بسم الله الرحمن الرحیم
جلسه درس اخلاق (1395/07/08)
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ العَالَمِین وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی جَمِیعِ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِین سِیَّمَا خَاتمَهِمِ و أفضَلِهِم مُحَمَّد و أهلِ بَیتِهِ الأطیَبِینَ الأنجَبِین سِیَّمَا بَقِیّةَ اللهِ فِی العَالَمِین بِهِمْ نَتَوَلَّی وَ مِنْ أَعْدَائِهِم نَتَبَرَّء إِلَی اللَّه».
مقدم شما بزرگواران قرآنی, دانشگاهی, حوزوی و نظامی و ناجایی را گرامی میداریم. سخنان سودمندی که درباره دانشجویان عزیز در رشتههای علمی ـ کاربردی و گرایش به قرآن کریم استفاده کردیم، برای همه ما امیدبخش بود. هفته ناجا را گرامی میداریم. هفته دفاع مقدس را ارج مینهیم و از شهدا سپاسگزاریم و امیدواریم ذات اقدس الهی، شهدای دفاع مقدس را با اولیای الهی محشور بفرماید! جانبازان را شفای کامل مرحمت کند! از همه کسانی که در این دفاع مقدس سعی بلیغ داشتند، سعیشان مشکور باشد و همه کسانی که بهرههای خوبی از این دفاع مقدس به نظام اسلامی داده و میدهند، خدای سبحان به أحسن وجه بپذیرد!
در پایان ذیحجّه هستیم و در آستانه ورود به محرم؛ مستحضرید که هر کسی برای خود تاریخی دارد، منجّمان و هَیَویّون، آنها یک حسابهای ریاضی دارند که سال از کجا شروع میشود و به کجا ختم میشود؟ عدهای فروردین، اوّل سال آنهاست و اسفند، پایان سال آنها. اما آنها که در صدد رشد روحاند، نه تربیت بدن، آنها اوّل سالشان ماه مبارک رمضان است؛ یعنی از اوّل ماه مبارک رمضان، سالشان شروع میشود، پایان شعبان ماهشان تمام میشود. این گروه کسانیاند که چون در روایات، یک; و در ادعیه، دو; از ماه مبارک رمضان به عنوان «غُرَّةُ الشُّهُور»،[1] یک; «رَأسُ السَّنَة»،[2] دو; این تعبیرات آمده، اینها سالشان را از ماه مبارک رمضان شروع میکنند و به ماه شعبان ختم میشود، چون ماه تزکیه و تربیت روح همین است. اینکه میبینید جناب حافظ در پایان ماه شعبان میگوید مواظب باشید این چند روز را دریابید:
ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید ٭٭٭ از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد[3]
آنها که اهل سیر و سلوکاند، ماه شعبان را خیلی مواظباند، آن «صلوات شعبانیه» را خیلی مراقبت میکنند، آن «مناجات شعبانیه» را خیلی دقت میکنند، برای اینکه آخر سال است. هر کاسبی, هر تاجری آخر سال، تمام سود و زیانش را بررسی میکند. آنهایی که از اوّل ماه مبارک رمضان، سالشان شروع شد، برای پرورش روح, ماه شعبان را آخر سال میدانند و حسابهایشان را بررسی میکنند. حرف حافظ این است که بیش از چند روز تا آخر سال نمانده، سال بعد؛ یعنی ماه مبارک رمضان بعد که شروع میشود، خبری از وصال نیست، چون ماه مبارک رمضان ماه کار است، کسی را به آن مقام راه نمیدهند. شبها را عبادت کردن، روز را روزه گرفتن, صیام روز و قیام لیل، تمام این یک ماه را شبانهروز باید بکوشد تا شب عید رمضان که لیلهٴ فطر است، آن به نام «لَیْلَةَ الْجَوَائِز»[4] است، فردایش که روز عید فطر است، روزی است که جایزهها را تقسیم میکنند.[5] شما عزیزان بعد از اینکه دانشجویانی که در علمی کاربردی و بخشهای قرآن تلاش و کوشش کردند، امتحان گرفتید و جایزه تقسیم کردید؛ ماه مبارک رمضان ماه جایزه نیست، ماه کار است. شب عید فطر و روز عید فطر جایزهها را تقسیم میکنند:
روز عید است و من امروز در آن تدبیرم ٭٭٭ که دهم حاصل سیروزه و ساغر گیرم[6]
