، آیه121.

[25] . سوره صافات، آیه49.

[26] . بحار الأنوار(ط ـ بیروت)، ج45، ص138.

[27] . الصحیفة السجادیة، دعای چهل و هفتم.

[28] . هفت اورنگ (جامی), سلسلةالذهب, دفتر اول.

[29] . مصباح المتهجد و سلاح المتهجد، ج1، ص63.

[30] . سوره قیامت، آیه37.

[31] . سوره قیامت، آیه36.

[32]. الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ج‏2، ص424؛ «... هُوَ فِی حَائِطٍ لَهُ عَلَیْهِ تُبَّانٌ یَتَوکَّأ عَلَی مِسْحَاتِهِ وَ هُوَ یَقُول‏﴿أَ یَحْسَبُ‏ الْإِنْسانُ‏ أَنْ یُتْرَکَ سُدی أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنى‏ ثُمَّ کانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّی﴾‏ وَ دُمُوعُهُ تَجری عَلَی خَدَّیْه ‏...».

[33] . نهج البلاغة(للصبحی صالح), نامه45.

[34] . سوره واقعة، آیات88 و89.

[35] . عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، ج2، ص333.

[36] . سوره لقمان، آیه25؛ سوره زمر، آیه38؛ سوره زخرف، آیه  87.

[37] . سوره صافات، آیه24.

[38] . سوره ق، آیه18.

[39] . من لا یحضره الفقیه، ج4، ص334.


بسم الله الرحمن الرحیم

دوشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۵، ۰۴:۲۰ ب.ظ | پلیسعلی | ۰ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

دوشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۵، ۰۱:۴۶ ق.ظ | پلیسعلی | ۰ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

دوشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۵، ۰۱:۳۴ ق.ظ | پلیسعلی | ۰ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

دوشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۵، ۰۱:۲۵ ق.ظ | پلیسعلی | ۰ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

دوشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۳۰ ق.ظ | پلیسعلی | ۰ نظر


بسم الله الرحمن الرحیم

يكشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۳۱ ب.ظ | پلیسعلی | ۰ نظر
رهبر انقلاب در دیدار با مردم قم؛
رهبر انقلاب اسلامی در دیدار هزاران نفر از مردم قم، از «ایمان و معرفت دینی»، «قدرت علمی»، «اقتصاد مقاوم» و «حفظ عزت ملی» به‌عنوان عناصر چهارگانه اقتدار کشور و ملت ایران نام بردند و با تأکید بر وظیفه مهم مسئولان و مدیران ارشد کشور، دانشگاهیان، حوزویان، روشنفکران و فعالان سیاسی و فرهنگی برای تقویت این عناصر اقتدار، گفتند: مهمترین درس قیام ۱۹ دی مردم قم، شناخت دشمن و شیوه و سمت و سویِ دشمنی، و اقدام به هنگام و با دقت، در مقابل اوست.
کد خبر:۶۵۵۰۶۱
تاریخ انتشار:۱۹ دی ۱۳۹۵ - ۱۰:۲۰08 January 2017

هم‌زمان با فرارسیدن سالگرد قیام ۱۹ دی ۱۳۵۶ مردم انقلابی قم، هزاران تن از قشرهای مختلف مردم این استان، صبح امروز (یکشنبه) با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار کردند.

وجود یک قوه‌ی قضائیه مستقل و شجاع را همه باید قدر بدانند/ امروز محافل انگلیسی برای منطقه و ایران اسلامی نقشه می‌کشند/ نباید همینطور حرف بزنیم و مردم هم دچار مشکل باشند/ هدف دشمن از تحریم‌ها این است که مردم را از نظام جدا کند
 
به گزارش «تابناک» به نقل از  پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، هزاران نفر از مردم قم، در سالروز قیام ۱۹ دی ۱۳۵۶ و در آستانه‌ی سالروز وفات حضرت فاطمه‌ی معصومه (سلام‌الله‌علیها) صبح امروز با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی دیدار کردند.
 
 
خلاصه بیانات

رهبر انقلاب، صبح امروز در دیدار مردم قم: دشمن به‌دنبال از بین بردن عوامل اقتدار ملی است و به دستگاه‌هایی که مظهر اقتدار کشورند حمله می‌کند. من کاری به بگومگوهای اخیر رؤسای قوا ندارم؛ اینها به حول و قوه‌ی الهی تمام می‌شود، لکن وجود یک قوه‌ی قضائیه مستقل و شجاع را همه باید قدر بدانند/ آن چیزی که دشمن را در اهداف خود ناکام می‌کند این است که بتوانیم یک قوه‌ی قضائیه‌ی مقتدر و یک دولت شجاع و برنامه‌ریز داشته باشیم؛ اینها را باید تقویت کرد.