«ساغر» را و جام را در «لَیْلَةَ الْجَوَائِز» و «یَوْمُ الْجَوَائِزِ» که روز عید فطر است میدهند. اینکه حافظ میگوید دیگر در ماه مبارک رمضان خبر نیست، چون ماه مبارک رمضان ماه کار است. «ماه شعبان مده از دست قدح کاین خورشید»؛ یعنی خورشید وصال، اگر ماه شعبان تمام شد و ماه مبارک رمضان آمد، خبری نیست:
ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید ٭٭٭ از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد
نتیجه و جایزهها را آن آخرها میدهند. آنها که اوّل سالشان ماه مبارک رمضان است، آخر سالشان ماه شعبان است، خیلی میکوشند که ماه شعبان را دریابند. آنها که اوّل سالشان محرّم است، آخر سال را که ذیحجّه است، میکوشند و خیلی تلاش و کوشش دارند که دریابند؛ لذا میبینید بیست و چهارم این ماه که «مباهله» است، برای آن حرمت خاص قائلاند, بیست و پنجم این ماه که روز نزول «هل أتی» است روزه خاص میگیرند، مستحب است روزه بگیرند. در پایان ماه ذیحجّه، یا روزه میگیرند یا تلاش و کوشش میکنند، اعمالشان را بررسی میکنند که با حساب پاک وارد سال بعد بشوند. آنها که اوّل سالشان فروردین است، یک راه خاص خودشان را دارند.
اگر کسی اوّل سالش برابر همین تاریخهای عادی، اوّل محرم بود، این باید جمع بکند بین ماه محرم و ماه مبارک رمضان. دین همین کار را کرده؛ ماه محرم را با ماه مبارک رمضان, ماه مبارک رمضان را با ماه محرم با یک آهنگ جمع کرده. ببینید در ماه مبارک رمضان فرمودند شما مهمان خدا هستید: «أَنْفَاسُکُمْ فِیهِ تَسْبِیح نومکم فیه عبادة»،[7] گذشته از آن دستورهای خاصی که دارید؛ اما همین که بخوابید برای اینکه خوب روزه بگیرید و خوب نماز شب بخوانید، این خواب شما عبادت است. نَفَسی که در ماه مبارک رمضان میکشید عبادت است: «أَنْفَاسُکُمْ فِیهِ تَسْبِیح نومکم فیه عبادة». این برای ماه مبارک رمضان است.
اما در محرم; فرمود: «نَفَسُ الْمَهْمُومِ لِظُلْمِنَا تَسْبِیحٌ وَ هَمُّهُ لَنَا عِبَادَة»؛[8] فرمود این کسی که در ماه محرّم، یک آه میکشد این آه عبادت است! این چه محرّمی است؟! این چه ماهی است؟! این دین میخواهد ماه محرم را مثل ماه مبارک رمضان، ماه عبادت قرار دهد. این کتابی که مرحوم آقا شیخ عباس قمی نوشته به نام نفس المهموم، از همین حدیث گرفته، «نَفَسُ الْمَهْمُومِ لِظُلْمِنَا تَسْبِیحٌ وَ هَمُّهُ لَنَا عِبَادَة». این شخص در محفل عزای حسینی نشسته یا در کوی و برزن مشغول حرکت است! یک ناله و آهی از دلش برمیخیزد، فرمود این ناله عبادت است، این آه عبادت است. برای مظلومیّت سالار شهیدان، کسی آه بکشد عبادت است، «نَفَسُ الْمَهْمُومِ لِظُلْمِنَا تَسْبِیحٌ وَ هَمُّهُ لَنَا عِبَادَة».
مرحوم ابن بابویه قمی(رضوان الله تعالی علیه) در کتاب قیّم توحید، این کتاب توحید صدوق از کتابهای قیّم امامیه است، خدا غریق رحمت کند این ابن بابویه را! همین که در حضرت عبدالعظیم مدفون است. این یکی از برجستهترین کتابهای اربعه را نوشته به نام من لا یحضره الفقیه، تألیفات گرانسنگی هم دارد. در آن کتاب شریف التوحید دارد که یکی از یاران وجود مبارک امام صادق بیمار شد، وجود مبارک امام صادق رفته به عیادت او، در خدمت حضرت بعضی از اصحاب حضور داشتند. وقتی به بالین آن بیمار رفتند، دیدند آن بیمار از درد آه میکشد و میگوید آه! این شخص به آن بیمار گفت: چرا میگویی آه؟ بگو «یا الله»! حضرت فرمود این آهِ او «یا الله» است، این فقط خدا را میخواهد. این بیان نورانی امام صادق است در این حدیث شریف، فرمود: «إِنَّ آهِ اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل»،[9] این شیعه وقتی میگوید آه! او را میخواهد، غیر از او را نمیخواهد.
در ماه محرم، انسان میتواند ماه محرّم خود را ماه مبارک رمضان کند، «نَفَسُ الْمَهْمُومِ لِظُلْمِنَا تَسْبِیحٌ وَ هَمُّهُ»؛ اگر مهموم شد غمگین شد برای کربلا، عبادت است. اهتمام ورزید که نام حسینبنعلی(سلام الله علیهما) را احیا کند، عبادت است. همّتش همّت عاشورایی بود، عبادت است. آن ماه مبارک رمضان است که «أَنْفَاسُکُمْ فِیهِ تَسْبِیح نومکم فیه عبادة»، این ماه محرّم است که «نَفَسُ الْمَهْمُومِ لِظُلْمِنَا تَسْبِیحٌ وَ هَمُّهُ لَنَا عِبَادَة».
چرا جریان کربلا این طور است؟ برای اینکه وجود مبارک سیّدالشهداء همانطوری که قرآنِ ناطق است، یک نظام ناطق است. ذات اقدس الهی در قرآن کریم، این نظام را معرّفی کرد، فرمود ما آسمان و زمین را گاهی به صورت موجبه, گاهی به صورت سالبه؛ در صورت موجبه فرمود ما آسمان و زمین را به حق خلق کردیم. این حقّ «مخلوقٌبه» که در کتابهای اهل معرفت است از این ﴿بِالْحَقِّ﴾[10] گرفته شده است. یک حقّ مطلقی است که خدا ﴿ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ﴾[11] آن حق, مقابل ندارد، ﴿ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ﴾.
یک حقّ است که در کتابهای اهل معرفت میگویند «حقّ مخلوقٌبه»، این «حقّ مخلوقٌبه»؛ یعنی ساختار هستی به حق خلق شد، یعنی چه؟ یعنی مصالح ساختمانی عالَم, حق است. یک وقت است سؤال میکنند این مسجد را، این ستون را از چه چیزی خلق کردند؟ میگویند از سیمان, از سنگ, از آهن. مصالح ساختمانی این سنگ است و آهن است و سیمان. یک وقت میگویند عالَم را از چه چیزی خلق کردند؟ سخن از ذرّات نیست! اگر کسی درباره خود ذرّات سؤال کند که این ذرّات را از چه چیزی خلق کردند؟ چیزی که نبود، اینها مُبدَعاند، از چیزی نیستند، خود ماده را خدا خلق کرد. اگر سؤال کنند شما اصلِ عالَم را از چه چیزی خلق کردید؟ مصالح ساختمانی عالَم چیست؟ پاسخ قرآن این است که ما عالَم را از حق خلق کردیم، مصالح ساختمانی این عالَم, حقیقت است؛ یعنی اینجا جای باطل نیست. هر کس یک قدم به طرف بطلان بردارد، سه عقوبت دامنگیرش میشود. مصالح ساختمانی این عالَم حق است، یعنی چه؟ همانطوری که ساختار بدنیِ ما را به حق و به سلامت خلق کردند، خدا به ما روده داد, معده داد؛ یعنی به ما ظرف داد؟ خیر! به ما حقیقت داد. این روده، این معده، این دستگاه گوارش، مثل تُنگ خالی نیست که هم حق را قبول کند و هم باطل را قبول کند. این تُنگ خالی، هم عسل را میپذیرد و هم سَمّ را، چون به حق خلق نشده، فقط ظرف خالی است؛ اما این روده و معده و دستگاه به حق خلق شده؛ یعنی فقط غذای سالم را میپذیرد. کسی غذای باطل وارد کند، این بالا میآورد. فرمود این روده را دیدی؟ این معده را دیدی؟ نظام خلقت هم همینطور است، به تعبیر جناب حکیم فردوسی(رضوان الله علیه) که از بزرگترین حکمای شیعه است، آن روزی که بردنِ نام علی با اِعدام همراه بود، او صریحاً گفت:
که من شهر علمم علیّم دَر ست ٭٭٭ درست این سخن قول پیغمبرست[12]
مگر آن روز ممکن بود کسی نام حضرت را ببرد؟! این فردوسی بود که توانست فرهنگ ما را, زبان ما را و ادبیات ما را حفظ کند. خیلی از کشورها مسلمان شدند، زبانشان هم برگشت و عربی شد. آنکه عِبری بود, آنکه سریانی بود، آنکه عربی نبود، با اسلام آوردن، عربی شد. مصر فرهنگش را کاملاً عربی کرد، آن ادبیاتش، آن لغاتش، آن زبانش، آن لهجهاش را عربی کرد. ما در عین حال که اسلام را با جان و دل پذیرفتیم، ادبیات خود را حفظ کردیم, زبان خود را حفظ کردیم، فرهنگ خود را حفظ کردیم. خدا غریق رحمت کند این بزرگمرد شیعه جهان اسلام را به نام ابوالقاسم فردوسی،