رهبر انقلاب، صبح امروز: امروز محافل انگلیسی برای منطقه و ایران اسلامی نقشه می‌کشند؛ یکی از نقشه‌ها تجزیه‌ی کشورهای منطقه است. می‌گویند دوران یک عراق، یک سوریه، یک لیبی و یک یمن گذشته است. اسم ایران را نمی‌آورند چون از افکار عمومی ایران می‌ترسند؛ مثل محمدرضا که گفت بعد من، ایران، ایرانستان می‌شود؛ اینها هم همین را می‌خواهند.

رهبر انقلاب: «دشمن» که می‌گوییم، شعار نیست/ وزیر خارجه‌ی خوش‌اخلاق آمریکا در نامه و داعیه‌ی خود به دولت بعدی توصیه می‌کند: هرچه می‌توانید به ایران سخت‌گیری کنید و تحریم‌ها را نگه دارید، با سخت‌گیری می‌توان از ایران امتیاز گرفت. همان‌طور که گرفت/ از حالا نشسته‌اند دارند برای دوران بعد برجام فکر می‌کنند که چه محدودیتی تحمیل کنند. به خیالشان برجام ۱۰-۱۲سال طول می‌کشد.

رهبر انقلاب: از عوامل اقتدار، پیشرفت اقتصادی و حل مشکل اقتصادی مردم است. هدف دشمن از تحریم‌ها این است که مردم را از نظام جدا کند و مردم دچار مشکلات و بیکاری و رکود باشند؛ ما همین‌طور حرف بزنیم، مردم هم دچار مشکلات باشند/ تحریم را هم که به‌ظاهر برمی‌دارند جوری برمی‌دارند که این مشکلات برداشته نشود. پادزهر ما این است که کاری کنیم تا اقتصاد، قوی، مقاوم و پایدار باشد؛ یعنی همان اقتصاد مقاومتی.

رهبر انقلاب: آن کسانی که از وابستگی و عقب‌ماندگی ملت ایران منتفع می‌شدند، امروز دشمن خونی جمهوری اسلامی هستند. ممکن است یک وقتی این دشمنی از بین برود اما شرطش این است که دشمن ناامید شود/ دشمن امروز مشخصاً آمریکا،‌ انگلیس، زرسالاران بین‌المللی و صهیونیست‌ها و دنباله‌روهایشان است که ارزش اسم آوردن هم ندارند.


 

مشروح بیانات

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز (یکشنبه) در دیدار هزاران نفر از مردم قم، از «ایمان و معرفت دینی»، «قدرت علمی»، «اقتصاد مقاوم» و «حفظ عزت ملی» به‌عنوان عناصر چهارگانه اقتدار کشور و ملت ایران نام بردند و با تأکید بر وظیفه مهم مسئولان و مدیران ارشد کشور، دانشگاهیان، حوزویان، روشنفکران و فعالان سیاسی و فرهنگی برای تقویت این عناصر اقتدار، گفتند: مهمترین درس قیام ۱۹ دی مردم قم، شناخت دشمن و شیوه و سمت و سویِ دشمنی، و اقدام به هنگام و با دقت، در مقابل اوست.

رهبر انقلاب اسلامی در این دیدار که همزمان با سی و نهمین سالگرد قیام تاریخی مردم قم در ۱۹ دی سال ۱۳۵۶ برگزار شد، شناخت «نیازِ لحظه» و «اقدام به‌ هنگام مردم قم» را مهمترین ویژگی این حرکت برشمردند و افزودند: به همین دلیل، قیام مردم قم تأثیر خود را گذاشت و زمینه ساز حرکت‌های بعدی و در نهایت، پیروزی انقلاب اسلامی شد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به وقتِ مخصوص هر فریضه، بهترین زمان انجام آن را «اول وقت» دانستند و خاطرنشان کردند: انجام با تأخیرِ فریضه یا انجام آن بعد از وقت، همانند اقدام توابین بعد از قیام عاشورا خواهد بود که دیرهنگام و بدون تأثیر بود.

ایشان، انقلاب اسلامی را «خیز بلند ملت ایران» برای رهایی از «وابستگی» و «عقب ماندگی» خواندند و گفتند: قطعاً این حرکت، با ایستادگی و مخالفت کسانی که نفع آنها در وابستگی و عقب ماندگی ملت ایران است، مواجه خواهد بود.