که من شهر علمم علیّم دَر ست ٭٭٭ درست این سخن قول پیغمبرست
اگر این فردوسی گفت: «کژ روی کژ آیدت جفّ القلم».[13]
اگر بار خار است خود کِشتهای ٭٭٭ وگر پرنیان است خود رشتهای[14]
این است. این عالَم به حق خلق شده؛ یعنی ممکن نیست کسی یک غذای مسمومی را بخورد و بالا نیاورد. ممکن نیست کسی راه دیگران را ببندد و بیحیثیت و بیآبرو نشود. اختلاس بکند و نجومی بشود و بیآبرو نشود. این نظام به حق خلق شده است، هر چه انسان بخواهد این نظام را دفن کند، دفنشدنی نیست. فرمود: ﴿بِالْحَقِّ﴾. بخشهای سالبه هم این است که ﴿ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما باطِلاً﴾؛[15] هم به صورت قضیه موجبه در قرآن کریم آمده، هم به صورت قضیه سالبه آمده است، مثل اینکه خدای سبحان بفرماید ما دستگاه گوارش شما را به حق خلق کردیم، یک; ما دستگاه گوارش شما را به باطل خلق نکردیم، دو; چه موجبه، چه سالبه، یک پیام دارد و آن این است که این دستگاه فقط غذای سالم را قبول میکند، اگر غذای فاسد را بدهید بالا میآورد، اختلاس را بالا میآورد, حقوق نجومی را بالا میآورد, بیراهه رفتن را بالا میآورد. این نظام, نظام حق است.
وجود مبارک حسینبنعلی براساس این معیار حرکت کرد، فریاد زد و فرمود: «أَوَ لا یَرَونَ أَنَّ الحَقَّ لا یُعمَلُ بِهِ وَ أَنَّ البَاطِلَ لَا یُتَنَاهَی عَنْه»؟! [16] این قرآن ناطق بر وزان حق حرکت کرد، اموی و مروانی و عباسی و دیگران و دیگران بر باطل رفتند و بالا آوردند! شما در جریان مغول و امثال مغول حوادث تلخی دیدید که به مراتب سنگینتر از کربلا بود و در کتابهای تاریخ دفن شد؛ این جریان تاریخ جهانگشای جوینی را بخوانید ـ این معاصر حمله مغول بود ـ این نقل میکند که این مغول که مسلّط شدند، بعضی از امرا و سران را گرفتند سرشان را جدا کردند، پوست سرشان را کَندند، پوست را پُر از کاه کردند و در کوی و برزن گرداندند، اینها در کتابها دفن شد، در کربلا که چنین کاری نبود! بعضی از اُمرا را گرفتند چهار قطعه کردند، یک قطعه را به شیراز دادند, یک قطعه را به تبریز دادند و دو قطعه دیگر را به کلانشهرهای دیگر دادند، در استهزای اینها گفتند «فی الجمله به یک هفته جهانگیر شدی»، اینها در این کتاب دفن شده است. به مراتب فجایع بدتر از کربلا در حمله مغول بود، اما نامی از اینها نیست! آن کسی که همتای قرآن و قرآن ناطق است، یک; آنکه برابر نظام هستی حرکت میکند، دو; این «الْإِسْلَامُ یَعْلُو وَ لَا یُعْلَی عَلَیْه»[17] نتیجهاش است. زینب کبرا با یک سوگند قاطع در شام فرمود: قسم به خدا ما زندهایم، «فَکِدْ کَیْدَکَ وَ اسْعَ سَعْیَکَ وَ نَاصِبْ جُهْدَکَ فَوَ اللَّهِ لَا تَمْحُو ذِکْرَنَا وَ لَا تُمِیتُ وَحْیَنَا»؛[18] او با علم غیب دارد سخن میگوید، اینکه «أنتِ بِحَمدِ اللهِ عَالِمَةٌ غَیرَ مُعَلِّمَةٍ»،[19] فرمود قَسم به خدا ما زندهایم! مرحوم شیخ طوسی را خدا غریق رحمت کند! ایشان در امالی نقل میکند که یک پیرمردی در دربار متوکل عباسی نشسته بود، گزارشگر کربلا آمده گفته که آن درخت سدر را هم قطع کردند، این پیرمرد گفت: «لا حول و لا قوة الا بالله»، متوکل عباسی گفت چرا تعجب کردی؟ مرحوم شیخ طوسی در امالی نقل میکند این پیرمرد گفت ما حدیثی از وجود مبارک پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیّة و الثناء) به ما رسیده است که حضرت فرمود هر که درخت سدر را قطع کند ملعون است، لعنت خدا بر او! ما تعجب میکردیم این درخت سدر که میوه ندارد، چوب آن هم که صنعتی نیست، این کدام درخت است؟ چرا کسی که درخت سدر را قطع میکند، آنطور پیغمبر از قبل لعنت خدا را بر او روا داشت؟! ما نمیفهمیدیم. در کربلا هیچ علامتی برای قبر سالار شهیدان نبود، فقط یک درخت سدری در یک گوشه بود، زائران به یکدیگر میگفتند ـ این دشت وسیع بود ـ وقتی وارد این دشت وسیع شدی و به درخت سدر رسیدی، مثلاً ده متر دست راست آنجا قبر مطهر حسینبنعلی است، این علامتی بود که زائران با این راهنمایی میشدند. مأموران متوکل عباسی مرتب مواظب بودند که کسی کنار قبر نرود؛ ولی میدیدند هرکس که جسته و گریخته میآید، منتظر است درخت سدر را پیدا کند، همین که درخت سدر را پیدا میکرد ده متر آن طرفتر میرفت و قبر را آنجا زیارت میکرد. فهمیدند که این درخت آدرسی برای آنهاست، دستور دادند این درخت قطع شود. به متوکل گفتند اینکه زائران میآیند قبر را پیدا میکنند، آدرس همین درخت سدر بود و ما این درخت را قطع کردیم. این پیرمرد گفت ما حالا فهمیدیم که چرا وجود مبارک پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیّة و الثناء) فرمود خدا لعنت کند کسی را که درخت سدر را قطع میکند!
با این نام, با قبر و با همه شئون مبارزه کردند؛ پانصد سال عباسیان این کار را کردند، قبل از آنها هم اموی و مروانی، ولی الآن که اربعین میشود بیست میلیون آنجا در نزدیک و دور کنار مضجع حضرت از راه دور و نزدیک عرض ادب میکنند، این فراموش شدنی نیست! کسی در مسیر نظام عالَم حرکت کند که حق است ماندنی است؛ لذا زینب کبرا(سلام الله علیها) فرمود قسم به خدا نمیتوانی نام ما را محو کنی، برای اینکه ما با این ناظم حرکت کردیم! خدا هم فرمود نظام عالم به حق خلق شده است و کسی کار باطل بکند بالا میآورد، اینجا جای باطل نیست، از اینجا بیرون میکنند! به صورت سالبه فرمود: ﴿ما خَلَقْناهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ﴾.[20] سالار شهیدان با این نظام حرکت کرد، فرمود: «أَوَ لا یَرَونَ أَنَّ الحَقَّ لا یُعمَلُ بِهِ وَ أَنَّ البَاطِلَ لَا یُتَنَاهَی عَنْه».
بنابراین ماه محرم که در پیش است، برای ما مثل ماه مبارک رمضان است؛ یعنی ماه عبادت است. عبادتهای ما، عرض ادبهای ما، سینه زدنهای ما, گریههای ما, نالههای ما باید طوری باشد که این نظام را حفظ کند. بخش وسیعی از فداکاریهای این شهدا هم به وسیله همین مرثیه بود، وقتی این مرثیه و این عزاداری این میتواند یک کشور را حفظ کند، چرا ما آن را با عظمت و جلال حفظ نکنیم؟! چرا ـ معاذ الله ـ آن را با بعضی از امور دیگر مخلوط کنیم!؟ حرفهای ضعیف را نقل کنیم؟! این نشان داد که در روز خطر ما را حفظ کرد، این عشق شهادت کشور را حفظ کرد. چرا ما این گوهر گرانبها را ارج ننهیم!؟ عزاداری ما ـ معاذ الله ـ بیمحتوا باشد! حرفهای سُست, حرفهای بیمغز, حرفهای بیسند, حرفهایی که ـ خدای ناکرده ـ اختلافانگیز است, وحدت را به هم میزند, مردم را به عوامی میکشاند، این حرفها با حرفهای کربلا هماهنگ نیست. حداکثر بهره را ـ انشاءالله ـ از این ایام محرّم ببریم، مخصوصاً فضای دانشگاهی که ذات اقدس الهی اساتید آنها, معاونین آنها, دانشمندان آنها, دانشجویان آنها و دانشپژوهان آنها را در سایه دعای خاصّ ولیّ عصر حفظ بفرماید! دانشگاهیها را این چنین, بازاریها را این چنین، اصناف را این چنین، کشاورزان را این چنین، کارگران، همه و همه را مشمول دعای ویژه ولیّ عصر قرار بدهد!