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به برخی اظهارنظرها مبنی بر «دشمن‌تراشی در انقلاب اسلامی»، تأکید کردند: انقلاب و ملت ایران هیچ‌گاه به دنبال دشمن‌تراشی نیستند بلکه آن قلدرهای زورگویی که ایران را غصب کرده بودند و از این کشور بیرون رانده شدند و منافع آنها در وابستگی و عقب ماندگی کشور است، امروز «دشمنِ خونی و آشتی ناپذیر ملت ایران» هستند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای شرط اصلی از بین رفتن این دشمنی را «ناامیدی دشمنان» دانستند و افزودند: دشمنی‌ها با نظام اسلامی و ملت ایران وجود دارد و در مقابل، مهمترین وظیفه، «شناخت دشمن و اهداف او، و ایستادگی در مقابل دشمن» است.

ایشان با طرح این سؤال که «دشمن کیست؟» گفتند: دشمنان اصلی ایرانِ مستقل و پیش رونده، «آمریکا، انگلیس، زرسالاران بین المللی و صهیونیست‌ها» هستند.

رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: البته علاوه بر دشمنان خارجی، «دشمن درونی» هم داریم که عبارت است از «بی انگیزگی، ناامیدی، بی‌حالی، بی‌نشاطی، تنبلی، سیاست‌های غلط، رفتارهای بد، اختلافات گوناگون، و تنگ نظری».

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تأکید کردند: اگر ما تنبلی کنیم و به‌وقت عمل نکنیم، دشمن را اشتباه بگیریم و به‌جای «شیطان اکبرِ واقعی»، یک برادرِ ناباب را دشمن بگیریم، ضربه خواهیم خورد.

ایشان وجود دشمنان اصلی خارجی را نه یک شعار بلکه واقعیتی مبتنی بر مبانی مستدل دانستند و گفتند: وقتی که وزیر امور خارجه به‌اصطلاح «خوش اخلاق» آمریکا در نامه خداحافظی خود، به دولت بعدی توصیه می‌کند که «تا می‌توانید به ایران سخت بگیرید و تحریم‌ها را حفظ کنید، زیرا با سخت گیری می توان از ایران امتیاز گرفت»، آیا این دشمن نیست؟ چرا، دشمن است اما یک دشمنِ خندان؛ و رفتار این دشمن خندان با آن دشمنی که ایران را محور شرارت می‌خواند، هیچ تفاوتی ندارد.

رهبر انقلاب اسلامی افزودند: اینکه گفته می‌شود «دشمن»، یک شعار و یا «دشمن‌تراشی» نیست، و اگر چشم را باز کنیم، دشمن را می‌بینیم.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای همچنین درخصوص دشمنی «انگلیسی‌ها» خاطرنشان کردند: انگلیس، استعمارگرِ پیرِ از کارافتاده، اکنون بار دیگر به خلیج فارس آمده و قصد دارد با استفاده از کشورهای این منطقه، منافع خود را به دست آورد و به همین دلیل در حالی‌که خود، یک «تهدید واقعی» است، ادعا می‌کند که ایران، تهدید است.

ایشان گفتند: همچنین محافل انگلیسی در حال برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری برای کشورهای منطقه و ایران هستند و یکی از اهداف آنها، «تجزیه عراق، سوریه، یمن و لیبی» است و در مورد ایران هم همین نیت را دارند اما چون به شدت از افکار عمومی ایران هراس دارند، آن را بر زبان نمی آورند.

رهبر انقلاب اسلامی افزودند: انگلیسی‌ها به زعم خود، در حال برنامه‌ریزی برای محدودیت‌ها و تحریم‌های دوران بعد از برجام هستند و همچنین آموزش و تسلیح افراد بومی در منطقه از جمله ایران است تا این افراد به جان نظام اسلامی و ملت بیفتند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بعد از برشمردن نمونه‌های عینی از اقدامات خصمانه انگلیس بر ضد ملت ایران، خاطرنشان کردند: آیا این، دشمن نیست؟ آیا دشمن از این، خبیث‌تر می‌توان یافت؟ بنابراین باید دشمن و شیوه‌های دشمنی او را شناخت.

ایشان با تأکید بر اینکه همه آحاد مردم اعم از مسئولان، جوانان، کارگران، و دانشگاهیان باید دشمن و اهداف او را بشناسند، گفتند: هدف اصلی دشمن، ملت ایران و نظام اسلامی است و اگر برخی اوقات نیز با برخی اشخاص یا برخی دستگاهها و نهادها دشمنی می‌کنند، به این علت است که آنها در مقابل او سینه سپر کرده‌اند و دشمن می‌خواهد این افراد یا نهادها را از سرراه خود بردارد.