من مجدداً مقدم همه شما بزرگواران را گرامی میدارم، امیدواریم از محرم حداکثر بهره علمی و عملی را ببریم، از ذات اقدس الهی مسئلت میکنیم که نظام ما, رهبر ما, مراجع ما, دولت و ملّت و مملکت ما, حوزه و دانشگاه ما, همه را در سایه امام زمان حفظ بفرماید!
روح مطهر امام راحل و شهدا را با اولیای الهی محشور بفرماید!
خدماتی که مسئولان کردند و میکنند مورد عنایت ویژه خودش قرار بدهد!
مشکلات دولت و ملّت، مخصوصاً در بخش اقتصاد و ازدواج جوانها را به بهترین وجه حلّ بفرماید!
خطر سلفی و داعشی و تکفیری را به خود استکبار و صهیونیست برگرداند!
این کشور ولیّ عصر را تا ظهور آن حضرت از هر خطری محافظت بفرماید!
جوانان مملکت و فرزندان ما را تا روز قیامت از بهترین شیعیان اهل بیت(علیهم السلام) قرار بدهد!
«غَفَرَ اللهُ لَنا وَ لَکُم وَ السَّلامُ عَلَیکُم وَ رَحمةُ اللهِ وَ بَرَکاتُه»
[1]. الإقبال بالأعمال الحسنة(ط ـ الحدیثة)، ج1، ص31؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: إِنَّ الشُّهُورَ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتابِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فَغُرَّةُ الشُّهُورِ شَهْرُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ شَهْرُ رَمَضَانَ وَ قَلْبُ شَهْرِ رَمَضَانَ لَیْلَةُ الْقَدْرِ وَ نُزِّلَ الْقُرْآنُ فِی أَوَّلِ لَیْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ فَاسْتَقْبِلِ الشَّهْرَ بِالْقُرْآن».
[2]. تهذیب الأحکام، ج4، ص333.
[3]. دیوان حافظ، غزل164.
[4]. الأمالی (للمفید)، ص232؛ «فَإِذَا کَانَتْ لَیْلَةُ الْفِطْرِ وَ هِیَ تُسَمَّی لَیْلَةَ الْجَوَائِزِ أَعْطَی اللَّهُ الْعَالَمِینَ أَجْرَهُم...».
[5]. الکافی(ط ـ الإسلامیة)، ج4، ص168؛ «قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلّم: إِذَا کَانَ أَوَّلُ یَوْمٍ مِنْ شَوَّالٍ نَادَِی مُنَادٍ أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ اغْدُوا إِلَی جَوَائِزِکُمْ ثُمَّ قَالَ یَا جَابِرُ جَوَائِزُ اللَّهِ لَیْسَتْ بِجَوَائِزِ هَؤُلَاءِ الْمُلُوکِ ثُمَّ قَالَ هُوَ یَوْمُ الْجَوَائِزِ».
[6]. اشعار منتسب به حافظ، شماره17.
[7]. الامالی(للصدوق)، النص، ص93.
[8] . الامالی(للمفید)، النص، ص338.
[9]. التوحید(للصدوق), ص219.
[10]. سوره حجر، آیه85.
[11]. سوره لقمان، آیه30.
[12]. شاهنامه فردوسی، بخش7، گفتار: اندر ستایش پیغمبر.
[14]. شاهنامه فردوسی, فریدون, بخش20.
[15]. سوره ص، آیه27.
[16]. بحار الأنوار، ج78، ص116.
[17]. من لا یحضره الفقیه، ج4، ص334.
[18]. اللهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه فهری، النص، ص185.
[19]. بحار الأنوار، ج45، ص164.
[20]. سوره دخان, آیه39.
- ۹۵/۰۷/۱۲