رهبر انقلاب اسلامی مهمترین وظیفه مسئولان، دانشگاهیان، حوزویان و فعالان فرهنگی و سیاسی را در چنین شرایطی، «بالا بردن قدرت کشور و مقاوم سازی از طریق تقویت عناصر اقتدار ملی» دانستند و افزودند: یکی از مهمترین عناصر اقتدار و تحرک کشور، «ایمان دینی مردم به‌ویژه جوانان» است، زیرا در طول ۱۴۰ سال گذشته، هر حرکت جریان‌ساز و تأثیرگذاری که در کشور روی داده است، عنصر اصلی آن، «ایمان دینی» بوده است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به قضایایی همچون «تحریم تنباکو»، «مشروطیت» و «ملی شدن صنعت نفت» اشاره و تأکید کردند: در همه این قضایا، «ایمان دینی» و «پیشاهنگی علما و روحانیون» به عنوان مظهر دینداری مردم، حرف اول را می‌زد و هرگونه انحراف یا شکستی که در این قضایا به وجود آمد، به دلیل دوری از عنصر دینی و کنار گذاشته شدن علما بود.

ایشان به نقش بی‌بدیل «ایمان دینی» در «قیام پانزده خرداد»، «پیروزی انقلاب اسلامی»، «دوران دفاع مقدس» و قضایای دیگر در سالهای اخیر اشاره کردند و گفتند: امروز تلاش گسترده‌ای برای تضعیف یا از بین بردن ایمان دینی در مردم به ویژه جوانان، در جریان است اما باید این عامل اقتدار را حفظ و تقویت کرد.

رهبر انقلاب اسلامی، شرطِ تأثیرگذاری ایمان دینی را همراه شدن آن با «معرفت دینی» دانستند و افزودند: معرفت دینی یعنی حضور دین در جامعه، سیاست، اقتصاد و اداره کشور و به تعبیری همان جمله معروف مرحوم مدرس که گفت «دیانت ما عین سیاست ما است».

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به برنامه‌ریزی و طراحی هیأت‌های اندیشه‌ورز آمریکایی و انگلیسی برای مقابله با «دین سیاسی» و «جدایی دین از سیاست» خاطرنشان کردند: آنها به دنبال «دینِ گوشه‌ی مسجد و داخل خانه و فقط در درونِ افراد» هستند و نه «دینِ همراه با عمل در اقتصاد و سیاست و زیربارِ دشمن نرفتن».

ایشان تأکید کردند: دشمن از آن دینی می‌ترسد که دولت، اقتصاد، قدرت، سیاست، ارتش و سیستم مالی و اداری دارد، بنابراین معرفت دینیِ صحیح، منفک نشدن دین از زندگی و سیاست است.

رهبر انقلاب اسلامی، «قدرت علمی» را دومین عامل اقتدار کشور خواندند و گفتند: با وجود خباثت‌های برخی عناصر خودفروخته که سعی در ناامید کردن جوانان و کوچاندن آنها از کشور دارند، اما جوانان انقلابی و مؤمن ایستاده‌اند و به حرکت علمی خود ادامه می‌دهند که یک نمونه آن در دیدار چند روز پیش نخبگان بسیجی و مدال‌آور دانشگاه صنعتی شریف مشاهده شد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تأکید کردند: یکی از راه های مقاوم سازی کشور، ادامه حرکت علمی است، بنابراین حرکت علمی نباید متوقف شود و همچنین نباید شتاب آن کاهش یابد.

ایشان از «اقتصاد مقاوم» به عنوان سومین عامل اقتدار کشور اشاره کردند و افزودند: نباید مردم دچار مشکلات اقتصادی گوناگون همانند بیکاری و رکود باشند و مسئولان هم فقط حرف بزنند زیرا هدف اصلی از تحریم ها، ایجاد مشکلات اقتصادی و فشار بر مردم و جدا کردن آنان از نظام است و حتی در برداشتن تحریم‌ها نیز به گونه ای عمل می‌کنند که مشکلات باقی بمانند.

رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: پادزهر این طراحی دشمن، همان «اقتصاد مقاومتی» است که بارها گفته‌ایم.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تأکید کردند: اگر کشوری اقتصاد قوی داشته باشد، پول آن کشور ارزش پیدا می‌کند و مسئولان و مردم آن نیز دارای اعتبار می‌شوند.

ایشان افزودند: یکی از راه های اصلی مقاوم سازی اقتصاد، «رهایی از وابستگی به درآمد حاصل از فروش نفت» است زیرا قیمت نفت، اهرمی در دست دیگران برای فشار به کشورها است.

رهبر انقلاب اسلامی «حفظ عزت ملی» را چهارمین عامل اقتدار ملی برشمردند و تأکید کردند: عزت ملی به معنای حفظ عزت کشور و ملت در مذاکرات بین المللی و رفت‌وآمدهای دیپلماتیک، و زیر بار زور نرفتن است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در جمع‌بندی این بخش از سخنان خود خاطرنشان کردند: اگر این عناصر اقتدار ملی را بشناسیم و تقویت کنیم و نسبت به اهداف و روشهای دشمن نیز آگاهی پیدا کنیم، می‌توانیم در مقابل طراحی‌های او برنامه‌ریزی و مقاومت کنیم اما اگر این عناصر را نشناسیم و بصیرت نداشته باشیم، ممکن است به دشمن، کمک هم بکنیم و به جای دشمن، دوست و جبهه خودی را هدف قرار دهیم.

ایشان با اشاره به تلاش دشمن برای از بین بردن عوامل اقتدار ملی، گفتند: از بین بردن «ایمان، حیا و عفاف، پایبندی به مبانی دینی و حاکمیت دین، متوقف کردن حرکت علمی، مخدوش کردن عزت ملی»، و «تضعیف دستگاهها و نهادهایی که مظهر اقتدار کشور هستند» از برنامه‌های دشمن است که باید در مقابل آنها ایستاد.

رهبر انقلاب اسلامی، «حمله به سپاه، بسیج و شورای نگهبان» را در چارچوب طراحی دشمن برای تضعیف دستگاهها و نهادهای مظهر اقتدار کشور خواندند و افزودند: من کاری به بگومگوهای اخیر رؤسای دو قوه ندارم زیرا موضوع مهمی نیست و به حول و قوه الهی تمام می‌شود، اگرچه دشمن به دنبال بزرگ‌نمایی آنهاست اما همه باید وجود یک قوه قضاییه مستقل و شجاع را قدر بدانند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تأکید کردند: من همواره از دولتها، از مجلس شورای اسلامی و از قوه قضاییه حمایت کرده و می‌کنم اما باید دید دشمن به دنبال چیست و او را در رسیدن به اهدافش ناکام گذاشت.

ایشان تأکید کردند: امروز مهمترین اهداف کشور، داشتنِ «دستگاه امنیتی قوی»، «دستگاه نظامی مقتدر و مردمی»، «حرکت عظیم مردمی به نام بسیج»، «روحانیت آگاه به زمان و حاضر در صحنه»، «قوه قضاییه مقتدرِ کامل»، و «دولت برنامه ریزِ دقیق و شجاع» است زیرا با تأمین این اهداف، حرکت ملت ایران موفق خواهد شد و باید هر کدام از این عناصر که موجود نیستند، تأمین، و عناصر موجود، حفظ شوند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به رویشها و حرکتهای علمی و فرهنگیِ پر شمار و فراگیر جوانان مؤمن و انقلابی در کشور، گفتند: امروز بهترین مدال‌آوران کشور در مسابقات علمی، جوانان بسیجی هستند و جوانان نخبه، با هوش و همچنین اساتید دارای فکر، انگیزه و عزم انقلابی در عرصه‌های علمی، فرهنگی، هنری و سیاسی فعال هستند و ما مسئولان وظیفه داریم هر چه می‌توانیم به این جوانان پر انگیزه کمک کنیم.

ایشان با اشاره به شناخت نادرست دشمن از ملت ایران، «فتنه ۸۸» را نمونه‌ای از خطاهای محاسباتی دشمن برشمردند و خاطرنشان کردند: دشمن در سال ۸۸ با به‌راه‌انداختن فتنه به خیال خود کار را به نقاط حساس و باریک رساند اما ناگهان حرکت عمومی ۹ دی که از جنس حرکت ۱۹ دی ۵۶ بود، همه را مبهوت کرد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بار دیگر وظیفه همه قشرهای فعال کشور را «حفظ و تقویت عوامل اقتدار ملی» خواندند و تأکید کردند: حتی کسانی که به دین و شریعت پایبندی و دلبستگی ندارند اما ایران را دوست دارند و خائن و دشمن در لباس دوست نیستند، بدانند که «حمله به ایمان اسلامی جوانان»، «خیانت به ایران و کشور» است.

رهبر انقلاب اسلامی در پایان بار دیگر درس حادثه ۱۹ دی را «شناخت دشمن و شیوه‌های دشمنی و ایستادگی و مقابله بهنگام و همه‌جانبه در مقابل او» دانستند و تأکید کردند: اگر به این درس عمل کنیم، دشمنان عنود و جهانی در مقابل ملت ایران هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند.

بسم الله الرحمن الرحیم

يكشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۰۵ ب.ظ | پلیسعلی | ۰ نظر